سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

سلام حضرت آیت الله. از همین ابتدا می خواهم بروم سر اصل مطلب و به عنوان کسی که هیچگاه به شما رای نداده ام، از دلایل آن بگویم. اهمیتش هم در این است که این روزها خیلی ها می گویند که شما هم، یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آینده هستید. منتظرید تا تکلیف آقای خاتمی مشخص شود که اگر او نیامد، شما بیایید. اما خب، باید این را بدانید که یک عده چرا به شما رای نمی دهند و حتی اگر واقعن منافعشان در این باشد که شما رئیس جمهور شوید، باز هم ممکن است کس دیگری را انتخاب کنند. شاید بپرسید که مگر ممکن است منفعت شخصی یک نفر در انتخاب شما باشد اما رقیبتان را انتخاب کند. مثال عملی در انتخابات ایران و خارج از ایران که زیاد است؛ اما یک نمونه تجربی خود من هستم. من یک بار این کار را کرده ام.

بگذارید روایت انتخاباتی شما را با یک سئوال آغاز کنم. هیچ فکر کرده اید که چرا وقتی در مصاحبه تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری در دور دوم سال ۸۴ گفتید که به هر ایرانی ۱۰ میلیون تومان می‌دهید، کسی حرف شما را نشنید؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، مهدی کروبی از ماهی ۵۰ هزار تومان گفته بود و رای ۱۱ استان را به دست آورد؟ بعد‌ها هیچ وقت به این پرسش فکر کرده‌اید؟ یا اینکه همه شکست انتخاباتیتان را هنوز هم محصول تخلف و تقلب می‌دانید؟ پاسخ به این پرسش سخت نیست. اما اجازه بدهید یک نمونه مدرن تری از رقابت‌های انتخاباتی را هم برایتان مثال بزنم و بگویم که شما چرا هیچ‌گاه دوباره رئیس جمهوری ایران نخواهید شد. لااقل بدست آوردن رای مردم چندان آسان نیست و در شما هم اراده‌ای برای درس گرفتن از خطا‌ها و اشتباهات وجود ندارد. در انتخابات آمریکا در این سال‌های اخیر، جمهوری خواهان همیشه از کاهش مالیات ثروتمندان دفاع می‌کرده‌اند. کل جمعیت این ثروتمندان چیزی در حدود ۱درصد است اما کسانی که به کاندیداهای جمهوری خواه رای می‌دهند در این انتخابات آخری ۴۷درصد و در گذشته هم رقمی بالا‌تر یا برابر با همین بوده است. یعنی ۴۷درصد از کسانی که جزو «۱ » درصدی های پولدار نیستند هم از کاهش مالیات پولدارها دفاع می کنند و این می تواند در تعارض با منفعت شخصی آنها تعریف شود. اما چرا؟

پاسخ به این دو پرسش – مدل ایرانی و مدل آمریکایی – رمز چرایی عدم رای آوری شماست حضرت آیت الله. یک اشتباه رایج و خیلی وحشتناک وجود دارد که سیاستمداران را همیشه گول می زند. آنها خیال می کنند که مردم بر اساس منافع شخصی شان رای می دهند. یعنی اگر شما با دلیل و مدرک به مردم اثبات کنید که بهتر می توانید کشور را اداره کنید، این به تنهایی کافی است که رای هم بدست بیاورید. شما، آقای هاشمی در سال 84 این کار را کردید. همانطور که گفتم وعده ۱۰ میلیونی دادید. اما در ۸۴ رای نیاوردید که هیچ، در ۹۲ هم رای نمی‌آورید. به یک دلیل خیلی ساده: مردم لزومن بر اساس منافع شخصیشان رای نمی‌دهند. بلکه مردم بر اساس «هویت»ی که دارند رای می‌دهند. یعنی می‌روند و می‌گردند و می‌بینند که چه کسی با هویت آن‌ها سازگار است و او را انتخاب می‌کنند. البته منافع شخصی می‌تواند با هویت رای دهندگان همگام شود، همانگونه که برای برخی رای دهندگان به احمدی‌نژاد در سال‌های ۸۴ و ۸۸ هم اینگونه بود. اما یک روند ثابت از سال ۷۶ تا سال ۸۸ در همه انتخابات ریاست جمهوری وجود داشته است. «مخالفت با الیگارشی نظام» به عنوان وجه ممیزه هویتی جامعه رای دهنده تعریف می‌شود تا خاتمی مدل ۷۶، احمدی‌نژاد مدل ۸۴ و موسوی و احمدی‌نژاد مدل ۸۸ رای داشته باشند. درست برعکس شما که در سال ۷۲ رایتان به ۱۰ می‌لون کاهش پیدا کرد و در سال ۸۴ هم این رقم تغییری نکرد و در سال ۹۲ هم دلیلی وجود ندارد که تغییر کند.

عده‌ای می‌گویند که نگاه عمومی به شما پس از سال ۸۸ بهتر شده است و دیگر مانند قبل از آن به خصوص دهه هفتاد نیست. خب، این را راست می‌گویند. بگذارید بازهم از خودم شاهد بیاورم که این روز‌ها دیگر مانند قبل که رای نیاوردن شما برایم مهم بود، نیستم. حتی گاهی اوقات دوست دارم حوادث به نفع شما رقم بخورد. اما فراموش نکنید به این افرادی که به نام تحلیلگر و استاد دانشگاه و فعال سیاسی دور و برتان می‌گردند و هی آواز می‌خوانند که شما رئیس جمهور هستی و دیگر مردم شما را قبول دارند کاملن شک کنید. همین‌ها در سال ۸۴ هم با شما بودند و از شش ماه قبل از انتخابات، شما را رئیس جمهور پس از خاتمی می‌دانستند. بگذارید یک مثال عددی بزنم. در رقابت‌های سال ۱۳۸۴، شما در مرحله اول در تهران یک میلیون و ۲۷۰ هزار (۱۲۷۰۰۰۰) رای بدست آوردید. رای شما در دور دوم تقریبن یک میلیون و ۴۰۰ هزار (۱۴۰۰۰۰۰) عدد بود. یعنی تقریبن چیزی حدود یکصد و سی هزار رای (۱۳۰۰۰۰) بیشتر. اما جالب اینجاست که رای دکتر معین به عنوان تشکیلاتی‌ترین کاندیدای آن انتخابات در دور اول در تهران تقریبن ۶۵۰ هزار عدد بود. اگر به فرض خیلی خوش بینانه بپذیریم که تمام رای اضافه شده شما در دور دوم توسط طرفداران دکتر معین بدست آمده است، این رقم تنها ۲۰ % آرای کل دکتر معین در تهران است. به عبارت بهتر ۸۰% ترجیح دادند یا اصلن رای ندهند و یا به احمدی نژاد رای بدهند. وقتی در آن انتخابات با داستان یک چشم اشک و یک چشم خون و با حمایت تمام جامعه روشنفکری و دانشگاهی، ستاد تبلیغاتی دکتر معین نتوانست 80% طرفداران خودش را راضی به حمایت از شما در شهر تهران بکند، انتظار نداشته باشید که رای دادن به شما به خصوص در مناطق دیگر کشور آسان باشد؟

در تبلیغات سیاسی و انتخاباتی یک واقعیت خیلی مهم وجود دارد: «مهم این نیست که شما چه می گویید؛ مهم این است که مردم چه می شوند.» و مردم هم آن چیزی را می شوند و باور می کنند که مطابق با هویت و ساختار ذهنی و ارزشی شان باشد. ساختار ذهنی مردم در مورد شما به عنوان نمادی از الیگارشی نظام – درست یا غلط – است که توگویی هرچه در ایران است به شما و خانواده تان تعلق دارد. حتی یک زمین دویست متری خشک و خالی کنار خیابانی در نزدیکی های شیراز که من در سال ۸۴ از قول یک راننده تاکسی شنیدم با آه و افسوس می گفت می دانی این زمین مال کیست؟ و در جواب هم ادامه داد مال هاشمی است. کسانی که فکر می کنند شما از یک زمین ۲۰۰ متری خاکی کیلومترها آن طرف تر از تهران هم نمی گذرید، برای چه باید به شما رای بدهند درحالی که مثلن محمود احمدی نژاد را می بینند در حیات حانه محقر خود در نارمک با شلوار گرم کن به گل ها آب می دهد؟

متاسفانه شما خودتان یا اطرافیانتان هم به این جو نادرست دامن زده اید. من یادم نمی رود در مصاحبه ای از شما در پایان ریاست جمهوری تان خوانده بودم که ادعا کرده اید در یک خانه معمولی اجاره ای زندگی می کنید و هنوز خانه نشین هستید. برادرتان قبلن گفته بود: «اگر کسی مدرک و سندی از اموال ما دارد، بیاورد تا همه اموال را به اسمش کنیم.» خیلی طول نکشید تا برای سند وثیقه آزادی مهدی، پسرتان، وثیقه ۱۰ میلیارد تومانی در شمیران گذاشتید و بعد هم البته گفته شد که این خانه را قبل از انقلاب خریده بودید و بعدن به فرزندانتان دادید. موارد اینچنینی – که متاسفانه یکی، دو تا هم نیست – اعتبار منبع شما را به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری، با مشکل بسیاری مواجه می‌کند و حالا هر چقدر هم تا صبح فریاد بزنید که راه نجات کشور و انقلاب را می‌دانید، در ساختار ذهنی مردم حک شده‌اید و پاک شدن آن چندان آسان نیست.

ممکن است گفته شود که آیا این همه بدان معنی است که نباید هرگز کاندیدای اتتخابات شوید و تحت هیچ شرایطی رای نمی‌آورید؟ خب، پاسخ به این پرسش هم منفی است. یعنی در شرایطی امکان ریاست جمهوری شما فراهم است اگر و فقط اگر، کل آموزه‌های سیاسی ۳۴ سال اخیرتان را از لحاظ تبلیغاتی و انتخاباتی ببوسید و به کناری بگذارید و با زبانی جدید صحبت کنید. البته منظورم این نیست که تمام انقلاب و گذشته‌اش را نقد کنید که این کار را نمی‌کنید و نباید هم بکنید. اما شخص خودتان را بی‌رحمانه باید در معرض انتقاد قرار دهید. از انقلاب خرج نکنید، اما خودتان را به مزایده افکار عمومی بگذارید. تورم ۴۰ و ۵۰ درصدی اوایل دهه هفتاد به انقلاب ربطی نداشت، به شما به عنوان رئیس جمهور ارتباط پیدا می کرد، اما به جای آنکه به خاطر آن از مردم معذرت بخواهید و بگویید کارتان اشتباه بوده است، مصاحبه می کنید و تلویحن می گویید که چون تهران نبودید نرخ تورم بالا رفته بود. از این مثال ها برای شما زیاد است که شده اید مظهر تمام الیگارشی نظام و یک زمانی پسوند و پیشوند «شاه» هم می گرفتید. دقیقن به خاطر اینکه در تمایز با مردم و جمعیت رای دهندگان تعریف شدید و هر کس که به شما از منظر افکار عمومی نزدیکی داشت هم از این امر بری نبود. احمدی نژاد خیلی تلاش کرد که در سال 88، شما را دودستی به موسوی بچسباند و در جاهایی هم موفق بود و بیچاره ناطق که چوب ادامه مسیر شما را خورد و امروز هم اگر در نهایت، آقای خاتمی کاندیداتوری را بپذیرد، از این منظر باید خیلی مواظب باشد و شما هم نباید عامدانه یا غیرآمدانه به این نزدیکی ها دامن بزنید. و اگر خودتان قصد کاندیداتوری داشته باشید هم، با تمام آنچه که در بالا گفتم باید این را درک کنید که مردم وقتی متفاوت فکر می کنند که صحبت هایی که با آنها می شود متفاوت شود. ساختار هویتی شما پس از سال 88 همانی که قبل از انتخابات 88 بود، نیست. می پذیرم، اما زبان جدید، ساختار جدید می خواهد و شما اینگونه که می روید هرگز رئیس جمهور نمی شوید و آن ته مانده انتظار و امیدی که به شما به عنوان آخرین و تنها برگ موازنه قدرت درون نظام وجود هم نیز ارزش و اهمیت خودش را از دست می دهد. ارزش شما آقای هاشمی در انقلاب مانند قیمت ریال در مقابل دلار بود. بالا بود، پایین آمد. اما هنوز هم قیمت دارد. نگذارید به کاغذ پاره تبدیل شود.

این مقاله در ادامه مطالب هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، در سایت روز آن لاینhashemi منتشر شده است.

بگذارید به برخی شعارهای انتخاباتی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم یک نگاهی بیندازیم. «محور قانون، اجرای قانون و تمکین به قانون» شعار انتخاباتی محمدرضا باهنر است. «ائتلاف برای پیشرفت» را ائتلاف سه نفره ولایتی، حداد عادل و قالیباف انتخاب کرده است. محسن رضایی با ادعای «پیروزی صداقت بر ثروت و قدرت» وارد صحنه می شود. سعیدی کیا می گوید با عنوان «امنیت، آرامش و انسجام ملی – همکاری جهانی در دولت انقلاب اسلامی» کاندیدا می شود. «دولت اعتدال» توسط محمد شریعتمداری پیشنهاد شده است و وزیر پیشین اطلاعات، فلاحیان، «ایجاد کشور پیشرفته اسلامی» را هدف خود می داند. کواکبیان با «دولت اخلاق»، مهرعلی زاده «دولت رفاه» و حسن سبحانی هم «دولت قانون» را پیشانی ستاد انتخاباتی خود می خواهند. در میان کاندیداهای اصلی و حاشیه ای اما دو شعار دیگر هم وجود دارد: «پارس اسلامی» توسط آیت الله خرازی که البته کاندیدایی جدی نیست و «زنده باد بهار» توسط مشائی که با حمایت احمدی نژاد این روزها برجسته شده است.

اگر می خواهید بدانید که چرا 4 سال، احمدی نژاد توانست اصول گرایان را بازی بدهد به همین شعار «زنده باد بهار» توجه کنید و آن را با شعارهای سایر کاندیداها مقایسه نمایید. هنگامی که این سطور را می خوانید کدام یک از شعارهای سایر کاندیداها که در پاراگراف اول نوشتم یادتان مانده است؟ فکر کنم هیچ کدام. اما همه «زنده باد بهار» را به خاطر دارید. نه فقط به خاطر اینکه احمدی نژاد بارها و بارها مطرح کرده است. بلکه به این دلیل که این شعار یک مزیت رقابتی دارد. یعنی از جنس بقیه که همه، شعار قانون، پیشرفت و اعتدال را می دهند نیست. «زنده باد بهار» یک ترم تبلیغاتی است. زنده است، با مناسبات روز می خواند. در یادها می ماند و به دلیل آنکه مدام و خیلی زیاد با آن مخالفت می شود، اتفاقن برد تبلیغاتی اش بیشتر می شود. حالا هی مدام شهرداری تهران، ترسان از لفظ «بهار» این کلمه را از تبلیغات شهری نوروزی اش حذف کند. با صحبت های روزمره مردم که «عید شما مبارک» چه می کند. عبارتی که خود «بهار» است و هر کس که این شعار را برای مشائی و طرفداران احمدی نژاد انتخاب کرده بی شک یک مغر جهنمی دارد.

شعار انتخاباتی، شناسنامه یک کمپین و خلاصه شده برنامه های اجرایی هر ستاد انتخاباتی است. یعنی تمام آنچه که به عنوان یک برنامه 40 یا 50 صفحه ای، یا بیشتر و کمتر، توسط یک کمپین انتخاباتی منتشر می شود – و کسی هم آن را نمی خواند – در همین یک شعار خلاصه می شود.

مهمترین مشخصه یک شعار انتخاباتی این است که مسئله مهم انتخابات را بشناسد و با ساختار زبانی گروه مخاطب خود سازگار نماید. به این شعار تغییر (change) در انتخابات سال 2008 آمریکا توجه کنید. این شعار البته پیشتر هم در انتخابات مورد استفاده قرار می گرفت، اما چرا تا این حد متمایز شد؟ کمپین اوباما مسئله روز را می شناخت؛ یعنی ناامید شدن از دولت محافظه کار بوش و نیاز به تغییر در سیاست های دولت. «تغییر» کلمه ای بود که این انگاره را به مخاطب می داد، بدون هیچ واژه اضافی. در مورد شعارهای انتخاباتی، این پست با عنوان انتخابات و دعوای برند: شعار تبلیغاتی را حتمن بخوانید.

ائتلاف 2+1، یعنی سه گانه ولایتی، قالیباف و حدادعادل از شعار «ائتلاف برای پیشرفت» به عنوان برنامه انتخاباتی خود استفاده کرده است. شاید به این دلیل که آقای ولایتی اعتقاد دارد ایران در هیچ دوره ای به قدرت امروز نبوده است. اگر این صرفن یک ادعای تبلیغاتی باشد، – حالا فارغ از اینکه ادعای درست و حتی خوبی نیست – می توان از آن صرف نظر کرد. اما وقتی با این فرض، شعاری مانند «پیشرفت» انتخاب می شود که یعنی باید راه را ادامه داد، آن وقت دستگاه تبلیغاتی برای توجیه و پروپاگاندا کم می آورد. و این خیلی بد است که یک کاندیدای انتخاباتی به خودش هم دروغ بگوید. حالا دروغ گفتن به مخاطب که این روزها بخشی از تبلیغاتی انتخاباتی در ایران است، اما کاندیدایی که خودش، خودش را گول می زند می تواند رئیس جمهور شود؟ من فکر نمی کنم. ائتلاف 2+1 می خواهد چه چیزی را پیشرفت دهد؟ اقتصاد ملی؟ پول ملی؟ همگرایی ملی؟ وقتی هیچ چیزی برای پیشرفت ندارید آیا می توانید شعار پیشرفت بدهید؟

 آقای باهنر از دولت قانون می گوید و اتفاقن آقای سبحانی یکی دیگر از کاندیداهای حاشیه ای، او هم از دولت قانون می گوید. دم دستی ترین شعار انتخاباتی برای کسانی که هویتشان با بی توجهی به قانون گره خورده است. یک زمان است که رعایت قانون مسئله مهمی در کشور می شود. در سال 76 اینگونه بود. شعار بکری که ستاد خاتمی مطرح می کرد و رای هم گرفت. اما آیا از این به بعد هرکس شعار قانون داد رئیس جمهور می شود؟ هرکس که گفت من تغییر ایجاد می کنم رئیس جمهور می شود؟ حتمن اینگونه نیست. چون در هر انتخاباتی همه، از رعایت قانون می گویند. زمانی این شعار جواب می دهد که رقیب به بی قانونی شهره باشد و کاندیدا هم مظهر رعایت قانون معرفی گردد. آقای باهنر که اساسن رقیبش نه تنها مشایی بلکه اصلاح طلبان هستند که خودشان نماد قانون هستند، چرا فکر می کند با این شعار، یک مزیت رقابتی دارد؟ تازه برای کسی که 8 سال با بی قانونی یک دولت مماشات کرد و دم هم بر نیاورد.

تبلیغات سیاسی و مدیریت کمپین  های انتخاباتی یک پکیج کامل است. از تعیین شعار، انتخاب تاکتیک های حمله و دفاع، تعیین برنامه های اجرایی قابل لمس مانند (شعار جاودان 50 هزار تومانی کروبی یا نفت سرسفره مردم توسط احمدی نژاد، هر شهروند یک ستاد توسط کمپین موسوی و …) همه با هم باید در خدمت اعتبار منبع کاندیدا و برنامه اجرایی تبلیغاتی خود قرار گیرند. این خیلی بد است که متاسفانه هنوز در ایران، کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری تصور می کنند که می توانند شعار انتخاباتی شان را در دم دستی ترین حالت ممکن و در حالی که روی مبل لم داده اند و با 4 تا مشاور گفت و گو می کنند و چای و شیرینی می خورند بدست بیاورند. نتیجه اش می شود شعارهایی که توسط محافظه کاران سنتی در انتخابات مطرح می شود و من نمونه اش را در بالا آوردم. به همین دلیل هم هست که حق دارند وقتی یک شعار ویژه مانند «زنده بار بهار» مطرح می شود، کم بیاورند. در ساختار ادارکی محافظه کاران ایرانی، خلاقیت، فکر کردن، نوآوری و کارآفرینی اساسن جایی ندارد. سالهاست که با رانت زندگی می کنند، مدیر می شوند و برنامه می نویسند. وقت امتحان که می رسد اما درجا می زنند.

پیشنهاد پروپاگاندایی هفته: تکلیف ما را روشن کنید، فتنه قبل از انتخابات است یا بعد از انتخابات

صفحه فیس بوکی «ژانر» را نگاهی بیندازید. پر از ایده های خلاقانه و نکته های پروپاگاندایی است. در یکی از استتوس های فیس بوکی از قول یک بسیجی که در این صفحه به نام «آقا مقداد» معروف است می گوید:

«این آقا مقداد که با توجه به اظهارات اخیر مسئولین گوه گیجه گرفته که آخر، فتنه 92 قبل از انتخاباته یا بعد از انتخابات…برای همین مدتیه میره پایگاه مقاومت،جلسات فتنه شناسی حاج آقا پناهیان.»

بقیه اش را خودتان بخوانید.

جبهه مشارکت: پیمان ما با موسوی ناگسستنی است

اعضای جبهه مشارکت در دیدار با دختران میرحسین موسوی تاکید کردند که بر عهدی که با میرحسین موسوی بسته اند پای بند خواهند بود. اعضای مشارکت در روز بعد از انتخابات در دفتر سیاسی تصویب کردند که نه تندتر و کندتر از مهندس موسوی حرکت نکنند.

رنگ انتخاباتی ستاد مشائی: سبز / شعار: رفع حصر

تیم انتخاباتی مشائی رنگ سبز را به عنوان رنگ انتخاباتی خود انتخاب کرده و قرار است شعار رفع حصر را هم به عنوان بخشی از برنامه تبلیغاتی خود اعلام کند.

ولایتی معلم تاریخ شد

علی اکبر ولایتی که خودش کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است گفت که این انتخابات مهمترین موضوع در تاریخ ایران است، چون که کشور هیچ گاه به قدرت امروز نبوده است. وزیر امور خارجه دولت های میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی توضیح نداد که ربط قدرت کشور با انتخابات رئیس جمهوری در چیست.

لنکرانی به قالیباف: تکنوکراتی؟ پس سکولار هم هستی

سخنگوی جبهه پایداری ضمن انتقاد از کسانی که به تکنوکرات بودن خودشان افتخار می کنند گفت کسی که می گوید تکنوکرات است، لاجرم برای اداره کشور به سکولاریزم اعتقاد دارد و نمی تواند مورد اعتماد باشد.

باقری لنکرانی که کاندیدای اصلی جبهه پایداری برای انتخابات است ادامه داد که جبهه پایداری در انتخابات با کاندیدای مستقل وارد صحنه می شود.

باهنر: توبه کردم آقا، توبه

محمدرضا باهنر گفت به عنوان اولین کسی که در عالم خلقت بحث ریاست جمهوری احمدی نژاد را مطرح کرد باید توبه کند. باهنر در تمام سال های گذشته مدعی شده بود که او بود که وزیر اطلاعات خاتمی را مجاب کرده بود تا صلاحیت احمدی نژاد را برای شهرداری تهران تایید کند و تاکید هم داشت که شهرداری تهران دستگرمی احمدی نژاد برای ریاست جمهوری است. برای اولین بار پس از هشت سال، باهنر مدعی شد که این ادعای او جدل سیاسی بود و واقعیت نداشت.

تایید قالیباف و تکذیب لاریجانی

درحالی که قالیباف گفته بود از لاریجانی برای اضافه شدن به ائتلاف 2+1 دعوت شده است، یک عضو هیات رئیسه مجلس گفت که از لاریجانی دعوتی صورت نگرفته است و اگر هم دعوتی می شد معلوم نیست که رئیس مجلس آن را قبول می کرد یا نه. قالیباف البته بعدن خودش هم این دعوت را تکذیب کرد اما گفت که لاریجانی از کف رای برای حضور در ائتلاف برخوردار است. گروه 1+2، تا کنون از میزان کف رای برای حضور در ائتلاف 3 نفره چیزی نگفته است. اما باهنر، نایب رئیس مجلس رای گروه 2+1 را در نظرسنجی ها زیر 30 درصد عنوان کرده بود.

این لینک را هم در توضیح این تناقض ها بخوانید.

خرازی: اگر به من رای دادید، فردا دوره نیفتید که رای من چه شد

محمدباقر خرازی از کاندیداهای حاشیه ای انتخابات ریاست جمهوری گفت که به طرفدارانش گفته که اگر به او رای دادند اما او رئیس جمهور نشد، دوره نیفتند که رای من چه شد. او در عین حال ادامه داد که فقیرترین کاندیدای انتخابات است و شعار خود را «پارس اسلامی» می داند.

پیشنهاد هفته: تیزر قالیباف؛ عکس لاریجانی

این تیزر تبلیغاتی قالیباف را در مورد روسای دولت موقت و جمهور در نظام از بازرگان و بنی صدر تا خاتمی و احمدی نژاد ببینید و به عکسی که برای احمدی نژاد انتخاب کرده اند دقت کنید.

این عکس سایت رجانیوز با عنوان استقبال مردمی از لاریجانی در قم را هم یک نگاهی بیندازید که بیشتر برای تحقیر رئیس مجلس منتشر شده است.

لینک مقاله را در ادامه سلسله مقالات هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در روزآن لاین بخوانید.

change

این هفته و با توجه به بحث های مطرح شده در مورد مقاله 40 تایی محمدرضا جلایی پور و در ضرورت کاندیداتوری محمد خاتمی، نگاهی دارم به یکی از انتقادهای مطرح شده در این مورد که توسط امین بزرگیان با عنوان «دعوت از خاتمی، تنها برگ بازنده ما» نوشته شده است. و البته می گویم که چرا توجیهات استدلالی امین بزرگیان به عنوان یکی از منتقدان خوش فکر، این بار پر از دلخوشی های رویایی و تناقض های ذاتی نوشتاری است و در نهایت به بی عملی خطرناکی ختم می شود. اما واقعیت این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز ما چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم.

مقاله امین با این پرسش آغاز می شود که ابتدا باید ثابت شود بردن خاتمی در انتخابات به معنی بردن «ما» در یک گزاره جمعی است. امین اما، آگاهانه یا ناآگاهانه، «ما» و «پیروزی جمعی» را در این نوشتار تعریف نکرده است. خط مرز «ما» با «آنها» به معنی رقیب هم جداست. معلوم نیست وقتی از «جمع» می گوید، از کدام «جمع» حرف می زند؟ منِ آرش غفوری و امین بزرگیان و یا فلان روزنامه نگار و فعال سیاسی که دور هم گفت و گو و بحث می کنیم؟ یا مثلن فقط آنها که به میرحسین موسوی در انتخابات 88 رای دادند؟ آیا فقط این ها در قالب تعریف «جمع» می گنجند؟ و یا اینکه یک کلیتی به نام مردم ایران که لزومن ممکن است دغدغه های سیاسی ماها را هم نداشته باشند، آنها هم در ذیل این مقوله قرار می گیرند؟ فکر می کنم که اگر قرار باشد «مردم ایران» در معنای کلی خودشان هم در این «ما» یا جمع» به حساب بیایند، آن وقت دیگر ادعاهای مطرح شده در این مقاله و در نقد کاندیداتوری خاتمی به این شیوه موضوعیتی ندارند. «امین بزرگیان» با تاکید بر واژه «بردن» ادامه می دهد که پیروز شدن «معطوف به بردن جمعي است و نه بردنِ يك نفر يا يك حزب. ابتدا بايد ثابت شود كه بردن خاتمي بردن جمعي است.» او البته در مقابل استدلال های چگونگی ورود خاتمی به انتخابات، خودش هم اثبات نمی کند که چرا حضور خاتمی بردن جمعی نیست. و در آنچه هم که می گوید به نظرم ذاتن در جاهایی پاردوکسیکال و در جاهایی هم پر از اضافات بی دلیل است، به شرح زیر:

1-      امین می گوید که ما بازنده انتخابات ]88[ بودیم. واقعیتش این است که من دلیل اهمیت دادن به شکست انتخاباتی 88 را خوب متوجه نمی شوم. این را می فهمم که باید از اشتباهات درس گرفت، اما چرا و به چه دلیل از یک شکست انتخاباتی باید سرخورده شد؟ ضمن اینکه این جمله لازم است اما کافی نیست. اگر ما – ما حداقل به معنی گروه هایی که طرفدار موسوی بودیم و البته هنوز هم هستیم – زقیبی به نام حاکمیت اقتدارگرایی داشته باشیم، آیا می توانیم بگوییم که شکست انتخاباتی 88 ما، پیروزی آنها بود؟ آنها به معنی نظام حاکم، احمدی نژاد، آیت الله خامنه ای، سپاه و اصلن هر کس دیگری آیا از آنچه که پس از انتخابات گذشت راضی هستند که پیروز شمرده شوند؟ و آن وقت ما شاکی باشیم که باختیم، نتیجه هم بگیریم که پس هیچ کار نمی توانیم بکنیم. انتخاباتی که بیشتر از 40 میلیون نفر در آن شرکت داشتند وضع کشور را بهتر که نکرد هیچ، بدتر هم کرد و یک اپسیلون مزیت مذاکره و لابی با دنیا به ما نداد. حاکمیت اگر اقتدارگرا باشد با یک رای مشارکت 80 درصدی برای همیشه بیمه هم می شود و هیچ فشار خارجی بر آن اثر نمی کند. الان اینگونه است؟ نه فقط الان، تمام سال های پس از انتخابات گذشته به خوبی و خوشی برای همین رقیب ما تمام شد؟

2-      امین می گوید که انتخابات «در طرفه العيني توسط سيستم توتاليتر مي تواند قبضه و خالي از محتوا شود.» اما بازهم بحث را ناقص رها می کند که تو گویی فقط به جبر سیستم یک توتالیتر، تو باید بروی خانه و اگر او انتخابات را خالی از محتوا کرد، تو هم خودت را از درون تهی کنی. من در این مقاله با عنوان «اگر مشائی رئیس جمهور شود» نوشته ام که اتفاقن چرا این سیستم توتالیتر به دلیل جدال های درونی خود امروز حتمن از سال 88 شکننده تر و ضعیف تر است. اما اگر این هم نباشد، آخر این چه منطقی است که چون انتخابات قرار است بنا بر یک اراده ای، مهندسی و بهتر بگویم دستمالی شود، آن وقت یک حزب، یک کاندیدا، یک فعال سیاسی و البته هر کس دیگری باید اجازه این مهندسی دستمالی شده را بدهد؟ به ویژه در زمانی که ما ممکن است با آخرین انتخابات ریاست جمهوری از این دست طرف باشیم و بعدن در سیستم تعیین پارلمانی رئیس جمهور، همین دو تا دعوای نیم بند کاندیداها هم وجود نداشته باشد که از دل تناقضات آن لااقل در دو دهه اخیر، هم جنبش اصلاحات و هم جنبش سبز سر برآورد و ما امروز میراث دار این دو جنبش هستیم.

3-       گفته می شود «اتکا به خاتمی ظاهری پراگماتیک دارد که در باطن اقرار ناتوانی ماست.» خب این یعنی چه؟ اگر منظور این است که غیر از خاتمی برگ برنده دیگری در شرایط حاضر نداریم، خب از جهاتی راست می گوید. اگر منظور این است که راه های دیگری را در طول این دو، سال امتحان نکردیم که پیروز باشیم باز هم درست می گوید. اما این «اقرارهای به ناتوانی» – در صورت صحت – چه ربطی به ضرورت آمدن یا نیامدن خاتمی دارد؟ و چون ما ناتوانیم یا متهم به ناتوانی می شویم دیگر دلیلی بر اینکه یک خاتمی باشد و بیاید وجود ندارد؟ بگذاریم سرمایه خاتمی بی مصرف باقی بماند برای روزی روزگاری که هیچ کدام نمی دانیم چه وقت سر می رسد و اصلن ما هر کداممان ممکن است زنده باشیم یا نباشیم؟ ناتوانی هایمان را کش بدهیم در دل تاریخ و با غرور بگوییم ما ناتوان بودیم، اما از همین یک ذره توان هم که داشتیم یا بدست آورده بودیم و یا اصلن خدا به ما داده بود استفاده نکردیم؟ که چه بشود؟ برای تاریخ پز بدهیم و قر و قمیش بیاییم؟ کدام تاریخ؟

4-      امین عزیز از یک «داستان تکراری هشت ساله» می گوید که همه با هم امتحانش کردیم. احتمالن منظور او هشت سال ریاست جمهوری خاتمی است. اما سئوال من این است که مگر ما – به معنی مردم و نه صرفن روزنامه نگار و فعال سیاسی – لزومن از تمام آن هشت سال ناراضی هستیم؟ بگذارید به شاخص های توسعه سیاسی و اقتصادی آن سالها نگاه کنیم که اتفاقن معتبرترین مرجع برای تعیین رضایت یا نارضایی نسبی این «ما» با «هویت جمعی» اش یعنی ملت ایران است. در آن هشت سال خوبی نداشتیم که هر وقت یادش می افتیم به بدی هایش فکر می کنیم؟ در آن هشت سال بهبود وضع اقتصادی نداشتیم؟ کاهش ریسک سرمایه گذاری نداشتیم؟ استفاده بهینه تر از منابع ثروت های ملی نداشتیم؟ ارتباطات بهتری با دنیا نداشتیم؟ نفت مان را بهتر نمی فروختیم؟ سفره خانواده هایمان پرتر نبود؟ مردممان (همین ما یا جمع که پیروزی این جمع به نظر در مقاله امین مهم است) بهتر و راحت تر زندگی نمی کردند؟ اینها همه تجربه های بدی هستند؟ نهادهای مدنی بیشتر فعال نبودند؟ اساتید دانشگاه کمتر مورد اتهام و اخراج قرار نمی گرفتند؟ همه اینها را می بینیم و تجربه کردیم و می دانیم و بازهم می گوییم: خاتمی، هشت سال هیچ کار نکرد. او عمله دست حاکمیت بود؟ هرچه سپاه کرد گفت چشم؟ واقعن اینطور است؟ انصافمان کجا می رود؟ یک بار گفت که بخش هایی از سیستم موجود، «رئیس جمهور» را تدارکاتچی می خواهد. دستگاه تبلیغاتی مخالف، امروز به همین جمله استدلال می کند که او گفته من تدارکاتچی هستم. هرچند که تو از تدارکاتچی بودن خودش نگفت و از خواست بخش هایی از یک سیستم توتالیتر خبر داد، اما من و تو، امین بزرگیان، هیچ چیز یادمان نیاید، دوم خرداد و اصلاحات را خوب به یاد داریم. من و خیلی از حامیان امروز کاندیداتوری خاتمی، هم به اندازه تو و شاید بیشتر از تو و دیگر منتقدان در جاهایی نقد به خاتمی داریم که کوتاه آمد و بر مواضعش نایستاد. اما این تمام داستان نیست. آیا او واقعن یک تدارکاتچی بی جیره و مواجب بود و برای من و تو دانشجو در آن دوران، روزنامه نگار و فعال سیاسی، اصلن به عنوان بخشی از مردم عادی که صبح تا شب سر کار می روند و غروب در سینما فیلم می بینند و یا با خانواده در پارک و کوه و دشت و دریا سیر می کنند، واقعن خاتمی هیچ نداشت؟ هیچ؟ صفر مطلق؟

5-      امین از آنچه که «نگاه گلخانه ای به سیاست» می نامد، به درستی انتقاد می کند. اما اتفاقن با همین نگاه گلخانه ای کاندیداتوری خاتمی را مورد نقد قرار می دهد و می گوید که تلقی مردم به حاکمیت نسبت به 16 سال پیش یا 8 سال پیش تغییر کرده است؟ خب اگر این درست باشد که درست است با چه متر و معیار و عینی گرایی معتقد است که ما در تکرار سال 84 (ریاست جمهوری نهم) قرار می گیریم که البته بازنده آن اصلاح طلبان بودند؟ چرا نگاه مردم باید همان نگاه سال 84 باشد؟ راستی مگر همین استدلال را کسانی نمی کردند که حتی با کاندیداتوری میرحسین موسوی هم مخالف بودند؟ مگر نگاه مردم به سپاه در سال 76 با 84 یا 88 تفاوت نمی کرد؟ چطور آن وقت حضور در انتخابات توجیه می شد و نتیجه اش هم جنبش سبز بود، اما الان دوره افتاده ایم که اصلن انتخابات از بالا تا پایین بازی ما نیست، مردم فرق کرده اند. دیگر مردم سال 76 نیستند. بلی نیستند. اما چه کسی گفته که مردم باید تکرار سال های عمر گذشته شان باشند. هیچ وقت نبودند و در آینده هم نخواهند بود.

6-      در ایراد دیگری، این نوشته دلیل مدافعان کاندیداتوری خاتمی برای بهبود وضع اقتصادی و سیاست خارجی را می پذیرد اما می گوید همه اینها با قالیباف یا ناطق نوری هم محقق می شود. اما این برادر ما، نمی دانم به چه دلیل، دو مورد را توضیح نمی دهد. اول اینکه آیا مطمئن است قالیباف یا ناطق نوری توان و اراده بردن این بازی را دارند و می توانند رای مردم – تاکید می کنم، رای مردم – را هم بدست بیاورند؟ اگر جواب مثبت است، من هم موافقم. خاتمی برود خانه اش بخوابد و روز انتخابات در دماوند، علی آباد کتول و یا هر جای دیگری به ناطق نوری رای بدهد. و نکته دوم، آیا مطمئن هستیم که در صورت پیروزی قالیباف، فرصتی برای حضور در جامعه و استفاده از ظرفیت های بیشمار دولتی برای حمایت از نهادهای مدنی و با علم به تجربه اندوزی از اشتباهات گذشته پیدا خواهیم کرد؟ به هر حال یکی از دلایل موافقان کاندیداتوری خاتمی این است که پیروزی او، می تواند فرصت تکرار و تجربه به اصلاح طلبان بدهد تا این بار، به این راحتی نهادهای مدنی مان تسلیم خواست توتالیتاریزم نشوند. اگر جواب این هم مثبت هست، بازهم دیگر دلیلی بر حضور خاتمی نیست. اندیشه های اصلاح طلبانه خود به خود محقق شده است. اما هم من و هم امین بزرگیان می داند که اینگونه نیست. و نکته مهمتر اینکه چه کسی گفته حضور در انتخابات به معنی فراموش کردن گذشته و خاطرات شهدا و اسرای در بند جنبش سبز است؟ مگر اینهایی که طرفدار حضور خاتمی هستند، هیچ کدامشان از پسر و برادر و خواهر و دختر و مادر و دوست و آشنای زندان رفته یا زجر کشیده ندارند؟ یعنی همه مان آن قدر بی غیرت شده ایم که قالیباف سند «پفیوزی مان» بشود و میرحسین و کروبی و شهدا و اسرا را فراموش کنیم؟ این چه استدلالی است که طرفداران حضور خاتمی با این برچسب و آن انگ و رنگ به کنار بروند؟ و مگر سخت است کنار کشیدن همه «ما» اگر فقط و فقط یک حرف میرحسین در ضرورت «عدم شرکت در انتخابات» به گوش برسد. فقط یک حرف و نه بیشتر که در انتخابات شرکت نکنید. همین و بس.

نکته آخر نوشته امین هم در ضرورت «برد جمعی» است. هرچند این «جمع» مورد انتظار امین همانطور که گفتم هیچ جا در این مقاله نه تعریف شده است و نه بر اساس تناقض های نوشتاری اش، عینیت عملی دارد. اما ادعای بزرگ آن این است که می گوید: «راهي نيست جز اينكه ما به پيروزي هاي دسته جمعي فكر كنيم. استراتژي هايي براي آن بينديشيم كه لزوما متكي به صندوق هاي الوده به فريب نيست.» خب برادر، اگر واقعن پیدا کردی حتمن خبرمان کن. این چشم اسفندیار تمام مخالفان حضور انتخاباتی است. هیچ کدام – تاکید می کنم هیچ کدام – یک خط حرف درست و حسابی و یک کلمه به همراه بار معنایی به این پرسش که چه کار باید بکنیم ندارند. و در عین حال قریب  4 سال پس از جنبش سبز، دریغ از یک برنامه عملی امتحان شده که سرش به تنش بیارزد. فقط می گویند که باید راهی پیدا کنیم و وارد جامعه مدنی شویم و چه و چه. خب چه کسی جلوی راه پیدا کردن را گرفته است؟ چرا پیدا نمی کنید؟ به نظرم این ادعا، بسیار از آنچه که به خاتمی و طرفداران کاندیداتوری او در مورد فراموش کردن حصر میرحسین و کروبی منتسب می شود غیر اخلاقی تر است. این که عدم حضور خاتمی را به استراتژی ها و تاکتیک های رویایی در پیروزی طی صد سال اینده حواله دهیم و در عین حال مسئولیتی عملی آن را هم به هیچ وجه نپذیریم اتفاقن فریببنده تر از آن است که حالا راهی که پیدا شده، کورسوی امید آن را خودمان به دست خودمان نیست و نابود نماییم. واقعیتش این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز و الان چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم که کاندیداتوری خاتمی بازی برد جنبش سبز است. یک بازی که در آن یک کاندیدا به جای آنکه بنشیند و نق بزند و از زمین و زمان گلایه کند، و تز و تئوری موهوم بدهد، خیلی عملگرایانه وارد میدانی می شود که خیلی هم سخت و استوارست. یاری ش کنیم که در این زمین سفت با کمک همه مان نیاز دارد. همین و بس.

این مقاله را در سلسله گزارش های هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری 92 در روز آن لاین منتشر شده است.

sad vaghee

باید باشی توی یک دنیا حرکت، خاطره، ایمان، امید و بازهم امید تا بفهمی که واقعن می تونی با هر نگاه بر آسمان آبی این خاکی که در اون به دنیا اومدی و بزرگ شدی بارها و بارها بوسه بزنی. من برای اولین بار بعد از خروج از ایران، وقتی ابی می خوند «با هر نگاه بر آسمان آبی این خاک بوسه می زنم»، خودم را پرت کردم به دل جغرافیای ایران، نشستم، سرم را بر روی زمین گذاشتم و خاک وطنم را بوسیدم، بوسیدم و «در سرخس و خرمشهر، به زبان مادری فریاد زدم»: «من خورشید هزارپاره عشق را بر خاک وطن می آمیزم؛ ای وارثان پاکی، من آخرین نگاهم بر آسمان آبی این خاک و خلیج همیشگی فارس، فارس، فااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارس …. خواهد بود.»

این را هرگز فراموش می کنم. هرگز.

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات و برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان و اصلاح طلبان، در مورد شیوه های مختلف تبلیغات سیاسی هم توضیح دادم. در این شماره به بررسی آگهی های تبلیغی که بخش مهمی از انتخابات را تشکیل می دهند می پردازم.

به این دو انیمیشن دقت کنید. در اولی قالیباف در نقش میتی کومان ظاهر می شود و می گوید که این علامت مخصوص شهردار تهران است. بعد در حالی که مطابق این سریال کارتونی تلویزیونی باید ادامه بدهد «احترام بگذارید»، با لهجه مشهدی می گوید که «نه، من به عنوان شهردار تهران باید به شما احترام بگذارم.» یک نمونه حرفه ای از یک تبلیغ تجاری و حتی سیاسی که در فقط 20 ثانیه همه چیز را می گوید.

در دومی هم پل ها، تونل ها و بزرگراه طبقاتی صدر به عنوان نمادی از عملکرد شهرداری تهران به زیبایی به تصویر کشیده می شود. هرچند در این یکی، مدت زمان تقریبن 7 دقیقه ای آن به نظرم یک نقطه ضعف است. یعنی پیام کمپین باید در کمتر از 30 ثانیه منتقل شود تا مخاطب تمام خواسته های یک کمپین را در مدت زمان کوتاهی مشاهده نماید.

در تبلیغات سیاسی پیام واحد یک کمپین انتخاباتی اهمیت خیلی زیادی دارد. پیام واحد به این معنی است که کل ساختار تبلیغات بر اساس یک استراتژی مشخص بنا شده باشد و تاکتیک های متناظر با آن (از قبیل عکس، پوستر، طرح، آگهی های کوتاه، برنامه های حقیقت یاب و … ) تهیه گردند.

به این آگهی سیاسی یک نگاهی بیندازید. در انتخابات سال 2004، تمام تلاش کمپین جرج بوش بر این امر استوار بود که کشور در شرایط جنگی قرار دارد و رقیب او سناتور دموکرات، جان کری (وزیر امور خارجه فعلی آمریکا) به جای اینکه مشکل جنگ برایش برجسته باشد مسائل جانبی از قبیل گرمای زمین و … برای او مهم است. ضمن اینکه دشمن آمریکا از قبیل القاعده و اسامه بن لادن را هم در نظر نمی گیرد. این پیام در تنها 30 ثانیه نتیجه می گیرد که چگونه جان کری که دشمن را نمی شناسد، می تواند در جنگ علیه ترور موفق شود؟

اولین نمونه این آگهی ها در سال 1964 توسط کمپین «لیندون جانسون» علیه «بری گلدواتر» در آمریکا ارائه شد که به آگهی گل آفتاب گردان هم مشهور گردید. در این آگهی، رای دادن به جانسون برای جلوگیری از یک جنگ اتمی و دیدگاه های تندروانه رقیب جمهوری خواه وی توصیه می شد. نمونه ای از یک برنامه مشخص تبلیغاتی که مبتنی بر پیام صلح در مقابل رقیب جنگ طلب است.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، کمپین موسوی یک برنامه تبلیغاتی عیله دروغ های احمدی نژاد تدارک دیده بود. به عنوان نمونه به این آگهی سیاسی طرفداران خاتمی و موسوی دقت کنید. احمدی نژاد برای تحقیر خاتمی مدعی شده بود که ژاک شیراک در سفر خاتمی به فرانسه به استقبال او در پای پله ها نیامده است. با انعکاس صدای احمدی نژاد و نشان دادن تصاویری از دیدار خاتمی و ژاک شیراک معلوم گردید که احمدی نژاد در ادعایش راست نگفته است. نمونه ای از اگهی های سیاسی که بر اساس برنامه «کمپین علیه دروغ» که یکی از کلیدواژه های جنبش سبز در انتخابات 88 بود منتشر گردید (این آگهی را می توانید اینجا ببینید). هرچند مدت زمان آن بیشتر از 2 دقیقه و زیاد است.

به عنوان نمونه ای دیگر می توان بر ارائه سری سی دی های «90 سیاسی» با الگوگیری از برنامه ورزشی پرمخاطب «90» اشاره کرد که یکی از نمونه های ماندگار تبلیغات سیاسی در سال 88 است. در این سری، ادعاهای دولت احمدی نژاد در مورد برنامه های اقتصادی وی مورد چالش قرار می گیرند و با آمار و ارقام رسمی دولت و صحبت های خود احمدی نژاد نشان داده می شود که بسیاری از این ادعاها درست نیستند. در تبلیغات سیاسی به این نوع آگهی ها، آگهی های حقیقت یاب می گویند که لزومن می توانند کوتاه هم نباشند اما باید به نحوی تهیه شوند که پیام یک کمپین را در کوتاه ترین زمان و به بهترین شکل برسانند.

در ایران یکی از مشکلات ما در ارائه تبلیغات تلویزیونی سیاسی این است که فکر می کنیم فیلم تبلیغاتی یک کاندیدا یا آگهی های سیاسی او باید توسط کارگردانان معروف سینما تهیه شوند. مثل اینکه جیمز کامرون برای باراک اوباما فیلم بسازد. انگاره ای که از اساس باطل است. فیلم تبلیغاتی به خصوص از جنس سیاسی آن، محصول یک کار تحقیقی توسط کمپینرهای حرفه ای و با استفاده از دیدگاه های نظرسنج ها، روان شناسان و متخصصان تبلیغات است. فیلم تبلیغاتی، یک فیلم سینمایی نیست که یک ساعت و نیم یا دو ساعت شما را درگیر کند، فیلم تبلیغاتی باید محصول یک استراتژی سیاسی باشد تا نه تنها از فرصت ها استفاده کند بلکه با طرح مسائل جانبی و بی اساس، بهانه به دست رقیب ندهد. از این منظر به نظرم فیلم های تبلیغاتی میرحسین موسوی در انتخابات سال 88، اصلن واجد این ویژگی ها نبودند. برعکس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد که رئیس جمهور را با لباس ورزشی در حیات خانه نشان می دهد. یک انگاره فوق العاده از نوعی تبلیغات پوپولیستی. حالا این را مقایسه کنید با گریه های غلامحسین کرباسچی در مصاحبه با کروبی و در حالی که به مبل تکیه داده است از مردم فقیر ایران می گوید. کرباسچی بدترین انتخاب برای متصل کردن کروبی به فقرا بود. نمونه ای از یک تبلیغ خودویرانگر. در عین حال این سه تا کلیپ تبلیغاتی میرحسین موسوی با عناوین موج سبز، می بریم ما و سفر تبلیغاتی موسوی به تبریز را هم در نظر بگیرید که به نظرم کارکرد تبلیغاتی به مراتب بیشتری داشتند یا می توانستند داشته باشند. این کلیپ ساسنی مانکنی در مورد کروبی را هم ببینید (برنامه های تبلیغاتی کروبی در انتخابات 88 از تعیین استراتژی، تاکتیک، انتخاب گروه رای و استفاده از تیم انتخاباتی پر از ایراد بود. در شماره های آینده در مورد برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات سال 88 و در صورت امکان 84 به صورت مجزا می نویسم).

در آگهی های تبلیغی سیاسی در ایران متغیر مهم دیگر، فرستادن پیام کمپین است. بدیهی است که فیلم تبلیغاتی کاندیداها که در تلویزیون پخش می شود، مهمترین تولید تصویری یک کمپین تبلیغاتی است، اما در ایران به دلایل مختلف امکان طرح برخی مسائل در این فیلم های رسمی وجود ندارد. به همین دلیل تولید کلیپ های غیر رسمی (از قبیل 90 سیاسی) اهمیت پیدا می کنند. اما فارغ از محتوای آنچه که ارائه می شود، شبکه پخش و نحوه توزیع هم خیلی مهم هستند. یکی از دلایل اهمیت زیاد تولید کلیپ های 30 ثانیه ای در ایران می تواند این باشد که به راحتی می توانند به فرمت های کم حجم (مورد استفاده در موبایل ها و …) مختلف تبدیل شوند و از طریق بلوتوث یا ای میل های گروهی به حجم وسیعی منتقل گردند و همچنین در شبکه های اجتماعی پخش گردند. این سیستم به صورت خودکار در سال 88 برای میرحسین موسوی کار کرد.

مطابق سنت هر هفته در پایان هر گزارش، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته مورد نظر را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم.

در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد یک کاندیدا یا جناح سیاسی و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر آنها را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: از هاشمی بکش بیرون برادر

این صحبت های کرباسچی در مورد اینکه هاشمی موافق کاندیداتوری خاتمی است، می تواند بدترین تبلیغ انتخاباتی برای خاتمی باشد و به خصوص کارگزاران در تمام سال های گذشته از آن درس نگرفته اند. در سال 87 تمام تبلیغات انتخاباتی تیم احمدی نژاد در راستای همگام نشان دادن خاتمی و هاشمی بود و در مناظره ها هم احمدی نژاد به عمد و آگاهانه از نزدیکی موسوی و هاشمی می گفت. امری که در انتخابات آینده هم محتمل است؛ اصلاح طلبان با بی تفاوتی نسبت به این موضوع خودشان را در موضع ضعف قرار می دهند و رقیب آنها می تواند از این فرصت استفاده کند.

مصلحی 007: خاتمی تو رو خدا نیا

وزیر اطلاعات، خاتمی را به همراهی با فتنه گران متهم کرد و گفت که او به مردم بدهکار است، با اینحال می خواهد کاندیدا شود. حیدر مصلحی در مورد رابطه طلبکاری مردم از خاتمی توضیحی نداد و نگفت که اگر مردم خاتمی را دوست ندارند، چرا از کاندیداتوری او اظهار نگرانی می کند. باهنر، نایب رئیس مجلس پیش از این گفته بود که در تمام نظرسنجی ها، رای خاتمی از دیگران بیشتر است.

مشایی رئیس ستاد انتخاباتی اش را انتخاب کرد: محمود احمدی نژاد

احمدی نژاد گفت وقتی برادر عزیزش مشائی صحبت می کند، دیگر جایی برای صحبت دیگران باقی نمی ماند.

قالیباف: من و پرده، محاله محاله

شهردار تهران گفت که هیچ فعالیت پیشت پرده ای ندارد و رو بازی می کند.

باهنر پته حداد عادل را روی آب ریخت

نایب رییس مجلس گفت رای گروه 2+1 متشکل از ولایتی، حداد عادل و قالیباف در نظرسنجی ها زیر 30 درصد است. حداد عادل مدعی شده بود که 2+1، به میزان 60% آرا را دارند.

محسن رضایی فکر می کند دارد لاتاری بازی می کند

من از مخاطبان این صفحه معذرت می خواهم. تا حالا فکر می کردم محسن رضایی کاندیدای انتخابات است و خبرهایی در مورد او مطرح می کردم. امروز متوجه شدم که دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در سفری که به کردستان داشت، تازه کاندیداتوری خودش را اعلام کرده است.

به قول یکی از دوستان، محسن رضایی فکر می کند انتخابات مثل لاتاری است. هرچقدر بیشتر شرکت کنی شانس بیشتری برای برنده شدن داری.

مشایی و تولید انسان توسط انسان

اسفندیار رحیم مشائی گفت که به این نتیجه رسیده است در آینده انسان، انسان می سازد. او در عین حال ادامه داد که ساختن امثال او که مهندس هستند خیلی راحت است.

فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات هم جواب داد که خواب دیدی خیر باشه؛ مشائی خیلی دیر به این نتیجه رسیده است.

اژه ای: فتنه پابرهنه ها در راه است.

دادستان کل کشور گفت که فتنه آینده، فتنه پا برهنه هاست.

باهنر: شما 3 نفر، ما 4 نفر؛ بیایید با هم دوست باشیم

نایپ رئیس مجلس از ائتلاف 3 نفره ولایتی، حداد و قالیباف خواست با ائتلاف 4 نفره شامل خودش آل اسحق، پورمحمدی و متکی برای تعیین نامزد آینده ریاست جمهوری همکاری کنند.

کواکبیان کجایی؟ دلمون برات تنگ شده

مدتی است خبری از مصطفی کواکبیان منتشر نمی شود. البته من در این صفحه خبرهایی در مورد او را کمتر منتشر می کردم، اما از اینکه در لا به لای اخبار در مورد او چیزی بشنوم عادت کرده بودم. بد عادت شدیم رفت.

پیشنهاد هفته: 40 دلیل محمدرضا جلایی پور و مصاحبه ریحانه و سروش با احمدی پورنجاتی

این 40 دلیل محمدرضا جلایی پور در حمایت از کاندیداتوری خاتمی را که بر اساس اجابت دعوت تاج زاده به نوشتن در مورد کاندیداتوری خاتمی منتشر شده است بخوانید. اگر در مورد محمدرضا نمی دانید، پس باید بدانید که او سخنگوی پویش حمایت از خاتمی و موسوی در انتخابات 88 و یکی از باهوش ترین افراد در کمپین اصلاح طلبان است.

مثل همیشه مصاحبه های ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان را در صفحه زیر رادیکال شرق هم از دست ندهید. این بار با احمد پورنجاتی.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964

این هفته در ادامه بررسی شیوه های انتخاباتی در روزآن لاین، به بررسی شرایط رقابتی کاندیداهایی می پردازم که در ظاهر شانس زیادی برای پیروز شدن ندارند (در اصطلاح به این افراد کاندیداهای حاشیه ای می گویند)، اما با «اما و اگر» و با استفاده از یک استراتژی و تاکتیک های درست می توانند برای بدست آوردن یک رای معنی دار، امیدوار باشند. مثال موردی من در این قسمت مسعود پزشکیان، نماینده تبریز در مجلس و وزیر بهداشت در دولت دوم محمد خاتمی است.

در یک شرایط رقابتی حداقلی، تنها شانس کاندیداهای حاشیه ای در انتخابات ریاست جمهوری وقتی فراهم می شود که انتخابات از حالت دو قطبی خارج شود. در این شرایط به دلیل تقسیم آرا میان کاندیداهای مختلف، یک نفر می تواند به لطف رای های منطقه ای و محلی با شعار انتخاباتی درست و عامه پسند، آرای زیادی را بدست آورد. در تبلیغات انتخاباتی مدرن در ایران (پس از سال 76)، چنین اتفاقی تنها در سال 1384 افتاد که آرای تقسیم شده کاندیداها به صورت حیرت انگیری معنی دار بودند. در دور اول این انتخابات، تفاوت آرای نفر اول (هاشمی رفسنجانی با 6.2 میلیون رای) با نفر پنجم (قالیباف با 4.1 رای) تنها در حدود 2 میلیون رای است که تقریبن 6 درصد کل آرا (29 میلیون) است. در عین حال اگر آرای نفر دوم یعنی احمدی نژاد با 5.7 میلیون رای را در نظر بگیریم (فارغ از احتمال تخلف و تقلب) که به همراه هاشمی به دور دوم رفت، تفاوت او با نفر پنجم در حدود 1.6 میلیون رای است. اهمیت این نکته آنجاست که کسی مانند لاریجانی که کاندیدای اصلی جناح اصول گرایان بود تنها 1.7 میلیون رای را به خود اختصاص داد و یا محسن مهرعلی زاده با 1.2 میلیون رای که اکثر ها آن از استان های آذری زبان (آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل) بدست آمد، در همین بازه رقابتی می توانستند به طرق مختلف تاثیرگذار باشند.

بر این اساس من فرض می کنم که در ستاد انتخاباتی یکی از همین کاندیداهای حاشیه ای به نام مسعود پزشکیان فعالیت می کنم. مهمترین دلیل انتخاب مسعود پزشکیان نمایندگی وی از شهر تبریز در مجلس شورای اسلامی است و قصد دارم با تحلیل آرای محسن مهرعلی زاده در انتخابات 84، یک استراتژی کلی برای کمپین پزشکیان یا هر کاندیدای حاشیه ای دیگری ارائه کنم. فرض مهم دیگر من در این تحلیل این است که محمد خاتمی کاندیدا نخواهد شد (در مورد شرایط حضور خاتمی و آرایش نیروهای سیاسی در اینجا نوشته ام).

محسن مهرعلی زاده در انتخابات سال 84، در سه استان رای اول را بدست آورد. آذربایجان شرقی (380 هزار رای)، غربی (163 هزار رای) و اردبیل (111 هزار رای). او در عین حال در تهران با 281 هزار رای که اکثر آن متعلق به مناطق جنوبی و شهرستان های تهران است، کاندیدای ششم شد اما آرای او از لاریجانی با 246 هزار رای بیشتر بود. بیشترین رای مهرعلی زاده در بقیه استان ها مربوط به آذربایجان رضوی است که 34 هزار رای داشت و در بسیاری استان های دیگر از حد 3 یا 4 هزار رای فراتر نرفت.

با این ترکیب رای مهرعلی زاده به خوبی معلوم می شود که سبد رای او در استان های آذری زبان و جنوب تهران است. اما چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده و آن هم اینکه مهرعلی زاده تمام رای خود را بر اساس تاکید بر قومیت خودش بدست آورد و شعارهای او مانند یادآوری سردار ایرانی، «بابک خرمدین»، که در میان آذری زبان ها محبوبیت دارد تنها مزیت رقابتی وی بر سایر کاندیداها در این 3 استان بود. مهرعلی زاده برنامه انتخاباتی مشخصی نداشت و اگرچه از کلیدواژه «دولت رفاه» می گفت اما این کلیدواژه در مقابل برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای دیگر مانند کروبی (دولت 50 هزار تومانی)، معین (دموکراسی و حقوق بشر) و احمدی نژاد (عدالت و حاصل آن سر سفرهای مردم) در سطح کشور لزومن بیشتر شنیده نشد. اما او به لطف همین شناسایی گروه هدف خود در استان های آذری زبان توانست رای خوبی در این سه استان بدست بیاورد.

بر این اساس من اگر در کمپین پزشکیان باشم، تمام هم وغم خودمان را ابتدا بر تبلیغات انتخاباتی در این سه استان با شعاری مشابه مهرعلی زاده سال 84 متمرکز می کنم. در سایر استان ها هم برنامه ریزی تبلیغاتی ام صرفاً بر اساس جمعیت ترک زبان خواهد بود. حتمن تهران را از خیابان انقلاب به بالا اساسن در نظر نمی گیریم و پولی برای تبلیغ در آنجا خرج نمی کنم. اما مناطق جنوبی تهران، پتانسیل رای خوبی خواهند داشت که باید اکثر هزینه های تبلیغاتی من در اینجاها به مصرف برسد. این را فراموش نکنیم که کل آرای این 3 استان در سال 88، برابر با 4 میلیون رای بود که به همراه رای مناطق جنوبی تهران و شهرستان های این استان (مناطق جنوبی و شهرستان های تهران پتانسیل رایی تا 3 میلیون را دارند) می توانند برای سال 92 بین 8 تا 9 میلیون رای بالقوه داشته باشند. کاندیدایی که بتواند 50 تا 60 درصد این رای 9 میلیونی را بدست بیاورد در انتخاباتی که 2 قطبی نیست، یکی از شانس های حضور در دور دوم است. در اهمیت استان های آذری زبان می توان به نقش تیم «تراکتورسازی تبریز» و حضور این تیم در رقابت های جام باشگاه های آسیا هم اشاره کرد که در میان کاندیداهای بالقوه امسال هم محسن رضایی و هم مسعود پزشکیان در اولین مسابقه این تیم در جام باشگاه های آسیا به استادیوم رفتند. اما من اگر باز هم در مقام یک مشاور کمپین او باشم توصیه می کنم در مسابقه بعدی به جای حضور در جایگاه، در میان مردم بنشیند (این عکس را نگاه کنید). این کاری است که کسی مثل محسن رضایی اگر از دستش بر بیاید انجام خواهد داد اما او ظرفیت بدست آوردن رای تبریزی ها را ندارد.

استفاده از این جاذبه های منطقه ای می تواند با معرفی یک معاون اول از منطقه ای دیگر تکمیل تر شود. در ایران هنوز ما از ظرفیت های استفاده از رای رئیس جمهور و معاون اول او به طور همزمان استفاده نکرده ایم. اما این پتانسیلی است که به طرز حیرت انگیزی قابل استفاده است. ائتلاف 2+1 می خواهد از ظرفیت رای محمدباقر قالیباف برای ریاست جمهوری کسی مثل ولایتی استفاده کند؛ غافل از اینکه محبوبیت معاون اول، لزومی برای رای دادن به رئیس جمهور در سطح ملی نیست (ما دو تجربه شکست خورده در سطح ملی داریم؛ محمدرضا خاتمی کاندیدای معاونت اولی مصطفی معین در سال 84 و غلامحسین کرباسچی کاندیدای معاونت اولی مهدی کروبی در سال 88). اما در مقیاس محلی، یک معاون اول می تواند سبد رای رئیس جمهور شود. چون اساس بحث یک نفر است که قرار است در دولت آینده در سطح معاون اول ظاهر شود و نماینده یک منطقه باشد. در همین انتخابات سال 84، علی لاریجانی که کاندیدای جناح اکثریت اصول گرایان بود به طرز تحقیر کننده ای با 1.7 میلیون رای رتبه ششم را به خودش اختصاص داد، اما با اینحال 30 % از کل آرای خودش را در مازندران بدست آورد که این رقم برابر با درصد کل آرای او در فقط استان مازندران هم هست (در مورد لاریجانی نکته جالب این است که در قم با تقریباً 11 هزار رای نفر آخر شد؛ درحالیکه الان نماینده مردم قم در مجلس است).

در میان کاندیداهای معاونت اولی پزشکیان، نمایندگانی از سه استان شانس خوبی دارند. اصفهان، فارس و خراسان (رضوی). من اگر می توانستم کاندیدایی را با نزدیکی به تیم فوتبال سپاهان اصفهان پیدا کنم حتمن روی یک نفر اصفهانی حساب باز می کردم. اصفهان چیزی در حدود 3 میلیون رای بالقوه دارد که اگر به لطف معاون اول، یک کاندیدا – در اینجا پزشکیان – بتواند 50% آرا را هم بدست آورد تقریبن شانس حضور در دور دوم خیلی بیشتر از قبل خواهد بود.

طرفداران پزشکیان در فیس بوک دو صفحه دارند: دکتر مسعود پزشکیان که با شعار «علم، مشارکت، باور» کمپین دعوت از او برای انتخابات ریاست جمهوری را تدارک دیده اند. یکی از نقاط منفی این کمپین، افتادن در دام پاسخ گویی برای مواردی چون نزدیکی یا دوری به جنبش سبز و جهت گیری های اصلاح طلبانه مسعود پزشکیان است. اما واقعیت این است که اگر انتخابات دوقطبی نباشد، پاسخ یا عدم پاسخ به این سئوال ها به افزایش یا کاهش رای او کمک چندانی نخواهند کرد. البته لازم است برای اعتبار منبع، پزشکیان سئوالات مشابه آماده باشد و اعلام نظر کند، اما در انتخابات چندقطبی اصلاح طلب بودن پزشکیان کمک چندانی به او نخواهد کرد. پزشکیان فقط باید روی سبد رای منطقه ای خود حساب کند.

صفحه دیگری هم به نام «مسعود پزشکیان» وجود دارد که چندان فعال نیست و البته اصلاح طلبانی که از کاندیداتوری افرادی چون پزشکیان و عارف ناراضی هستند این صفحه «آقایان عارف و پزشکیان، لطفن کوتاه بیایید» را در فیس بوک تشکیل داده اند.

مطابق سنت هر هفته در پایان هر گزارش، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته مورد نظر را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم.

در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد یک کاندیدا یا جناح سیاسی و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر آنها را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: اقتصاد را برجسته کنید و مستقیمن به احمدی نژاد و اصول گرایان ربط دهید

کاندیداهای حاشیه ای و همینطور اصلاح طلبان در صورت حضور خاتمی باید به صورت یکپارچه عملکرد اقتصادی احمدی نژاد را مستقیمن به اصول گرایان مرتبط کنند.

احمدی نژاد اگرچه کاندیدای اول اصول گرایان در انتخابات سال 84 نبود و الان هم با الیگارشی اصول گرایانه مرزبندی مشخصی دارد، اما توجیه این ارتباط می تواند بی تفاوتی اصول گرایان به آثار نادرست سیاست های اقتصادی او باشد. یادآوری هر روزه نامه های اقتصاد دانان به احمدی نژاد و همچنین ناکارآمدی مجلس اصول گرا در مقابله با برنامه های اقتصادی او یکی از ابزارهای تبلیغاتی اصلاح طلبان و کاندیداهای حاشیه ای در مقابله با اصول گرایان حاکم است. اصول گرایان نامه های اقتصاد دانان که شرایط امروز کشور را پیش بینی می کرد با عنوان چوب لای چرخ دولت تعبیر می کردند.

ولایتی: رهبری در 13 سالگی برای ملی شدن صنعت نفت مبارزه می کرد

علی اکبر ولایتی از نقش آیت الله خامنه ای در جریان ملی شدن صنعت نفت پرده برداشت و گفت که مسئولیت رهبری، فراتر از مرزهای ایران است. آیت الله خامنه ای متولد سال 1318 است و در دوران اوج ملی شدن صنعت نفت بین 11 تا 13 سال، سن داشت.

محسن رضایی: آب به من نمی دهند، وگرنه شناگر قابلی هستم

محسن رضایی مدعی گفت که تا حالا میدان دست او نیفتاده تا خودش را اثبات کند. او در پاسخ به سئوالی در مورد حضور برخی از افراد ستاد موسوی در کمپین خود هم گفت که در زمان جنگ هم از برخی اسرا برای گرفتن اطلاعات استفاده می شد.

مطهری: خاتمی تو رو خدا بیا

علی مطهری، نماینده اصول گرای مجلس از خاتمی درخواست کرد که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود. او از حصر میرحسین و کروبی انتقاد کرد و گفت که اصلاح طلبان بیشتر از هر گروه دیگر، به آزادی بیان پایبند بودند.

رئیس «مرکز بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز» تکلیف انتخاب را مشخص کرد

حسن عباسی، «رئیس مرکز ذکر شده در تیتر خبر» گفت که انتخابات آینده با حضور جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و اصلاح طلبان، سه قطبی خواهد بود.

وزیر دولت اول احمدی نژاد: مشائی بی استعداد است، فکر هم نمی کند

پرویز کاظمی، وزیر معزول تعاون ضمن ابراز تعجب از صحبت هایی که در مورد مشائی می شود گفت که او آدم ویژه ای نیست. نه استعداد خاصی دارد و نه اینکه صاحب تفکر است.

متکی: منم بازی

منوچهر متکی طی نامه ای ضمن اعلام کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری تلویحن از دولت احمدی نژاد انتقاد کرد. متکی وزیر خارجه احمدی نژاد بود که توسط او عزل شد. متکی به همراه باهنر و آل اسحق از جمله کاندیداهای جبهه پیروان خط امام و رهبری هستند.

چمران: مجلات همشهری زیان ده هستند

مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران گفت که شرکت همشهری متعلق به شهرداری تهران باید در مورد ضرر 9 میلیارد تومانی ناشی از انتشار مجله های متفاوت پاسخگو باشد. مدیریت غیرمستقیم مجله های همشهری با محمد باقر قالیباف، شهردار تهران و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. گفته می شود چمران هم یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات آینده خواهد بود.

پورمحمدی: من به همه کمک می دهم

مصطفی پورمحمدی وزیر اول کشور در دولت احمدی نژاد در پاسخ به این سئوال که چرا با احمدی نژاد کار کرده بود گفت که در هرکجای نظام که بتواند خدمت کند کار می کند و حتی در دولت خاتمی هم به نظام اسلامی خدمت کرده بود.

محسن رضایی هوش ایرانی ها را اندازه گرفت

محسن رضایی مدعی شد هوش ایرانی ها 2 برابر چینی هاست. محسن رضایی در هیچ انتخاباتی در ایران، نه مجلس و نه ریاست جمهوری، رای نیاورده است.

مطابق محاسبات مختلف متوسط هوش ایرانی ها بین 80 تا 90 است. بر اساس ادعای آقای رضایی، هوش چینی ها بین 40 تا 45 خواهد بود که این معادل هوش انسان های بی استعداد است.

پیشنهاد هفته: این مصاحبه ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان را با حمیدرضا جلایی پور بخوانید. ادعاهای آقای جلایی پور در مورد سبد رای 40 درصدی اصلاح طلب و بازآفرینی نقش هاشمی رفسنجانی به همراه تمام توجیه های مطرح شده، غلط و محل اشکال است. اصلاح طلبان اگر قرار باشد با تحلیل های از این جنس در انتخابات شرکت کنند حتمن شکست می خورند.

با خاتمی در حال اهدای خون - سایت دکتر پزشکیان

با خاتمی در حال اهدای خون – سایت دکتر پزشکیان

کارل رو Karl Rove به نمایندگان جمهوری خواه مجلس نمایندگان پیشنهاد کرده که برای حل مشکل کاهش خودکار هزینه های دولتی، قانونی را تصویب کنند تا مطابق آن، وزرای کابینه اختیار کاهش هزینه ها را به دلخواه خود داشته باشند (مقاله کارل رو در وال استریت ژورنال). در مورد کاهش هزینه های دولتی که از 1 مارس به میزان 85 بیلیون دلار عملی می شود در اینجا مفصل نوشته ام. توضیح خلاصه اش این است که با این رقم از کاهش هزینه ها، دولت اوباما جمهوری خواهان را متهم کرده است که باعث کاهش هزینه های دفاعی و همچنین مواردی مانند واکسیناسیون کودکان، حمایت از حیات وحش، دیرکرد پروازهای هوایی و … می شوند. این دومین جدال مالی اوباما پس از انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور است که مستقیمن به مباحث مربوط به پرتگاه مالی Fiscal Cliff هم گره خورده است.

حالا آقای رو Karl Rove با این توصیه به رفقای جمهوری خواهش می گوید که شما می توانید با این کار توپ را در زمین دولت بیندازید که اگر هم قصد دارد هزینه ها را کاهش داد، تبعات آن متوجه خودش گردد؛ هرچند در کوتاه مدت دولت می تواند اختیار زیادی داشته باشد اما در درازمدت به نفع جمهوری خواهان است. این کار در عین حال جلوی برنامه دولت اوباما برای جبران این هزینه ها از طریق بخشودگی برخی معافیت های مالیاتی و افزایش مالیات را نیز خواهد گرفت. هرچند جمهوری خواهان در مورد نحوه خرج کرد حاصل از این کاهش هزینه ها نگران هستند که مثلن در نهایت به نفع مواردی مانند طرح بیمه های درمانی اوباما Obama Care نباشد (اینجا را بخوانید). با اینحال درون حزب جمهوری خواه و همچنین فرمانداران جمهوری خواه در کل کشور نسبت به مواجه با کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، نظر واحدی وجود ندارد. فرمانداران جمهوری خواه نگران کاهش هزینه های ایالتی هستند که به خصوص بعد از انتشار گزارش تاثیر کاهش هزینه ها به تفکیک ایالت ها، آنها را نگران کرده است. در مجلس سنا هم پس از آنکه میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه، از اعضای حزب خواست به صورت متحد و یکپارچه پیام خود را به اوباما برسانند، جان مک کین John McCain، لیندسی گراهام Lindsey Graham و کلی ایوت Kelly Ayotte او را مورد انتقاد قرار دادند. مارکو روبیو، سناتور جمهوری خواه ایالت فلوریدا و یکی از کاندیداهای احتمالی آنان در سال 2016 هم در ادامه تبلیغات انتخاباتی خود برای 4 سال آینده یک پتیشن تهیه کرد و از طرفداران خود خواست با امضای آن از طرح کاهش هزینه های 45 بیلیون دلاری توسط وی و همکارانش حمایت کنند. این هم البته کار متناظر آن توسط Organization for Action که پس از پیروزی اوباما برای پیگیری قعالیت های سیاسی وی تشکیل شد. در طی هفته گذشته ای میل های زیادی هم از طرف این سازمان به لیست ای میلی طرفداران رئیس جمهور رسید که از آنها می خواست به طرق مختلف از جمله تلفن به نمایندگان خود در کنگره برای حمایت از برنامه های اوباما اقدام کنند.

در عین حال گالوپ نتایج دو نظرسنجی را در این خصوص روز گذشته منتشر کرد. در اولی 45% آمریکایی ها گفته اند که نمایندگان آنها در کنگره باید در جهت جلوگیری از ایجاد کاهش هزینه ها اقدام کنند. کسانی که موافق کاهش هزینه ها هستند در مقابل 37% است (اینجا). در دومی، 56% اعتقاد دارد در صورت کاهش هزینه های دولتی، اقتصاد آمریکا ضربه می بیند و 44% هم گفته اند که شرایط اقتصادی خودشان تحت تاثیر قرار می گیرد (اینجا). پاسخ اولیه بازارهای مالی و سرمایه داران تجاری به تهدید اوباما در خصوص بحران اقتصادی این کاهش هزینه ها اینجا را بخوانید.

به عنوان آخرین تلاش برای حل کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، اوباما رهبران کنگره (میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه در سنا از ایالت ، هری رید Harry Reid، رئیس اکثریت دموکرات ها در سنا از ایالن نوادا، جان بنر John Boehner سخنگوی جمهوری خواه مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو و نانسی پلوسی Nancy Pelosi رهبر اقلیت دموکرات ها در مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا) را برای بحث و مذاکره در روز جمعه به کاخ سفید دعوت کرده است (اینجا). در میان این افراد، از همه مهمتر John Bohner، سخنگوی مجلس نمایندگان است که البته در مورد رابطه وی با اوباما این گزارش را بخوانید. در ادامه این مقاله را هم از دست ندهید.

در گزارش قبلی ام با عنوان «جدال کاخ سفید و کاپیتال هیل، پرتگاه مالی و کاهش خودکار هزینه های دولت«در مورد ادعای باب وود وارد (خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در سال 1972 که پیگیری او به عنوان یکی از دو خبرنگار اصلی منجر به استعفای ریچارد نیکسون در واقعه واترگیت شد) که دولت اوباما را به عنوان مسئول اصلی گنجاندن بخش مربوط به کاهش خودکار هزینه های دولتی در قانون کنترل بودجه مصوب سال 2011 معرفی می کرد نوشته بودم. این ادعا مورد انتقاد کاخ سفید قرار گرفت و Gene Sperling، مشاور کاخ سفید او را به دلیل این ادعا مورد انتقاد قرار داد و طی یک ای میل، نادرستی این کار را به او یادآور شد. باب وود وارد اما مدعی گردید که کاخ سفید او را تهدید کرده است. این گزارش را بخوانید که پس از انتشار متن ای میل های طرفین، معلوم شده است که هیچ تهدیدی در کار نبوده است (+ و +). در اینجا هم از تاثیر این ادعا در فضای توییتری بخوانید و این یکی را هم از دست ندهید که توسط لیبرال ها تهیه شده و با تمسخر به باب وود وارد گفته اند که برود در فاکس نیوز استخدام شود.

Politico.com

Politico.com

دولت و کنگره آمریکا این روزها برای دومین بار پس از پیروزی دوباره اوباما، در مورد مسئله بودجه دولت فدرال که یکی از مهمترین چالش های اقتصادی و سیاسی دموکرات ها و جمهوری خواهان طی 80 سال اخیر (به خصوص از سال 1932 به بعد و همزمان با ریاست جمهوری فرانکلین روزولت FDR) بوده است به درگیری با یکدیگیر می پردازند. دفعه قبل، مسئله اصلی کلیت بودجه و بحث پرتگاه مالی Fiscal Cliff بود که من در ادامه این پست خیلی ساده توضیح می دهم یعنی چه. مسئله امروز اما در مورد Sequestration است به این معنی که مطابق قانون کمترل بودجه سال 2011 Budget Control Act، در یک فاصله زمانی 18 ماهه از تصویب این قانون، به صورت خودکار یک سری از هزینه های دولت در خصوص بودجه وزارت دفاع و برخی پروژه های داخلی به میزان 85 بیلیون دلار به صورت اتوماتیک کاسته خواهد شد،  که این کاهش البته به عنوان بخشی از برنامه کلی کاهش بودجه دولت فدرال به میزان 1 تریلیون دلار در یک دهه آینده از 1 مارس (یعنی 4 روز دیگر) اجرایی خواهد شد. بنابراین برای مواجه درست با این مشکل که هم کنگره و هم کاخ سفید در مورد اثرات زیانبار آن بر اقتصاد آمریکا هم نظر هستند توافقی صورت بگیرد. توافقی که دوباره بحث قدیمی چگونگی کاهش هزینه های دولت و افزایش درآمد آن را به بحث روز تبدیل می کند. این همان مسئله ای است که در جریان پرتگاه مالی، بحران اصلی میان کاخ سفید و کنگره (به خصوص مجلس نمایندگان با اکثریت جمهوری خواه) را به وجود آورده بود. اما وقتی می گوییم پرتگاه مالی، یعنی از چه چیزی صحبت می کنیم:

«کسری بودجه دولت» Dificit، در یک تعریف خیلی عملی ساده وقتی اتفاق می افتد که پولی که وارد خزانه دولت می شود، از پولی که از خزانه خارج می شود کمتر باشد. آمریکا الان به دلایل مختلف با این مشکل مواجه است و بیشتر از 16 تریلیون دلار بدهی دارد (ساعت شمار بدهی دولت). اما چرا؟

– اول از همه اینکه در سال 2011 به میزان 63% از درآمدهای دولت، درآمدهای تعهد شده بودند یعنی از قبل برای مواردی چون بیمه های درمانی سالخوردگان Medicare و افراد کم درآمد Medicaid، طرح بیمه خدمات همگانی سالخوردگان و از کارافتادگان، بازنشسته ها و … معروف به Social Security و همچنین میزان سود ناشی از بدهی های دولت اختصاص داده می شدند. به عبارت بهتر جدال سازمان های دولتی برای استفاده از بودجه تنها شامل 37% از کل بودجه دولت فدرال می شد.

– در سال 1960، سهم بیمه های خدمات درمانی Health Care از بودجه دولت فدرال تنها 10% بود. این رقم در سال 2012 به 25% رسیده است و پیش بینی می شود طی یک دهه آینده به 33% برسد.

– بودجه دفاعی آمریکا در سال 2012 چیزی برابر با 700 بیلیون دلار و بیشتر از کل بودجه دفاعی 17 کشور مهم جهان در صنایع نظامی (خریدار و تولیدکننده) از قبیل روسیه، چین، انگلستان، فرانسه، آلمان، ترکیه، برزیل، ژاپن، عربستان، امارات عربی متحده و … بوده است.

– بیشتر از 4 میلیون نفر به صورت مستقیم برای دولت کار می کنند و هزینه های زیادی را هم متوجه دولت می نمایند. اما اگر دولت تمام این افراد را اخراج هم بکند تنها می تواند 435 بیلیون دلار، رقمی کمتر از 1/3 کسری بودجه سالیانه را ذخیره نمایند.

– بر اساس گزارش اداره بودجه کنگره CBO در سال 1981، طبقه متوسط آمریکایی 19.2% از درآمد خودش را به عنوان مالیات پرداخت می کرد. بر اساس سسیاست های مالیاتی دولت در دهه 80 و پس از آن، این رقم برای یک خانواده متوسط آمریکایی الان به میزان 14.3% است. یعنی سهم هر آمریکایی طبقه متوسط در پرداخت هزینه های دولتی از سال 1981 به بعد کاهش یافته است.

خب، دولت چگونه می خواهد این کاهش هزینه ها را جبران کند؟ 1- از طریق افزایش مالیات طبقه ثروتمند و 2-قرض کردن پول به میزان 36 سنت به ازای هر دلار که اگر بهینه نباشد خودش هم می تواند به دلیل سود ناشی از آن، باعث افزایش هزینه دولت گردد.

جمهوری خواهان با این ایده مخالف هستند. آنها می گویند که اولن دولت نباید مالیات را افزایش دهد؛ به این دلیل که با افزایش مالیات، کارآفرینان، نیروی کار خود را به جای آمریکا در مکزیک و چین و تایوان جست و جو می کنند. پاسخ دموکرات ها این است که آنها در هر صورت این کار را می کنند، چون هزینه نیروی کار در آنجاها ارزان تر است. پس بهتر است که مالیات را افزایش دهیم و برای ایجاد نیروی کار در داخل آمریکا از سیاست های تشویقی استفاده نماییم. در عین حال جمهوری خواهان نسبت به کاهش هزینه های دولت بسیار حساس است. یعنی برخلاف دولت اوباما که قصد دارد از هزینه های دفاعی کم کند، جمهوری خواهان منتقدند که هزینه های خدمات عمومی و همچنین هزینه هایی که برای سلامت خانوارها و دستگاه های خبرپراکنی ملی توسط دولت پرداخت می شود باید کاهش پیدا کند (این ویدئو و گزارش را در انتقاد از میچ مک کانال، رئیس اقلیت جمهوری خواهان در سنا که توسط Plant Parenthood منتشر شده است ببینید. Plant Parenthood سازمانی است که خدمات همگانی بهداشتی برای خانواده ها به خصوص زمان و بچه ها ارائه می کند).

بر این اساس است که دعوای جدید جمهوری خواهان و دموکرات ها در مورد 85 بیلیون دلاری که به صورت خودکار از هزینه های دولت کسر می شود، کاخ سفید و کنگره را دوباره رو در روی خود قرار داده است. نظرات وزیر امورحمل و نقل که اتفاقن یک جمهوری خواه با اصلیت عربی است را اینجا بخوانید و انتقاد تند جان مک کین از او را هم از دست ندهید. مک کین می گوید که پیشنهاد این کاهش هزینه های 85 بیلیون دلاری مطابق گزارشی که باب وود وارد (یکی از دو روزنامه نگاری که پیگیری آنها در پرونده حادثه واترگیت در نهایت منجر به استعفای نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1974 شد) متوجه شخص اوباماست و اینکه جمهوری خواهان مورد انتقاد قرار می گیرند درست نیست. گزارش باب وود وارد را در واشنگتن پست بخوانید (این هم کتاب او تحت عنوان The Price of politics که به نظرم می تواند یکی از منابع مهم برای فهم روابط درونی میان کاخ سفید و کنگره آمریکا باشد). او در این مقاله سهم اصلی را به دولت اوباما، جک لو Jack Lew، رئیس وقت کارکنان کاخ سفید و وزیر پیشنهادی خزانه داری (وزارت او در کمیته مالی سنا تایید شد؛ اینجا) و همچنین  Rob Nabors، رئیس ارتباطات با کنگره در کاخ سفید می دهد. این مقاله نیویورک تایمز هم در همین مورد مرحله به مرحله موضوع را بیان می کند. این مقاله کارل رو را هم بخوانید که از دو منظر عملگرایانه و فلسفه سیاسی و همچنین اهمیت صنایع نظامی در امنیت ملی (که البته در کنگره مانند قبل قدرتمند نیستند) به این مشکل پرداخته است؛ این ویدئو را هم ببینید. این هم مجموعه ای از پاسخ های جمهوری خواهان.

سیاست کاخ سفید در مواجه با این کاهش هزینه های دولتی بسیار هوشمندانه و به نحوی بوده است که از منظر افکار عمومی مقصر اصلی، کنگره آمریکا نامیده می شود که امروز چندان محبوب هم نیست (بر اساس نظرسنجیPew Research Center Survey به میزان 45% کنگره و 32% اوباما را مقصر می دانند؛ گزارش پولتیکو). به هر حال کاهش هزینه، همیشه پیشنهاد جمهوری خواهان بوده است و هرچند در این مورد، این دولت اوباما بود که قانون کاهش خودکار هزینه ها را به منظور رسیدن به یک توافق بودجه ای با جمهوری خواهان در سال 2011 وارد قانون کرد، اما به دلیل اینکه مفهوم کلی کاهش هزینه با جمهوری خواهان گره خورده است؛ آنها مسئول این اتفاق شمرده می شوند. اتفاقی که در گزارش منتشر شده توسط کاخ سفید می تواند باعث عدم امکان استفاده از امکانات توسط 14 هزار دانش آموز در ایالت ویرجینیا، بسته شدن 398 پارک ملی در کل کشور، عدم امکان واکسینه کردن  4180 دانش آموز در ایالت جورجیا، کاهش 3320 نفری برای کمک های دولتی به دانش آموزان کم در آمد در ایالت اوهایو، کاهش 877 هزار دلاری کمک به ایالت نیومکزیکو در مراقب از منابع جنگلی و … شود. به همین دلیل هم هست که حتی فرمانداران جمهوری خواه از اعضای کنگره می خواهند برای حل این مشکل با کاخ سفید به توافق برسند (اینجا را هم بخوانید). هرچند درون جمهوری خواهان این دغدغه وجود ندارد که مبادا اوباما با برجسته کردن اثرات منفی کاهش خودکار هزینه، دوباره یک افزایش مالیاتی را به کنگره تحمیل کند. امری که باعث می شود «ران جانسون» Ron Johnson سناتور ایالت «ویسکانسین»، جان بنر John Boehner، رئیس مجلس نمایندگان را تهدید کند که هرگونه توافق او با دولت برای افزایش مالیات به بهای از دست دادن ریاست مجلس برای وی تمام خواهد شد (اینجا).

obama

مقاله ام در روز آن لاین در خصوص رقابت دولت، جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و نامزد محتمل آقای نظام و ضرورت حضور یک کاندیدای اصلاح طلب:

بگذارید حرف آخر را اول بزنم. اگر احمدی نژاد این شانس را داشته باشد که تایید صلاحیت مشایی – یا کسی مانند او از قبیل هاشمی ثمره، الهام و … – را بگیرد و نظام به هر دلیل در دوگانه انتخاب میان مشایی و یک کاندیدای اصلاح طلب – مانند خاتمی – به شک و تردید بیفتند، اصلاح طلبان بدون برو و برگرد باید در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 شرکت کنند. دلایلم را در زیر می گویم:

دیگر تقریبن در این نکته که محمود احمدی نژاد به دنبال ادامه ریاست جمهوری توسط حلقه نزدیک ترین حواریون خودش هست هیچ شکی وجود نداد. در عین حال شعار طلایی طرفداران احمدی نژاد باعنوان «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» مصداق نهایی خودش را هم پیدا کرده است (این شعار در سال 88 مستقیمن هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت. اما اکنون به بزرگ تر از هاشمی گره خورده است؛ لینک هایی از تمام نوشته هایم در مورد جدال احمدی نژاد و اصول گرایان را اینجا می توانید ببینید). خب در این شرایط راه های پیش روی نظام چیست؟

گفته می شود اصول گرایان سنتی با ائتلاف 1+2 وارد انتخابات ریاست جمهوری می شوند. به اسم ها یک نگاه بیندازیم. به جز قالیباف که او هم کاندیدای نهایی نخواهد بود، حضور ولایتی و حداد عادل در انتخابات به عنوان کاندیدا تقریبن شوخی است. اصول گرایان در معنی سنتی خودشان که حداد، ولایتی، لاریجانی و … آنها را نمایندگی می کنند در هیچ انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی موفق نشده اند و از سال 76 به بعد شکست های آنان همگی یک افتضاح را رقم زده است. رای 7 میلیونی ناطق نوری در سال 76 به علی لاریجانی در سال 84 با کمتر از 2 میلیون رای رسید. در انتخابات مجلس ششم آنها پیروز نشدند و حداد عادل را تنها به لطف باطل کردن 700 هزار رای تهران به عنوان نفر آخر به مجلس فرستادند و در انتخابات های پس از آن هم اجازه رقابت را با رد صلاحیت ها از اصلاح طلبان گرفتند (یک استثنا در انتخابات شوراهای دوم وجود دارد که چمران با فقط 100 هزار رای و به لطف عدم مشارکت مردم نفر اول تهران شد). در میان کاندیداهای فعلی آنان هم، چه درون و چه بیرون از ائتلاف 1+2، هیچ کاندیدایی با رای معنی دار اصول گرایانه وجود ندارند. اصول گرایان تنها می توانند به قالیباف امیدوار باشند که سبد رای او اساسن اصول گرایانه نیست و در ثانی، همانطور که خودش هم گفته «سقف تحمل نظام» درون اصول گرایان است و به همین دلیل هرگز کاندیدای نهایی و پیروز نخواهد بود (در اینجا در مورد ائتلاف 1+2، و دلایل عدم انتخاب قالیباف به صورت مفصل توضیح داده ام).

از سوی دیگر، بال دوم اصول گرایی، یعنی جبهه پایداری که اساسن راهبرد گفتمانی اش، در سطح ریاست جمهوری نیست. آنها اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نقش ایفا می کنند، اما به رهبری نظر دارند. وقتی جبهه پایداری مصباح یزدی را هم سطح مهدوی کنی می نشاند تا او را یکی از دو بال اصول گرایی معرفی کند، یعنی برای اصول گرایان سنتی خطری همسان با یاران احمدی نژاد دارد. این را هم اضافه کنید فحش و بهتانی که این نواصول گرایان رادیکال – یعنی جبهه پایداری – به امثال لاریجانی، قالیباف، ولایتی و باهنر می دهند، بسیار بیشتر از آنی است که متوجه احمدی نژاد و حتی مشایی می کنند. در رقابت بین احمدی نژاد، اصول گرایی سنتی و جبهه پایداری، این گروه حتمن طرف احمدی نژاد را می گیرند؛ هرچند کاندیداهای آنان، جلیلی، لنکرانی و فتاح، هیچ یک اعتبار منبع انتخاباتی هم ندارند تا رای بیاورند.

نکته بعدی هم به مکانیزم رای دادن در ایران ربط پیدا می کند. در تمام انتخابات از سال 76 به بعد، کاندیداها در سه متغیر به صورت معنی داری نقش ایفا کرده اند و رئیس جمهور شده اند:

1-      مخالفت با الیگارشی حاکم یا ایجاد این تلقی که کاندیدا با بزرگان سنتی حاکم بر نظام مخالف است؛ حالا فارغ از اینکه این درست یا نادرست باشد. خاتمی مدل 76، احمدی نژاد 84 و هم موسوی و هم احمدی نژاد در سال 88. رای 4 میلیونی توکلی در سال 72 هم اینجا قابل تعریف است.

2-      اعتبار منبع به این معنی که جامعه رای دهنده به هر دلیل به کاندیدا اعتماد کنند. خاتمی هم در سال 76 و هم سال 80، احمدی نژاد در سال 84 و موسوی در سال 88 واجد این اعتبار منبع بودند.

3-      فهم درست از روایت انتخابات به این معنی که چه بگویم که موضوع روز مملکت باشد. و اساسن چون موضوع روز مملکت بسیاری اوقات در مخالفت با الیگارشی حاکم است، این متغیر با متغیر اول همپوشانی زیادی هم داد. اما به تنهایی کفایت نمی کند. توکلی در سال 72، خاتمی با شعار قانون در سال 76، احمدی نژاد با شعار نفت سر سفره مردم در سال 84 و موسوی با بزرگ کردن مسئله دروغ و عدم کارآمدی دولت در سال 88. این را هم می گویم که این متغیر به تنهایی کفایت نمی کند از این بابت است که فردی مانند هاشمی هم در سال 84، موضوع روز انتخابات را فهمیده بود؛ اما مشکل او این بود که نماد الیگارشی حاکم نامیده شد (و این مهمترین دلیل احتمالی شکست هاشمی در صورت کاندیداتوری انتخابات 92 خواهد بود؛ مگر آنکه به یک بازتعریف تاکتیکی از نقش و عملکرد خود دست بزند).

4-      یک متغیر دیگری وجود دارد که در سطح حاکمتی قابل تعریف است و آن هم به بحث جانشینی رهبری در جمهوری اسلامی گره می خورد و برای نظام در سطح حاکمیتی مهمتر از هر متغیر دیگری است. اما پیشبرد این متغیر تنها در صورت یک اجماع «صد در صدی» ممکن است که در شرایط حاضر که احمدی نژاد بنای مخالفت دارد و اصول گرایان در ضعیف ترین وضعیت ممکن هستند، این امکان و در این سطح از نظام به صورت «صد در صدی» – همانند سال 88 – گرفته شده است. به همین دلیل به آن نمی پردازم. هرچند در تعیین هر معیاری، موضوعات بر اساس اهمیت این متغیر به اصلی و فرعی تبدیل می شوند.

در چنین شرایطی دست نظام برای پیدا کردن یک رقیب درست و حسابی جلوی کاندیدای احمدی نژاد کیست؟ خوشبختانه یا متاسفانه کسی وجود ندارد. اضافه کنید این موضوع را هم که اگر فردی مثل مشایی، رئیس جمهور شود، یعنی چهار سال تبلیغ علیه نماد جریان انحرافی، همه هیچ و پوچ و آقای لاریجانی رئیس مجلس باید به رئیس جمهور مشائی تبریک بگوید. این را هم فراموش نکنید که مشائی از قول برادر احمدی نژاد و به گفته علی لاریجانی با «منافقین» ارتباط دارد. فیلم «یکشنبه سفید» مجلس و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی را حتمن و دوباره ببینید.

خب، این اتفاق در چه صورت نخواهد افتاد، یا بهتر بگویم احتمالش خیلی کم خواهد بود؟ جواب در دو حالت است:

–          مشایی – یا هر کاندیدای دیگر دولت – رد صلاحیت شوند

–          اصلاح طلبان با کاندیدای درست و حسابی درون بازی باشند

حالت اول متصور است، اما واکنش احمدی نژاد هم قابل پیش بینی است. او به چه دلیل به عنوان رئیس جمهور، برگزارکننده «انتخاباتی» باشد که تنها شانس وی را برای بقا در صحنه سیاست ایران از دست می دهد. نه تنها شانس بقای سیاسی را از او می گیرد، بلکه او و نزدیکانش را از ساعت 12 ظهر روز 12 مرداد، که روز تنفیذ حکم کابینه جدید است به برزخ زندان و دادگاه می برد. مشائی اگر نفر اول نباشد، حتمن نفر دومی است که باید جواب گوی سئوال های زیادی گردد که مقدمه برخورد با احمدی نژاد هم می شود که در مدل شهرداری آن، امروز قالیباف مطرح می کند. او می گوید که حساب های شهرداری قبل از سال 84، قابل رسیدگی نیست (اینجا را هم ببینید). چه کسی قبل از 84، شهردار بود؟ احمدی نژاد که الان رئیس جمهور است.

احمدی نژاد بعد از شکست در سال 92 باید برای یک دهه خود پاسخ داشته باشد. از شهرداری در 82 تا پایان ریاست جمهوری در 92. به همین یک دلیل که جوابگوی هزار دلیل دیگر هم هست، احمدی نژاد به هیچ وجه چنین انتخاباتی را برگزار نمی کند. او خاتمی هم نیست که به هر دلیل راضی به برگزارکردن انتخابات مجلس هفتم شد. خاتمی درون نظام تعریف می شد و قرار نبود تمام پیوندهای خود را با نظام بگسلد. احمدی نژاد دیگر درون نظامی نیست. و البته آن طور که می گوید یا بلوف آن را می زند از همه – بالا تا پایین – سند و مدرک دارد. بنابراین انتخابات 92 اگر هم «بدون احمدی نژاد» برگزار شود، بزرگ ترین مخالف آن، رئیس جمهور یعنی نماینده جمهوریت مردم است؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در این بلبشو از هیچ حرکت انتحاری نیز خودداری نخواهد کرد. بنابراین قابل تصور است که نظام، مشایی را تایید صلاحیت کند به این امید که انتخابات را مدیریت و مهندسی نماید. اما مهندسی انتخاباتی که مشایی کاندیدا و احمدی نژاد برگزارکننده آن است چندان آسان به نظر نمی رسید، اما راه دیگری هم پیش روی نظام نمی ماند.

حالا اگر احمدی نژاد بتواند تایید صلاحیت مشائی را بگیرد، چرا اصلاح طلبان نتوانند با تک چهره اصلی خودشان وارد انتخابات شوند؟ اینکه می گویند خاتمی رد صلاحیت می شود و او هم از سران فتنه است، باید برود دادگاه و جواب بدهد و جملات مشابه، اینها همه شوخی هستند. اولن خاتمی را کسی نمی تواند رد صلاحیت کند (خاتمی خودش واژه جالبی در همین مورد دارد)، مخصوصن شورای نگهبانی که مشائی را تایید صلاحیت می کند. در ثانی اگر رد صلاحیت کردن خاتمی برای اینها هزینه زا و مشکل تا حد غیر ممکن نبود، این قدر، هر روزشان با ترس از برگشت خاتمی گره نمی خورد. هرچند درون این ترس هم، یک امید وجود دارد. به خصوص برای برخی از اصول گرایان که فردای پس از انتخابات را می بینند که حکم ریاست جمهوری به نام مشایی می خورد. برای آنها هم حتمن خاتمی بهتر از مشائی است، اما جرات بیانش را به صورت عمومی ندارند. وگرنه کیست که نداند در جلسات خصوصی خود صدها رحمت به دوران ریاست جمهوری خاتمی می فرستند. مثال خاتمی با اصول گرایان همانند اسرائیل با اعضای کنگره در آمریکا – اما به صورت برعکس – است. همه در جلسات خصوصی از اسرائیل انتقاد می کنند، جلوی دوربین که می روند رفیق «بی بی نتنیاهو» می شوند. اصول گرایان اما در جلسات خصوصی، خاتمی خاتمی می کنند، جلوی دوربین که می روند زبانشان بند می آید. به همین دلیل هم هست که نهادهای امنیتی تمام تلاش خودشان را می کنند تا پالس های مخالف با خاتمی – و حتی هاشمی – را در زمین های دیگر ارائه نمایند. اینکه می گویند ما دو خط قرمز داریم، «اولی اش رهبری» و «دومی تکرار نکردن ضرورت آمدن خاتمی»؛ یک نشانه است. نمونه دیگرش هم، دستگیری روزنامه نگاران است و شاید خیلی جلوتر هم برود. به قول دوست عزیزی، تو وقتی با کسی مشکل داشته باشی اول می ری شیشه خونه طرف را پایین می آوری. از همان ابتدای بازی، توی ماشین طرف بمب کار نمی گذاری. دستگیری روزنامه نگاران یعنی شیشه شکستن برای خاتمی که مواظب باش اگر قصدی و برنامه ای داشته باشی، اجازه فعالیت به تو نمی دهیم. خب، آنها که از رد صلاحیت خاتمی واهمه ندارند، چه دلیلی دارد از سه، چهار ماه قبل برای او پیغام و پسغام امنیتی بفرستند؟ آنها که می گویند خاتمی را رد صلاحیت می کنیم چه دلیلی دارد که از کاندیداتوری خاتمی و رد صلاحیت او هراس داشته باشند؟ این همه رد صلاحیت می شوند، یکی هم خاتمی. تازه، مگر خاتمی جزو سران فتنه نیست؟ و 70 میلیون ایرانی هم ضد فتنه گران نیستند؟ حالا چه باک از این خاتمی فتنه گر ضد مردم؟ اگر این پالس ها را می دهند یعنی اینکه می دانند اگر خاتمی بیاید آنها توان رد صلاحیت او را نخواهند داشت و برخورد با طرفداران یک کاندیدای ریاست جمهوری در دوران تبلیغات انتخاباتی هم تقریبن غیر ممکن است.

دغدغه دیگری هم وجود دارد و آن هم احتمال تقلب است. اما نکته اینجاست که انتخابات یازدهم در سال 92، انتخاباتی است که دیگر، یک طرف اصلاح طلب و طرف دیگر رقیب به ظاهر اصول گرا حرف اول و دوم را نمی زنند. در اینجا احمدی نژاد هم بازی می کند (و همینطور جبهه پایداری). این را خوب متوجه می شوم که اگر طرفداران احمدی نژاد در صندوق ها و وزارت کشور، ببینند سمبه حاکمیت پرزور تر است، به آن طرف غش می کنند، اما کیست که مطمئن باشد در صندوق های انتخاباتی که دو طرف دعوا تمایل دارند سر به گردن یکدیگر نباشد، احتمال تقلب و حتی تخلف بیشتر از سال 88 است؟ (منظورم از دو طرف دعوا شامل احمدی نژاد، و اصول گرایان است که البته حاکمیت در سطح بالا به عنوان عامل بالانسر در اینجا به اصول گرایان یا کاندیدایی از جنس خودش نظر دارد). دو بازوی مهندسی انتخابات در سال 88 – وزارت کشور به عنوان نماد احمدی نژاد و شورای نگهبان به عنوان نماد پاسدار ارزش های حاکمیتی – این بار رو در روی همدیگر قرار دارند و مچ همدیگر را می گیرند. چرا اصلاح طلبان از این فرصت استفاده نکنند؟ دعوای آن دو تا هم خیلی سنگین تر از این است که با زد و بند پشت پرده راست و ریست شود.

بگذارید یک ادعای بزرگ تری بکنم. هم برای احمدی نژاد و هم برای حاکمیت، حتمن خاتمی گزینه ای بهتر از رقیب خواهد بود. حاکمیت اگر بازی را به خاتمی ببازد، آبرویش می رود، این درست. اما نظام سرپا می ماند. این را خودشان هم خوب می دانند. خاتمی و اصلاح طلبان، وارد بازی ضدیت با نظام نمی شوند. احمدی نژاد هم اگر به خاتمی ببازد، اول اینکه به خاتمی باخته است نه به کاندیدای اصول گرایی و در ثانی، دولت خاتمی که احتمالن تبلور واقعی – و نه ادعایی – دولت وحدت ملی و ترکیبی از اصلاح طلبان و اصول گرایان واقعی مانند طیف ناطق است، شانس این که به احمدی نژاد و اطرافیانش اجازه تنفس بدهد، بسیار بیشتر از اصول گرایان است.

از آن سو، احمدی نژاد اگر ببرد، دیگر تنها به پاستور بسنده نمی کند و اصول گرایان حاکمیتی هم اگر پیروز شوند، احمدی نژاد را اگر به اوین نبرند در «آرادان» حبس و حصر می کنند.

نکته آخر هم در مورد انتخابات 92 این است که می تواند آخرین انتخابات تعیین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی ایران باشد (این مقاله را بخوانید). رهبری در گذشته صحبت هایی در مورد تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی مطرح کرده بود و با این تنش هایی که در سطح تعیین رئیس جمهور وجود دارد، این تغییر نظام اصلن بعید و عجیب نیست. اصلاح طلبان با عدم شرکت در آخرین – یا حداقل یکی از آخرین – انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی، تنها فرصت انتخاباتی خود را از دست خواهند داد. بقیه اش هرچه باشد در نظام پارلمانی یک مجلس بی خاصیت است که برآمده از یک انتخابات هدایت شده کامل و در حد تعیین رئیس مجلسی از جنس حداد عادل یا علی لاریجانی خواهد بود.

khatamii

در اینجا لینک هایی از تمام نوشته هایم در اختلاف دولت و مجلس، پیش بینی مخالفت احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایانه و احتمال برخورد او با آیت الله خامنه ای را آورده ام:

احمدی نژاد، میراث خوار اصول گرایی: … نکته دوم هم اینکه احمدی نژاد محصول مخالفت با نظام است. یک زمان نماد این مخالفت هاشمی رفسنجانی بود. مخالفت های امروز مجلس برای احمدی نژاد بازتولید همان رقابت های دیروز است. گیرم که رقیب امروز، هاشمی نباشد. اما نظام که هنوز بی سر نشده است، پس احمدی نژاد هنوز رقیب دارد. …

آخرین حکم حکومتی: … اما کیست که نداند احمدی نژاد سر این دارد که دستور ایت الله را اجابت نکند و حداقل فضایی فراهم کند که در باقیمانده دوران ریاست جمهوری اش، دیگر شاهد حکم صدور حکومتی از دفتر رهبری نباشد. دورانی که با انتخابات مجلس در انتهای همین سال و ریاست جمهوری در سال 1392، چندان آرام به نظر نمی رسد. …

انتخاب رهبر، انتصاب رئیس جمهور: … احمدی نژادیون هم که حداقل در ادبیات نظام حاکم واجد 24 میلیون رای است و امروز با اصول گرایان سنتی به بن بست استراتژیک رسیده است این شیوه انتخاب رئیس جمهور را بر نمی تابند و لااقل تا زمانیکه در عرصه قدرت حضور دارند با آن مقابله می کنند. برای این گروه هم تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به معنی شمشیر دموکلوس قدرت بر بالای سر رئیس دولتی است که اگر مطیع نباشد محکوم به فناست. …

رام کردن اسب سرکش: …اگر احمدی نژاد سرنوشت خود را با سرنوشت نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 پیوند زده است، آیت الله خامنه ای دلیلی نمی بیند که سرنوشت نظام را در اختیار احمدی نژاد قرار دهد. …

زمین بازی در انحصار احمدی نژاد است: …در میان هزار و یک دلیل عدم برخورد با احمدی نژاد، یک دلیل عدم پیش بینی حوادث پس از احمدی نژاد و عدم ظرفیت سیاسی نظام برای برگزاری یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر است و همین یک دلیل هم کافی است که نیازی به بیان هزار دلیل دیگر نباشد. به عبارت بهتر نظام که انتخابات سال 89 شوراها را به دلیل واهمه از حضور خیابانی مردم به تعویق انداخت و امروز برای برگزاری انتخابات مجلس نهم با هزار اما و اگر همراه است، اگر قرار باشد انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند باید منتظر حوادثی مشابه بهار و تابستان 88 باشد، امری که نه آیت الله خامنه ای به آن رضایت خواهد داد و نه نظام به آن تن می دهد. از این روز داستان برخورد اصول گرایان با احمدی نژاد، حداقل تا زمانیکه موجودیت نظام به واسطه حضور احمدی نژاد به صورت صد درصد به خطر نیفتد، بیشتر از آنکه یک بازی روانی باشد یک شوخی تبلیغاتی است و احمدی نژاد هم این را می داند. …

سمفونی رقابت؛ انتخاباتی که پیش روست: …احمدی نژاد می خواهد با ایفای نقشی برجسته در مجلس و در اختیار گرفتن این نهاد قانون گذاری، خود را از گردابی که از فروردین 90 با آن رو به رو شده است موقتاً خارج کند، کلیت نظام را به چالش بطلبد و در عین حال برای انتخابات ریاست جمهوری آینده و جانشینی فردی از حواریون دسته اول خود آماده شود. فردی که در مورد ایده آل احمدی نژاد، رئیس دفتر اسفندیار رحیم مشائی و یا شاید مشاور عالی مجتبی هاشمی ثمره است. تنها در این صورت است که احمدی نژاد و اطرافیانش می توانند در آینده ایران کماکان داری نقش باشند، در غیر اینصورت و پیروزی هر یک از رقیبان متصور احمدی نژاد حتی درون جناح اصول گرا، احمدی نژاد و یارانش بسیار ضربه پذیر تر از آن هستند که بدون در اختیار داشتن قوای اجرایی یا قانون گذاری تاب تحمل فشار اصول گرایان را داشته باشند که امروز بیش تر از هر روز دیگر منتظر ضربه نهایی به وی هستند. …

ماه عسلی که به پایان رسید: …از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود: «احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد. با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد. در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود. او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است. …

مرگ و زندگی یک نظام: …دو سال آینده تا انتخابات ریاست جمهوری دهم، برای محمود احمدی‌نژاد بازی، بازی مرگ و زندگی است؛ ادامه حیات با به اصطلاح جریان انحرافی یا شکست تا بی‌‌‌‌نهایت و بازگشت به نقطه صفر. به همین دلیل هم هست که این روز‌ها کل جریان اصول گرایی توسط احمدی‌نژاد و حامیانش به هم‌آوردی طلبیده شده‌اند. آنچه که علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد و رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت و به تحقیر اصول گرایان پرداخت، تنها یک گفتار صرف نبود. این برنامه یاران احمدی‌نژاد است. جدایی از اصول گرایان که به تعبیر ‹احمدی‌نژادیون’، فرصت طلب و رانت خوار هستند و روش این جدایی، جدال مستقیم. هیچ راه می‌انبری موجود نیست. اما مگر احمدی‌نژاد چه برگ‌های برنده‌ای دارد که تهدیدهای او تا این حد مثمر ثمر است؟ …

هزینه مرگ و زندگی اصول گرایانه: …اگرچه امروز، احمدی‌نژاد مورد انتقاد جریان‌های مخالف است که از ترس نفوذ اطرافیان او در انتخابات آینده مجلس وارد گود بازی شده‌اند، بااینحال احمدی‌نژاد و مخالفانش در جبهه اصول گرایان، خط پایان بازی را به کمک همدیگر در خرداد ۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری دهم تعریف کرده‌اند. به همین دلیل است که اگر قرار باشد سندی علیه یاران احمدی‌نژاد به هر بهانه‌ای رو شود، سندهای مشابه علیه رقبای امروز وی هم در دستان اطرافیان احمدی‌نژاد وجود خواهد داشت که از حد بلوف و آن ادعاهای شعاری یا انتخاباتی فرا‌تر می‌رود. به همین دلیل هم او از اطاعت وحدت بخش از رهبری – احتمالاً برای جنجالی نکردن بیشتر فضا – می‌گوید تا غیرمستقیم از رهبری عالی نظام بخواهد خودش و شخصاً وارد بازی شود و مخالفان احمدی‌نژاد را وادار به سکوت نماید. چه، در غیر اینصورت، افشاگری‌های احمدی نژادی می‌تواند دامان نظام را هم لکه دار کند. به همین دلیل باید منتظر ماند و دید که چه زمانی و چگونه آیت الله خامنه‌ای به صحنه ورود می‌کند؛ هرچند که به نظر هم نمی‌رسد ورود ایشان برای تمام کردن مناقشات در آینده کافی باشد. بازی امروز، صحنه سازی رقابت‌های مجلس و ریاست جمهوری آینده است که برای اردوگاه به ظاهر اصول گرا، بازی مرگ و زندگی است. هر کدام که پیروز شوند، آن دیگری را با خفت بدرقه می‌کنند. لااقل شواهد تجربیات امروز که نشان از این ادعا دارند. …

یادگاران روزگار ضعف: … و هم برای رقیبان ایرانی خود یادآوری کند که بازی را وارد مرحله شکست و پیروزی کرده است. یا صفر یا صد. یا زنگی زنگ یا رومی روم. یا محمود احمدی نژاد یا تمام مخالفانش از هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی گرفته تا علی لاریجانی و شاید هم یک روزی آیت الله علی خامنه ای. کسی چه می داند، شاید آن روزی که احمدی نژاد رهبری فعلی انقلاب را مخاطب قرار دهد که ایشان زیاد در امور کشور مداخله می کند و نباید این کار را بکند خیلی دیر شده باشد که آیت الله خامنه ای قدرت مخالفت پیدا کند. فعلاً که در هم آوردی با هاشمی رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان است و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، احمدی نژاد اینگونه ترکتازی می کند، تا آینده چه پیش آید و قدرت که به کار آید. …

احمدی نژاد، اصول گراها را دور می زند: …اسفندیار رحیم مشائی چندماهپیش در پاسخ به فردی که گفته بود با کاندیداتوری ریاست جمهوری شما آقای خامنه‌ای موافقت نخواهد کرد و شورای نگهبان شما را تایید نمی‌کند پاسخ داده بود: «از کجا معلوم آقای خامنه‌ای تا آن روز زنده باشد؟» کسی چه می‌داند، اگر قرار باشد در بر پاشنه یاران احمدی‌نژاد بچرخد اصول گرایان سنتی در چهره ناطق نوری و قالیباف و حتی لاریجانی و البته مهدوی کنی روزگار سختی را در پیش خواهند داشت و شاید آنها هم روزی «سران جدید فتنه» نام بگیرند. …

منبع: روزنامه همشهری

منبع: روزنامه همشهری

رقابت های ریاست جمهوری 2016 در آمریکا از سخنرانی سالیانه باراک اوباما در کنگره که به State of the Union معروف است آغاز شد. اوباما در سخنرانی شب سه شنبه 12 فوریه، ضمن تاکید بر برنامه های انتخاباتی خود از نمایندگی طبقه متوسط آمریکایی برای هدایت کشور در 4 سال آینده صحبت کرد و همانطور هم که انتظار می رفت صحبت های او قاطع و محکم و البته علی رغم مخالف های قابل پیش بینی جمهوری خواهان بود. پیش از سخنرانی و پس از آن ای میل های از طرف «جیم مسینا»، «استفانی کاتر» و برخی دیگر از اعضای کمپین اوباما و گروهی که بعد از انتخابات مدیریت سازمانی با عنوان Organizing for Action را جهت پیگیری برنامه های انتخاباتی اوباما بر عهده دارند به لیست طرفداران اوباما فرستاده شد تا او را در ادامه مسیری که می رود همراهی کنند. این سازمان از طریق ارتباطی که پیش از انتخابات با تقریبن 20 میلیون آمریکایی برقرار کرده بود، در حقیقت اهرم فشار افکار عمومی برای اجرایی کردن برنامه های رئیس جمهور است.

از آن طرف جمهوری خواهان به نمایندگی سناتور ایالت فلوریدا «مارکو روبیو» Marco Rubio، بلافاصله پس از صحبت های اوباما، جواب او را از طریق شبکه خبری فاکس نیوز ارائه کردند. مارکو روبیو فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی و به عنوان کسی که در زندگی خود سختی کشیده است، همه آن چیزی را که میت رامنی در رقابت های ریاست جمهوری 2012 نداشت، او دارد. یعنی از خانواده ای مهاجر است و با اقلیت اسپانیایی تبار که در انتخابات 2012 به اوباما رای می داد می تواند ارتباط برقرار کند و همچنین وابستگی خاصی به طبقه پولدار آمریکایی ندارد که همانند میت رامنی به یک تاجر بی توجه به مشکلات مردم متهم شود. پاسخ های روبیو البته تقریبن در چارچوب معنایی صحبت هایی میت رامنی در انتخابات قابل تحلیل بود، با این تفاوت که همانطور که گفتم او نقطه ضعف های میت رامنی را ندارد (این مقاله را در تحلیل صحبت های روبیو بخوانید + فیلم صحبت های او). هرچند صحبت های او به دلیل نمایش نامناسب ش جلوی دوربین، در حالی که احتمالن به دلیل استرس دهنش خشک شده بود و در جایی در حالی که از روی متن مونیتور صحبت های خود را دنبال می کرد به دنبال یک بطری آب می گشت، نمایش خوبی به نظر نرسید (این ویدئو را ببینید). اما این شروع به کار مارکو روبیو برای انتخابات ریاست جمهوری 2012 است؛ جایی که رقیب دیگر وی، نماینده مجلس از ایالت ویسکانسین، پل رایان، که در انتخابات 2012، معاون پیشنهادی میت رامنی هم بود، او هم خودش را آماده می کند تا از اواخر سال 2015 وارد رقابتی نفس گیر شود (این ویدئو را هم ببینید).

پاسخ مارکو روبیو به انتقادهای دموکرات ها در مورد گافی که به علت خشک شدن دهانش در طول سخنرانی پاسخ به اوباما داد فوق العاده است. اینجا را ببینید که طرفداران او می توانند «بطری آب» به عنوان Rubio را بخرند. این ویدئو را هم ببینید که توسط «کارل رو» در صفحه شخصی اش در فیس بوک منتشر شده است (نظرت کارل رو در مورد صحبت های اوباما و این مقاله اش در مورد آینده جمهوری خواهان؛ این یکی هم خیلی خوب است). اوباما در این سخنرانی مدعی شد که برنامه های رفاهی او به افزایش بدهی های دولت منجر نخواهد شد. در این ویدئو تمام ادعاهای مشابه اوباما در گذشته که حتی در واژه بندی هم مشابه هستند کنار یکدیگر قرار داده شده است: «من هیچ طرحی را امضا نمی کنم که حتی یک «دایم» (Dime) بر بدهی های دولت اضافه کند.» در ادامه هم می گوید در دوران ریاست جمهوری اوباما 58.6 تریلیون دایم بر بدهی های دولت اضافه شده است (بدهی دولت تقریبن 16 تریلیون دلار است). هر «دایم» برابر با 10 «سنت» است. هر 10 «دایم» یک دلار می شود.

پس نوشت: گروه سیاسی حامی مارکو روبیو گفته در کمتر از یک هفته 4000 تا از این بطری های آب را که قیمتشان از 25$ شروع می شود فروخته و کلن 100 هزار دلار هم جمع کرده است.

marcorubio

گزارش انتخاباتی در روز آن لاین: در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم و ضمن بررسی ائتلاف موسوم به 1+2، گفتم که به چه دلیل این ائتلاف شانس کمی برای پیروزی در انتخابات دارد.

همچنین به عنوان شیوه های تبلیغات سیاسی و انتخاباتی «تبلیغات در به در»، نرم افزار Campaign Cloud  برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی، نظرسنجی های انتخاباتی و همچنین تبلیغات منفی را شرح دادم. این هفته در ادامه بررسی شیوه های انتخاباتی به بررسی «کتابچه رقبا» می پردازم که یکی از مهمترین اطلاعات در هر کمپین انتخاباتی است.

یکی از مهمترین وجوه هر کمپین انتخاباتی تهیه کتابچه ای به نام «کتابچه رقبا» است. در این کتابچه رقبای بالقوه وبالفعل یک کمپین شناسایی می شوند و برنامه های انتخاباتی آنان، نقاط ضعف و قوت، احتمال پیروزی یا شکست و خلاصه موارد اینچنینی مشخص می گردد. بر اساس همین کتابچه رقبا است که یک کمپین، استراتژی های تبلیغات تلویزیونی، مناظره های انتخاباتی، برنامه ریزی تبلیغات منفی (در مورد تبلیغات منفی، اینجا را بخوانید) و … را طراحی می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و در دوران رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان، کمپین اوباما تمام رقبای جمهوری خواه را بررسی کرده و بر اساس نتایج حاصل در کتابچه رقبا به این نتیجه رسیده بود که جان هانتسمن، فرماندار ایالت «یوتا» و سفیر پیشین آمریکا در چین، به صورت بالقوه می تواند سخت ترین رقیب برای باراک اوباما باشد. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هم در ایران، تحلیل محتوای سایت رجانیوز – ارگان جنگ روانی حامیان احمدی نژاد – در دو ماه دوره زمانی پاییز 87 (دی و بهمن ماه) نشان می داد که طرفداران احمدی نژاد به این نتیجه رسیده اند در صورت کاندیداتوری خاتمی، او را باید کاملاً در همپوشانی هاشمی رفسنجانی قرار دهند تا به نوعی دوگانه سال 84 را تکرار کنند (این لینک را بخوانید).

محتوای کتابچه رقبا، خودش خروجی یک فرایند چندمرحله ای بررسی یک رقابت انتخاباتی است که می تواند بر اساس مدلی به نام «5 نیروی رقابتی پورتر» تحلیل می شود (مدل 5 نیروی رقابتی پوتر یک مدل تحلیل در تبلیغات بازرگانی است، اما در تبلیغات سیاسی هم کاربرد دارد. اینجا را بخوانید). برای واضح تر کردن بحث مثالی می زنم:

فرض کنید شما در کمپین یک کاندیدای اصلاح طلب فعالیت می کنید و قالیباف به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در سال 1392، یکی از رقباست. شما باید برای سئوال های زیر پاسخ داشته باشید:

رقیب شما کیست؟: جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی شامل ائتلاف 1+2 و قالیباف، اصول گرایان تکنوکرات، طیف احمدی نژاد و …

تازه واردان به معنای کسانی که احتمال حضورشان می رود و به خصوص می توانند به نحوی موجب تهدید در سبد رای کاندیدا شوند: هاشمی ثمره، جلیلی، چمران و …

شعارهای جایگزین به معنی شعارهایی که به جای شعارهای غالب قابل استفاده است: بازتولید رقابت قدرت و ثروت توسط جریان انحرافی، گفتمان سوم تیر توسط جبهه پایداری، دولت کارآمد توسط قالیباف

فشار از پایین به معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین، حالا چه به صورت تظاهرات خیابانی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام وسط سخنرانی سید حسن شعار دادند و یا در قم به لاریجانی سنگ پرتاب کردند و … استفاده کند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد. به عنوان مثال پخش فیلمی از فاضل لاریجانی برادر روسای مجلس و قوه قضائیه، تا حد زیادی شانس علی لاریجانی را برای کاندیداتوری انتخابات آینده کم کرد. همچنین چانه زنی احمدی با رهبری می تواند به نحوی باعث تایید صلاحیت مشایی شود.

کتابچه رقبا برای هر کاندیدا در دوره های زمانی مشخص (ترجیحن هفتگی) باید به روز شود. به عنوان مثال اگر در ائتلاف 1+2، قالیباف به عنوان رقیب در نظر گرفته شود، فرمت هفتگی این کتابچه به صورت خیلی خلاصه به شرح زیر است:

کتابچه رقبا: ائتلاف 2+1  (قالیباف)

خط اصلی رسانه ای: تاکید بر کارآمدی و مجبوبیت شهردار تهران

شعارهای جایگزین: هر شعاری که در خدمت کارآمدی شهرداری تهران است مانند «مدیریت و کار جهادی»، «مرد عمل»، «شهردار موفق»، «دولت کارآمد» و …

تازه واردان: خاتمی و هاشمی (اینها کسانی هستند که در سبد رای قالیباف در میان طبقه متوسط اخلال ایجاد می کنند). به همین دلیل قالیباف حتمن با حضور این دو به خصوص خاتمی به هر نحو در انتخابات مخالف است.

فشار از پایین: استفاده از امکانات شهرداری تهران برای حمایت از فعالیت های جوانان، استفاده از روابط شخصی با فرماندهان پیشین سپاه برای به دست آوردن حمایت آنان و نیروهای بدنه

چانه زنی در بالا: دیدارهای قالیباف با رهبری و نقل قول از او مانند: «شما بچه های جنگ، اگر بخواهید کاری را انجام دهید، انجام می دهید.» یا استفاده از روابط شخصی با فرماندهان فعلی سپاه و همچنین حضور وی در ائتلاف 1+2 و …

به صورت خلاصه یک نمونه از الگوی مدل 5 نیروی رقابتی پورتر با محوریت رقیب: قالیباف را به شرح عکس این پست وبلاگی آورده ام. کتابچه رقبا در سرفصل مربوط به قالیباف با تکمیل کردن این مدل تهیه می شود.

این لینک را هم در بررسی کتابچه رقبا برای سعید جلیلی، یکی از کاندیداهای بالقوه جبهه پایداری ببینید.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: گفتمان 3 تیر را برجسته کنید

اگر شما جبهه پایداری را رقیب انتخاباتی خود می دانید حتمن باید آنها را به تکرار واژه «گفتمان سوم تیر» بیشتر از پیش ترغیب کنید. «گفتمان سوم تیر» در اصطلاح به معنی دیدگاه های بچه حزب اللهی ها در حمایت از احمدی نژاد سال 84 است و اعضای جبهه پایداری گمان می کنند با تکرار این گفتمان می توانند رای انتخابات ریاست جمهوری را بدست آوردند. در حالی که تکرار بر «گفتمان سوم تیر» در شرایط حاضر فقط به معنی ناکارآمدی دولت احمدی نژاد در میان مردم است. ضمن اینکه گفتمان سوم تیر برخلاف آنچه که جبهه پایداری فکر می کند، ذاتن در پیروزی احمدی نژاد نقش نداشت. این پیروزی مدیون مخالفت با هاشمی و اعتبار منبع احمدی نژاد توسط صدا و سیما بود. در مورد مخالفت با هاشمی، خود کاندیدای احمدی نژاد جنس نقد است و فرصت به پایداری ها نمی رسد. در مورد اعتبار منبع هم آنها با «سایت رجانیوز» و امثال «مصباح» اعتبار منبع نمی توانند بدست بیاورند. فوق فوقش چهار تا برنامه انتخاباتی در دانشگاه برگزار می کنند (البته جلیلی در شرایطی می تواند اعتبار منبع داشته باشد). به همین دلیل هم هست که کاندیداهای آنها در نظرسنجی های انتخاباتی همیشه کمترین رای را دارند. از این روست که می گویم «گفتمان سوم تیر» برای جبهه پایداری ها باید برجسته شود تا آنها در توهم 84 بمانند. اگر اینگونه باشد انتخابات 92 را به راحتی واگذار خواهند کرد.

اصول گرایان نظرسنجی می کنند، خاتمی اول می شود

سایت بازتاب از پیشتازی خاتمی در نظرسنجی های اصول گرایان خبر داد. این سایت گزارش داده که در این نظرسنجی ها آرای افرادی مانند مشایی، جلیلی یا لنکرانی کمتر از 5% است.

«بهار»؟ «تبلیغات انتخاباتی»؟ من کی هستم؟ این بچه اینجا چه کار می کنه؟

اسفندیار رحیم مشائی در مورد شعار «زنده باد بهار» و ربط آن به تبلیغات انتخاباتی گفت که اصلن نمی داند تبلیغات انتخاباتی چی هست. او در عین حال ادامه داد که انتخابات اصلن برای او موضوعیتی ندارد. این خبر را هم از همایش طرفداران مشایی در قشم بخوانید.

بازتاب: سزدبیر جوان کیهان توهم زد؛ عارف موسوی 92 می شود

سایت بازتاب ادعای سردبیر کیهان در مورد اینکه محمدرضا عارف قابلیت تبدیل شدن به موسوی مدل 92 را دارد مورد تمسخر قرار داد و گفت سردبیر جوان کیهان توهم زده است.

باهنر: خدا مدودیف را برای همین درست کرده که احمدی نژاد 20 سال رئیس جمهور شود

نایب رئیس مجلس از قول یکی از یاران احمدی نژاد گفت که آنها به دنبال ریاست جمهوری 20 ساله برای احمدی نژاد هستند و به همین دلیل هم از مدل مدودیف – بخوانید مشایی –  برای دوره تنفس احمدی نژاد استفاده می کنند.

او روسای جمهور پیشین را هم متهم کرد که پیش از پایان ریاست جمهوری به دنبال پیدا کردن راهی برای ادامه ریاست جمهوری خود بوده اند. در مورد خاتمی، باهنر به لوایح دوگانه استناد کرد اما توضیح نداد که لوایح دوگانه چه ربطی به ادامه ریاست جمهوری خاتمی داشت.

حداد عادل: بگذارید رئیس جمهور شوم، سایر پست هایم را کنار می گذارم

حداد عادل گفت که اگر رئیس جمهور شود سایر پست هایش را کنار می گذارد. در عین حال فریدالدین، پسر حداد عادل گفت که دلیل عدم حضور پدرش در همایش انتخاباتی جبهه پایداری به دلیل مساعد نبودن حال مادربزرگش بوده است. او ادامه داد که حداد عادل از اینکه در لیست انتخاباتی جبهه پایداری باشد ناراحت نیست.

همایش جبهه پایداری برگزار شد؛ کاندیداها معلوم نشدند

در حالی که گفته می شد در همایش اخیر جبهه پایداری اسامی کاندیداهای جبهه پایداری اعلام خواهد شد، اعضای این جبهه ترجیح دادند که کاندیداهای خود را اعلام نکنند. از لنکرانی، جلیلی، فتاح و حداد عادل به عنوان گزینه های کاندیداتوری جبهه پایداری نام برده می شود. عکس هایی از همایش را اینجا و اینجا ببینید. لنکرانی در مورد کاندیداتوری چمران از سوی این تشکل هم اعلام کرد که او در میان گزینه هایی نهایی قرار ندارد. در عین حال زاکانی هم از قول جلیلی گفت که او در انتخابات شرکت نمی کند. در اینجا هم واکنش سایت رجانیوز به سایت فردا که از آن به عنوان بازوی رسانه ای قالیباف نام برده شده است را در مورد این همایش بخوانید.

یک حزب اصلاح طلب کنگره برگزار کرد؛ پیام خاتمی خوانده نشد

مسئولان امنیتی به دبیرکل حزب اراده ملت اجازه ندادند پیام محمد خاتمی و آیت الله بیات از مراجع تقلید قم را در مراسم افتتاحیه کنگره خود قرائت کنند.

محسن رضایی: نصف راه را رفته ایم، با من، نصف دیگر را هم می رویم

محسن رضایی در مورد دلیل حضور خود در انتخابات گفت که ما هم اکنون، نیمی از راه را در جمهوری اسلامی پیموده ایم و با او بقیه راه را هم خواهیم رفت. فرمانده پیشین سپاه در عین حال گفت که دلیل تحریم اقتصادی ایران آن است که اقتصاد ما اسلامی نیست.

حسن روحانی: ائتلاف، بی ائتلاف

حسن روحانی گفت که به هیچ ائتلاف انتخاباتی نخواهد پیوست. او در ادامه افزود که پیش از این در جلسات جامعه روحانیت مبارز شرکت نمی کرد. اما الان مدتی است که در جلسات حضور دارد.

نماینده تهران: دولت انتخابات را مهندسی می کند

کوثری، نماینده تهران گفت که دولت با تکرار شعار انتخاباتی «زنده باد بهار»، انتخابات را مهندسی می کند. در عین حال احمدی نژاد هم واژه «زنده باد بهار» را مصداق امام زمان دانست و نبویان هم گفت که احمدی نژاد قسم خورده است فعلن به دنبال حمایت از هیچ شخصی در انتخابات نیست.

ولایتی رئیس جمهور نشده، کابینه تعیین می کند

علی اکبر ولایتی گفت که ائتلاف 1+2، اعضای کابینه اش را برای دولت بعدی معرفی خواهد کرد. او از تعدد کاندیداهای اصول گرا هم انتقاد کرد و گفت که حضور 10 یا 15 کاندیدای اصول کرا به معنی تفرق در آراست.

عفت، همسر هاشمی: وقتی رای حاج آقا را خوردند شما کجا بودید؟

همسر هاشمی رفسنجانی حضور وی را در انتخابات ریاست جمهوری رد کرد و گفت وقتی رای حاج آقا را خوردند شما کجا بودید؟ خانم هاشمی نگفت که چه کسی و چگونه رای حاج آقا را خورده است و منظور او از «شما» چه کسی است. در عین حال محسن، پسر هاشمی هم گفت که بابا در انتخابات کاندیدا نمی شود.

فلاحیان: اصلاح طلبان کلاس می گذارند

وزیر پیشین اطلاعات گفت که اصلاح طلبان با تعیین پیش شرط های انتخاباتی می خواهند کلاس بگذارند. فلاحیان در انتخابات ریاست جمهوری هشتم حدود 60 هزار رای (یعنی کمتر از آرای باطله) بدست آورد.

نامه 313 نفره: جلیلی و لنکرانی بیایید

313 نفر طی نامه ای از جلیلی و لنکرانی خواستند برای تداوم آنچه که گفتمان 3 تیر نامیده می شود در انتخابات حضور پیدا کنند. این عده مدعی شدند که دولت آینده باید انقلابی تر باشد.

کواکبیان: طرح مناسک، بی طرح مناسک

کواکبیان گفت که طرح پیشنهادی وی با عنوان مناسک به دلیل عدم حمایت اصلاح طلبان شکست خورده است. دبیرکل حزب مردمسالاری در عین حال در مورد کاندیداتوری خودش در انتخابات ریاست جمهوری آینده گفت که شاید اولین رئیس جمهور سمنانی ایران باشد. کواکبیان در انتخابات مجلس از سمنان کاندیدا بود که رای نیاورد. در عین حال از او با عنوان «اصلاح طلب بدلی» نام برده می شود.

جبهه ایستادگی، با رضایی یا بی رضایی

درحالی که جبهه ایستادگی جبهه ایستادگی از حمایت خود از محسن رضایی خبر می داد، این هفته دبیر سیاسی این جبهه گفت که با کاندیداها نامه نگاری می کنند تا برنامه هان آنان را دریافت کنند.

جبهه ایستادگی که توسط محسن رضایی تشکیل شده در میان اصول گرایان چندان جدی گرفته نمی شود. همایش استانی این جبهه که قرار بود اواخر بهمن ماه برگزار شود به علت به حد نصاب نرسیدن اعضای شرکت کننده لغو گردید.

پیشنهاد هفته: این صفحه های فیس بوکی با عنوان «کمپین دعوت از ببعی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری» و «آقایان عارف و پزشکیان، لطفن کوتاه بیایید» را حتمن ببینید.

Untitled

در تبلیغات سیاسی یک واژه ای داریم به نام «اثر بردلی» Bradely Effect، این معنی که اگر شما در معرض یک پرسش نظرسنجی قرار می گیرید به هر دلیل ممکن است به گزینه ای که به آن اعتقاد دارید رای ندهید.  در انتخابات فرمانداری ایالت کالیفرنیا در سال 1982، درحالی که نظرسنجی ها حکایت از برتری «تام بردلی» نامزد آمریکایی آفریقایی تبار داشت، او در نهایت انتخابات را به «جرج دوکمجان» رقیب جمهوری خواه و سفیدپوستش باخت. در تحلیل آن گفته شد که برخی از افرادی که در نظرسنجی ها گفته بودند به «بردلی» رای می دهند؛ در واقع در روز انتخابات به او رای نداده اند و اینکه در نظرسنجی ها گفته بودند «بردلی» را انتخاب می کنند تنها به این دلیل بود که از انتقاد افکار عمومی نسبت به نگاه نژادپرستانه خود بیمناک بودند (در مورد اثر بردلی اینجا را بخوانید. این لینک و این یکی را هم نگاهی بیندازید. در مورد رقابت های ریاست جمهوری در آمریکاست و اینکه ممکن است «اثر بردلی» آرای اوباما را در نظرسنجی ها طی دوره هایی از زمان بیشتر نشان داده باشد. مشکل نظرسنجی های انتخاباتی: آیا برخی از رای دهندگان دروغ می گویند).

این دقیقن چیزی است که در ایران، هم در نظرسنجی های تلفنی و هم در نظرسنجی های در خانه مردم به خصوص در موارد حساس مطرح می شود. هرچند اثر آن در دوران انتخابات البته ممکن است کمتر شود. در ایران «بی اعتمادی» فاکتوری است که باعث ایجاد اثر بردلی می شود. به خصوص وقتی که شما بدانید پرسشگر اطلاعات منزل مسکونی یا شماره تلفن شما را دارد. به همین دلیل است که نظرسنجی هایی که در مکان های عمومی از افراد گرفته می شد – در ایران، ایستگاه های مترو یک مورد است – در برخی موارد نتایج بهتری می دهند. هرچند آنها هم از لحاط علمی سوگیری های خود را مانند انتخاب نمونه بر اساس نظر شخصی دارند.

این را توضیح دادم تا به نتایج نظرسنجی موسسه آمریکایی گالوپ بپردازم که در مورد آرای مردم ایران در خصوص تحریم ها منتشر شده است. مطابق این نظرسنجی به عنوان مثال 63% ایرانی ها خواستار ادامه تحریم ها – حتی با وجود شرایط فعلی – شده اند و تنها 17% مخالف آن هستند. گزارش فارسی را در بی بی سی فارسی بخوانید.

واقعیتش این است که قصد ندارم در درستی یا نادرستی این تحقیق و نتایج آن شک و شبهه بیاورم. نمی توانم به صورت قاطع بگویم که مردم چه نظری دارند اما اینکه گالوپ مدعی می شود نظرسنجی خود را به صورت تلفنی از 1000 شهروند ایرانی بدست آورده است دقیقن ایرادی است که مطابق «اثر بردلی» متوجه آن است. یعنی به عنوان یک سئوال اگر کسی به شما در ایران زنگ بزند و بپرسد که چه کسی در موضوع تحریم ها مقصر است، شما بر اساس فرضیه ای که مطرح کردم با احتمال خیلی بالا، ایران را انتخاب نمی کنید. اما مطابق این نظرسنجی آمریکا 47% و ایران 10% در تحریم ها علیه ایران مقصر هستند (در اینجا: رادیو زمانه هم در همین مورد توضیح داده ام).

این مورد البته لزومن به این معنی نیست که گالوپ آگاهانه و با علم به خطای نظرسنجی خود، آن را تهیه و منتشر کرده است. واقعیتش آن است که انتخاب آرای نمونه امروز یکی از مهمترین بحث های مطرح در نظرسنجی هاست. جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما یکی از ایرادات نظرسنجی های انتخاباتی در سال 2012 را همین آرای نمونه آنها دانسته بود. بیشتر نظرسنجی های انتخاباتی از طریق تلفن های ثابت صورت می گیرد، یعنی تلفن به منزل مردم. در حالیکه امروز با وجود دستگاه ها موبایل خیلی از افراد تلفن منزل ندارند – در آمریکا اینگونه است. وقتی که جیم مسینا از افراد جوان حاضر در جلسه پرسش و پاسخ صبحانه پولتیکو پرسید که چند نفر از شما تلفن ثابت در منزل دارید، حتی یک نفر هم دست خود را بالا نبرد – و کسانی هم که در منزل تلفن دارند خیلی از اوقات روز را خانه نیستند.

obama

 

گزارش انتخاباتی ام در «روز آن لاین«: در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم، نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم و در مورد نظرسنجی های انتخاباتی و تبلیغات منفی هم نوشتم.

این هفته در ادامه بررسی کاندیداها و ائتلاف های سیاسی حول انتخابات به بررسی ائتلاف موسوم به 1+2 در میان گروه های اصول گرا می پردازم و پاسخ به این سئوال که چه کسی است 1 است و چه کسانی 2؟

از همان روزهای اولی که بحث ائتلاف 2+1 اصول گرایان شامل ولایتی، حداد عادل و قالیباف مطرح شد، یک سئوال اساسی وجود داشت که کدام یک از این سه نفر نفر اصلی خواهند بود. این سئوالی است که اتفاقن اسداله بادامچیان از حزب موتلفه هم بیان کرده و با ذکر ابن نکته که «در میان اصول گرایان هنوز تفرق وجود دارد» گفته بود: «معلوم نیست اگر سه نفر با یکدیگر برابر هستند چرا نام آن را دو به علاوه یک گذاشته‌اند.»

اگرچه این روزها در ایران گفته می شود که کاندیدای نهایی نظام برای انتخابات ریاست جمهوری از میان همین جمع انتخاب خواهد شد و حتی ادعا هم شده که «ولایتی» نامزد نهایی است اما با مقایسه ای از واقعیت های تبلیغات سیاسی و انتخاباتی در ایران پس از سال 84، نشان می دهد که این ائتلاف، حداکثر می تواند همانند «شورای هماهنگی» نیروهای جناح راست در سال 83 عمل کند که مسئولیت آن با ناطق نوری بود و از همان روزهای اول هم معلوم شده بود که از دل آن، علی لاریجانی بیرون می آید. همین هم شد اما آقای لاریجانی کمتر از 2 میلیون رای بدست آورد. در مورد دلایل انتخاباتی آن در زیر بحث می کنم:

1-      انتخابات ریاست جمهوری در ایران به طرز شگرفی با مسئله جانشینی رهبری نظام گره خورده است و این مهمترین متغیر در تحلیل تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است. بر اساس منطق حاکمیت، رئیس جمهور، نباید و نمی تواند در این مهمترین مسئله نظام اندک زاویه ای با راس، چه به صورت بالقوه و چه به صورت بالفعل از خود نشان دهد. ضمن اینکه باید توان مواجه با نیروهای بالقوه مخالف و قدرتمند درون نظام – بخوانید هاشمی – را هم داشته باشد. در میان گزینه های 2+1، اگرچه ولایتی نزدیکی اش به رهبری نظام قابل تردید نیست، اما او دارای رابطه ای خوب با هاشمی رفسنجانی هم هست که برخلاف اعتقاد برخی نه تنها مزیت نیست بلکه یک تهدید است. وزیر امور خارجه پیشین ایران، در انتخابات سال 84 فقط به دلیل کاندیدا شدن هاشمی، از نامزدی انصراف داد و گفته می شود که اگر هاشمی مطمئن بود که اصول گرایان ولایتی را انتخاب خواهند کرد، ترجیح می داد وارد صحنه رقابت ها نشود. با این تفاسیر، ولایتی گزینه مطلوب نهایی نخواهد بود؛ چون معلوم نیست یک شب بخوابد و صبح فردای آن خواب نما نشود و به سمت هاشمی نغلتد. اتفاقی که احتمال آن در میان رجل رده اول سیاسی ایران در دهه اول انقلاب به مراتب زیاد است. در میان آن دو نفر دیگر، حداد عادل اگرچه به دلایل مختلف از جمله تذبذب شخصی و انتساب خانوادگی، کاملن مطیع است اما اتفاقن همین روحیه مداراجو و عافیت طلب او، قدرت برخوردش را با مخالفان می گیرد. حداد وقتی «شیر» است که همه «گربه خانگی» هستند. «گربه ها» که وحشی شوند، حداد زودتر از آنچه که فکرش را می کنید جا می زند. قالیباف، برخلاف حدادعادل، دارای ژست قدرت هست. اما او هم نزدیکی و وابستگی هایی، هم به هاشمی و هم به برخی اصلاح طلبان نشان داده است و در حوادث پس از انتخابات 88 هم جزئی از ساکتین فتنه به حساب می آمد. یعنی کسانی که حاضر نشدند در خط مقدم، با آنچه که جناح راست «فتنه گران» می خوانند، مرزبندی شفاف داشته باشند. این روزها هم که چند باری از «سبزها» انتقاد کرد از سویی با این پالس درون حاکمیت مواجه شد که دیگر دیر شده است و از سوی دیگر طرفداران او در شبکه های اجتماعی به توجیه و تفسیر می پرداختند که منظور دکتر قالیباف، افرادی مانند موسوی و کروبی نیستند. همین زیست دوگانه و اینکه تکلیف قالیباف با خودش معلوم نیست، او را به گزینه ای نامطمئن تبدیل خواهد کرد.

2-      یک کاندیدا برای رئیس جمهور شدن باید حداقلی از رای را دارا باشد. با فرض پذیرش تقلب و تخلف در انتخابات سال 88، این نکته قابل انکار نیست که احمدی نژاد در میان بخش هایی از جامعه با نسبت بالا، رای داشت و همین رای، فرصت دستکاری انتخاباتی را فراهم آورد. در میان سه گزینه ائتلاف بالا تنها قالیباف است که قابلیت بدست آوردن رای را داراست که به نظر هم می رسد کم شانس ترین گزینه برای «1» شدن است و هر دو نامزد دیگر، یعنی ولایتی و حداد عادل او را به عنوان معاون اول انتخاب خواهند کرد. اما نه ولایتی و نه حداد عادل، نه در گذشته و نه امروز، اثبات نکرده اند که می توانند خط افکار عمومی را بخوانند و با آن حرکت کنند. هم ولایتی و هم حداد عادل امیدوارند از ماشین رای احتمالی قالیباف به عنوان معاون اول، به عنوان متغیری برای رای آوری استفاده کنند. اما از این نکته غافل هستند که ایران، آمریکا نیست که رئیس جمهور با معاونش از مردم رای بگیرد و دوم اینکه آن روز که یک کاندیدا در تلویزیون، در مقابل رقیبش به لکنت زبان می افتد، هیچ معاون اولی توان جبران آن را ندارد. هم ولایتی و هم حداد عادل جلوی نمایندگان احمدی نژاد یا جبهه پایداری کاسه «چه کنم» بلند خواهند کرد.

3-      کاندیدای جبهه پایداری، دولت و همچنین افرادی مانند محسن رضایی، به شدت شرایط را برای تحمیل یک گزینه با احتمال رای آوری بالا کم می کنند. اگر قرار بود به قالیباف اعتماد شود، او توان مواجه با این شرایط را داشت، اما از آنجایی که قالیباف به قول خودش «سقف تحمل نظام» است و تنها در حد معاون اول پذیرفته می شود، نه حداد و نه ولایتی، توان مواجه با کاندیداهای جبهه پایداری و از همه مهمتر جریان حامی دولت را ندارند. هر دو، هم طرفداران دولت و هم جبهه پایداری ها، کل الیگارشی اصول گرایانه را به چالش می گیرند و گذشته انقلاب را نقد می کنند. گذشته ای که ولایتی بخشی از آن بوده و توان جواب دادن ندارد. حداد عادل هم که اصلن در حد و اندازه های پاسخ دادن نیست. از این رو رای این دو در نهایت دور و بر همان رای 1 و نیم میلیونی علی لاریجانی در سال 84 خواهد بود.

به این دلایل، می توان موارد دیگری از جمله چگونگی حضور اصلاح طلبان، ظهور کاندیدایی همانند احمدی نژاد مدل 83 و 84 اما رام تر، و البته یکی از مهمترین ها، سن ولایتی را هم اضافه کرد (او متولد 1324 و 68 ساله است). درحالیکه آیت الله خامنه ای هم در سال 84 و هم در سال 88، جوان بودن را به عنوان یکی از مشخصه های رئیس جمهور بر می شمرد. حالا چگونه است که یک فرد 68 ساله، به کاندیدای او برای ریاست جمهوری تبدیل می شود؟ در عین حال کسانی معتقد هستند سابقه کاری ولایتی در سیاست خارجی می تواند ایران را در شرایط حاضر از بن بست نجات دهد. غافل از این نکته اند که مهمترین مشکل سیاست خارجی، مسئله هسته ای است و اگر اراده ای بر حل آن باشد، از طریق شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن میسر خواهد بود. اگر واقعن ولایتی توان حل این مشکل را داشته باشد کافی است به دبیری شورای عالی امنیت ملی انتخاب شود، نه اینکه به ریاست جمهوری برگزیده گردد که هر رئیس جمهوری – به خصوص در میان اصول گرایان – در سیاست خارجی نمی تواند مستقل عمل کند.

به همه این دلایل است که من فکر می کنم برای فهم آنکه ولایتی کاندیدای پیروز انتخابات نخواهد بود و ائتلاف 1+2 هم تنها یک بازی درون اصول گرایان است، احتیاجی به انداختن رمل و اسطرلاب نیست. فقط باید فرمول تحلیلی درستی از انتخابات سال 84 و 88 بدست آورد و متغیرهای 92 را در این فرمول ریخت. من که هر چه، دو دو تا چهار تا می کنم، امثال ولایتی و حداد عادل، در این فرمول به قول ما جوان ترها «هنگ» می کنند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: سن ولایتی را برجسته کنید

آیت الله خامنه ای هم در سال 84 و هم در سال 88 بارها مطرح کرده بودند که «به کاندیدایی رای بدهید که جوان باشد» در سال 84 گفته می شد این صحبت ها در رد رای به هاشمی رفسنجانی است. امروز که ولایتی با 68 سال سن کاندیدای رقابت های ریاست جمهوری شده و اینگونه جا افتاده است او در نهایت کاندیدای نظام است، مخالفان او می توانند از صحبت های رهبری نظام در نقد و رد این ادعا استفاده کنند.

فلاحیان: مردم درخواست کردند؛ من هم کاندیدا می شوم

علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات گفت که با توجه به حد نصاب رسیدن درخواست مردم برای حضور او در انتخابات، کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. در انتخابات ریاست جمهور هشتم در سال 1380، آرای فلاحیان کمتر از آرای باطله و در حدود 70 هزار رای بود.

محسن رضایی: نامزد جدی؟ دیدید خبرم کنید

محسن رضایی مدعی شد که در میان کاندیداهای موجود هیچ کس رقیب او نخواهد شد. محسن رضایی کاندیدای ناکام انتخابات در مجلس ششم، ریاست جمهوری نهم و نامزد 600 هزار رایی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است. در عین حال رضایی از سوی جبهه ایستادگی، گروهی که خودش تشکیل داده است به عنوان نامزد قطعی انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد. نه جبهه ایستادگی و نه حتی رضایی درون اصول گرایان جدی گرفته نمی شوند.

ولایتی: ببازیم، بیچاره ایم

علی اکبر ولایتی گفت که اگر اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز نشوند، هشت سال مصیبت خواهند کشید. او در عین حال تاکید کرد که انتخابات نباید به دور دوم کشیده شود، چون مشکلات آنها بیشتر خواهد شد.

حداد عادل: ریاست جمهوری ارث پدری نیست

حداد عادل گفت که ریاست جمهوری ارث پدری نیست و اگر گزینه ای با مشخصات اعضای 1+2 پیدا شد، او هم مثل این سه نفر می شود.

لنکرانی: لیست ما 3+2 است

سخنگوی جبهه پایداری که تشکل وی برای کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ابتدا به یک لیست سه نفره رسیده و سپس دو نفر را به آن اضافه کرده است. او نامی از این افراد نبرد، اما یکی از این پنج نفر، خود سخنگوی جبهه پایداری یعنی کامران باقری لنکرانی است.

حسن روحانی: 4 بار در مورد فتنه گران مصاحبه کردم

حسن روحانی که فعالیت های انتخاباتی اش زیاد شده در مشهد گفت که در مقابل فتنه گران، چهار بار مصاحبه کرده است. در خبری که رجانیوز منتشر کرده، روحانی به سکوت در فتنه و عدم پاسخگویی به هاشمی به علت نامه بی سلام متهم شده است.

محسن رضایی: کی بود، کی بود؟ من نبودم

محسن رضایی در مورد پوسترهای انتخاباتی منتسب به خود گفت که انتشار آنها کار ستاد او نیست. هفته گذشته پوسترهایی با رنگ پیش زمینه فیروزه ای توسط ندای انقلاب منتشر شد. پیش از این گفته شده بود که طرفداران رضایی از رنگ آبی برای ستاد انتخاباتی خود استفاده خواهند کرد.

محبیان: 1+2، کشتی تایتانیک می شود

محبیان گفت که بعید می داند در ائتلاف 1+2، کسی به نفع دیگری کنار برود و شاید نتیجه این ائتلاف همانند کشتی تایتانیک باشد. با این استدلال آقای محبیان از الان باید به دنبال این باشیم که چه کسی «جک» است و چه کسی «رز»

پیشنهاد هفته: این مصاحبه از آیت الله خرازی، یکی از جالب ترین کاندیدای انتخابات 92 را بخوانید که از «بسم الله» تاکتیک فوتبال در می آورد، تاجیکستان، ارمنستان و آذربایجان را به ایران برمی گرداند و قصد داشت منچستر یونایتد را هم بخرد و اسمش را بگذار خیبر (این مصاحبه در مرداد ماه 91 انجام شده است).

منبع: روزنامه اعتماد

منبع: روزنامه اعتماد

 

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم، نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم و در مورد نظرسنجی های انتخاباتی و ایرادهای آن نکاتی را بیان کردم.

این هفته در ادامه بررسی روش های انتخاباتی در مورد تبلیغات منفی در انتخابات ریاست جمهوری می می نویسم که اگرچه در ایران ظاهراً مورد انتقاد قرار می گیرد اما در خیلی موارد استفاده هم می شود.

در انتخابات ریاست جمهوری نهم، من خبرنگار سرویس روزنامه اقبال، ارگان غیر رسمی جبهه مشارکت و کاندیدای حامی جبهه، مصطفی معین، بودم. یکی از دغدغه های آن روزهای مدیران روزانه که اعضای برجسته جبهه مشارکت هم در میان آنان حضور داشتند، تلاش برای یک سیاست ورزی اخلاقی و بدون تخریب رقیب انتخاباتی بود. برای جوانانی مثل من که در آن روزها فردی مانند هاشمی نماد «عالیجناب سرخپوش» به حساب می آمد و یا دیگر کاندیدای انتخاباتی، «قالیباف»، یک نظامی غیر قابل اطمینان نامیده می شد، این موضوع که چرا نقاط ضعف این افراد در روزنامه برجسته نمی شوند یک سئوال بود. حتی یادم هست که در موضوع پرونده وبلاگ نویسان و پس از آنکه سئوال و جوابی که در یک برنامه دانشجویی، حنیف مزروعی از قالیباف کرده بود در روزنامه منتشر شد، سران حزب از این موضوع انتقاد کردند که ما در این انتخابات بنایی برای تخریب رقیب نداریم. حزب به خصوص از اینکه مانند انتخابات مجلس در سال 78، گناه تخریب هاشمی به طرفدارانش نسبت داده شود نگران بود و سعی در مدیریت اوضاع داشت.

اما واقعیت این است که آنچه در ایران «تخریب انتخاباتی» نامیده می شود، فقط و فقط بر اساس ادعای کاندیداهاست. به عبارت بهتر هنگامی که کاندیدا در مقابل سئوالی قرار می گیرد و به هر دلیل – موجه یا ناموجه – پاسخی برای آن ندارد، مدعی می شود که او را تخریب کرده اند. در همین انتخابات دور دوم ریاست جمهوری در سال 84، هاشمی رفسنجانی شکست خود را به تخریب های انتخاباتی نسبت داد اما نگفت که در مقام پاسخ گویی به سئوال هایی که متوجه اوست چه کرده است.

آنچه که ما در ایران «تخریب انتخاباتی» می نامیم، در ادبیات تبلیغات سیاسی «تبلیغات منفی» نامیده می شود. «تبلیغات منفی» به معنی تبلیغی است که یک کاندیدا به جای آنکه نقاط مثبت خود را بیان کند، از نقاط ضعف رقیب و رقبایش می گوید (این مقاله و این یکی را اگر به تبلیغات منفی علاقه دارید حتمن بخوانید).

برای پیدا کردن نقاط ضعف رقیب، شما به سوابق او رجوع می کنید. مواردی را که پیش از این بیان کرده است بررسی می نمایید، جهت گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی او را مورد تحلیل قرار می دهید و در نهایت از تناقضات موجود در گفتارها و عملکردهای یک کاندیدا برای انتقاد از وی و تصویر چهره ای نامناسب از او استفاده می کنید تا به مخاطب القا کنید که رقیب شما قابل اطمینان نیست، مواضع خود را مدام تغییر می دهد، با ارزش هایی که شما به عنوان یک رای دهنده دارید بیگانه است و …

در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 در آمریکا یکی از معروف ترین سلسله تبلیغات منفی علیه میت رامنی زمانی توسط ستاد اوباما منتشر شد که ویدئویی از رامنی پخش گردید و او در آن 47 درصد آمریکایی ها را قربانی سیستم مدیریت دولتی اوباما دانست که تحت هر شرایطی به اوباما رای می دهند. او گفته بود که به آن ها توجهی ندارد چون هیچ وقت نمی تواند آنان را متقاعد نماید. کمپین اوباما از این موضوع استفاده کرد و رامنی را متهم نمود که سرنوشت 47 درصد آمریکایی ها برای او اهمیتی ندارد (در مورد کامنت 47 درصدی میت رامنی اینجا را بخوانید؛ داستان را توضیح داده ام. این را هم اضافه کنم که در ایران ویدئویی که از صحبت های خاتمی پیش از انتخابات 88 در مورد یکی از قومیت های کشورمان به شوخی و خنده بیان شده بود، به لحاظ شکلی مشابه همین کامنت 47 درصدی رامنی است).

کمتر از 24 ساعت پس از انتشار این ویدئو، ستاد میت رامنی، به یک فایل صوتی از گفته های اوباما در سال 1998 دست پیدا کرد که او از ایده توزیع ثروت در جامعه دفاع کرده بود. جمهوری خواهان می خواستند با انتشار این ویدئو، اوباما را متهم کنند که دارای عقاید سوسیالیستی است و به اقتصاد سرمایه داری وفادار نیست.

ستادهای انتخاباتی در عین حال بخش ویژه ای به نام «بررسی رقبا» دارند که نتایج یک سلسله تحلیل های منابع اطلاعاتی شان در مورد کاندیداهای رقیب است و نتایج در کتابچه های جداگانه ای به تفکیک و به نام «کتابچه رقبا» جمع آوری می شوند (در مورد کتابچه رقبا و شیوه تحلیلی آن متناسب با انتخابات ایران در هفته ای بعد خواهم نوشت). در این بخش ویژه گاه تا سی، چهل و پنجاه نفر فقط به دنبال بررسی سوابق رقیب و پیدا کردن موارد خام برای تهیه تبلیغات منفی (به خصوص تبلیغات تلویزیونی منفی) هستند. در مورد اهمیت این تبلیغات در انتخابات آمریکا باید بگویم که به طور متوسط بین 75 تا 80 درصد تبلیغات تلویزیونی اوباما و رامنی، به تبلیغات منفی علیه همدیگر اختصاص داشتند (در مورد تبلیغات منفی و یک نمونه از این نوع تبلیغات توسط ستاد اوباما، این پست وبلاگی را حتمن بخوانید). نکته مهم تبلیغاتی از این دست اثر آنی و احساسی آنهاست به نحوی که پاسخ به آن چندان راحت نخواهد بود و اگر شما دارای یک تیم تبلیغاتی زبده نباشید ممکن است در مقام پاسخ حتی گاف های دیگری هم بدهید. چون همانگونه که گفتم هدف گروه هایی که کاندیدای رقیب را بررسی می کنند، بدست آوردن هر گونه رابطه منفی در گرشته یک کاندیدا در مقایسه با وضعیت فعلی اوست. مواردی از قبیل تناقضات رفتاری یا گفتاری، وعده های محقق نشده (به خصوص برای رئیس جمهور)، گاف های که کاندیداها می دهند و موارد مشابه که خوراک لازم برای تبلیغات تلویزیونی منفی هستند.

اما نکته آخر در تبلیغات تلویزیونی منفی چگونگی مواجه با آن است. آنهایی که اصولن از «تخریب های انتخاباتی» گلایه می کنند به این دلیل است که یا راه مواجه با آن را بلد نیستند و یا اینکه انتقادهایی که به آنها می شود اساسن واقعی است و چون جوابی ندارند خودشان را در موضع مظلوم قرار می دهند. در مورد مواجه دو کاندیدا با تبلیغات انتخاباتی منفی، آنچه که از همه مهمتر است، توانایی مدیریت بحران در یک کمپین است که اولن اگر اتهامی واقعی است یا پذیرش آن برای جامعه ممکن شده و راهی برای رد آن وجود ندارد، هرگونه اصرار بر رد این اتهام، بیشتر شما را به عنوان یک کاندیدا در گرداب فرو می برد. در انتخابات سال 84، هاشمی رفسنجانی در مقابل تبلیغات منفی احمدی نژاد کاملن در موضع دفاعی و واکنشی قرار داشت و صدایش شنیده نمی شد. به همین دلیل هر تلاشی برای پاسخ به ادعاهای احمدی نژاد بیشتر به ضرر هاشمی بود تا به نفع او. این امر در انتخابات ریاست جمهوری 88 هم که احمدی نژاد، ستاد میرحسین را متهم کرد مورد حمایت هاشمی قرار دارد با نسبت کمتری برقرار بود. البته یکی از مهمترین اشتباهات ستاد میرحسین در سال 88 این بود که اجازه داد فائزه هاشمی، دختر هاشمی رفسنجانی، در مراسم سالگرد دوم خرداد سخنرانی کند.

در عین حال این نکته را هم نباید نادیده گرفت که پذیرش تبلیغات منفی باید به همراه یک باور عمومی باشد. از قول سعید حجاریان نقل شده که سعید امامی از او انتقاد می کرد چرا به طرح مواردی از جمله امکان تخلف جناح راست در انتخابات سال 76 دامن می زد. سعید حجاریان جواب می دهد خب شما هم می گفتید. سعید امامی می گوید مردم باور نمی کردند. حجاریان حرف آخر را اینگونه می گوید که این را پیدا کنید که چرا مردم حرف شما را باور نمی کنند، نه اینکه چرا ما این ادعا را مطرح می کنیم.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: تست اعتیاد بگیرید

این هفته و با بررسی تبلیغانت منفی، یک پیشنهاد در همین راستا دارم که به خصوص تیم دولت می تواند از آن برای کنار زدن رقیبش در الیگارشی اصول گرایانه استفاده کند؛ هرچند نتیجه این امر شاید به نفع قالیباف هم باشد.

طرح «تست اعتیاد» برای اثبات سلامت کاندیدای ریاست جمهوری، کاری است که همانطور که گفتم به نظرم از عهده طرفداران دولت یا حتی جبهه پایداری بر می آید. در تبلیغات منفی بعضی مواقع قرار نیست به صورت مستقیم رقیب را نشانه بروید، بلکه باید نشانه هایی بدهید که رقبای شما خود به خود حذف شوند. به عنوان مثال می توان یک وبلاگ با موضوع «کاندیدای سالم» ایجاد کرد و عکس هایی از هر یک از افرادی که نامزدی خود را اعلام می کنند در آن قرار داد که که آیا حاضر هستند در تست اعتیاد شرکت کنند یا خیر؟ این امر می تواند در صفحات فیس بوکی و سایر شبکه های اجتماعی هم بازتاب داشته باشد. عکس کاندیداها را هم که کنار یکدیگر قرار دهید معلوم می شود که شما کدام یک از آنها را نشانه گرفته اید. ائتلاف 2+1 با این طرح، زودتر از آنچه فکر می کنید شکسته خواهد شد.

تاج زاده: خاتمی حتمن بیاید، جنتی کوچک تر از آن است که بخواهد صلاحیت خاتمی را رد کند

فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاج زاده از قول او نوشته: «به آقای خاتمی بگویید حتما برای کاندیداتوری ثبت نام کند بی واهمه از رد صلاحیت. من دو سال پیش هم گفتم و هنوز هم معتقدم بزرگ شورای نگهبان که جنتی باشه در مقابل خاتمی خیلی کوچکتر از آن هست که فکر رد صلاحیت ایشون رو بکند.» خاتمی هم در دیدار با گروهی از جوانان اصلاح طلب پیش از این گفته بود که «جنتی غلط می کند» صلاحیت او را رد کند.

نظرسنجی یک نهاد نظامی داغ داغ: خاتمی اول کشور، قالیباف اول تهران

در نظرسنجی یک نهاد نظامی که هفته گذشته انجام شده است در سطح کشور خاتمی (14)، هاشمی (12)، سیدحسن خمینی (11)، قالیباف (10)، حداد عادل (9)، لاریجانی (5)، ولایتی (5)، مشائی (2) و جلیلی (1) درصد آرا را به خودشان اختصاص دادند. در سطح تهران قالیباف با 19 درصد اول بود و پس از او حاتمی با (15)، هاشمی با (8)، حداد با (7)، سید حسن خمینی با (7) و لاریجانی با (5) درصد آرا قرار داشتند.

قالیباف به حداد عادل: تو اصلن در سطح ریاست جمهوری نیستی

پس از آنکه حداد عادل در مورد قالیباف گفت که او در حد یک معاون اول خوب است، قالیباف در جمع تعدادی از هوادارانش با کنایه جواب داد: باید دید کسی که این حرف را زده، خودش در حد ریاست جمهوری هست یا نه.

احمدی نژاد: من را حراج کنید اما فعلن در خدمت شماها هستم

احمدی نژاد در دیدار با اعضای ستاد دهه فجر گفت چه کسی گفته که این آخرین دیدار سالیانه من با شماهاست؟ او به عنوان پیشنهاد برای حل کمبود بودجه هم گفته که احمدی نژاد را به مزایده بگذارند و بفروشند. او در عین هم گفت که اگر می خواهید گران تر به فروش بروم، مزایده را حتمن در سطح بین المللی برگزار کنید.

آقا محسن غبار جبهه را با پست و مقام عوض نمی کند

محسن رضایی گفت یک ذره غبار جبهه را با پست و مقام عوض نمی کند. او در پاسخ به این پرسش که اگر اینگونه است در انتخابات چه می کند پاسخ داد الان تکلیف دارد.

ولایتی با همه 14 میلیون رای دهنده به موسوی صحبت کرد: همه شان برگشتند

ولایتی مدعی شد که 14 میلیون رای دهنده به موسوی در انتخابات سال 88، نظرشان عوض شده و از رای به او پشیمان هستند.

حداد 5 درصدی: من کنار نرفتم / به خدا 60 درصد واقعی است، چرا باور نمی کنید

حداد عادل دوباره مدعی شد که رای 60 درصدی ائتلاف 2+1 واقعی است و او هم به نفع کسی کنار نرفته است (خبر کنار رفتن حداد به نفع ولایتی). انتخاب یک نظرسنجی اینترنتی در مورد سه کاندیدای ائتلاف 1+2 برگزار کرد. مطابق نتیجه این نظرسنجی قالیباف با 68% اول، ولایتی با 26% دوم و حداد با 5% رتبه آخر را به خودشان اختصاص داده اند.

حسن روحانی هم بلی

گفته می شود که حسن روحانی ستاد انتخاباتی اش را برای جضور در انتخابات ریاست جمهوری با حضور افرادی مانند علی یونسی وزیر اطلاعات دولت خاتمی تشکیل داده است. انتخاب مدعی شده که 45% شرکت کنندگان در نظرسنجی اینترنتی این سایت، روحانی را برای تشکیل دولت وحدت ملی مناسب می دانند.

همه سفر استانی می روند، ولایتی به سفرهای بین المللی

درحالیکه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری به دنبال سفرهای استانی هستند، ولایتی هفته گذشته برای دیدار با رییس جمهور پاکستان به این کشور رفت. در این دیدار 5 وزیر پاکستانی حضور داشتند.

محسن رضایی: ما برنامه می دهیم، شما نمره

محس رضایی که از ائتلاف 2+1 اصول گرایان جا مانده است به عنوان یک مدل پیشنهادی برای ائتلاف گفته که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری برنامه های خودشان را ارائه کنند و نخبگان هم به این برنامه ها نمره بدهند.

شجونی: مشائی، فرشته هم باشی رد صلاحیت می شی

شجونی، روحانی تندرو به مشائی گفته که او اگر فرشته هم باشد، در انتخابات رد صلاحیت می شود. عکس های این فرشته (مشایی J) را در اختتامیه جشنواره فجر ببینید که همه جا با احمدی نژاد است.

پیشنهاد هفته: به این دو صفحه فیس بوکی، ستاد انتخاباتی انجمن اسلامی خیرین فاجعه ساز و کمپین دعوت از مرتضی درخشان برای انتخابات ریاست جمهوری حتمن سری بزنید و از پست های آن لذت ببرید. در یکی از پست های صفحه درخشان، «میم.الف» مسئول ستاد جوانان او شایعاتی را که در خصوص پیوستن وی به ائتلاف 4+4+2 مطرح شده تکذیب کرده و آن را به اپوزسیون لندن نشین منتسب نموده است.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

این عکسی از یکی از معروف ترین و اولین تبلیغات تلویزیونی منفی در آمریکاست که توسط ستاد جانسون در سال 1964 فقط برای یک بار منتشر شد

این عکسی از یکی از معروف ترین و اولین تبلیغات تلویزیونی منفی در آمریکاست که توسط ستاد جانسون در سال 1964 فقط برای یک بار منتشر شد

خواب و کتاب و تی تاپ

منتشرشده: 29 ژانویه 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:,

در روزنامه جامعه یک مصاحبه کرده بود ابراهیم نبوی با شهریار زرشناس در مورد «مدرنیته و جامعه مدنی» و من برای اولین بار اسم شهریار زرشناس را آنجا شنیدم. تسلط هر دوشان در موضوع مورد بحث عالی بود و به نظرم یکی از مصاحبه های خوبی بود که من خوانده ام.

کم و بیش نوشته های شهریار زرشناس را در تمام این سالها می خوانم؛ تا به این یکی، مصاحبه اش با فارس که رجانیوز هم منتشر کرده می رسم. در میان تمام تزهای جور واجورش، می گوید از بازرگان خوشش نمی آید و منتقد مصدق است و دلیلش هم – تلویحن – اینکه این هر دو لیبرال مسلک هستند. او البته فردید و مصباح یزدی را مورد ستایش قرار می دهد؛ احتمال به این دلیل که خدایگان فاشیسم اند، هرچند جرات بیان این امر را ندارد و شیفتگی اش را به آنها در هاله ای از تقدسی وامانده و کورکورانه خلاصه می کند.

البته هر کس می تواند از کسی خوشش بیاید یا به کسی نقد داشته باشد، اما تا این حد مرزکشی زرشناس در نقد لیبرالیسم اما با سلاح فاشیسم، آن جایی به تناقض می رسد که قرار می شود از خوبی های شهید مطهری بگوید. خب، احتمالن هم نه به این دلیل که شیفته مطهری است، به خاطر اینکه در سیستم تئوریک جبرگرایانه ای که محصول انصار حزب الله است و شهریار زرشناس هم می تواند خواسته یا ناخواسته تئوریسین آن باشد، تو اجازه بد گفتن از مطهری را نداری. نه به این خاطر که او را قبول داری، بلکه به این دلیل که مطهری، نماد رسمی انقلاب است که شهید شده، پس به راحتی قابل سواستفاده هم هست و هنوز زنده نیست تا در زمره «ساکتین فتنه» و «سران فتنه» قرار بگیرد. از این برچسب هایی که محصول مغزهای جهنمی دستگاه پروپاگاندایی کاسب کارانه به نام انقلاب اما به کام باند «مصباح» و دم و دستگاه «رجا» و پول امثال «محصولی» است که هر آنچه می کنند برای فردای پس از آیت الله خامنه ای و مصادره کردن تمام و کمال انقلاب است.  وگرنه،  کیست که نداند مطهری که نسبت به فردید و مصباح، سوپر لیبرال است، نمی تواند مورد تمجید کسی قراربگیرد که فاشیسم را ستایش می کند.

برای کسی که زندگی اش به قول خودش در «خواب و کتاب و تی تاپ» خلاصه می شود، حرجی نیست که این قدر «دگم» به دنیا نگاه کند. دنیایی که محصول بصری و نظری این «کتاب ها» است که ساخته می شوند، اما لزومن وجود خارجی ممکن است نداشته باشند و یا اینکه تاریخ مصرفشان به سر آمده باشد. همینطور هم می شود که یک نفر می تواند توجیه هر نوع خشونتی کند، چون با محیط بیرون بیگانه است. سر در کتاب دارد، می خوابد و از خوردن تی تاپ به وجد می آید (واقعن دلم برای تی تاپ تنگ شده). اما وای به حال روزی که شهریار زرشناس را از کنج دیوارک های کتابهایش بردارند و از او بخواهند در ستایش فاشیسم و انگاره های رادیکال خشونت آمیز، تز و تئوری دهد. به خدا او می تواند.

عکس از فارس
عکس از فارس

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با در ادامه بررسی روش های انتخاباتی در مورد نظرسنجی ها و نقش آنها در انتخابات می نویسم و همینطور یکی از مهمترین ایرادهای نظرسنجی های انتخاباتی در ایران را بیان می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از قول غلامعلی حدادعادل که گفته بود خودش به همراه ولایتی و قالیباف 60 درصد آرای انتخاباتی را دارا هستند. آقای حداد عادل البته در مورد مکانیزم این نظرسنجی، رای های تفکیکی این سه نفر و دوره زمانی نظرسنجی توضیحی نداد و همچنین نگفت که میزان مشارکت در این نظرسنجی تخیلی چقدر بوده و چه ارگانی مسئولیت انجام آن را بر عهده داشت است. به همین دلیل، این ادعای حداد عادل به خودی خود ارزشی ندارد؛ اما اهمیت آن به این است که یک نفر می تواند به یک نظرسنجی – حالا دروغ یا راست – استناد کند و آن را مبنای یک رقابت انتخاباتی قرار دهد. در انتخابات سال 88 هم از این نظرسنجی های تخیلی زیاد منتشر می شد و من ایرادات گزارش یک نمونه از آن ها را در مطلبی توضیح دادم که چرا ادعای سایت رجانیوز در مورد آرای 63 درصدی احمدی نژاد، تقریبن 2 ماه قبل از انتخابات دروغ است (هرچند بعد از انتخابات و رای 63 درصدی احمدی نژاد معلوم شد، پیش گویی دوستان چندان بیراه هم نبوده است).

یکی از مهمترین کاربردهای نظرسنجی های تبلیغاتی (مانند همین ادعای آقای حداد عادل)، کنار زدن رقبا و کم اهمیت جلوه دادن آنها در نزد افکار عمومی است. یعنی اگر شما در نظرسنجی های متعدد، رای یک کاندیدا را کم تر از دیگران ببینید، احتمال رای دادن تان به آن فرد کاهش پیدا می کند. مگر اینکه واقعن در معرض اخبار تبلیغاتی نباشید. در انتخابات سال 84، رای کروبی در نظرسنجی ها به مراتب پایین تر از هاشمی و معین بود، به همین دلیل گرایش عمومی کسانی که در معرض نظرسنجی بودند به کروبی هم کاهش پیدا می کرد. در آن روی سکه کسانی که در معرض اخبار این نظرسنجی ها نبودند برایشان نتیجه آنها چندان تفاوتی نمی کرد. به همین دلیل هم رای کروبی در استان های حاشیه ای به مراتب بیشتر از مرکز و شهرهای اصلی و بزرگ بود (ایراد نظرسنجی های سال 84 در این بود که نمونه های آماری با توجه به پراکندگی جنس و سن در کل کشور، نمایا نبودند. یعنی نمونه ها، همه مردم کشور را شامل نمی شدند).

اهمیت دیگر نظرسنجی ها تبلیغاتی در اثبات زودهنگام یک دروغ بزرگ است. یعنی وقتی 2 ماه قبل از انتخابات 88، یک سایت طرفدار احمدی نژاد مدعی می شود که او 63 درصد رای دارد و عده ای دیگر از حامیان او هم کم و بیش چنین صحبت هایی را می کنند، همین افراد بعد از انتخابات می توانند مدعی شوند که نتیجه انتخابات درست بوده است، چون نظرسنجی های پیشینی همین نتیجه را پیش می کرده است. درحالیکه سئوال اصلی اینجاست که نظرسنجی های قبلی تا چه حد نمایا بوده اند و از رروش های علمی استفاده کرده اند، نه اینکه درست و غلط را پیش بینی می کنند.

در مورد نظرنسجی های تبلیغاتی، می توان به نمونه ای از آنچه که توسط سایت های اینترنتی منتشر می شود و در صفحه های مجازی کاندیداها مطرح می گردد هم اشاره کرد. در قسمت پیشنهاد پروپاگاندایی این هفته، یک نظرسنجی واکنشی و اینترنتی بری خنثی کردن ادعای 60 درصدی حداد عادل را مطرح خواهم کرد که در آخر همین گزارش و قبل از خبرها می توانید ببینید.

نکته مهمی که در همین مورد قابل بررسی است چگونگی تعیین افرادی است که مورد سئوال قرار می گیرند. غیر از اینکه مهمترین متغیرهای مستقل، جنس و سن هستند، یعنی شما باید از زنان و مردان در سنین مختلف به اندازه مشخصی نمونه بردارید تا مشخص شود که نمونه درستی انتخاب کرده اید، شما باید در مورد چگونگی انتخاب این افراد هم تحلیل درستی داشته باشید. در ایران، نظرسنجی ها بیشتر با مراجعه به در خانه مردم یا استفاده از مکان های عمومی (مانند مترو در تهران) است. در غرب، نظرسنجی ها بیشتر تلفنی است اما مشکل تلفن این است که برخلاف 10 یا 20 سال گذشته که همه افراد در منزل تلفن داشتند، الان – به خصوص جوانان – موبایل را ترجیح می دهند و اگر نمونه آماری شما صرفن از افرادی که تلفن منزل داشته باشند استفاده کند، شما نمونه اشتباهی را مورد سنجش قرار داده اید و تقسیم بندی نمونه ها هم بر اساس شماره های موبایل کار چندان آسانی نیست. «جیم مسینا» رئیس ستاد انتخاباتی اوباما، این امر را یکی از ایرادهای اصلی نظرسنجی های ستاد انتخاباتی میت رامنی می دانست که تا روزهای آخر هم مطمئن بودند در انتخابات پیروز خواهند شد.

یکی از مهمترین وجوه دیگر نظرسنجی ها، تعیین آرای افرادی است که در انتخابات مشارکت می کنند. در ایران ما معمولن در سئوال های نظرسنجی از افراد می پرسیم که آیا مثلن در فلان انتخابات شرکت می کنید یا نه. اگر سئوال کننده جواب مثبت دهد رای او را به عنوان یکی از آرای شرکت کننده در انتخابات درنظر می گیرم. در حالی که این روش تعیین تعداد شرکت کننده در انتخابات کاملن از لحاظ علمی رد شده است (معمولن میزان مشارکت از پیش بینی نظرسنجی ها کمتر است). شما به عنوان کسی که مورد سئوال قرار می گیرید ممکن است به هر دلیل در جواب به این پرسش بگویید که در انتخابات شرکت می کنید اما روز انتخابات به سر صندوق ها نروید. تحقیقات علمی زیادی در این مورد شده است و موسسه های نظرسنجی در غرب برای تعیین میزان مشارکت و رای به یک کاندیدا از واژه «راه دهندگان بالقوه (احتمالی)» یا likely Voters استفاده می کنند (در اینجا در مورد اهمیت رای دهندگان بالقوه و تفاوت آنها با رای دهندگان که مدعی رای دادن می شوند نوشته ام).

نظرسنجی ها در عین حال، هر چقدر که به زمان انتخابات نزدیک می شویم اهمیت خودشان را بیشتر نشان می دهند. مطابق نظرسنجی هاست که ستادهای انتخاباتی، ممکن است اهمیت موضوع یا موضوعاتی را بیشتر جلوه دهند و یا مواردی را در نظر نگیرند. به عنوان مثال در همین انتخابات اخیر آمریکا

یک سری زنجیره تبلیغ تلویزیونی با عنوان «The Private Sector is doing fine» توسط جمهوری خواهان منتشر شد که در آن اوباما را به علت بیان این جمله مورد سرزنش فرار می داد و متهم می کرد که رئیس جمهور از وضعیت اقتصادی نامناسب در آمریکا بی خبر است. نظرسنجی دموکرات ها نشان می داد که نیمی از افرادی که مورد سئوال قرار می گیرند تحت تاثیر این تبلیغ جمهوری خواهان هستند و به همین دلیل هم کمپین اوباما، یک تبلیغ تلویزیونی منتشر کرد و در آن جمهوری خواهان را به تحریف سخنان رئیس جمهور متهم نمود. نقطه کلیدی این تبلیغ تاکید بر حمایت میلیونرها از رامنی است که با پول خودشان سخنان اوباما را تحریف می کنند اما اهمیتی به وضع طبقه متوسط آمریکا که تحت فشار اقتصادی است نمی دهند (در اینجا بیشتر توضیح داده ام).

و در انتها، وقتی نتایج یک نظرسنجی توسط شرکت های خصوصی منتشر می شوند، هر یک از رقبا بسته به اینکه نظرسنجی به نفع یا به ضرر آنهاست در مورد این نظرسنجی موضع گیری می کنند. این ربطی هم به ایران، فرانسه یا آمریکا ندارد. در آمریکا، ستاد اوباما که تا قبل از مناظره اول اوباما – رامنی بر نتایج نظرسنجی ها تاکید داشت، بعد از انتشار نتایج جدید نظرسنجی ها که به نفع رامنی و ضرر اوباما بود، آن ها را مورد انتقاد قرار می داد. چون نمی خواست اشتیاق طرفداران اوباما برای حضور در انتخابات و رای دادن به او کاهش پیدا کند. در سال 1376 هم یکی از مهمترین مشکلات ستاد انتخاباتی آقای خاتمی این بود که مردم این تصور را نکنند که نتیجه انتخابات از قبل تعیین شده است و نظرسنجی ها (مانند نظرسنجی دو روز قبل از انتخابات منتشر شده در روزنامه رسالت) و اراده حاکمیت بر پیروزی رقیب خاتمی یعنی ناطق نوری است. به همین دلیل بود که در هفته آخر، ستاد خاتمی بروشورهای کوچکی منتشر کرد با این عنوان که هرگز فکر نکنید نتیجه انتخابات معلوم است و ما پیروز نخواهیم شد. خاتمی می خواست با این امر اشتیاق طرفدارانش را برای حضور در پای صندوق های رای افزایش دهد.

 اما در هر حال یک نکته خیلی مهم است. شما به عنوان فعال یک کمپین انتخاباتی باید تحلیل درستی از آرای مشارکت کنندگان و میزان رای خودتان و رقبتان داشته باشید. تنها در این صورت است که می توانید انتخابات را بفهمید و روند آن را به نفع خودتان تغییر دهید. واحد ویژه نظرسنجی یکی از مهمترین بخش های هر کمپین انتخاباتی است که مستقیمن زیر نظر رئیس ستاد و البته با نظارت عالیه کاندیدای انتخاباتی کار می کند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: حداد عادل را به رای بگذارید

یک پیشنهاد نظرسنجی برای کسانی که مخالف ائتلاف 2+1 اصول گرایان (حداد عادل، ولایتی و قالیباف) و ادعای حداد عادل مبنی بر اینکه این ائتلاف 60 درصد آرا را دارد این است که یک نظرسنجی اینترنتی به شرح زیر داشته باشند:

کدام یک از افراد زیر، ضعیف ترین رئیس مجلس پس از انقلاب بوده است:

1-      هاشمی رفسنجانی

2-      مهدی کروبی

3-      علی اکبر ناطق نوری

4-      غلامعلی حداد عادل

5-      علی لاریجانی

سخت نیست که پیش بینی کنیم جواب این نظرسنجی چه خواهد بود.

محسن رضایی وعده احمدی نژادی داد: جوانان را پولدار می کنم

محسن رضایی گفت که در سال های آینده ] و با ریاست جمهوری او[ جیب جوانان پر پول خواهد شد.

کرباسچی: بدلی، بی بدلی

دبیرکل حزب کارگزاران ضمن اعلام اینکه مواضع حزب او با اصلاح طلبان یکی است گفت که البته معلوم است با تازه اصلاح طلبانی که جزو بدلی ها هستند هماهنگی ندارند.

حداد عادل: یک هیچ به نفع ولایتی، قالیباف هم داور

حداد عادل گفت که حاضر است به نفع ولایتی در ائتلاف 1+2 کنار برود. او در مورد نقش قالیباف چیزی نگفت. این در حالی است که اعضای ائتلاف 1+2 از افراد دیگر هم برای حضور در این ائتلاف دعوت – البته به صورت صوری – کرده اند.

کواکبیان: یا سوت یا شوت

مصطفی کواکبیان که بالاخره توسط حزب خودش – حزب مردمسالاری – کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد به شورای نگهبان توصیه کرد کسی که قرار است داوری کند و سوت بزند، خودش نباید شوت هم بزند.

راستی، حزب مردمسالاری شعار انتخاباتی هم دارد: «مشارکت حداکثری مردم با تحقق حقوق ملت، اخلاق انتخاباتی و نهادمندی حزبی«. حزب مردمسالاری برای کشیدن بار این شعار به قول علی پروین به یک تریلی 18 چرخ احتیاج دارد.

رئیس جبهه پایداری: حالا اگر کاندیدای دولت خیلی خوب بود از او حمایت می کنیم

مرتضی آقا تهرانی گفت که اگر کاندیدای دولت، فرد اصلح بود باید از او حمایت کنند. رئیس جبهه پایداری در مورد اسم این کاندیدای اصلح صحبت نکرد؛ اما اعضای جبهه پایداری می گویند یکی از دلایل اختلاف آنها با احمدی نژاد به دلیل حمایت او از مشایی است که محتمل ترین گزینه دولت برای کاندیداتوری ریاست جمهوری سال 92 است.

حسینیان: 8 سال احمدی نژاد خیلی هم خوب بود

عضو جبهه پایداری گفت که هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد خیلی خوب بود و طبقه ای که فکر می کند نژاد برتر است دیگر وجود ندارد. حسینیان از جمله حامیان سعید امامی از عوامل قتل های زنجیره ای بود که گفته می شود در زندان خودکشی کرده است.

پزشکیان: خاتمی بیاید، اصلاح طلبان پیروز می شوند

مسعود پزشکیان، نماینده مجلس که گفته می شد بدش نمی آید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری باشد گفت که اگر خاتمی بیاید و رهبر اصلاح طلبان بشود، آنها انتخابات را خواهند برد.

پیشنهاد هفته: مصاحبه ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان با عباس عبدی برای روزنامه بهار را حتمن بخوانید. هم مصاحبه کننده ها عالی و هم مصاحبه شونده مسلط بودند.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روز آن لاین منتشر شده است.

polling

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با مطرح شدن زمزمه هایی مبنی بر علاقه و احتمال نامزدی حس روحانی، مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران و کسی که در تقریبن دو دهه اول انقلاب، بیشتر مسئولیت هایی مرتبط با نظامیان داشت، کاندیداتوری او را بررسی خواهم کرد.

اولين بار پيش از پايان رياست جمهوري محمد خاتمی در ميانه هاي سال ٨٣ بود كه نام رييس تيم مذاكره كننده هسته ای ايران به عنوان يكي از كانديداهای رياست جمهوری در نظام اسلامی مطرح شد. روزنامه شرق، تيتر و طرح صفحه اول خود را به همراه گزارشي به حسن روحاني و با عنوان شيخ ديپلمات اختصاص داد. گزارشي كه اين روزنامه اصلاح طلب را با طرح اين پرسش مواجه نمود كه آیا شرق، كانديداتوري حسن روحاني را كليد مي زند؟ و البته با وجود نزديكي تيم مديريتي روزنامه شرق به كارگزاران سازندگي و همچنين قرابت فكري حسن روحاني با اين تشكل بروكرات در ميان اصلاح طلبان و همچنين وابستگي هم شرق، هم كارگزاران و هم حسن روحاني به هاشمي رفسنجاني چندان بعيد هم به نظر نمی رسید. روزنامه شرق البته اين امر را تكذيب كرد و بعد هم كه هاشمي رفسنجاني تصميم گرفت براي انتخابات سال ٨٤، خودش به صحنه بيايد تمام اين اتفاقات فراموش شد. حسن روحاني اما منتظر ماند تا احمدي نژاد رئیس جمهور شود و مسئولیت او به عنوان رئیس تيم مذاكره كننده هسته اي ايران  كه به صورت سنتي با پست دبيري شوراي عالي امنيت ملي همراه است ابتدا در اختيار علي لاريجاني و سپس سعيد جليلي قرار گيرد و طرفه اینکه حالا اين هر سه، كاندیداهاي بالقوه رياست جمهوري در سال٩٢ هستند.

برای نخستین بار اين اعضاي حزب اعتدال و توسعه بودند – دو قلوي محافظه كار حزب كاگزاران كه هر دو به هاشمي وابسته اند – كه بحث كاندیداتوري حسن روحاني را مطرح كردند و به سراغ هاشمي رفسنجاني هم رفتند تا او را راضي به حمايت از شيخ ديپلمات نمايند. هاشمي البته به آنها گفته بود تنها كسي كه مي تواند از جريان هاي مخالف اصول گرايان رييس جمهور شود شخص خاتمي است و اگر مي توانند بايد رييس اصلاح طلبان را راضي به كانديداتوري نمايند. اما پس از آنكه تقريبن معلوم شده است خاتمي كانديداتوري را نمي پذيرد، حسن روحاني برنامه هاي انتخاباتي خود را آغاز و ضمن به دست آوردن حمايت هاشمي رفسنجاني، با رهبري عالي نظام هم ديدار كرده و آيت الله خامنه اي مخالفتي با كانديداتوري او نداشته است. هرچند نقل قولی از ايشان شده كه گفته است بگذاريد بيايد. او راي ندارد.

در انتخابات آمريكا كه بدست آوردن منابع مالي اهميت زيادي دارد، يكي از راه هاي تامين منابع مالي يك كانديدا، انتشار خاطرات خود است تا با فروش آن در تيراژ وسيع و خريداري توسط افرادي كه به طرق معمولي حمايت مالي آنها از كانديدا تابع شرايط سخت گيرانه اي است – اين امر قبل از سال ٢٠١٠ به خوبي مشهود بود. بعد از اين سال و تغييراتي كه در نحوه هزينه كمپين هاي انتخاباتي به وجود آمد شرايط فرق كرده است- بتواند بخشي از هزينه هاي كمپين خود را به خصوص در شروع رقابت هاي مقدماتي تامین نمايد. در ايران، علي لاريجاني در سال ٨٣ خاطرات خود را در روزنامه جام جم منتشر مي كرد و البته هدف آقاي لاريجاني بيشتر تبليغاتي و معرفي خود بود. در ميان كانديداهاي بالقوه رقابت هاي رياست جمهوري سال ٩٢، حسن روحاني اين كار را با انتشار خاطرات خود از مذاكرات هسته اي انجام داده است. هرچند هزينه هاي انتخاباتي در ايران تابع شرايط خاصي نيست اما حسن روحاني احتمالن از اين خاطرات مي تواند به عنوان بخشي از سوخت ماشين تبليغاتي خوداستفاده كند. هرچند معلوم نيست كه اين امر تا چه حد كارآمد باشد.

حسن روحاني به عنوان كانديداي رياست جمهوري، در دو متغير اصلي انتخاب هر رييس جمهور در ايران یعنی «مخالفت با الیگارشی حاکم بر ایران» و «اعتبار منبع» هيچ مزيت رقابتي برجسته اي ندارد يعني:

–          او با اليگارشي حاكم بر ايران زاويه مشخص ندارد يا لااقل تصور افكار عمومي از او اين نيست كه با ژست مخالفت مي تواند رييس جمهور تغيير باشد. متغيري كه هم خاتمي سال ٧٦ و هم احمدي نژاد در دور دوم سال ٨٤ دارا بودند. در عين حال نزديكي روحاني به هاشمي هم او را در موضع ضعف قرار مي دهد و اينكه الان نزديكان روحانی از موافقت هاشمي با كانديداتوري او مطرح مي كنند لزمن نقطه مثبت نيست. اين امر زماني مي تواند براي روحانی مثبت باشد كه در سطح نخبگان اصول گرا و به عنوان حل مشكل فعلي نظام و همگرايي هاشمي – خامنه اي به آن پرداخته شود كه از این منظر، ولايتي به مراتب نسبت به روحاني برتري دارد و طرفداران او هم به ابن امر دامن مي زنند

–          به عنوان متغير دوم، حسن روحاني داراي اعتبار منبع نيست. يعني دستگاه تبليغاتي مشخصي براي معرفي او بود به عنوان چهره اي قابل اعتماد، مردم دار و داراي پتانسيل بالقوه رييس جمهوري در طول سال هاي گذشته ساخته نشده است و رهبران افكار عمومي از قبيل دانشگاهيان، هنرمندان و … نيز به دليل عدم اعتماد به او اين نقش را بر عهده نخواهند گرفت.

و در نهايت به عنوان يك متغير کمکی، حسن روحاني در مسئله اصلي و عمومي انتخابات 92 که ناشی از بحران » كارآمدي دولتي» است به شدت برای اثبات خود با مشکل مواجه است. شيخ ديپلمات البته مي تواند از سابقه خود به عنوان كسي كه در سال ٨٣، مديريت مذاكره بحران هسته اي را بر عهده داشت استفاده كند و بگويد كه تمام مشكلات دوران احمدي نژاد و بحران كنوني ناشي از عدم توانايي دولت در حل و فصل موضوع هسته اي است، اما اين امر بیشتر از آنکه به نام حسن روحانی باشد، در دستگاه اداری دولت خاتمی قابل فهم می شود و فارغ از مديريت كلان اين موضوع توسط رهبري نظام، که دست روحانی را برای استفاده شخصی از آن می بنند، توانایی وی براي مانور روي اين موضروع هم خيلي بالا نيست؛ هرچند تنها روزنه انتخاباتی وی خواهد بود و اگر هم بخواهد وارد انتخابات شود، باید برنامه های تبلیغاتی اش را بر این اساس طراحی کند و خود را حلال مشکلات بنامد.

حسن روحانی، صفحه تبلیغاتی در فیس بوک ندارد و در سطح رسانه های مجازی، وبلاگ ها و … هم نامی از او دیده نمی شود. مهمترین دلیل این امر نخبه گرایانه بودنی روحانی و عدم امکان ارتباط با جوانان و دانشجویان است. امری که مثلن در اصول گرایان، قالیباف و جلیلی از آن برخوردار هستند. حجم وسیعی از وبلاگ های حامی این افراد، صفحه های مختلف فیس بوکی، ستادهای شهرستانی و … تنها از یک مجموعه جوانان پای کار بر می آید که حسن روحانی در جمع کردن این افراد فوق العاده ضعیف است. این هم در کمپین روحانی نقطه ضعف مهمی خواهد بود.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در آخرین خبر با عنوان «پروپاگاندا»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی امکان استفاده تبلیغاتی از آن را هم بیان خواهم کرد. خبر آخر در مورد «صیانت از آرا» توسط محسن رضایی از همین جنس است.

محمدرضا باهنر: توپ، تانک، فشفشه، آقای هاشمی «دقت کن»

محمدرضا باهنر گفت که آقای هاشمی باید دقت کند تا با بحث انتخابات آزاد زمینه توطئه و فتنه را فراهم نکنند. چون ممکن این کلید واژه در آینده مسئله ساز شود.

حداد عادل، 5 ماه قبل از انتخابات: ما 60 درصدی هستیم

حداد عادل گفت که من و ولایتی به همراه قالیباف نظرسنجی ها را دیدیم و معلوم شد که 60% رای داریم. به همین دلیل هم گفتیم که ائتلاف کنیم. او در ادامه هم گفت که هر کس می خواهد وارد ائتلاف ما شود باید رای بالایی داشته باشد. حداد البته توضیح نداد که نظرسنجی را چه کسی و چه زمانی انجام داده و رای هر کدام از این سه نفر چقدر بوده است.

ولایتی با کابین، بی کابین

ولایتی گفت که نامزد نهایی ائتلاف 2+1 با معرفی کابینه، وارد انتخابات می شود. او اضافه کرد که با قالیباف و حداد تلاش دارند میان اصول گرایان وحدت ایجاد کنند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتند یک نفر از بین خودشان انتخاب کنند.

محسن رضایی: منم بازی / آغوش آقا محسن برای همه باز است

یک عضو مجلس از احتمال پیوستن محسن رضایی به تیم انتخاباتی 2+1 شامل ولایتی، حداد و قالیباف خبر داد. هرچند یکی از مشاوران وی گفته که ایشان خودش «1» است. هرکس بیاید، آغوشش را به روی او باز می کند.

قالیبافی ها: فتوشاپه آقا، فتوشاپ

انتشار عکسی که در آن قالیباف به حداد عادل سلام نظامی می دهد با واکنش منفی طرفداران قالیباف به خصوص در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی مواجه شد. آنها می گویند که این کار دولتی هاست و خود عکس هم فتوشاپ است.

مهرعلی زاده دوباره آمد، این بار هم با «دولت رفاه»

محسن مهرعلی زاده که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 84 بود، قصد دارد برای سال 92 با شعار دولت رفاه وارد انتخاب شود. مهرعلی زاده در سال 84 هم با همین شعار نامزد بود.

پیشنهاد پروپاگاندایی: آقا محسن هم «صیانت از آرا» دارد

مشاور محسن رضایی گفت که او برای «صیانت از آرا» برنامه های ویژه ای دارد. «صیانت از آرا» به معنی تعیین مکانیزمی جهت جلوگیری از تقلب و حفاظت از آرای نوشته شده برای یک کاندیدا، یکی از بخش های ستاد میرحسین موسوی در سال 88 بود که توسط جناح راست به عنوان روغن چرخ دنده های بحث «تقلب» و «اسم رمز آشوب» نام برده می شد. محسن رضایی که در روزهای اول پس از انتخابات گفته بود از رای خود مانند ناموسش دفاع می کند، این روزها در برابر این سئوال قرار دارد که اگر مانند سال 88 باز هم به مشکل آرای خوانده نشده برخورد نمود، چه کار خواهد کرد. این پاسخ مشاور محسن رضایی در توضیح این بحث است. در عین حال مخالفان او می توانند از این امر به عنوان یک نقطه ضعف انتخاباتی او استفاده کنند و در کنار کناره گیری او از انتخابات سال 84، مجموعه این ها را به عنوان عدم ثبات رای در شخص محسن رضایی مطرح نمایند. در سال 88 هم محسن رضایی مدام می گفت که این بار تا آخر در صحنه است. تکرار این وعده ها معنی اش این است که او هم می داند در این موارد نقطه ضعف دارد. از این منظر، طرح مباحث اینچنینی، محسن رضایی را در موضغ ضعف و دفاعی قرار می دهد و ابتکار عمل را از او می گیرد.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روز آن لاین منتشر شده است.

rohani

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. در عین حال گفته بودم که هدف این صفحه، بررسی شیوه ها و تاکتیک های کمپین های انتخاباتی هم هست. هفته گذشته یک نرم افزار خیلی خوب برای مدیریت کمپین های انتخاباتی به نام Campaign Cloud را توضیح دادم. این هفته به سراغ معرفی یک شیوه تبلیغات سیاسی و انتخاباتی به نام «تبلیغات در به در» می روم و توضیح می دهم که بر اساس بررسی هایی که تا امروز در مورد برخی کاندیداها کرده ام، کدام یک از آنها می توانند از تبلیغات در به در که یکی از موثرترین روش های افزایش رای یک کاندیداست استفاده کنند.

«تبلیغات در به در» که معادل انگلیسی آن «Door To Door Advertising» یا «Get Out The Vote» است یک روش تبلیغاتی است برای سازماندهی نیروهای داوطلب یک کاندیدا و فرستادن آن ها با یک پیام مشخص به در خانه های مردم (البته روش های دیگر مانند تلفن یا نامه هم وجود دارد که به دلیل عدم کاربرد آنها در ایران، فعلن به آنها نمی پردازم). در این نوع تبلیغات سیاسی، شما داوطلبان طرفدار خودتان را به سراغ رای دهندگان می فرستید تا از آنها بخواهید به کاندیدای شما رای بدهند. اما خب، اهمیت این کار همین جا معلوم می شود. داوطلبان طرفدار شما به کجا باید بروند؟ یا بهتر بگویم طرفداران شما کجا هستند؟ (در اینجا توضیحات اضافه ای در مورد تبلیغات در به در بر اساس تجربه کمپین اوباما نوشته ام).

کتاب خیلی خوبی وجود دارد به نام Get Out The Vote از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است. در این کتاب به این دو سئوال پاسخ داده می شود که

1-      کجا برویم تبلیغ کنیم و چه کارهایی برای هر منطقه از رای انجام دهیم.

2-      بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم.

به عبارت بهتر، شما بر اساس مقایسه نتایج و آمار حاصل از رای های گذشته، می توانید یک نسبتی از طرفداران خودتان در منطقه رای مورد نظر بدست آورید و داوطلبان کاندیدای مورد نظرتان را به این مناطق بفرستید.

بگذارید مثالی بزنم، منطقه 10 تهران را با منطقه 6 مقایسه کنید. منطقه 10 (که از سه طرف به نواب، آزادی و خیابان قزوین منتهی می شود و شامل محله های مهمی مانند هاشمی و خیابان معروف دامپزشکی است) به صورت سنتی بیشتر به محافظه کاران رای می دهد و نتایج حاصل از انتخابات گذشته تا سال 88 این موضوع را نشان می داد. منطقه 6 (که در محدوده چمران، مدرس، همت و انقلاب شامل یوسف آباد، دانشگاه تهران، امیرآباد و … می شود) اما به صورت سنتی طرفدار اصلاح طلبان است. حالا اگر شما در کمپین یک کاندیدای اصلاح طلب فعالیت می کنید، به منظور افزایش نرخ مشارکت طرفداران خودتان، افراد داوطلب در ستاد را هیچ وقت به منطقه 10 نمی برید. چون در تبلیغات در به در، هدف اصلی تغییر نظر و رای دهندگان به کاندیدای رقیب نیست و شما با فرستادن اعضای ستاد خود به منطقه 10 فقط پول و زمان از دست می دهید. هدف اصلی در تبلیغات در به در این است که رای دهنده طرفدار شما یا کسی که خودش نمی داند اما از لحاظ طبقه سیاسی به شما نزدیک تر است، در روز انتخابات حتماً به پای صندوق های رای برود و به کاندیدای مورد نظرتان رای بدهد. اینجا را بخوانید در مورد تجربه فوق العاده طرفداران فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه که بر اساس همین تبلیغات در به در بدست آمد. طرفداران اولاند به سراغ حاشیه نشین ها رفتند که به صورت سنتی باید از سوسیالیست ها طرفداری می کردند، اما میزان مشارکت در آنها پایین بود. کمپین اولاند دو سئوال عمده را با این حاشیه نشین ها مطرح کرد:

1-      چرا رای دادن مهم است

2-      چرا رای آنها، حتی یکی رای، هم اهمیت دارد و می تواند به پیروزی کسی منجر شود که بیشتر به نفع آنهاست.

در انتخابات ریاست جمهوری امسال در آمریکا، هم کمپین رامنی و هم اوباما با ماشین تبلیغاتی خود از تبلیغات در به در استفاده زیادی کردند. این مقاله را در مورد نقش کمپین رامنی و تبلیغات در به در توسط ستاد او حتمن بخوانید.

از آنجایی که آمار و ارقام انتخاباتی در ایران به خصوص پس از سال 88 چندان قابل استناد نیست، نمی توانم با دقت بگویم که تا چه حد کمپین های انتخاباتی هر یک از کاندیداها می توانند از آنها برای برنامه ریزی تبلیغات در به در استفاده کنند. اما با دسترسی به آمار انتخابات مختلف و یک سری تست های آماری، حتمن می توان تحلیل نسبتن درستی از تمایل رای دهندگان به گروه های سیاسی بدست آورد. به عنوان مثال آنچه که من در مقایسه میان منطقه 10 و 6 در تهران انجام دادم، حاصل بررسی انتخابات ریاست جمهوری 84، شوراهای 85 و مجلس 86 بود.

نکته مهم دیگر در تبلیغات در به در، پیامی است که داوطلبان طرفدار شما باید به رای دهندگان برسانند. این پیام باید در منطقه مورد نظر اعتبار داشته باشد و در راستای پیام کلی یک کمپین انتخاباتی قرار گیرد. کمپین اوباما در انتخابات سال 2012 در ایالتی مانند اوهایو، طرح نجات صنایع خودروسازی را برجسته می کرد که توسط اوباما انجام شده بود. چون در این ایالت از هر 8 شغل، 1 شغل مستقیم به صنایع خودروسازی ربط پیدا می کرد. اما این پیام به عنوان مثال در فلوریدا کاربرد نداشت. در ایران هم شما نمی توانید همان پیامی را که برای اقناع رای دهندگان در تبلیغات در به در در منطقه 1 تهران استفاده می کنید، در منطقه 14 هم مورد استفاده قرار دهید. یا پیام شما در کردستان حتمن با اصفهان تفاوت دارد.

بر اساس قابلیت ارائه پیام و همچنین توانایی بسیج نیروی انسانی داوطلب برای تبلیغات در به در، کاندیداهای زیر مطرح هستند.

–          قالیباف، اطلاعات کاملی از شهر تهران بر اساس تجربه شورایاری ها دارد. تا آنجایی که من اطلاع دارم، بانک اطلاعاتی شهرداری از نسبت جمعیتی و حتی رهبران افکار در محله های تهران خیلی کامل است. برای تهران او می تواند از این مزیت رقابتی خیلی خوب استفاده کند. در مورد کل کشور اما نمی دانم تا چه حد اطلاعات نمایایی توسط ستاد قالیباف قابل دسترسی و از همه مهمتر قابل تحلیل و بررسی است. نکته مهم دیگر، تولید پیام است که در انتخابات امسال که بحث اصلی کارآمدی است، قالیباف با تجربه مدیریت شهری، توان تولید پیام اقناع کننده را داراست. او می تواند از تجربه مدیریت شهری برای القای این کارآمدی خوب استفاده کند. هرچند تجربه مدیریت شهری قالیباف در مواردی مانند آلودگی هوا، آسیب پذیر است و رقبای او می توانند از این نقطه ضعف استفاده کنند.

–          کاندیدای دولت حتمن می تواند از امکانات دولت برای بررسی حوزه هدف در تبلیغات در به در استفاده کند. به صورت سنتی، دولت، روستاها و مناطق حاشیه ای را طرفدار خود می داند. این امر هرچند برای احمدی نژاد شاید تا حدی درست باشد، اما در تبلیغات سیاسی این امر غیرقابل اثبات است که رای یک کاندیدای هرچند محبوب قابل انتقال باشد. هرچند آنچه که دولت در سال 88 با توزیع سیب زمینی رایگان انجام داد، برای خودش یک نوعی تبلیغات در به در بود. مشکل دیگر دولت بحث ناکارآمدی دولتی است که به صورت مشخصی در انتخابات امسال نمود دارد. بر این اساس، کاندیدای دولت در تبلیغات در به در در شهرهای بزرگ و صنعتی هیچ مزیت رقابتی ندارد، اما در شهرهای کوچک و روستاها با توجه به طرح سهام عدالت، می تواند موفق باشد.

–          در سایر کاندیداها من توان استفاده از این تبلیغات را در هیچ کدام نمی بینم. شاید در مقیاسی محدود ستاد محسن رضایی بتواند این کار را انجام دهد و البته توانایی ستادی متوسطی هم دارد که این امر از فعالیت ستادهای شهرستانی وی مشخص است. ضمن اینکه بحث های فدرالیستی محسن رضایی (که من فکر می کنم به دلیل اینکه صرفن انتخاباتی است برای تمامیت ارضی کشور هم خطرناک است)، می تواند در این پیام کمپین او در تبلیغات در به در مورد استفاده قرار گیرد. با اینحال در کلیت، من فکر نکنم ستاد محسن رضایی، واجد هوشمندی و قابلیت دسترسی به اطلاعات، همانند ستادهای کاندیدای طرفدار احمدی نژاد یا قالیباف، باشد. ضمن آنکه همین که محسن رضایی یک کاندیدای شکست خورده در انتخابات گذشته است، اثرپذیری پیام او را کم می کند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کند.

آیت الله خامنه ای: با تاکید بر انتخابات آزاد مردم را مایوس نکنید

رهبری عالی نظام ضمن تاکید بر آزاد بودن انتخابات در ایران تاکید کرد که با با تکرار واژه هایی مانند «انتخابات آزاد» این تلقی ایجاد نشود که در ایران انتخابات به صورت آزادانه برگزار نمی شود و مردم مایوس شوند.

کنگره بی کنگره؛ دور و بر خاتمی نگردین

به اصلاح طلبانی که به دنبال برگزاری کنگره اصلاح طلبان جهت بررسی امکان حضور آزادانه در انتخابات ریاست جمهوری بوده اند گفته شده که نباید «دور و بر خاتمی بگردند». پیش از این شروطی دیگری مانند برائت از موسوی و کروبی، پذیرش صحت انتخابات 88 و همچنین عدم حضور نمایندگان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، برای برگزاری کنگره اصلاح طلبان تعیین شده بود. اصلاح طلبان این شروط را نپذیرفته اند.

جنتی طرح انتخابات آزاد را به یک گردن کلفت نسبت داد

رئیس شورای نگهبان گفت که انتخابات آزاد کلیدواژه فتنه است و یک گردن کلفت آن را مطرح می کند. منظور جنتی از این گردن کلفت، هاشمی رفسنجانی است. در راستای صحبت های رهبری عالی نظام در نقد طرح بحث انتخابات آزاد فقط نگاهی به تیتر مطالب زیر – همه از خبرگزاری فارس – جالب است:

امام جمعه قم: «انتخابات آزاد» رمز ایجاد آشوب است

نماینده ولی فقیه در مازندران: انتخابات آزاد را مطرح می کنند تا حضور مردم را کمرنگ کنند

امام جمعه سمنان: فتنه دور دار می آید، مراقب انتخابات آزاد باشید

امام جمعه دماوند: بیان واژه «انتخابات آزاد»، نشان تضاد با ولایت فقیه است

عضو مجلس خبرگان: می ترسند صلاحیتشان رد شود، از انتخابات آزاد می گویند

هاشمی ترسی از بی آبرویی ندارد

سایت هاشمی رفسنجانی در حاشیه دیدار جمعی از فرهنگیان با او طی مطلبی نوشت: «قطار عمر سیاسی آیت‌الله توقف و خستگی ندارد. ترس از آبرو دادن ندارد. شکست و پیروزی هم ندارد. قطار عمر سیاسی آیت‌الله معیار دارد. معیاری به نام مصلحت. باید دید مصلحت نظام در انتخابات 92 چیست؟» این مطلب یک روز پس از صحبت های آیت الله خامنه ای در مورد انتخابات آزاد منتشر شد.

صادق لاریجانی: می خواهی کاندیدا تعیین کنی؟ خواب دیدی خیر باشه

رئیس قوه قضاییه هشدار داد اگر گروه های سیاسی به دنبال استفاده «از راه های غیرمعمول و غیرمعقول» در انتخابات و گرفتن تایید صلاحیت باشند، با آنها برخورد می شود. گفته می شود مخاطب این سخنان، محمود احمدی نژاد است که گفته صلاحیت مشایی باید حتمن تایید شود.

سهام عدالت، هر سهم 3 میلیون تومان

محمود احمدی نژاد به دنبال تهیه سازوکار فروش سهام عدالت توسط خانوارها به مبلغ هر سهم 3 میلیون تومان است. 5 میلونی خانوار در مناطق روستایی و شهرهای کوچک دارای سهام عدالت هستند.

حداد را قال گذاشتند

غلامعلی حداد عادل گفته که از توافق ولایتی با قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری آینده بی خبر است. مطابق این توافق، ولایتی کاندیدای ریاست جمهوری می شود و قالیباف را به عنوان معاون اول خودش انتخاب می کند. پیش از این گفته شده بود که حدادعادل هم قرار است رئیس جمهور منتخب این جمع سه نفره باشد.

چمران می آید، چمران نمی آید

در مورد کاندیداتوری رئیس شورای شهر تهران برای انتخابات سال 92، خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسد. درحالیکه هفته گذشته فاطمه آلیا از آمادگی مهدی چمران برای کاندیداتوری خبر داده بود، خود آقای چمران این موضوع را تکذیب کرد. هرچند این جنس تکذیب چمران، مانند تکذیب های کاندیداتوری احمدی نژاد در سال 84 است.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روزآن لاین منتشر شده است.

vote

من آدمی خرافاتی هستم

منتشرشده: 7 ژانویه 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:, ,

مقاله ام در ندای سبز آزادی در خصوص نقش سینمای تبلیغاتی و پروپاگاندایی در ایران بعد از انتخابات 88:

این جمله را از دکتر شکرخواه همیشه در ذهن خودم دارد که به شاگردانش می گفت اگر یک نفر به شما بگوید الآن در فلسطین سیل آمده است، شما ممکن است آن را باور کنید، اما قضاوت خاصی ندارید. اما اگر در وسط گرمای تابستان، یک نفر به شما بگوید که در تهران برف می بارد، حتمن کسی که این ادعا را مطرح می کند را جدی نخواهید گرفت. این جادوی «ارزش خبری» در «تبلیغات سیاسی» است که متاسفانه دستگاه تبلیغاتی دولتی ما یا آن را نمی داند که بعید می دانم، یا می داند اما برای مواجه با آن از تاکتیک های اشتباه استفاده می کند.

اول از همه بگویم که جمهوری اسلامی در نوعی از تبلیغات سیاسی از ابتدای انقلاب تاکنون به طرز ماهرانه ای موفقیت آمیز عمل کرده است. شما فقط به این شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» دقت کنید که در توجیه جنگ با عراق ارائه می شد. خالق این شعار یک پروپاگاندیست بالذات است. حتمن و حتمن یک استعداد جهنمی داشته است (منطورم یک چیز خارق العاده است و ارزش گذاری برای آن ندارم، فقط واژه بهتری پیدا نکردم؛ مثل اینکه مثلن تیم منچستر یونایتد به استانبول می رود و ترک ها، استادیوم را برای انگلیسی ها جهنم می کنند). تبلیغات سیاسی البته در جمهوری اسلامی با برچسب زنی هم همراه است و در اینجا هم خاصیت جهنمی خودش را نشان می دهد. برچسب زنی، ساده ترین – و در گاهی اوقات موثرترین – تکنیک پروپاگانداست. بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ما نمونه های زیادی از آن را دیدیم. فتنه، ساکتین فتنه، کاسبین فتنه، جریان انحرافی و ….  برچسب زنان تا آنجایی هم پیش می روند که هر کس می خواهد اندک شبه های کند که حالا این قدرها هم آش شور نیست که شما می گویید داخل یکی از این برچسب ها قرار می گیرد و از ترس آن سکوت می کند. سکوتی که ما در تبلیغاتی سیاسی به آن «مارپیچ سکوت» هم می گوییم. نمونه ای از آن را در این یادداشت رجانیوز ببینید که پس از آنکه عسگراولادی گفت موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند، متهم شد به اینکه «دوربرگردان فتنه گران» شده است.

خب، این مقدمه را نوشتم تا برسم به بحث اصلی ام در مورد دو فیلم با نام های «ابابیل» و «مسیر روشن» که در سالگرد راه پیمایی 9 دی 88 از تلویزیون دولتی پخش شد. در ظاهر، استفاده از تلویزیون و فیلم های سینمایی مانند «قلاده های طلا» یکی دیگر از تاکتیک های پروپاگاندایی در هر نظام سیاسی است؛ اما جمهوری اسلامی – متاسفانه یا خوشبختانه – به همان اندازه که در تولید مفاهیم زبانی و کلامی، بی نظیر عمل می کند، وقتی که کار به تکنیک می رسد به طرز عجیبی کم می آورد. شاید دلیل این امر تولید آخوندی مفاهیم زبانی و کلامی باشد. کاری که روحانیت بیشتر از 1000 سال پای منابر انجام می داده و الآن هم به خوبی از این هنر خود استفاده می کند. اما روحانیت وقتی پایش را از منبر پایین می گذارد، تازه معلوم می شود تا چه اندازه در استفاده تکنیکی از همین مفاهیم کارنابلد و ناشی است. به بیان بهتر خوب حرف می زند اما عمل نمی کند. یا به قول یکی از علما – هادی غفاری که البته او هم نقل قول کرده است – «تجزیه اش» خوب است، اما مرده شور «ترکیبش» را ببرند.

بگذریم، داشتم از سینما می گفتم. سینما و تولیدات آن در جمهوری اسلامی – به خصوص پس از سال 88 – ملهم از دو شیوه امتحان شده سینمایی در قرن بیستم است. سینمای آلمان نازی و انگاره سازی جریان غالب توسط هالیوود که هر کدام را توضیح می دهم.

در فهم سینمایی آنچه که آلمان نازی از اوایل سال 1930 تا سال های 1943 و 1944 انجام می داد یک فیلم بی نظیر وجود دارد به نام «پیروزی اراده» که ساخته «رنی ریفنشتال»، رقاصه و سپس کارگردان آلمانی است که به درخواست شخص هیتلر، مامور تهیه فیلمی در خصوص کنگره حزب نازی در سال 1934 شد. این فیلم و سایر محصولات سینمایی در آلمان نازی، محصول نوعی از تبلیغات سیاسی است که بر اساس تئوری تزریقی در ارتباطات توسط «گوبلز»، وزیر اطلاعات و تبلیغات هیتلر مورد استفاده قرار می گرفت (البته خانم ریفنشتال همیشه با گوبلز مشکل داشت، اما مورد حمایت هیتلر قرار می گرفت). بر اساس این تئوری «رسانه، همان پیام است» و همین که سینما به عنوان یک رسانه، هیتلر را منجی آلمان معرفی می کند که آمده است تا «20 سال پس از پایان جنگ جهانی (اول)، 16 سال پس از آغاز مشکلات آلمانی ها و 19 ماه پس از تولد دوباره آلمان» (عبارت ها دقیقن از فیلم است)، آلمان را نجات دهد، مخاطب پیام را می گیرد. آلمان نازی و مغز جهنمی گوبلز، سینما را در دهه 30 و 40 میلادی با این هدف برجسته کردند که اعتقاد داشتند یک فیلم سینمایی برای آنها به همان اندازه مهماتی که در جنگ استفاده می کنند اهمیت دارد. فیلم های دیگری مانند «خون و زمین»، «خانواده روتچیلد»، «یهودی جاسوس»، «یهودی ابدی»، «هیتلر شهری را به یهودیان اهدا می کند»، «المپیاد» و … همه و همه در خدمت همین برنامه تبلیغاتی به کار رفتند و البته موفق هم بودند (این مقاله فوق العاده را حتمن بخوانید).

من شک ندارم آنچه که جمهوری اسلامی بعد از سال 88 در خصوص استفاده از سینما انجام داد، تقلید مضحکی از همین سینمای آلمان نازی است. با این تفاوت که اگر گوبلز، در سال 1932 و 1933 با سانسور دولتی و در اختیار گرفتن تمام مجاری تولید و نشر آثار هنری و سینمایی، ارتباط آلمانی ها را با دنیای خارج قطع کرد، این امر در ایران امروز (سال 2012) امکان پذیر نیست. تئوری تزریقی می گوید همانگونه آمپول که به بدن وارد می شود، رسانه هم فکر و ذهن مخاطب را تسخیر می کند و به آن جهت می دهد. امری که در غیاب رسانه های جایگزین، شبکه های اجتماعی و فاعلیت مخاطبان ناراضی چندان بیراه نیست اما به محض اینکه پای رقیب های اینچنینی (شبکه های اجتماعی و رسانه های جایگزین که در دنیای امروز ما یک نمونه اش فیس بوک و نمونه دیگرش شبکه های تلویزیونی عامه پسند مانند «من و تو» و شبکه های خبری مانند «بی بی سی فارسی» است)، دستگاه تبلیغات گوبلزی، ریپ می زند و آب و روغن قاطی می کند.

در عین حال آنچه که به عنوان محصول هنری یا سینمایی ارائه می شود باید واقعیتی از درون جامعه باشد که برای مخاطب باورپذیر به نظر برسد. درحالیکه شخصیت سازی یک «دانشمند ستاره شناس خوش تیپ چشم آبی» و البته «بسیجی» به عنوان شخصیت اول فیلم «روز روشن»، در هیچ پایگاه بسیجی در ایران پیدا نمی شود. یعنی کسی که وجود خارجی ندارد و شما اگر تمام پایگاه های بسیج کل کشور را بگردید همچین آدمی – یا حتی شبیه به او – پیدا نمی کنید. این حکایت همان برف تابستان است که در ابتدای مقاله ام گفتم. یعنی اگر چیزی وجود ندارد، شما نمی توانید به مردمی که درون ایران زندگی می کنند، بگویید وجود دارد و اگر کسی ضربه باتوم پلیس را بی جهت و بی بهانه خورده است، شما نمی توانید در فیلم «ابابیل» مدعی شوید که رئیس پلیس به ستوان آگاهی می گوید وظیفه ما حفظ جان همه مردم، چه معترض و چه غیر معترض است. مردم، «کهریزک» را و قتل «ندا» را هنوز فراموش نکرده اند.

انگاره سازی هالیودی هم دومین جنبه فیلم سازی ایرانی – به خصوص پس از خرداد 88 – است که اتفاقن در پاسخ به حضور شبکه های جایگزین ارائه می شود. یعنی وقتی که رسانه های جایگزین، جریان غالب رسانه ای را مورد نقد و پرسش قرار می دهند شما دیگر نمی توانید بگویید همه چیز گل و بلبل است. اینجاست که هالیود، واقعیت و مشکل را می پذیرد اما به صورت معنی داری به آن جهت می دهد (در مورد سینمای هالیود این فیلم The Last Mogul داستان زندگی Lew Wasserman فوق العاده است).

 نگاه کنید، در هالیود و فیلم های هالیودی، رئیس جمهور آمریکا همیشه انسان کامل نیست و خیلی اوقات در متن خلاف و خطا قرار دارد (سری فیلم های 24 و اشتباهات ریاست جمهوری های آمریکایی تنها یک نمونه است). علی رغم آنکه میهن پرستی آمریکایی و نهاد خانواده (و بازگشت به آن حتی در پس تمام خطاها) مورد اهمیت قرار دارد، اما به عنوان مثال میهن پرستی، کاملن از شخص جداست. یعنی اگر کسی کار خطایی کرد، میهن پرستی او مورد نقد است، نه ذات میهن پرستی که همیشه مورد ستایش است. در هالیود، آنچه که همگان می دانند مورد انکار قرار نمی گیرد، بلکه به آن جهت داده می شود. یک نمونه ایده آل، فیلم «تمام مردان رئیس جمهور» در مورد رسوایی «واترگیت» و استعفای «نیکسون»، رئیس جمهور آمریکاست. نمونه های مشابه دیگری هم به وفور وجود دارند.

 تمام این ویژگی ها در این دو فیلم (ابابیل و مسیر روشن) و البته موارد مشابه آن نظیر قلاده های طلا تکرار شده است. در این محصولات هنری، «اعتراض» به رسمیت شناخته شد و اختلافات، در حد برادر با برادر و پدر با پسر تلقی گردید. حضور نیروی انتظامی انکار نگردید و بارها از پلاکاردهای «رامن من کو» و شعارهایی مانند «رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن» استفاده شد.

اما مشکل اینجاست که پرداخت فوق العاده ضعیف این فیلم ها و روایی نادرست آنها از اتفاقات، این فیلم ها را به عنوان یک محصول تبلیغاتی، بی اثر می کند و حتی گاهی اوقات به آنها نتیجه عکس می دهد. اگر در پس تمام فیلم هایی که با موضوع سیاست در آمریکا ساخته می شود و سیاستمداران به دلیل زد و بندهای پشت پرده در تمام سطوح از رئیس جمهور تا وزیر و معاون وزیر و رئیس کمپین انتخاباتی و … (فیلم The Ides of March را از دست ندهید، در همین مورد) مورد انتقاد قرار می گیرند، به ناگهان فیلم 2012 هم وجود دارد که رئیس جمهور سیاه پوست آمریکایی، حاضر نمی شود مانند سران دیگر کشورهای دنیا در سفینه نجات (شبیه کشتی نوح) قرار بگیرد و با مردمش می می میرد. محصولات هنری و سینمایی ما اما، به قدری در تکنیک و البته یکدلی با مخاطب در فهم مشترک، ضعیف هستند که اگر هم بخواهند، نمی توانند فیلمی در آن سطح تهیه کنند.

حتمن افرادی وجود دارند به عنوان سیاستگذاران فرهنگی که بعد از حوادث سال 88، سینما و تولید محصولات بصری را راهی به عنوان بصیرت زایی در مردم تعریف می کنند. اما این اگر در نمونه غربی آن جواب می دهد به این دلیل است که در فهم مشترک با مخاطب خود صادق است (هرچند در پس پرده، شاید به دنبال چیز دیگری هم باشد). سینمای ما اما، در این صداقت با مردم است که کم می آورد. به همین دلیل من فکر نمی کنم که اگر مثلن شعارهای اعتراضی در فیلم نمایش داده می شوند و بعد هم دلایل رد آن در دیالوگ های بازیگران مطرح می گردند، این لزومن به نفع خواست سازندگان آن تمام شود. این ها بازآفرینی وقایعی است که مردم در جریان آن قرار داشتند و الان از زبان بازیگران، مامور نیروی انتظامی، عنصر اطلاعاتی و … چیز دیگری را می شنوند. آن قسمت اعتراض که خود در آن حضور داشتند باور می کنند، اما از دیالوگ بازیگران می گذرند.

به همین دلیل است که اتفاقن حضور و ظهور فیلم هایی مانند آنچه که در بالا گفتم، به عنوان محصولات هنری «بصیرت زا» نه تنها به تولید بصیرت مورد نظر جریان حاکم نمی پردازند بلکه درست برعکس آن عمل می کنند. دیالوگ جالبی در فیلم پدرخوانده وجود دارد آنجایی که «ویتو کورلئونه» در یک جلسه سران مافیا خطاب به آن ها می گوید: «من آدم خرافاتی هستم، اگر اتفاقی برای پسرم بیفند، مثلن صاعقه بر سرش بزند، یا مامور پلیس به او شلیک کند، یا خودش را حلق آویز نماید، آن وقت من بعضی آدم های توی این جلسه را مسئول می دانم».

راستش من فکر می کنم که ما ایرانی ها هم کمی خرافاتی هستیم، اگر فتنه ای برپا شود، پلیسی، یک تظاهرات کننده را از روی پل پرت کند، خودروی پلیس دیگری از روی کسی رد شود، دختری در یک خیابان هدف تیر قرار بگیرد و جوانانی مدتی ناپیدا شوند و بعد قربانیان کهریزک نام بگیرند، مردم ایران برخی از آدم هایی را که برای توجیه این مسئله فیلم و سریال می سازند و در تلویزیون حادثه را انکار می کنند مقصر می دانند.

arash2

گزارش این هفته انتخاباتی ام در روز آن لاین را به بررسی Campaign Cloud که ابزاری برای مدیریت کمپین های انتخاباتی است اختصاص دادم. در کنار آن، یک سری خبرهای انتخاباتی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را هم ارائه می دهم:

در هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. در عین حال گفته بودم که هدف این صفحه بررسی شیوه ها و تاکتیک های کمپین های انتخاباتی و استفاده از نرم افزارهای و محصولاتی است که به خصوص از انتخابات سال 2008 در آمریکا بسیار رشد کردند و اکنون مهمترین منابع جمع آوری داده ها برای پردازش اطلاعاتی هستند.

یکی از این محصولات، که توسط مایکروسافت حمایت می شود، به نام Campaign Cloud است. یک نرم افزار مدیریت اطلاعات برای یک کمپین انتخاباتی که به خصوص در قسمت تامین منابع مالی و یکپارچه کردن اطلاعات آن خیلی خوب است.

یک کمپین انتخاباتی برای شروع کار تبلیغی و انتخاباتی به ابزارهایی مانند یک «وب سایت انتخاباتی»، «ابزارهای تامین منابع مالی»، «راه های استفاده از تبلیغ در شبکه های اجتماعی و تجمیع آن ها»، «تبلیغ در رسانه ها مانند تلویزیون و رادیو» و «مدیریت نیروهای ستادی کمپین» احتیاج دارد. در Campaign Cloud همه اینها با هم در یک محصول ارائه می شوند و مدیریت کمپین را به مراتب راحت تر می کنند (این ویدئو را ببینید و این گزارش را هم بخوانید).

برای آغاز کار شما به این سایت می روید و با ثبت نام در آن از امکانات محدود 1G و مجانی آن استفاده می کنید. برای تهیه نسخه کامل بسته به فضایی که احتیاج دارید باید پول پرداخت کنید. به عنوان مثال هزینه تهیه 100 G برابر با 500 دلار و برای 1000 G به میزان 5000 دلار ( و برای رقم های بالاتر به همین نسبت) است. خب، البته یک کمپین انتخاباتی اگر قرار باشد از تمام امکانات Campaign Cloud شامل، تهیه وب سایت، ای میل لیست و اطلاعات رای دهندگان، مدیریت افراد داوطلب برای فعالیت در کمپین، تبلیغات آن لاین و تبلیغات در شبکه های اجتماعی و رسانه هایی مانند تلویزیون و رادیو در سطوح ملی و محلی و یا استفاده از امکانات اس ام اس و …، برنامه ریزی برای تامین منابع مالی و یک مرکز مدیرت همه این موارد و تحلیل اطلاعات آن، استفاده کند فضایی به مراتب بیشتر از 100 G و 1000 G می خواهد. ضمن آنکه هر کمپین غیر از آنکه یک مرکز مدیریت متمرکز دارد، دارای شعبه های محلی (مانند کمپین شعبه استان آذربایجان و یا شهرستان اراک و …) و قشری (مانند زنان، دانشجویان، کارگران و … ) هم هست که آنها هم، همه این موارد را برای خودشان دارا هستند و به همین دلیل هزینه استفاده از آنها کم نیست.

پس از ثبت نام در Campaign Cloud شما وارد یک صفحه ای مانند صفحه Desktop ویندوز می شوید. در این صفحه یک شمارنده معکوس وجود دارد که با توجه به زمانی که برای روز نهایی انتخابات تعیین کردید، به شما می گوید که چقدر تا آن روز وقت دارید. امکانات مختلفی هم که در بالا گفتم از قبیل شبکه های اجتماعی، تبلیغات تلویزیونی و … به صورت آیکون های مجزا، همانند صفحه Desktop کامپیوتر یا لپ تاپ شما (البته با سیستم عامل ویندوز) نمایش داده می شوند. در عین حال امکانات Office از قبیل Word و Excel که در کارهای روزمره برای ورود اطلاعات خیلی مورد استفاده قرار می گیرند اینجا هم وجود دارند.

برای استفاده از امکانات Campaign Cloud هم چندان نگرانی وجود ندارد. یک سری ویدئوهای آموزشی در این صفحه قرار داده شده است که پس از ثبت نام در دسترس است و به سئوالات شما در مورد نحوه استفاده از امکانات موجود پاسخ می دهند. در میان آنها من فکر می کنم به غیر از نحوه استفاده از منابع مالی – که در کشور ما به دلیل غیر شفاف بودن کمپین ها به راحتی امکان پذیر نیست – بقیه مواد، فرصت خیلی خوبی برای یک کمپین انتخاباتی فراهم می کنند که تمام فعالیت های خودش را به صورت متمرکز و یکجا مدیریت کند. به عنوان مثال در GOTV Manager، پنج قسمت جداگانه برای ای میل، فکس، تلفن، اس ام اس و پیمایش وجود دارد. لیست افرادی را که به آنها تلفن می زنید تا از کاندیدای شما حمایت کنند، لیست شماره های موبایلی که پیام های تبلیغی از شما می گیرند و همچنین نظرسنجی های مختلفی که انجام شده است، همه آنها در اینجا به صورت متمرکز مدیریت می شوند و فکر می کنم استفاده از آن برای کمپین انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، بی فایده نباشد. هزینه اش هم نسبت به هزینه هایی که در ایران بی خود و بی جهت خرج کارهای بی فایده می شوند، به مراتب کمتر است.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

خاتمی: نامه به رهبری؟ دروغ است.

رئیس جمهوری سابق ایران، خبر نامه نگاری اش با آیت الله خامنه ای و با وساطت آیت الله هاشمی را به کلی دروغ دانست و گفت: «اگر بخواهم این کار را بکنم، خودم مستقیماً این کار را انجام خواهم داد. نه نامه ای نوشته شده و نه آقای هاشمی واسطه بوده است.»

پاسخ همسر شهید باکری به قالیباف: آتش به اعمال خوبت نینداز

پس از آنکه قالیباف در سالگرد 9 دی، تلویحن آنچه را که عملکرد «سران فتنه» نامید محکوم کرد (اینجا و اینجا)، فاطمه چهل امیرانی، همسر شهید باکری، خطاب به او نوشت:

«برادر، بخاطر حضور در جبهه است فعلا از شما نمی گیریم، ولی خواهشا آتش به اعمال خوبت نینداز . هر چه دنیایی باشد فانی است ولی انسانیت ماندنی است .»

این موضوع، بهانه بحثی شده است که داود روشنی، از طرفداران میرحسین موسوی و پسر شهید روشنی خطاب به ادمین صفحه دکتر محمدباقر قالیباف در فیس بوک نوشته است که به نظرم بسیار خواندنی است. ادمین صفحه دکتر قالیباف تمام سعی خودش را کرده تا بگوید قالیباف، کسانی مانند موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند.

به نظرم همین بازی و زیست دوگانه قالیباف – نیاز به حمایت سیاسی جناح راست و رای سیاسی اصلاح طلبان و سبزها – بزرگ ترین نقطه ضعف قالیباف در انتخابات امسال است که اگر خوب مدیریت نشود، رقبای او می توانند از آن استفاده کنند.

در عین حال گفته می شود مواضع انتخاباتی قالیباف در رد سران فتنه، به درخواست و تاکید حداد عادل بوده است.

قالیباف 37%، لاریجانی 11%، بقیه تعطیل

 در نظرسنجی محرمانه یک نهاد اصول گرا قالیباف با 37 و لاریجانی با 11 درصد، بیشترین اقبال را در میان کاندیداهای جناح راست برای انتخابات ریاست جمهوری دارا بودند.

گلایه عارف به خاتمی در مورد تخریب های انتخاباتی

محمدرضا عارف، که اعلام تلویحی کاندیداتوری اش در انتخابات سال آینده با واکنش منفی اصلاح طلبان مواجه شد، نزد خاتمی رفته و ضمن گلایه از حجم تخریب هایی که متوجه او شده گفته است اگر 60% شانس پیروزی برای خودش متصور نباشد در انتخابات شرکت نخواهد کرد.

احمدی نژاد: همه ثبت نام کنید، اما مشایی رئیس جمهور شود

احمدی نژاد به بسیاری از اعضای کابینه و نزدیکان خودش از قبیل کامران دانشجو، بقایی، صالحی، نیکزاد و … گفته است که برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده حتمن ثبت نام کنند. با اینحال او در جلسات خصوصی، به صورت قاطع از کاندیداتوری مشایی حمایت می کند.

بادامچیان: یه چیزهایی شنیده بودم، همان را هم گفتم

پس از آنکه محمدرضا خاتمی، برادر رئیس جمهوری سابق ایران، ارسال نامه ای از طرف او به رهبری عالی نظام آیت الله خامنه ای، در خصوص تامین شرایط حضور اصلاح طلبان در انتخابات را انکار کرد، اسداله بادامچیان که اولین بار این ادعا را او مطرح کرده بود گفت که من گفته بودم فقط در این مورد چیزهایی شنیدم، نه اینکه بخواهم از ارسال نامه خبر بدهم.

ارسال نامه توسط شخص محمد خاتمی هم تکذیب شد.

شجونی باز هم آب و روغن قاطی کرد: اصلاح طلبان غلط می کنند

شجونی، روحانی تندروی عضو حزب موتلفه گفت که اصلاح طلبان غلط می کنند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند. او نظر حبیب الله عسگراولادی مرد متنفذ حزب موتلفه در خصوص اینکه موسوی و کروبی، سران فتنه نیستند را نیز نظر شخصی عسگراولادی اعلام کرد.

حجاریان: موتلفه ای ها را جدی نگیرید، می خواهند بگویند که ما هم هستیم

سعید حجاریان، استراتژیست اصلاح طلبان، ادعای اصول گرایان به فعالیت های انتخاباتی اصلاح طلبان را بازارگرمی آنها اعلام کرد و گفت خودشان هم می دانند که انتخابات بدون اصلاح طلبان شوخی است. او اینگونه اظهارات که در بسیاری موارد توسط اعضای حزب موتلفه عنوان می شود را جدی نداست و گفت که آنها می خواهند بگویند ما هم هستیم.

شهاب طباطبایی: عارف، نظر اصلاح طلبان را بر نظر شخصی اش ترجیح می دهد

شهاب طباطبایی که در انتخابات سال 88، رئیس بزرگ ترین کمپین مردمی حامی موسوی – ستاد 88 – بود، گفته که اطمینان دارد عارف، خردجمعی اصلاح طلبان را بر نظر شخصی خودش ارجح می داند. او از اصلاح طلبان و اصول گرایان خواسته است بدون پیش فرض با هم برای حل مشکلات کشور گفت و گو کنند.

محبیان: احمدی نژاد با یارانه ها پیروز می شود

امیر محبیان، عضو جناح راست گفت که یارانه ها می توانند باعث پیروزی کاندیدای احمدی نژاد شوند.

ناطق بیاید یا نیاید؛ سفیرنیوز نظرسنجی می کند

سایت اینترنتی و خبری سفیر نیوز در خصوص آمدن یا نیامدن ناطق یک نظرسنجی اینترنتی برگزار کرده و از مخاطبان خود پرسیده است که با توجه به شرایط سیاسی و اقتصادی کشور آیا موافق حضور ناطق نوری به عنوان کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستند یا خیر. جواب تا این لحظه 60% موافق و 40% مخالف است.

کاندیداهای جدید: حسن روحانی و محمد سعید کیا

محمدسعیدی کیا، وزیر مسکن دولت اول احمدی نژاد از عزم جزم خود برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خبر داد. او در مورد تامین هزینه انتخابات گفت که شماره حساب می دهد و از مردم می خواهد به او کمک کنند. خب، از همین حرف معلوم است که کاندیداتوری او را نباید چندان جدی گرفت.

در عین حال حسن روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در زمان دولت خاتمی هم، احتمال کاندیداتوری خودش را برای انتخابات سال آینده نفی نکرد.

campaign cloud

طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری و حداد عادل و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. اینک به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که اگرچه در جناح بندی های سیاسی، جزو اردوگاه اصول گرایان حساب می شود اما به سبب نزدیکی به دولت و محمود احمدی نژاد، این روزها به عنوان کاندیدای جانشین اسفندیار رحیم مشائی مطرح است.

اگر درون جبهه دولت و طرفداران احمدی نژاد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اسفندیار رحیم مشائی نفر اول باشد، غلامحسین الهام حتمن نفر دوم است. او که در آبان ماه سال 91، پس از یک دوری تقریبن دو ساله از دولت احمدی نژاد (اگرچه او در تمام این سالها مشاور حقوقی احمدی نژاد بود)، دوباره به عنوان سخنگوی دولت احمدی نژاد انتخاب شد، از جمله نزدیک ترین افراد به محمود احمدی نژاد پس از آغاز ریاست جمهوری وی در سال 1384 بوده است که به علت تعدد مشاغلی که در دولت اول احمدی نژاد بر عهده داشت بارها مورد انتقاد مخالفان قرار گرفته بود. هرچند برخلاف مشائی، مخالفت ها با وی برای کاندیداتوری در انتخابات هم به مراتب کمتر است. الهام در عین حال همانند مشائی، چهره ای جنجالی نیست و مدتی هم با تشکیل جبهه پایداری قبل از انتخابات مجلس نهم در سال گذشته، با این تشکل رادیکال و بنیادگرا همکاری داشته است.

از نقاط قوت الهام به عنوان کاندیدای دولت، می توان به احتمال کمتر رد صلاحیت وی و هزینه پایین تر در برخورد احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایان به نمایندگی شورای نگهبان، توان استفاده از امکانات دولت به طرق مختلف از جمله تخصیص یارانه های دولتی و همچنین همراه کردن برخی از طرفداری احمدی نژاد (که به سوم تیری ها معروف هستند) و از مشائی دل خوشی ندارند اشاره کرد. الهام در عین حال یک سابقه مشخص و طولانی در مخالفت با اصلاح طلبان دارد که درون جناح اصول گرایان تندرو یک مزیت رقابتی مثبت است و البته از منظر حضور در سطح نیروهای بدنه هم، همین اصول گرایان تندرو هستند که ارزش انتخاباتی بیشتری دارند.

نزدیکی به احمدی نژاد اگرچه می تواند از یک منظر – همان که در بالا گفتم – یک نقطه مثبت باشد، اما در عین حال می تواند نقطه ضعف هم تلقی گردد. در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 که مهمترین مسئله انتخابات، تعیین رئیس جمهور کارآمد است، نزدیکی به احمدی نژاد، مخصوصن اگر با سابقه اجرایی مشخص همراه نباشد، یک نقطه مثبت نیست. الهام برخلاف مشائی که سعی در همراه کردن طبقه متوسط دارد، به دلیل سابقه طولانی عقاید بنیادگرایانه نمی تواند رای طبقه متوسط را هم که برای پیروزی در انتخابات ضروری است داشته باشد. ضمن اینکه اگرچه دولت با منابع سرمایه ای خود می تواند در انتخابات تاثیر گذار باشد، اما رای رئیس جمهور به صورت سنتی در ایران قابل انتقال نیست. یعنی با این فرض که احمدی نژاد در میان بخشی از رای دهندگان، به خصوص در مناطق حاشیه ای محبوب است – فارغ از این که این فرض درست یا نادرست است – دلیلی نیست که افراد نزدیک به او، صرفن به دلیل نزدیکی به احمدی نژاد و بدون ساختن اعتبار منبع برای خود، بتوانند رای آور باشند. برخلاف مشائی که اعتبار منبع شخصی خود را البته همراه با احمدی نژاد ساخته است، الهام از این اعتبار منبع شخصی برخوردار نیست. ضمن آنکه اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری از سال 76 تا امروز، کاندیدای اپوزسیون – به معنی کاندیدایی که در انظار عمومی کاندیدای مخالف با جریان حاکم معرفی می شود – پیروز شده است اما برای ساخته شدن انگاره این ضدیت باید یک کاندیدا، نشانه هایی را همراه داشته باشد. برای الهام به عنوان یکی از حقوق دانان پیشین شورای نگهبان و افراد نزدیک به احمدی نژاد با سابقه ولایی بالا و همسر وی که احمدی نژاد را «معجزه هزاره سوم» نامیده بود، هیچ نشانه ای از توان استفاده از این پتانسیل وجود ندارد. پتانسیلی که درون جناح هواداران دولت، اسفندیار ریحم مشائی به دلایل مختلف آنرا داراست.

زمزمه احتمال کاندیداتوری غلامحسین الهام با آغاز مسئولیت او به عنوان سخنگوی دولت در آبان ماه سال 91 آغاز شد (اینجا و این یکی را بخوانید). حامیان کاندیداتوری الهام، حضور مشخصی هم در فضای مجازی دارند. سایت های خبری «حامی پرس» و «بی باک نیوز«، وبلاگ های «دانشگاهیان هوادار دکتر غلامحسین الهام«، «باشگاه افسران جنگ نرم» و «پویش دعوت از دکتر الهام برای انتخابات 92» از جمله صفحاتی هستند که برای این مشاور وفادار احمدی نژاد در اینترنت فعالیت می کنند. در میان این پایگاه های مجازی، به «پویش دعوت از دکتر الهام برای انتخابات 92» سری بزنید، فقط برای اینکه در نظرسنجی آن شرکت کنید. در این نظرسنجی از مخاطبان پرسیده شده است که به کاندیدای کدام یک از گروه ها شامل «جبهه پایداری (مصباح)، جبهه استادگی (رضایی)، اصول گرایان لیبرال (قالیباف)، اصول گرایان سنتی (جبهه پایداری)، جبهه حامیان دولت اسلامی و فتنه گران (اصلاح طلبان) رای می دهید؟ من گزینه آخر را انتخاب کردم تا فقط نتایج این نظرسنجی اینترنتی را مشاهده کنم، اما پس از رای دادن با صفحه ای مواجه شدم که این متن را ارائه می داد: «با تشکر از اینکه در نظرسنجی شرکت کردید، نتایج این نظرسنجی خصوصی می باشد.»

در عین حال این پست وبلاگی را هم از دست ندهید که با نقل جمله ای از روزنامه کیهان به این مضمون که «یکی از راه های هدایت از تاریکی به روشنایی، آشنایی با روزنامه کیهان است»، آن را به عنوان خودشیفتگی روزنامه حسین شریعتمداری نامیده است. در وبلاگ حامیان دانشگاهی دکتر الهام هم دو پست جالب وجود دارد. اولی «فهرست مقالات علمی دکتر الهام» است که برای کسانی که می دانند مقاله علمی یعنی چه، تا حدی انتشار این مقالات به عنوان مقاله علمی، کمی عجیب است. دومی هم فهرستی از دارایی های الهام به عنوان وزیر دادگستری قبل و بعد از مسئولیت که شامل سه دانگ منزل مسکونی، یک اتوموبیل پراید، یک خط تلفن ثابت و یک خط تلفن همراه می شود.

طرفداران الهام یک صفحه انتخاباتی هم در فیس بوک تحت عنوان «کمپین دعوت از کاندیداتوری دکتر الهام برای ادامه راه احمدی نژاد در 92» دارند و مدعی هستند که احمدی نژاد ادامه دهنده گفتمان 3 تیر است. طرفداران جلیلی و باقری لنکرانی هم چنین ادعایی دارند. آنها البته فاصله مشخصی هم با جریان اصول گرایی سنتی به نمایندگی افرادی مانند لاریجانی، باهنر، عسگراولادی و … برای خودشان قائل هستند. الهام، از جمله اعضای حلقه اول تشکیل دهنده جبهه پایداری بود که در مخالفت با نقش پدرخواندگی اصول گرایان سنتی در آستانه انتخابات مجلس نهم تشکیل شد. و اگرچه الهام امروز در ظاهر از جبهه پایداری جدا شده است، برخی او را – به همراه صادق محصولی – از جمله افراد حلقه واسط میان جبهه پایداری و محمود احمدی نژاد در انتخابات آینده می دانند و همانطور که گفتم هر دو با اصول گرایان سنتی، خط مرز مشخصی دارند. به نحوه تنظیم این خبر توسط «حامی پرس» توجه کنید که ادعای علم الهدی امام جمعه مشهد را در مورد فتنه گر نبودن موسوی و کروبی با روتیتر «دم خروس جریان تحجر بیرون زد» منتشر کرده است.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

قالیباف، میتی کومان می شود

«دست نگه دارید. این علامت شهرداری تهران است.» این آغاز انیمیشنی در مورد قالیباف است که او را در جایگاه میتی کومان قرار می دهد. حتمن ببینید.

جبهه پایداری + مصباح یزدی

از جمله مهمترین خبرهای انتخاباتی هفته گذشته همایش جبهه پایداری با حضور مصباح یزدی، پدر معنوی این جبهه بود. حاشیه های این گزارش از جمله حضور حداد عادل و توضیحات او را در مورد ائتلاف انتخاباتی با قالیباف هم بخوانید. این خبر از حسینیان را هم بخوانید که گفته است در زمان لازم، کاندیدای جبهه پایداری برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی می شود.

لاریجانی: من کاندیدا نیستم

علی لاریجانی کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری آینده را منتفی دانست. او در جمع بسیجیان دانشگاه تهران گفت که گزینه جناح چپ و اصلاح طلبان برای کاندیداتوری انتخابات نیست، ضمن آنکه خودش هم کاندیدا نمی شود.

محسن رضایی گاف داد: شکایتم را ادامه ندادم، دلیلش را نمی گویم

محسن رضایی گفت اگر در سال 88 به جای هاشمی رفسنجانی، ریاست مجمع تشخیص مصلحت را برعهده داشت یا رئیس قوه قضاییه یا مجلس بود، در همان دو، سه هفته اول پس از اعتراضات مردم، ماجرا را با «امکانات حکومتی» تمام می کرد. رضایی که کاندیدای ناکام انتخابات 84 و 88 بود و در سال 92 هم قصد دارد دوباره کاندیدا شود نگفت که چگونه ماجرا را در دو هفته اول تمام می کرد و صحبتی هم در مورد این «امکانات حکومتی» نکرده است. به نظرم خیلی خوب است که خبرنگاران از او در این مورد بپرسند و همین که چگونه ماجرا را تمام می کرد. این می تواند یکی از ماجراهای چالشی در برخورد با محسن رضایی باشد؛ اگرچه کاندیداهای رقیب روش استفاده از این گاف محسن رضایی را بلد باشند. او در عین حال مدعی شد که اعتراض انتخاباتی او در سال 88 در شورای نگهبان در دستور قرار گرفته بود، اما خودش هنگام بازشماری صندوق ها، «به دلایلی» به شکایت خود ادامه نداد. محسن رضایی به این دلایل هم اشاره نکرده است.

هلوی احمدی نژاد؛ خصوصی با مصباح

باقری لنکرانی که زمانی از سوی احمدی نژاد به «هلو» تشبیه شده بود از دیدار خصوصی خود با مصباح یزدی، پدر معنوی جبهه پایداری، خبر داد. او در عین حال در خصوص تلاش هایی که برای وحدت اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری انجام می شود گفت که وحدت بر اساس اشخاص با شکست رو به رو می شود.

متکی و خبرهای نیویورکی

«رئیس مجمع از آقای باراک اوباما رئيس‌جمهور ایالات متحده آمريكا دعوت به سخنرانی نمود. اوباما آرام و مسلط سخنان خود را آغاز‌ كرد. در شروع و پايان سخنراني خود احترام حضار را با كف  زدن های ممتد برانگيخت» این بخشی از قسمت سوم سفرنامه نیویورک منوچهر متکی، اولین وزیر امورخارجه احمدی نژاد است که گفته می شود از جمله کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری است.

ناطق نوری: موسوی و کروبی در حصر هستند، کاندیداتوری من ناجوانمردانه است

ناطق نوری، کاندیداتوری خود را با وجود در حصر بودن کروبی و موسوی ناجوانمردانه دانسته است. او همچنین در جمعی گروهی از فعالان سیاسی اصلاح طلب و اصول گرا از تحمیل حصر بر موسوی و کروبی انتقاد کرده است.

رویانیان: من هم می خواهم رئیس جمهور باشم

گفته می شود سردار رویانیان، رئیس باشگاه پرسپولیس از جمله علاقه مندان به پست ریاست جمهوری در انتخابات سال 92 است.

شریعتمدار وزارت بازرگانی هم وارد گود می شود

فعالیت های انتخاباتی محمد شریعتمدار، وزیر بازرگانی دولت خاتمی، توسط جمعی از هواداران او با عنوان «جبهه دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی» آغاز شده است. این مصاحبه او را هم بخوانید.

منبع: فیس بوک الهام

منبع: فیس بوک الهام

طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست ـ– از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی و ناطق نوری و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. اینک به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که فعالیت سیاسی خود را با حذف شدن علی رضا رجایی از نمایندگی مجلش ششم توسط شورای نگهبان آغاز کرد. بعد به لطف نسبت خانوادگی با رهبری انقلاب، به ریاست کمیسیون اقلیت مجلس ششم رسید. در مجلس هفتم ریاست مجلس را بدست آورد و در انتخابات ریاست جمهوری نهم (1384) از جمله افرادی بود که بیشترین تلاش ها را برای تعیین کاندیدای واحد اصول گرایان به عمل آورد. اما هرچه او و دیگر اصول گرایان تلاش کردند، «دود سفید» به معنی انتخاب کاندیدای واحد، از اردوگاه اصول گرایان به هوا نرفت. در مجالس هشتم و نهم، اصول گرایان، علی لاریجانی را به او که در برابر دولت احمدی نژاد بیش از اندازه مماشات می کرد ترجیح دادند و از صندلی ریاست مجلس به زیر آمد. پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در خرداد 88 به یکی از حامیان برخورد با سبزها و اصلاح طلبان تبدیل شد و به همین دلیل هم در محل کارش در دانشگاه تهران بسیار مورد انتقاد دانشجویان قرار گرفت و این روزها، پس از چندین کش و قوس و حرف و حدیث در مورد احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری، به نظر می رسد که «غلامعلی حداد عادل» یکی از گزینه های مهم درون اصول گرایان برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است.

مهمترین خبر انتخاباتی هفته گذشته انتشار ادعایی از حداد عادل در مورد کاندیداتوری وی برای انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل کمیته ای سه نفره از حداد عادل، محسن رضایی و باقر قالیباف بود که گفته می شود گزینه معاونت اولی حداد عادل در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است (هرچند حداد عادل قبلن و در 6 آذرماه گفته بود که تصمیمی برای معاونت اولی خود در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نگرفته است؛ اینجا را هم برای بررسی سابقه خبر بخوانید). امری که نه قالیباف و نه ولایتی، آن را تکذیب هم نکردند. خبری که بلافصله با واکنش یکی از مهمترین گروه های حامی بالقوه حداد عادل یعنی جبهه پایداری رو به رو شد. حداد عادل، نقطه وصل جبهه پایداری، جمعی از رادیکال ترین افراد درون تشکل های اصول گرا، با گروه های سنتی های محافظه کار است که در کنگره های تشکیلاتی جبهه پایداری هم حضور پیدا می کند. روح الله حسینیان از جبهه پایداری، تلوحین از حداد عادل انتقاد کرد و گفت که او نباید خبر این ائتلاف را منتشر می کرد و در پاسخ به این سئوال که آیا امکان دارد حداد عادل از لیست جبهه پایداری به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری حذف شود گفت که هر چیز امکان دارد. اگر اینگونه باشد عملن کاندیداهای بالقوه جبهه پایداری، سعید جلیلی و باقری لنکرانی خواهند بود.

در عین حال پخش یک فیلم تبلیغاتی از حداد عادل از شبکه دوم تلویزیون دولتی در دهم آذره ماه هم باعث انتقاداتی از حداد عادل شد که به گفته منتقدین، فعالیت های زودهنگام انتخاباتی خود را به صورت غیر قانونی آغاز کرده است. این هم در حالی است که آیت الله خامنه ای، رهبری عالی نظام، کاندیداها را از هرگونه تبلیغات زودهنگام انتخاباتی بر حذر داشته بود.

از منظر تبلیغات سیاسی، مهمترین نقطه قوت انتخاباتی حداد عادل انتساب خانوادگی او به رهبری انقلاب است (دختر حداد عادل، عروس آیت الله خامنه ای و همسر مهمترین پسر ایشان، آقا مجتبی است). اهمیت این انتساب هم بدان حد است که حداد عادل، که هیچ گاه سابقه انقلابی مهمی در تاریخ انقلاب نداشت و حتی بارها از سوی مخالفانش به دلیل رابطه با دفتر فرح پهلوی مورد انتقاد قرار می گرفت (نامه حداد به مطهری در مورد سوابق انقلابی اش)، تا حد ریاست پارلمان نظام انقلابی انتخاب می شود و امروز درون جناح اصول گرایان، به یکی از چهره های مرجع بدل می گردد (در مورد سوابق حداد عادل، این گزارش من با عنوان حداد عادل، ملک الشعرای رهبری را بخوانید). اهمیت این انتساب خانوادگی البته در میان گروه های اصول گرا بسیار زیاد است تا حدی که نقدی، رئیس بسیج، پیش از انتخابات مجلس نهم در سال گذشته گفته بود که حداد عادل به دلیل بستگی خانوادگی به رهبری، نماد و نشانه ولایت پذیری در انتخابات است و باید حتمن بیشترین رای را بیاورد. نقدی ادامه داده بود که اگر رای حداد عادل پایین باشد معنی اش این است که پدر خانم «آقا مجتبی»، فرزند رهبری، رای پایینی دارد و از این طریق «آقا» ضربه می خورد. خب، در چنین شرایطی عجیب نیست که کاندیداتوری حداد عادل با استقبال اجباری همه گروه های وابسته به اصول گرایان – البته غیر از جبهه پایداری – رو به رو شود.

اصول گرایان که اقبال عمومی و مردمی را برای معرفی کاندیدای اختصاصی ندارند، ناچار هستند که مناسبت قدرت را در بالاترین سطوح آن – شخص رهبری – بی چون و چرا بپذیرند و برخلاف اصلاح طلبان و حتی طرفداران احمدی نژاد که برای خودشان اقبال مردمی قائل هستند، اصول گرایان نمی توانند به صورت مستقل تصمیم بگیرند. و البته این بی عملی اصول گرایانه، گریبان کسانی مانند قالیباف را هم می گیرد که تنها چهره رای آور در میان آنان است و به دلیل همین وابستگی اصول گرایانه درون یک تضاد تئوریک و عملی قرار می گیرد و به همین دلیل هم حاضر می شود با حداد عادل برای ریاست جمهوری به توافق برسد. وگرنه کیست که ندارد اقبال مردمی به قالیباف به مراتب بیشتر از حداد عادل است (در مورد دلایل این ائتلاف این خبر و این یکی در مورد دلایل پذیرش همکاری قالیباف با حداد عادل را بخوانید. این تحلیل مبتنی بر چند خبر هم جالب است. یک خبر متضاد هم البته در شهریور ماه از قول حداد عادل منتشر شده بود که گفته بود اگر ولایتی کاندیدا شود، او وارد انتخابات نخواهد شد).

حداد عادل در عین حال یک چهره فرهنگی به شمار می رود که در تالیف کتب درسی فعالیت داشته است و دانش آموزان ایران او را با مقاله معروفی به نام «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» در کتب درس خود می شناسند. روحیه عافیت جو و البته فرصت طلب حداد عادل هم، او را از دعواهای سیاسی به دور می کند اما در عین حال که می تواند برای او به دلیل دوری از سیاسی گری – البته در ظاهر – یک نکته مثبت باشد، درون خود واجد نکات منفی است. همین روحیه مماشات گرایانه او بود که اصول گرایان را وادار کرد پس از یک دور ریاست وی بر مجلس شورای اسلامی – مجلس هفتم – و کوتاه آمدن های پی در پی دربرابر رئیس جمهوری وقت – محمود احمدی نژاد – ریاست مجلس هشتم را – پس از اعلام بی نظر بودن آیت الله خامنه ای در مورد انتخاب بین لاریجانی و حداد عادل – به علی لاریجانی بدهند که در برابر دولت سرکش، سخت گیر تر است. حداد عادل در عین حال این وجه فرهنگی خود را به خصوص پس از حوادث سال 88 تا حد زیادی از دست داده است. او در سال 89 و برای مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید دانشگاه تهران، هنگامی که برای سخنرانی پشت تریبون می رود، با واکنش غیرمنتظره بسیاری از اعضای هیات علمی مواجه می شود که سالن مراسم را ترک می کنند. و همانطور که پیش تر هم اشاره کردم، دانشجویان هم به خصوص در سال 88 و پس از حمایت های او از دولت احمدی نژاد، برخوردهای تندی با این استاد فلسفه دانشگاه تهران داشتند که به نظر می رسید در دنیای سیاست بسیار ضربه پذیر است (این ویدئو را ببینید).

از جمله ایرادات دیگر حداد عادل، عدم کاریزمای شخصی وی و احتمال پایین رای آوردن – در شرایط نرمال – توسط اوست. در اوایل امسال و پس از آنکه حداد عادل از قاضی مرتضوی قول گرفت تا از ریاست سازمان تامین اجتماعی استعفا دهد و نمایندگان هم وزیر را استیضاح نکنند، حداد به نماد حل منازعات سیاسی تبدیل شده بود، اما پس از آنکه مرتضوی بعد از پس گرفتن درخواست استیضاح توسط مجلس، و با تاکید رئیس جمهور به عنوان رئیس سازمان ابقا گردید و کناره گیری نکرد، معلوم شد که در اینجا هم حداد عادل مانند تمام دوران ریاست بر مجلس، در زیر سایه سیاسی احمدی نژاد قرار دارد و به راحتی گول می خورد (این خبر را بخوانید). پس از این اتفاق، تا مدت ها خبری از کاندیداتوری یا احتمال کاندیداتوری حداد عادل مطرح نبود، تا دوباره با پایان پاییز و فراموش شدن آن اتفاقات، حداد عادل فعالیت های سیاسی خود را آغاز کند، هرچند رقبای وی از این تذبذب ذاتی حداد عادل می توانند استفاده های زیادی در دوران تبلیغات انتخاباتی ببرند.

برای آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب، حداد عادل البته یکی از بهترین – و البته بی خطرترین – گزینه هاست. حداد عادل هم این را می داند و در کنار این موضوع از احتمال رای پایین و عدم توان تشکیلاتی توسط خود خبر دارد که در تلاش برای همراه شدن با قالیباف است که به نظر می رسد هم از منظر تشکیلاتی و هم از منظر رای آوردن، یک سر و گردن از حداد عادل بالاتر است و با وعده معاونت اول رئیس جمهوری، به دنبال کارهای اجرایی در دولت خواهد رفت. مشکل این تاکتیک اما اینجاست که در انتخابات ریاست جمهوری مردم به کاندیدای ریاست جمهوری رای می دهند نه به کاندیدای معاونت اولی و اگرچه معاون اول می تواند یک عامل موثر باشد اما به هیچ وجه قابل اثبات نیست که بتواند ظرفیت ریاست جمهوری را در انتخابات تحت تاثیر قرار دهد. به خصوص آنکه طرفداران دولت – و تا حدی جبهه پایداری – می توانند از این بی عملگی سیاسی حداد عادل، استفاده های تبلیغاتی زیادی ببرند. ضمن اینکه این نکته را هم نباید فراموش کرد که ائتلاف قالیباف با حداد عادل (و البته ولایتی) استقبال طرفداران قالیباف در شبکه های اجتماعی رو به رو نشده است. حتی گروه فیس بوکی «محمد باقر قالیباف» که محلی برای بررسی اخبار مرتبط با او است، در نظرسنجی فیس بوکی خود در میان کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آینده، نامی از حداد عادل نبرده است.  سایر وب سایت های خبری طرفدار قالیباف و وبلاگ های هوادار وی هم نه از اثباتی و نه سلبی، به جز نقل خبر، هیچ تحلیلی در این مورد ارائه نداده اند.

حداد عادل بر خلاف سایر کاندیداهای اصول گرا، در شبکه های اجتماعی مورد اقبال نیست و فعالیت مهمی در مورد او وجود ندارد. تنها رسانه آن لاین او هم یک وب سایت به نام خودش است که خبرهای مرتبط با وی را منتشر می کند و البته این وب سایت به تنها چیزی که شباهت ندارد، وب سایت یک کاندیدای انتخاباتی است.

از هفته گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته جاری را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روالی است که از این به بعد ادامه می یابد. در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

احمدی نژاد: برای برون رفت از وضع موجود باید بین مشایی و اصلاح طلبان انتخاب کنید.
محمود احمدی نژاد در دیداری با آیت الله خامنه ای، ضمن حمایت از مشائی گفته که مشکل ما با غرب یا توسط مشائی قابل حل است و یا توسط اصلاح طلبان و از آنجا که به اصلاح طلبان نمی شود اعتماد کرد، مشائی، بهترین گزینه است.

آیت الله خامنه ای در عین در پاسخ به برخی حمله ها عیله مشایی گفته که او را به عنوان انسانی متعبد و مسلمان می شناسد.

لاریجانی: مصاحبه خیابانی نمی دهم

علی لاریجانی پس از شرکت در مراسم سالگرد آیت الله مفتح در مجلس قبا در پاسخ به درخواست مصاحبه خبرنگاران گفت که در خیابان مصاحبه نمی دهد. لاریجانی مصاحبه معروفش در سال 83 و در انتقاد از توافق هسته ای دولت با کشورهای اروپایی را که به مصاحبه «مروارید غلتان و آب نبات» معروف شد را در خیابان بارها و بارها تکرار کرده بود.

محسن رضایی: کاندیدا می شوم، کنار هم نمی روم

محسن رضایی که از ائتلاف انتخاباتی حداد عادل، قالیباف و ولایتی نگران است، به طرفداران خود گفته که در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا می شود و کنار هم نمی رود. محسن رضایی که در انتخابات مجلس نهم، جبهه ایستادگی را تشکیل داد اما اصول گرایان طرفداران وی را چندان جدی نگرفتند، در انتخابات ریاست جمهوری هم به عنوان گزینه موثری از سوی اصول گرایان به حساب نمی آید. شکست های انتخاباتی گذشته وی از مهمترین دلایل این امر است. هرچند خودش در تابستان 91 گفته بود که سال دیگر در ساختمان پاستور خواهد بود. گفته می شود که شعار انتخاباتی محسن رضایی، دولت فراگیر و امید است.

حامیان نجفی: اول خاتمی، بعد نجفی

صفحه حامیان دکتر نجفی در فیس بوک با انتشار بیانیه ای خاتمی را اصلح ترین گزینه انتخابات آینده اعلام کرد و گفت که بعد از خاتمی، محمد علی نجفی را «زمینه ساز بازگشت کشور به صلح و آرامش» می دانند.

صفحه رسمی قالیباف در فیس بوک

در حالی که گفته می شود قالیباف برای معاونت اولی با حداد عادل به توافق رسیده است، صفحه اصلی انتخاباتی طرفداران قالیباف در فیس بوک افتتاح شد. این صفحه، همنام با سایت اصلی انتخاباتی قالیباف به نام «هوادار» است.

جبهه پایداری؛ همایش پشت همایش: این بار با حضور مصباح

جبهه پایداری که به منظور برجسته کردن نقش مصباح یزدی در تحولات سیاسی ایران تشکیل شد، اعلام کرده است که همایشی را با حضور این روحانی حوزه علمیه قم در روز 4 دی ماه برگزار می کند.

متکی با «سایت» آمد

حتمن به سایت منوچهر متکی، وزیر پیشین امور خارجه نگاهی بیندازید. به خصوص با توجه به اینکه او هم یکی از دوست داران پست ریاست جمهوری است. متکی در قسمت دوم سفرنامه سال 88 به نیویورک می نویسد: «حوادث پس از انتخابات که قضاوت ابتدائی نسبت به آن، عدم پایبندی به قواعد یک رقابت سیاسی ودمکراسی است، زمینه و بهانه لازم را برای جولان تبلیغاتی غرب در ادامه فضاسازی های چند ماه گذشته فراهم تر نموده است. سخنرانی آقای احمدی نژاد در راهپیمایی عظیم روز قدس در تهران نیز به فاصله چند روز قبل از حرکت به سوی نیویورک عامل تشدید این فضا شد.»

لاریجانی از سپاه خواست به روستا برود

لاریجانی از سپاه خواست اقتصاد روستاها را فعال کند. مهمترین دلیل سیاسی و تبلیغاتی این درخواست، احتمال تاثیرگذاری طرفداران احمدی نژاد در روستاها با توجه به تجربه انتخابات 88 است.

مهدی چمران: به اسم شورا به کام پاستور

گفته می شود که مهدی چمران بدش نمی آید با الگوگیری از روش انتخاباتی سال 84 احمدی نژاد، خودش را برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری 92 آماده کند. در سال 84، احمدی نژاد که از لحاظ تبلیغاتی توسط صدا و سیما خیلی مورد استفاده قرار گرفت تا نماد مدیریت اصول گرایانه باشد، در نهایت خودش کاندیدا شد و به ریاست جمهوری رسید. مهدی چمران البته به صورت آشکار حضور در انتخابات ریاست جمهوری را تایید نکرده و از تلاش های خود برای حضور در انتخابات شوراها خبر داده است. در سال 84 هم احمدی نژاد تا اوایل سال 84، هرگونه حضور در انتخابات را تایید نکرده بود.

فقط همین مونده بود که کمالی کاندیدا بشه

گفته می شود، کمالی، وزیر کار دولت اول خاتمی از جمله کاندیداهای حزب اسلامی کار برای انتخابات آتی است. خبر آن را اینجا بخوانید و البته این کامنت یکی از کاربران سایت مشرق که کی گوید: «فقط همین مونده بود که کمالی کاندیدا بشه»

عارف: خاتمی بیاد من می روم؛ اما خاتمی نیاید بهتر است

معاون اول خاتمی گفت که در صورت حضور خاتمی، از کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری کنار می کشد. هرچند عارف ادامه داد که افرادی مانند هاشمی و خاتمی بهتر است وارد انتخابات نشوند.

مشایی: مظلوم تر از بهشتی، خدوم تر از رجایی

گفته می شود که طرفداران مشائی به دنبال جا انداختن این شعار انتخاباتی هستند که او «مظلوم تر از بهشتی و خدوم تر از رجایی است.» آنها در عین حال گفته اند که «پیش به سوی فتح خیبر» حرکت می کنند.

عکس از sama

عکس از sama

برای حدادعادل پس از واگذارکردن ریاست مجلس مسئولیت هایی چون ریاست سازمان صدا و سیما و این اواخر مدیریت دانشگاه تهران هر از چندی زمزمه می شود و فراموش می گردد. ریاست بر سازمان صدا و سیما که طی 5 سال آينده در اختیار سردار ضرغامی قرار دارد و دانشگاه هم که این روزها رابطه مناسبی با آقای رئیس سابق مجلس ندارد؛ بخصوص که بعد از حوادث سال تحصیلی قبل، امسال هم در مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید دانشگاه شریف تهران، هنگامی که از حداد عادل دعوت می شود در تریبون سخنرانی کند اکثر اعضای هیات علمی دانشگاه ترجیح می دهند مراسم را ترک کنند. از این رو به نظر می رسد برای دکتر حداد دو راه بیشتر باقی نمانده است. یا همان آرزوی سال های اخیرش مبنی بر ریاست بر دولت جمهوری اسلامی که البته آرزویی ناممکن نیست اما چندان سهل و آسان هم به نظر نمی رسد و یا ادامه همان جمع کردن کارت های عروسی و یادداشت کردن نوشته های پشت شیشه کامیون ها و اتوموبیل های سنگین باری که دکتر حداد بیست سالی است غیر از کارهای سیاسی و فرهنگی به آن هم مشغول است و اگر رئیس جمهور شود چندان وقت و اجازه ای برای آن نخواهد داشت.

کامل این گزارشم را در مورد حداد عادل اینجا بخوانید.

hadad