این گزارش کوتاهی است که به سفارش روزبه میرابراهیمی عزیز برای مجله ایران در جهان و از انتخابات آمریکا نوشتم. در همین مورد، و در ادامه بررسی انتخابات در آمریکا، گزارش های دیگری هم می نویسم.

اوباما انتخابات را برد، چون کمپین او افراد بیشتری را و به طریق بهتری در کل کشور (ایالت های سرنوشت ساز) سازماندهی کرد و این تجربه (grass-root organization) یکی از مهمترین متغیرهای انتخاباتی به خصوص در آینده خواهد بود (اینجا را بخوانید).

این بخشی از صحبت های «جیم مسینا»، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در مصاحبه اش با «مایک الن» در برنامه صبحانه «پولتیکو» در 4شنبه 20 نوامبر، بود. «مسینا» مشابه همین حرف را هم در یکی از پنل های 45 امین اجلاس انجمن بین المللی مشاوران سیاسی (The International Association of Political Activists)  که بین 8 تا 11 نوامبر در نیویورک برگزار شد هم تکرار کرده بود (اینجا). جیم مسینا در این مصاحبه که با حضور افراد زیادی از خوانندگان «پولتیکو» برگزار شد، توضیح داد که کمپین اوباما چگونه گروه های هدف خود را انتخاب می کرد و برای این کار از چه تکنیک های استفاده می نمود؟

سازماندهی نیروی انسانی و تبلیغات هدفمند در کمپین اوباما در انتخابات 2012 بر تحلیل اطلاعات بیشماری استوار بود که بخشی از آن از شبیه سازی مدل های مختلف کامپیوتری بدست می آمد. مدل هایی که گاه تا 66 هزار سناریوی مختلف شبیه سازی شده را در هر روز برآورد می کردند و عملن مبنای تبلیغات روزانه کمپین انتخاباتی باراک اوباما بودند. همچنین نظرسنجی های مشخص در سطوح ایالتی و محلی انجام می شد و وضعیت کمپین اوباما را به خصوص در میان جوانان و زنان، آمریکایی های آفریقایی تبار و اقلیت لاتین تبار برآورد می کرد. گروه هایی که جمهوری خواهان برآورد درستی و دقیقی از مشارکت آنان نداشتند و به همین دلیل هم انتخابات را باختند.

در هر کمپین انتخاباتی پس از مشخص شدن گروه و محل هدف ( در آمریکا این تقسیم بندی حتمن بر مبنای ایالت و سابقه رای دادن ایالت ها به کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات است)، دو نوع مشخص تبلیغات اهمیت مهمی دارد. اولی، تبلیغات تلویزیونی در سطح ملی و محلی و به صورت مثبت یا منفی (حجم تبلیغات منفی در سال 2012، به مراتب از تبلیغات مثبت بیشتر بود). و دومی برنامه ای تحت عنوان Get Out the Vote یا Knock the Door است که ما در ایران به آن تبلیغات در به در می گوییم. هدف تبلیغات در به در، افزایش مشارکت در مناطقی است که به یک گروه سیاسی تمایل دارند و بیان اهمیت تک رای آنها به کاندیدای مورد نظر خودشان است. این نوع تبلیغات در اکثر موارد به 3 طریق انجام می شود. یا طرفداران یک کاندیدا طبق برنامه زمانی مشخصی و بر اساس جداول شهری و حومه ای برنامه ریزی شده به خانه های مشخصی می روند، در خانه را می زنند و با ساکنان آنها در مورد ضرورت رای دادن به کاندیدای خود صحبت می کنند. راه دوم فرستادن نامه به در خانه مردم و سومین این نوع تبلیغات هم از طریق تماس تلفنی است که اگرچه صرفه زمانی و هزینه ای بهتری دارد اما اثرگذاری اش هم کمتر است.

کمپین اوباما هم در سال 2008 و هم در سال 2012 از منظر شناسایی گروه های هدف به خصوص در سطح محلات و تلاش برای بدست آوردن رای آنها فوق العاده عمل کرد. در همین مصاحبه صبحانه پولتیکو، «جیم مسینا» از اهمیت تبلیغات در به در موثر به خصوص در اوهایو برای پیروزی اوباما گفته بود. تبلیغاتی که از طریق برنامه Dashboard که مختص کمپین اوباما تهیه شده بود به شناسایی افراد فعال در محله های مختلف می پرداخت و آنها را برای رای دادن و ترغیب کردن مردم به رای دادن به نفع اوباما بسیج می کرد.

البته جمهوری خواهان هم البته برای انتخابات سال 2012، سرمایه گذاری زیادی روی تبلیغات در به در داشتند. آنها 282 مرکز ویژه به نام Victory Center به همراه 620 کارمند در ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت های که زمانی به جمهوری خواهان و زمانی هم به دموکرات ها رای می دهند) تشکیل داده بودند که در برخی از ایالت ها، درون کمپین ایالتی و در برخی هم به صورت جداگانه فعالیت می کردند و هدف نهایی این دفاتر، فرستادن پیام کمپین رامنی از طریق داوطلبان به بیشتر از 10 میلیون خانواده آمریکایی بود. آنها نسبت به سال 2008، 16 برابر بیشتر به در خانه های مردم رفتند و 8 برابر بیشتر به مخاطبان خود تلفن کردند. این رقم ها البته برای 25 ایالت شامل 11 ایالت سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری از قبیل فلوریدا، اوهایو، ویرجینیا و … و 14 ایالت مهم دیگر که در آنها انتخابات مجلس سنا برگزار می شود نظیر مونتانا و داکوتای شمالی بود (اینجا را بخوانید).

مشابه چنین طرحی را سه جوان فرانسوی در کمپین فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 مورد استفاده قرار دادند که فعالیت های آنان منجر به افزایش نرخ مشارکت تا 4 برابر در مناطقی شد که به صورت سنتی طرفدار سوسیالیست ها بودند اما نرخ مشارکت بالایی نداشتند. این سه جوان فرانسوی البته تجربه انتخاباتی خود را در کمپین باراک اوباما در سال 2008 بدست آورده بودند (اینجا در مورد این تجربه نوشته ام). کمپین جرج بوش پسر هم در سال 2004 با هدایت کارل رو برای اولین بار با تمرکز بر ایالت های سرنوشت ساز، تجربه موفقی را پشت سر گذاشت.

برای کسانی که به تجربه طرح های در به در علاقه مند هستند، کتاب فوق العاده Get Out the Vote  از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است می تواند خیلی مفید باشد. هدف این کتاب بررسی چگونگی افزایش نرخ مشارکت در انتخابات به نفع یک کاندیداست و به 2 سئوال کلیدی پاسخ می دهد:

1- چه کارهایی باید برای هر منطقه رای انجام دهیم؟

2- بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم؟

همانطور که گفتم اهمیت مهم تبلیغات در به در، بسیج کسانی است که به صورت سنتی ممکن است به کاندیدای مورد علاقه شما یا حزب تان تمایل داشته باشند اما به هر دلیل رای نمی دهند. یکی از مشکلات جمهوری خواهان در انتخابات امسال، انگاره ای از پیروزی اوباما در میان برخی از طرفداران جمهوری خواهان بود که آنان را نسبت به رای دادن بی رغبت می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 (ژوئن 2009) تجربه ای از مدلی شبیه همین تبلیغات در به در را ستاد 88 با طرحی به نام «طرح روستاها» امتحان کرد. البته برای من طرح روستاها، یک الگوبرداری از برنامه تبلیغات در به در جمهوری خواهان در انتخابات سال 2004 بود. تبلیغات روستایی هم به این دلیل برای ما اهمیت داشت که مطابق برآوردها، 35 درصد جمعیت کشور را روستاها تشکیل می دهند و ضریب نفوذ رسانه های جمعی در آنها نسبت به شهرها کمتر است. از منظر نظری و رسانه ای هم، ما به دنبال شکست انگاره «مارپیچ سکوت» (به معنی سکوت افراد در عین نارضایتی به دلیل حس خود اقلیت پنداری) بود که به همراه «تئوری برجسته سازی» دو تئوری اصلی ارتباطی ستاد 88 در انتخابات ریاست جمهوری بودند. ما حتی در اولین کنگره تشکیلاتی ستاد 88 هم که در اسفند 87 برگزار شد یک کارگاه آموزشی ارتباط با روستاییان برگزار کردیم و در نهایت هم برنامه طرح روستاها با در نظر گرفتن نحوه ارتباط با زنان روستایی، توجیه چگونگی رساندن پیام انتخاباتی میرحسین موسوی و … به ستاد مرکزی مهندس موسوی ارائه شد و در مقیاس محدودی هم اجرا گردید (در اینجا از تجربه طرح روستاها نوشته ام).

با تمام اینها، خب این قابل بحث نیست که آنچه در کمپین برنامه ریزی شده و سازماندهی گردیده اوباما و البته به صورت کلی در انتخابات آمریکا اجرا می شود با تجربه ای که ما در ایران – لااقل تا کنون – داشته ایم از زمین تا آسمان فرق می کند. نحوه جمع آوری افراد فعال در هر مرحله که توسط برنامه dashboard بسیار راحت و مطابق کدپستی هر نفر بود، زمان زیادی که برای تبلیغات انتخاباتی در آمریکا وجود دارد و به شما این امکان را می دهد که در زمان های مختلف از افراد داوطلب به صورت بهینه استفاده کنید و همچنین معتبر و روا بودن داده های آماری (Credibility & Reliability) سه متغیر مهمی هستند که در هر نوع برنامه تبلیغات در به در واجد اهمیت اساسی اند و ما در ایران با هر سه تای آنها مشکل داریم. تهیه اولی به صورت اصولی با کمبود امکانات مالی خیلی محدود است، دومی مشکل قانونی دارد و سومی هم که البته چندان سخت نیست بدانیم که بدست آوردن آن، سخت ترین کار ممکن در انتخابات در ایران است.

با اینحال هر کمپین انتخاباتی، به خصوص در ایران، اگر بخواهد، می تواند با یک برنامه منظم و گسترده تبلیغات در به در، مشارکت انتخابات را به نحو وسیعی افزایش دهد و آن را در راستای کاندیدایی که فکر می کند مناسب است به کار گیرد.

i got Obama back

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. امروز به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که البته سابقه بیشتری هم از دیگران دارد و البته احتمال کاندیداتوری او هم در کاغذ از بقیه کمتر است. علی اکبر ناطق نوری که زمانی در سال 84، قصد داشت کاندیداهای اصول گرا را به دور هم جمع کند تا با یک کاندیدای واحد به رقابت با اصلاح طلبان بروند، بعد از شکست این پروژه و پیروزی احمدی نژاد، بیشتر از گذشته به حاشیه رفت، هرچند در مناسبات درون قدرت ایران، پرنسیب سیاسی خود را بیشتر از دیگران حفظ نمود تا امروز به یکی از روسای جمهور بالقوه هم برای بخشی از اصلاح طلبان و هم برای گروهی از محافظه کاران تبدیل شود. او که در سال 76، ریاست جمهوری اسلامی ایران را بیشتر از هر زمان دیگری به خود نزدیک می دید، کلیک ساختمان پاستور را تحویل محمد خاتمی داد و امروز در حالی – لااقل در حرف – یکی از کاندیداهای انتخابات است که رقابت ریاست جمهوری در سال 92 در مقایسه با انتخابات 76 برای او بیشتر به مثابه حضور در جهنم است و اگر هم این شیخ اصول گرا در این بازی رستگار شود، باید تمام مسیر جهنم را از ابتدا تا انتها بپیماید و البته نگران خواب شب انتخابات خودش هم باشد که ممکن است مانند شب دوم خرداد 76 برای او چندان بی هزینه تمام نشود. شیخ اصول گرا از بیداری شبانه شیخ اصلاح طلب خبر دارد و اگر بر خلاف دوستان محافظه کارش، به واقع اصول گرا باشد، نمی تواند چشم بر هم ببندد و خیلی چیزها را نبیند.

در اوایل آبان ماه امسال (سال 91)، خبری از محمد خاتمی منتشر شد در دیدار با معلمان و اینکه رئیس جمهوری سابق ایران ضمن تقدیر از علی اکبر ناطق نوری، رئیس سابق مجلس و رقیب وی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم گفته بود که در سال 76 و پس از پیروزی بر این «دوست عزیز»ش، باید از او هم می خواست که در تشکیل کابینه نظراتش را بیان کند. اهمیت این گفته از سوی آقای خاتمی در روزهایی که به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، کمتر از هفت ماه باقی مانده است، البته فقط بیان یک خاطره تاریخی نیست، بلکه می تواند تعبیر آن اینگونه هم باشد که اصلاح طلبان در میان کاندیداهایی که به نام اصول گرایی وارد انتخابات می شوند، از همه بیشتر فردی مانند ناطق نوری را می پسندند که از سویی با بنیادگرایان مرزبندی محکم و مشخصی دارد و از سوی دیگر هم هرگز حاضر نشده است مانند بسیاری از اصول گرایان وارد بازی آنها در تکرار بصیرت پذیری و نقد هر روزه «فتنه» شود. هرچند نه خاتمی هرگز از حمایت اصلاح طلبان از ناطق گفته و نه ناطق نوری تاکنون تمایل مستقیمی برای کاندیداتوری نشان داده است، اما چرخ سیاست در ایران گردتر از آن است که در مسیر پر شیب منتهی به انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه سال آینده بارها و بارها نگردد و از این روی به آن روی نشود. به خصوص آنکه تقدیر خاتمی از ناطق، دومین تقدیر از او در کمتر از سه هفته است. او در هفته دوم مهرماه سال 91 هم گفته بود که یکی از خوشوقتی های او در سال 76 رقابت با رقیبی مانند ناطق نوری، بود که بیشتر از رقابت با او رفاقت داشت.

ناطق نوری خود البته گفته بود که بعد از انتخابات سال 76 و شکست در رقابت های ریاست جمهوری، هرگز در هیچ انتخابات دیگری شرکت نمی کند. او حتی یک بار هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم گفت که تا قیامت نامرد هیچ انتخاباتی نمی شود. اما یکی، دو خبر انتخاباتی راجع به او این روزها برجسته شده است که نشان می دهد ناطق نوری، حداقل در مورد بررسی شرایط حضور در انتخابات و امکان کاندیداتوری بی تفاوت نیست. این گزارش در مورد تکذیبیه حضور یا عدم حضور ناطق نوری در انتخابات خرداد سال 92 را بخوانید و به این یکی گزارش هم در مورد فعال شدن تیم و سایت انتخاباتی ناطق نوری نگاهی بیندازید.

صفحه فیس بوکی کمپین دعوت از حجت الاسلام ناطق نوری که با مطرح شدن بحث کاندیداتوری وی ایجاد شده است از جمله تنها صفحات فیس بوکی خبری در مورد ناطق نوری در شبکه های اجتماعی است. به عنوان یکی از پست های این صفحه این یکی جالب است:

«در دیدار اخیر جمعی از کنشگران و فعالین سیاسی جناب اقای ناطق از نگرانی ها خود از اینده نظام فرمودند.ایشان خطاب به حضار چندین مرتبه این جمله را به کار برد: دوستان جوان انقلاب در یک مسیر خطر ناک افتاده است باید یا علی بگویید و در میدان حاضر شوید.»

در فیس بوک صفحه قدیمی تری هم با عنوان حجه الاسلام والمسلمین ناطق نوری وجود دارد که خبرهای مختلف در مورد آقای ناطق را پوشش می دهند، اما مشکل هر دوی این صفحات عدم توانایی آنان در جذب مخاطب است؛ امری که مهمترین نقطه ضعف کاندیداتوری ناطق در صورت حضور در انتخابات هم خواهد بود.

به همین دلیل هم هست که در میان بحث ها و گمانه زنی ها در مورد انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداتوری ناطق نوری، بحث هایی در مورد امکان یا احتمال حمایت اصلاح طلبان از او وجود دارد. مهمترین دلیلش شاید این باشد که ناطق نوری و البته هیچ کاندیدایی متعلق به الیگارشی اصول گرایانه – که به اصلاح طلبان نزدیک است – توان جذب آرای حداقلی اما تشکیلاتی جناح راست را ندارد. ضمن آنکه این رای در مقیاس با رای کلی رای دهندکان بسیار هم ناچیز است. بنابراین باید به آرای طبقه متوسط و توان جذب رای تشکیلاتی اصلاح طلبان امیدوار باشد؛ هرچند درون اصلاح طلبان هم در مورد حمایت از کاندیدایی غیر اصلاح طلب، نظر واحدی وجود ندارد. این مقاله ام را در مورد چرایی کاندیداتوری ناطق نوری بخوانید. به این دیدگاه صادق زیبا کلام و این تحلیل عباس عبدی هم نگاهی بیندازید.

خبر آن لاین در شهریور ماه، یک نظرسنجی اینترنتی در مورد اینکه چه کسی کاندیدای بهتری برای انتخابات ریاست جمهوری است منتشر کرده بود که اگرچه نتایج آن خیلی علمی نیست اما برای بررسی ذائقه کلی بخشی از مخاطبان، اهمیت دارد. در این نظرسنجی پرسیده شده بود که از میان 4 گزینه 1- کاندیدای پرسابقه (افرادی مانند رفسنجانی و ناطق)، 2- یک کاندیدای اجرایی (افرادی مانند عارف، قالیباف)، 3- کاندیدایی با چهره دیپلماتیک (افرادی مانند ولایتی، روحانی، خرازی) و 4- چهره های رادیکال، کدام یک برای ریاست جمهوری مناسب تر هستند که مطابق پساخ کاربران 45% گزینه چهره پرسابقه را انتخاب کرده بودند. این موضوع تایید یکی از پیش فرض های مهم در انتخابات ریاست جمهوری امسال است که بر اساس تجربه احمدی نژاد، در شرایط معمولی کاندیدایی که بتواند اثبات کند کارآمدتر است، برای ریاست جمهوری شانس بیشتری دارد. و البته یکی از گزینه های کارآمدی تجربه و سابقه مدیریت قبلی است.

در مورد ناطق نوری این دو خبر را هم بخوانید. اولی اخلال سازماندهی شده جمعی از مخالفان وی در مراسم شب های احیا در مرداد ماه امسال در حرم امام رضا (ع) است که وقتی ناطق نوری در مورد عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی صحبت می کرد مانع صحبت های وی می شدند. دومی هم گفت و گویی است با رسول منتجب نیا، عضو حزب اعتماد ملی و معاون مهدی کروبی در این حزب که می گوید در شرایط فعلی کشور افرادی مانند مهدی کنی و ناطق نوری هم بایکوت شده اند.

از هفته گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته جاری را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روالی است که از این به بعد ادامه می یابد. در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال آلودگی هوای تهران یکی از مهمترین نقاط ضعف قالیباف به عنوان مدیر شهر و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. هم رقبای قالیباف و هم ستاد خود او برای این موضوع باید  تاکتیک های تهاجمی و دفاعی مناسب داشته باشند.

تهران در غبار آلودگی، آقای شهردار حال شما خوب است؟

من اگر عضو هر کدام از ستادهای رقیب قالیباف بودم در مورد آلودگی هوای تهران و عدم مدیریت صحیح شهر توسط شهردار که منجر به این آلودگی شده است خیلی مانور می دادم. یکی از مهمترین مسئولیت های مدیر شهر، تامین شرایط سلامت شهروندان است و کسی که نمی تواند یا نمی خواهد در این مورد برنامه روشنی داشته باشد، حتمن به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری ضربه پذیر خواهد بود.

 مشایی در میان ورزشکاران

خبرهایی که از منابع شخصی ام در هفته گذشته داشته ام، مبتنی بر تلاش های اسفندیار رحیم مشائی برای آغاز تشکیل ستادهای ورزشکاران مرتبط با خود در انتخابات ریاست جمهوری است که در این میان با برخی از مدیران عامل تیم های لیگ برتری (فوتبال) هم صحبت شده است.

مشایی، دبیرکل جنبش عدم تعهد

گفته می شد تیم احمدی نژاد به دنبال تغییر ساختار جنبش عدم تعهد و تعیین دبیرکل برای آن است. حضور مشائی به عنوان رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد هم در راستای معرفی بیشتر مشائی به طرف های خارجی  به خصوص کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، احتمال دبیرکلی وی و در نهایت افزایش هزینه رد صلاحیت اوست.

ستاد قالیباف: کد ملی بدهید

از طرف ستاد قالیباف با برخی از جوانان اصلاح طلب تماس گرفته و از آنها درخواست همکاری شده است. در پاسخ به برخی از افراد که از عدم تمایل همکاری تشکیلاتی با قالیباف گفته اند، درخواست شده که شماره کارت ملی خود را در اختیار ستاد قالیباف قرار دهند.

متکی، یه دلم می گه برم، یه دلم می گه نرم

در حالی که ایسنا هفته گذشته از آغاز سخنرانی های انتخاباتی منوچهر متکی، وزیر امور خارجه پیشین، در دی ماه خبر می داد، دفتر متکی این خبر را تکذیب کرد.

جبهه پایداری نشست انتخاباتی برگزار کرد

درحالی که جبهه پایداری همواره اصول گرایان مخالف خود – از جمله قالیباف و محسن رضایی – را به فعالیت زودهنگام انتخاباتی متهم می کرد، اعضای این جبهه هفته گذشته در تهران جمع شدند تا در مورد انتخابات بحث و گفت و گو نمایند. در این همایش انتخاباتی، محصولی، وزیر کشور احمدی نژاد و از اعضای شاخص این جبهه از «مردودین فتنه» خواست تا توبه کنند.

جبهه پایداری و یک غایب تازه: این بار هلوی احمدی نژاد، باقری لنکرانی

درحالیکه در دو، سه ماه گذشته بازگشت الهام به دولت و اختلافات وی با جبهه پایداری خبرساز شده بود و البته توسط این تشکل بنیادگرا تکذیب هم می گردید، این بار عدم حضور باقری لنکرانی در دیدار اعضای کمیته سیاسی این جبهه با مصباح یزدی و عدم شرکت وی در همایش انتخاباتی جبهه پایداری در تهران شایعات اختلافات جدید را پررنگ کرده است. هرچند یک عضو جبهه پایداری این شایعات را تکذیب می کند و می گوید که صبح روز برگزاری همایش با لنکرانی در شیراز تماس گرفته و از او خواسته که برای حضور در همایش به تهران بیاید. دکتر لنکرانی اما به بهانه وقت جراحی در بیمارستان نتوانسته در همایش جبهه پایداری حاضر شود. این عضو جبهه پایداری البته توضیح نداد که مسافت شیراز با تهران با هواپیما بیشتر از یک ساعت است و لنکرانی اگر می خواست بیاید تنها با قالیچه سلیمان می توانست این مسیر را طی کند تا سر وقت به همایش جبهه پایداری برسد.

عکس از خبرگزاری مهر

عکس از خبرگزاری مهر

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. همچنین به عنوان اولین اصلاح طلب به سراغ دکتر محمدرضا عارف، معاون اول محمد خاتمی رفتم که به نظر می رسد فارغ از انتساب یا عدم انتساب جناحی از جمله کاندیداهای با گرایش سیاسی اصلاح طلب در انتخابات آینده خواهد بود. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی دیگر مانند همین آقای عارف و یا محمدعلی نجفی، تلاش هایی را برای تست کردن امکان حضور در انتخابات آغاز نموده اند. در این هفته فعالیت های انتخاباتی محمدعلی نجفی، از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی ایران، رئیس برنامه و بودجه دولت اول خاتمی و عضو فعلی شورای شهر تهران را بررسی می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از ایست قلبی محمدعلی نجفی در دماوند و انتقال وی به بیمارستان شهید رجایی تهران که گویا با یک عمل جراحی هم همراه بوده است. برای یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری البته هیچ چیزی نمی تواند بدتر از این باشد که شرایط جسمانی وی، او را از حضور در انتخابات منع کند و به طور حتم اگر آقای نجفی قصد داشته باشد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده ثبت نام کند، بیماری قلبی او، یکی از سئوالات بیشماری است که باید در مورد آن پاسخگو باشد. اتفاقی که البته مسبوق به سابقه هم هست. در سال 1383 و هنگامی که محسن رضایی و علی لاریجانی هر دو برای انتخابات ریاست جمهوری نهم آماده می شدند، سایت بازتاب (که به علت فیلتر شدن امروز به نام تابناک فعالیت می کند) منتسب به محسن رضایی، خبری از بیماری قند خون علی لاریجانی منتشر کرد و از بستری شدن رئیس سابق سازمان صدا و سیما ( و رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی) در بیمارستان شهید لبافی نژاد خبر داد. در مورد لاریجانی و رقابت انتخاباتی اش در سال 1384، این مقاله را با عنوان «علی لاریجانی، مردی که خواب همسرش تعبیر شد» بخوانید.

نجفی البته تاکنون به صورت رسمی و به صراحت از کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خبر نداده است؛ اما حضور خبری او در مطبوعات و انتقادهایی که از دولت احمدی نژاد مطرح می کند به همراه تلاش گروهی از جوانان حامی وی برای مطرح کردن نام او به عنوان یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری امری پنهانی نیست. به همین دلیل هم هست که سایت مشرق – متعلق به جریان تندروی اصول گرایان – مصاحبه ای از نجفی با مجله اصلاح طلب آسمان و طرح بحث «دولت ملی» توسط او را به عنوان تلاش نجفی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری 92 می نامد. تلاشی که با مطرح شدن خبری نجفی در صفحه فیس بوکی «حامیان دکتر محمدعلی نجفی» برجسته تر هم می شود. این صفحه که تا دو، سه ماه پیش خیلی به لحاظ تبلیغاتی فعال نبود، در روزهای اخیر شکل و شمایل به مراتب بهتری گرفته است. نجفی در این صفحه به عنوان مشهورترین عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران نامیده می شود و خبرهای مرتبط با او، خیلی خوب برجسته می شود. این صفحه تقریبن حالت تعاملی هم دارد و در گفت و گوها و کامنت های پای مطالب می توان رد آنها را پیدا کرد. از جمله پست های این صفحه می توان به انتقادی از محمدباقر قالیباف شهردار تهران – و کاندیدای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آینده – اشاره کرد که مجموعه تحت مدیریت وی، اجازه برگزاری همایش تقدیر از اهالی موسیقی و محمدرضا شجریان را که در اطلاعیه آن «صدای فتنه» نامیده شده، نداده است. در این پست قالیباف به این صورت مورد خطاب قرار گرفته است:

«استاد محمدرضا شجریان، نیازی به تجلیل ندارد. نام او بر دل های مردم دردآشنای ایران نقش بسته. آقای قالیباف اینگونه خود را از اصحاب فرهنگ می دانید …»

اهمیت این خبر در این است که اگر قرار باشد نجفی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود، یکی از رقبای وی محمدباقر قالیباف است.

این صفحه در عین حال اینکه خبرهای مرتبط با نجفی را پوشش می دهد، اخبار مربوط به جنبش سبز و سایر اصلاح طلبان، به خصوص محمد خاتمی را نیز برجسته می کند و البته این تاکید بر خاتمی در میان تمام کاندیداهای منتسب به اصلاح طلبان وجود دارد. این مقاله را در مورد بررسی صفحه فیس بوکی نجفی بخوانید؛ اما همانطور که گفتم، صفحه فیس بوکی حامیان نجفی نسبت به قبل به مراتب بهتر است، هرچند در ارتباط با مخاطب هنوز مشکل دارد. تعداد کسانی که این صفحه را «لایک» کرده اند تاکنون تنها 197 نفر است که رقم خوبی نیست. آخرین خبر تبلیغاتی این صفحه هم در مورد طرح جدید پوستر انتخاباتی محمدعلی نجفی است که به نظر من برای شروع کار تبلیغاتی خوب است. این پوستر واجد حرکت است (خنده و نحوه قرار گرفتن دست ها) اما ترکیب سیاه پشت آن برای یک پوستر تبلیغاتی، بیشتر آن را به یک پوستر هنری برای مراسمی مانند گرامیداشت یک شخصیت معروف تبدیل کرده است.

برخلاف افرادی مانند جلیلی، قالیباف و رضایی، غیر از همین یک صفحه فیس بوکی، محمدعلی نجفی در فضای مجازی حضور برجسته دیگری ندارد. نه وب سایت خبری، نه وبلاگ های حامی و نه حتی سایت شخصی که خبرهای انتخاباتی او را پوشش دهد. به نظر می رسد اگرچه آقای نجفی، تلاش هایی برای کاندیداتوری دارد اما این امر منوط به حوادث و اتفاقاتی است که درون جبهه اصلاح طلبان در ماه های آتی به وقوع خواهد پیوست. ضمن آنکه محمدعلی نجفی به عنوان یک عضو شورای شهر تهران، نیم نگاهی هم به عضویت دوباره در شورای شهر تهران دارد که حساسیت اصلاح طلبان برای حضور در آن به اندازه حساسیت آنها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نیست.

از این هفته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته گذشته را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم. طی هفته های آینده البته هرکدام از این خبرها بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

مشایی آمد

احمدی نژاد، حسن موسوی را به عنوان رئیس دفتر جدید خودش منصوب کرد و طی حکم ستایش گرایانه ای از مشائی خواست تا ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد را برای بررسی مدیریت مشترک جهانی برعهده بگیرد. از این تغییر و تحول به عنوان آماده شدن مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده یاد می شود. تحلیل امیر محبیان را بخوانید.

تاج زاده: از موسوی خوئینی ها حمایت کنیم

مصطفی تاج زاده، از زندان اوین اصلاح طلبان را مخاطب قرار داد و از آنها خواست تا از صحبت های انتخاباتی موسوی خوئینی ها حمایت کنند. موسوی خوئینی ها، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز گفته بود که اصلاح طلبان لزومی برای شرکت در انتخاباتی که شرط آن اعلام برائت از موسوی و کروبی است ندارند.

هلوی احمدی نژاد کاندیدا می شود یا نه؟

باقری لنکرانی عضو جبهه پایداری و از کاندیداهای احتمالی این تشکل تندروی اصول گرا که زمانی توسط محمود احمدی نژاد به «هلو» تعبیر شده بود، در مصاحبه با مشرق از عدم علاقه خود برای نامزدی در انتخابات گفت اما ادامه داد که اگر به او تکلیف شود، ممکن است به حجت شرعی برسد. او به صورت واضح نگفت که کاندیدا می شود یا نه. البته سایت مشرق مصاحبه ای هم در تیرماه با لنکرانی داشت و در آن جا از قول او نوشت که کاندیدای ریاست جمهوری نخواهد شد. این مصاحبه با واکنش سایت رجانیوز، ارگان جبهه پایداری رو به رو گردید که عنوان این مصاحبه در عدم کاندیداتوری باقری لنکرانی را غیر واقعی اعلام کرد (در اینجا از داستان این مجادله و اعلام تلویحی احتمال کاندیداتوری باقری لنکرانی توسط جبهه پایداری نوشته ام). در این مصاحبه باقری لنکرانی حاضر نشد به سئوال پرسشگر در مورد اینکه احمدی نژاد را شبیه چه میوه ای می بیند پاسخ دهد.

دیدار قالیباف با فتنه گران

این خبر سایت رجانیور را هم بخوانید که در مورد دیدار قالیباف با خاتمی، حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی منتشر شده است. روابط عمومی شهرداری خبر را تکذیب کرد، اما رجانیوز با اصرار بر درستی خبر، تکذیب روابط عمومی را به عدم اطلاع از برنامه های آقای شهردار نسبت داد.

احمدی نژاد: قانون که تصویب می کنید، اسم رئیس جمهور را هم بنویسید

احمدی نژاد در همایش قوه مجریه ضمن انتقاد از طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس، آن را مخالف قانون اساسی دانست و تلویحن مجلس را متهم کرد که این قانون را برای یک نفر نوشته است. احمدی نژاد گفت: «برخی دوستان شوخی می‌کردند و می‌گفتند که در طرح، اسم فردی که می‌خواهند رئیس‌جمهور شود را بگذارند.» به نظر می رسد منظور احمدی نژاد از آن یک نفر علی لاریجانی است.

پورمحمدی: من هم کاندیدا هستم

مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور در مصاحبه ای با مجله مثلث، از کاندیداتوری خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری خبر داد. او در مورد یکی از شرایط خود هم گفت که در بیشتر از دو قوه حضور داشته است. منظور پورمحمدی فعالیت وی در دفتر رهبری بود که به قول او «فرا قوه ای» است.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

مقاله ام در مورد طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس که در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

زمانی که اصلاح طلبان در اعتراض به تلاش های غیرقانونی دولت برای تاثیرگذاری بر نتیجه انتخابات 88 به تشکیل کمیته صیانت از آرا دست زدند، اصول گرایان این کمیته را «اسم رمز آشوب» نامیدند. 4 سال اما طول کشید تا مجلس اصول گرا خود کمیته صیانت از آرایی ایجاد کند، اما به جای آنکه آن را در ستادهای کاندیداها پیش بینی نمایند در اصلاحیه ماده 31 قانون انتخابات، به درون خود دستگاه اجرایی بیاورد. اصول گرایان البته فراموش کرده اند تا به خاطر آورند تمام آنچه که به نام جنبش سبز و فتنه 88 نامیده می شد، با این طرح جدید آنان، دود شده و به هوا رفته است و اگر اصلاح طلبان و سبزها زمانی متهم بودند که به روند برگزاری انتخابات شک و شبهه دارند، اصول گرایان هم امروز در همین جایگاه اتهامی نشسته اند. به جمله زیر دقت کنید:

«اين در حالي است كه اين قانون تلاش كرده است اجراي انتخابات را در اختيار هيات موهوم قرار دهد، موضوعي كه موجبات سواستفاده براي تاييد فرضيه تقلب در انتخابات 88 را نيز فراهم مي آورد».

این ادعای فلان شخصیت اصلاح طلب یا بهمان رسانه منتسب به جریان سبز نیست. نوشته بالا به نقل از سایت رجانیوز (ارگان جنگ روانی متعلق به جناح رادیکال اصول گرایان در جبهه پایداری) است که اصلاح قانون انتخابات را به عنوان نشانه ای برای فرضیه تقلب در سال 88 می نامد. کاری که مجلس با محدود کردن نقش دولت در اجرای انتخابات ایجاد کرده است و عملن تنها پیام آن به جامعه سیاسی این است که به دولت برای برگزاری انتخابات اطمینان ندارد و امروز پس از 4 سال، شاخک های کند ذهن اصول گرا به تکان و حرکت افتاده تا مبادا از درون صندوق های رای انتخابات 92، یک مشایی یا احمدی نژادی دیگر بیرون بیاید، درحالیکه امثال لاریجانی، قالیباف، رضایی و … نه جرات، نه جسارت و نه شهامت اعتراض نداشته باشند. در حقیقت تمام آنچه را که جریان سبز خواست اما نتوانست – در ظاهر – اثبات کند، مجلس اصول گرا با فشردن «یک دکمه» اثبات نمود تا خودش رسواکننده ادعاهای خودش باشد که سبزها را آشوب طلب می نامید و حضور در خیابان را فتنه نام می نهاد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران که تا پیش از این، از منظر اجرایی در اختیار دولت بود، بعد از تصویب نهایی این قانون از ید قدرت دولت بیرون می آید و البته این امر غیر مبارکی نیست. اما مشکل اینجاست که هم ذات دولت در برگزاری انتخابات، نه نهادهای مدنی دموکراتیک که دادستان کل کشور است که البته یک مقام قضایی انتصابی و بدون نیاز به اخذ رای ملت و پاسخ به مردم است. دادستان نه تنها به عنوان یکی از اعضای هیات اجرایی مرکزی است، بلکه انتخاب نهایی هفت نفر شخصیت دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دیگر در این هیات توسط وزیر کشور منوط به موافقت با لیست 30 نفر اولیه توسط دادستان است و اینجاست که داد دولت و البته گروه های نزدیک به دولت اما مخالف با الیگارشی سنتی اصول گرایانه در می آید که شما قانون انتخابات را تغییر نداده اید بلکه قانون اساسی را عوض کرده اید.

تمام اینها هم در حالی است که اصول گرایان در تمام روزهای پس از انتخابات 88، تقلب را در جمهوری اسلامی محال می نامیدند و از سالم ترین انتخابات در دموکراسی های دنیا می گفتند. و امروز قانون این سالم ترین انتخابات در اصول و بنیادهای خود – حتی در مرجع برگزارکننده انخابات و تعیین معیارهای کاندیدای ریاست جمهوری– به قدری تغییر کرده که به قول مولای رومی از مقایسه قانون قبلی که ادعا می شد بهترین قانون انتخابات است و این یکی که در ظاهر برای اصلاح آن بهترین قانون انتخابات تهیه شده باید گفت و نوشت:

از قیاسش خنده آمد خلق را

راستی، کجای قانون قبلی ایراد داشت و مجلس و دولت برآمده از آن، عصاره فضائل یک ملت نبود (!) که نمایندگان مجلس را واداشت تا تنها 7 ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، قانون انتخابات را تغییر دهند و رمل و اسطرلاب به کار گیرند تا برگزاری انتخابات مجلس را از اختیار دولت خارج سازند؟ اگر قوانین قبلی ایراد داشت و مثلن کسی می توانست تقلبی و تخلفی کند، خب بیایید مرد و مردانه و رک و مستقیم بگویید و اگر که ایراد نداشت دیگر چه جای تغییر قانونی بر جای می ماند که بی ایراد است؟

از دیگر نکات بدیع و البته پر از عیب و ایراد این قانون، نحوه انتخاب کاندیدای ریاست جمهوری است. حالا این به کنار که یک کاندیدا باید برای اثبات سیاسی یا مذهبی بودن خودش، یک کاغذ به دست بگیرد و به سراغ این و آن برود که سیاسی و مذهبی بودنش را تایید کنند. بند 10 ماده 35 در تعیین «داشتن حداقل مدرک کارشناسی ارشد» برای یک کاندیدا به قدری بی معنی است که بازهم صدای اصول گرایان از درون خودشان هم درآمده که با این قانون، کسی مثل رجایی که نماد رییس جمهوری محبوب در نظام جمهوری اسلامی خوانده می شود هم نمی توانست ریاست ساختمان پاستور را بر عهده بگیرد.

از برکات جمهوری اسلامی یکی اینکه در میان مسئولان حکومتی ماشاله و هزارماشاالله ما دکتر کم نداریم، اما اگر فرض کنیم که فرضن آقای لاریجانی رئیس مجلس، به جای دکتر لاریجانی، مهندس لاریجانی بود، آیا بازهم بند 10 ماده 35 اصلاح قانون انتخابات، اینگونه به تصویب می رسید؟ همانطور که گفتم، سالها محمدعلی رجایی، نماد رئیس جمهوری خوب در جمهوری اسلامی بود، آیا شخصی به مشخصات آقای رجایی با قانون جدید مجلس می تواند در ایران رئیس جمهور شود؟ امروز، هم آقای لاریجانی و هم سایر اصول گرایان از ریاست جمهوری احمدی نژاد و شیوه اداره کشور توسط او نالان هستند، آیا احمدی نژاد که مدرک «دکتری» دارد، لزومن رئیس جمهوری خوبی خواهد بود؟ اصلن همین رهبری انقلاب، آیت الله خامنه ای با این قانون می توانست رئیس جمهور ایران و سپس رهبر کشور شود؟ راستی این بند برای چه حضور یا عدم حضور کسی تهیه شده است؟ اصلاحیه قانونی که تنها در مورد یک بند از یک ماده آن اینهمه شک و شبه وجود دارد و مجلس حتمن برای آن جواب قانع کننده ای هم نخواهد داشت، حالا چگونه این مجلس می خواهد از کلیات دیگر این طرح دفاع کند، درحالی که جای جای آن طوری تنظیم شده که به ادعای آقای احمدی نژاد فقط مانده اسم رئیس جمهور را هم زیر آن بنویسند و خلاص؟

نکته جالب دیگر هم تعیین حداقل و حداکثر سن برای ریاست دولت که به ترتیب 45 و 75 است. بارها و بارها از قول مسئولان حکومتی، منصوبان رهبری و نزدیکان به ایشان شنیده ایم و گفته اند و نوشته اند که رهبری با این حجم عظیم فعالیت های خود از صبح تا پاسی از شام مشغول رتق و فتق امور است. بر همه قوا نظارت دارد و سکاندار کشتی انقلاب است. حالا با این استدلال مجلس که رئیس جمهور، اشتغال کاری فراوان دارد و نباید بالاتر از 75 سال سن داشته باشد، آیا مجاز است که شرایط انتخاب رهبری هم – که در نظام اسلامی، مسئولیتی به مراتب مهمتر و خطیرتر از رئیس جمهوری دارد – محدود شود و برای ایشان هم حداکثر سن قانونی در نظر گرفته شود. و اصلن فرق یک انسان 74 ساله با یک نفر که 75 ساله است چیست که اولی می تواند کاندیدای ریاست جمهوری شود و دومی به خاطر فقط یک سال اجازه رئیس جمهور شدن ندارد؟

البته این ایرادات فاحش و البته ایرادات بسیار دیگری که در این طرح وجود دارد، به نظر نمی رسد از منظر نمایندگان دور مانده باشد. اما گویی آنها حاضر هستند که به هر بهایی تن بدهند تا در انتخابات ریاست جمهوری آینده بازنده بازی به احمدی نژاد و یارانش نباشند. اصول گرایی آن قدر در ذات خود داری تناقض است و به اندازه ای در خطا و ایراد و گناه غوطه ور شده که دیگر حتی اگر به این روشنی، خودش شاهد تقلبی باشد که انکارش می کرد، بازهم حاضر است هزینه بدهد اما به رقیب امتیاز ندهد، آبروی خود را ببرد اما عرض دیگران را نبرد و از اصول نداشته اش مایه بگذارد اما قدرت را واگذار نکند. مبادا که طشت رسوایش که جای طلا، آب طلا پیشکش می کند، ترکی برنداد. غافل از آنکه، اصول گرایان به هر چه دست می زنند و هر ادعایی می کنند، فقط به نقض گذشته شان می پردازند. داستان فقط این انتخابات نیست، داستان دولتی است که 7 سال ادعای اصول گرایی ش گوش فلک را کر می کرد و امروز همه «کی بود، کی بود، من نبودم» بازی می کنند. نه برادر، نامه اعمال اصول گرایان به قدری هر روز بیشتر از دیروز سنگین تر و رنگین تر می شود که اگر اندک تلنگری زمانی بر آن زده شود، خوب و بد اصول گرا را با هم سرنگون خواهد کرد. این طرح اصلاح انتخاباتی و آن انکار شوریدگی های دولتی همه شان نشانه است. این طرح، چه توسط شورای نگهبان تصویب شود و چه نشود – که بعید است به همین راحتی ها هم دولت و هم شورای نگهبان به آن تن دهند – فقط نشانه ای بر نشانه های انحطاط اصول گرایی اضافه می کند وگرنه نه برای آنها حتی در همین انتخابات ریاست جمهوری آینده سودی خواهد داشت و نه جلوی ترکتازی دولتی ها را خواهد گرفت. فردای پس از انتخابات داد و هوار اصول گرایان از تخلف های انتخاباتی دولتیان دیدنی است. فردایی که خیلی هم دور نیست.

این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

sebil

پیشنهاد می کنم عنوان «حزب دولت ساخته» را در موتور جست و جوی گوگل وارد کنید و ببینید چه نتایجی به شما می دهد. مجموعه از تحلیل های عجیب و غریب، بیشتر از اعضای جناح راست، که «مشارکت» و «کارگزاران»، دو تا از مهمترین احزاب سیاسی پس از انقلاب را با صفت «دولت ساخته» به تعبیر خودشان تحقیر می کنند. هرچند فراموش می کنند تا به خاطر آوردند اگر فرضن مشارکت، دولت ساخته است؛ حزب جمهوری اسلامی که از بالا تا پایین نظام عضو آن بودند «حکومت ساخته» است و اگر اولی بد است به طریق اولی دومی بیشتر بد است.

حالا این حزب دولت ساخته یعنی چی؟ به تعبیر آقای صفار هرندی، مشاور فعلی رئیس سپاه، سردبیر پیشین کیهان و وزیر ارشاد دولت اول احمدی نژاد، دولت ساخته یعنی با دولت می آید، و دوران یک دولت که تمام شد می رود. قبول. جبهه مشارکت، تقریبن با آغاز دولت خاتمی متولد شد – سال 77 در همین روزها -، اما برخلاف انتظار آقایان در جناح راست و مردان فراموشکار محافظه کار، با رفتن دولت خاتمی، نه تنها مشارکت تمام نشد، بلکه به سال 88 که رسیدیم خواری در گلوی آنهایی بود که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم، برنامه های جور واجور تدارک دیده بودند و چون در رقابت کم آوردند با چفت و بست به سراغ دفتر مرکزی مشارکت در پلاک 180 خیابان سمیه رفتند. آقای صفار و بقیه دوستانشان، یک بار از خودشان نپرسیدند که اگر مشارکت به تعبیر متوهمانه آنان «دولت ساخته» بود دیگر چه نیازی داشت تا قاضی مرتضوی حکم بدهد و نیروی انتظامی «در» ببندد و دادگاهی هم شبانه و بدون اطلاع حتی یک نفر از اعضای مشارکت در حالیکه که احتمالن فقط یک قاضی و یک منشی درون یک اتاق نشسته اند حکم انحلال حزب را صادر نماید؟

مشارکت، حزبی بی عیب و نقص و ایراد نیست. اعضای «جبهه» هم، همه پسر پیغمبر و مریم مقدس نیستند و در کنار این ها، حتمن و لزومن جبهه مشارکت ممکن است مهمترین تشکل در تاریخ تحزب در ایران نباشد. اما همه اینها به کنار، مشارکت یه مشخصه دووجهی دارد که در تاریخ تحزب در ایران اگر نگویم بی نظیر، می توانم مدعی شوم که که نظیر است و همین هم باعث شده که هنوزم که هنوز است، حتی با حکم انحلال قلابی یک دادگاه مجهول الهویه، اقتدارگرایان هر وقت کم می آورند از مشارکت و اعضا و سران آن مایه می گذارند که اینها می خواهند – یا می خواستند – کودتا کنند و دنبال انقلاب مخملین بودند و جمهوری اسلامی را قبول ندارند و به دنبال براندازی اند و سایر همین افاضات صد تا یه غازی که خودشان هم اگر یک بار از این روی این اتهامات بخوانند خنده شان می گیرد، چه برسد به اینکه باورپذیر باشد.

داشتم می گفتم که مشارکت یک مشخصه مهم دارد و آن هم این است که «جبهه مشارکت در عین تاثیرگذاری در کار سیاسی به خودش دروغ نمی گوید». بودند احزابی که تاثیرگذاری داشتند اما خودشان به خودشان دروغ می گفتند مثل حزب توده که از شوروی دستور می گرفت و الگوی «راه رشد غیرسرمایه داری» را دنبال می کرد اما می گفت «خط امامی» است و هستند احزاب دیگری که به خودشان دروغ نمی گویند و در صداقت عملی آنان کوچک ترین شکی نیست مانند نهضت آزادی، اما به هر دلیل، تاثیرگذاری شان در کل ایران هیچ گاه گسترده نشد.

در تاثیرگذاری و توان تشکیلاتی مشارکت که البته شکی نیست. کمتر کسی هم هست که مدعی شود درون جناح های فعلی سیاسی در ایران، چه اصلاح طلب و چه به اصطلاح اصول گرا، می تواند متشکل تر از جبهه مشارکت عمل کند. اما این تاثیرگذاری با این متغیر تقویت می شود که تکلیف مشارکت، با خودش روشن است. یعنی اگر از جمهوری اسلامی می گوید یک سابقه سی و چند ساله از دفاع از همین جمهوری اسلامی را در میان اعضای موسس و شورای مرکزی خود دارد. اگر از خط امام می گوید، در دهه اول انقلاب، بزرگان خود را می بیند که مورد حمایت امام (ره) بودند، آن هم در حالی که مخالفان امروزین جبهه مشارکت از طرف امام (ره) مورد تشر و انتقاد قرار می گرفتند که توان اداره کردن یک نانوایی را هم ندارند (و البته در این 7 سال معلوم شده است که آن ادعای امام اشتباه هم نبوده است) و اگر هم مشارکتی ها از جنگ و دفاع مقدس می گویند، طول سال هایی که شورای مرکزی مشارکت در جبهه بوده است از کل مجموع اعضای جناح راست در ایران (کاسبکاران بازاری در حزب موتلفه، مجموعه الیگارشی بوروکراتیک اصول گرایان در گروه های پنجاه و شصت نفره مانند جامعه اسلامی مهندسین و روزنامه رسالت و …، سوسیالیست های تخیلی آرمانگرا مانند طیف احمد توکلی که از انتخابات مجلس هفتم با جریان راست بر خورده اند و انقلابی های بزک شده نزدیک به طیف کیهان) بیشتر است. به همین دلایل هم هست که برخورد با مشارکت به این سادگی ها نیست که یک حکمی، یک قاضی نامعلومی در یک دادگاه فضایی بدهد که مشارکت منحل است و بعد حاجی حاجی مکه. نه اینطوری نیست برادر. گذشت آن دورانی که یک حکمی می آمد و تمام. سند اثباتش هم این است که حکم آمد و مشارکت برای شما منحل شد، اما هفته ای نیست که تحلیل های ماورالطبیعه ای از بولتن ها و شب نامه های رسمی و غیر رسمی شما در نیاید و از مشارکت و مجاهدین انقلاب ننالید که فتنه می کنند و می خواهند بازی را بهم بزنند.

برخی اوقات با خودم فکر می کنم یک نفر ممکن است به رقیبش یا حتی طرفدارانش دروغ بگوید. بازهم از منظر ماکیاولیستی در سیاست، این کار توجیه پذیر است و جناح راستی های ما هم ید طولایی در آن دارند. حالا این به کنار؛ اما کسی که به خودش دروغ بگوید دیگر نور علی نور است. حکایتش، حکایت ملا نصر الدین خودمان است که به دروغ می گفت فلان جا آش نذری می دهند و بعد هم وقتی دید که ملت می روند آن طرف، خودش هم باورش شد و رفت تا آش نذری بخورد. این جنس تحلیل هایی که از جناح راست بیرون می آید از همین تحلیل های «دروغ به خود» است که در کنارش تحقیرشدن به همراه دارد. مقاله ام را با برادر صفار هرندی و ادعاهای تکراری گذشته و امروزش در مورد مشارکت آغاز کردم. بگذارید با او هم تمام کنم و بگویم که چگونه می شود یک نفر وقتی به دیگران زیاد دروغ بگوید به خودش هم دروغ می گوید و آن وقت تحقیر هم می شود. یکی از موارد اتهامی روزنامه دولت علیه صفار هرندی این جمله است: «وزیر اخراجی دولت نهم که ید طولایی در دوغ پردازی، حرمت شکنی و هتک حیثیت دولت دکتر احمدی نژاد دارد«. صفار و امثال آقای صفار، اگر آن روز که به راحتی و بدون نیاز به دلیل به دیگران تهمت و بهتمان می زدند، فکر امروز را کرده بودند، قبل از هر صحبتی و طرح هر ادعایی بیشتر فکر می کردند و صغری و کبری آن را درست می چیدند و از ادعایی که قابل دفاع نیست دست بر می داشتند تا اینگونه نشود که یک ادعایی در مورد دولت مطرح کنند توسط روزنامه دولت به عنوان «وزیر اخراجی» تحقیر شوند. صفار البته فقط یک نمونه است و از این نمونه کم نیستند در میان اصول گرایان از امثال ترقی و بادامچیان بگیرید تا توکلی و گل سرسبدشان محمدرضا باهنر. یک نمونه مثال زدم برای نکته آخرم که این تحقیرشدگی سرنوشت تمام کسانی است که به خودشان هم دروغ می گویند. حالا هی بروید بگویید مشارکت تمام شد و دولت ساخته بود و چه و چه. پس فردایی هم هست که یک نفر به یادتان آورد یا حرفی نزنید یا وقتی ادعایی می کنید شجاعت فراموش نکردنش را هم داشته باشید. حافظه تاریخ آن قدرها هم که شما فکر می کنید بی در و پیکر و بی جا و مکان نیست.

این مقاله را برای 14مین سالگرد جبهه مشارکت نوشتم و در نوروز منتشر شده است.

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. در این هفته به سراغ یکی از کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلبان، دکتر محمد رضا عارف می روم. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی از آنان از جمله همین آقای عارف و کسانی مانند محمدعلی نجفی و اسحق جهانگیری، تلاش هایی برای بررسی شرایط و امکان حضور یا عدم حضور در انتخابات را آغاز کرده اند و حتی کمپین هایی هم در شبکه های اجتماعی در تایید و عدم تایید آنها برای حضور در انتخابات سال 92 تشکیل شده است.

در سال 87 و قبل از آنکه سید محمد خاتمی کاندیداتوری خود را برای انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام نماید، محمدرضا عارف، یکی از گزینه های مطرح درون جبهه اصلاحات برای نامزدی انتخابات بود. او در اواخر سال 86 با شعار دولت تفاهم ملی و طرح مسئله نجات، اعلام کاندیداتوری کرد و سیاست های کاری اش را هم به صورت اجمالی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد علام نمود. عارف در بهار سال 1387 هم اعلام کرد که برای بررسی دستاوردهای دولت خاتمی و مقایسه آن با دولت احمدی نژاد حاضر است با افراد کابینه احمدی نژاد مناظره کند تا «زمینه لازم برای بررسی علمی و غیر شعاری هر دو رئیس جمهور فراهم شود. یک سایت اینترنتی هم با عنوان «دکتر محمدرضا عارف، اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم» با شعار «یا علی مدد… همراه شو عزیز» تشکیل شد که بیانگر این دیدگاه دکتر عارف بود که یک کاندیدای ریاست جمهوری باید یک سال قبل از انتخابات، خودش را برای حضور در انتخابات آماده کند و در معرض نقد و پرسش قرار گیرد. دکتر عارف قصد داشت با این مقدمات خود را مهیای کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری کند، اما در همین حین که برای تهیه مقدمات کاندیداتوری آماده می شد، با اعلام کاندیداتوری خاتمی، به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی او معرفی و پس از کناره گیری خاتمی به نفع موسوی هم، دیگر وارد بازی انتخابات نشد.

دو سال پیش از آن، برای انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی هم که اصلاح طلبان قصد داشتند با لیست واحد شرکت کنند، محمدرضا عارف گزینه دوم اصلاح طلبان برای سرلیستی بود. او ابتدا منتظر ماند تا تکلیف نامزدی دکتر معین – که در صورت اعلام کاندیداتوری، گزینه اول سرلیستی اصلاح طلبان بود – مشخص شود و پس از عدم ثبت نام دکتر معین، دکتر عارف ثبت نام کرد. هرچند در هیاهوی تایید و رد صلاحیت در آن روزها، و در اعتراض به شورای نگهبان از کاندیداتوری استعفا داد. دکتر عارف البته در دولت دوم محمد خاتمی هم پس از آنکه دکتر معین، معاونت اولی خاتمی را نپذیرفت، به عنوان معاون اول انتخاب شد تا در حلقه نزدیک ترین بروکرات های دور و بر خاتمی قرار گیرد و پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی هم در بنیاد باران، به ریاست هیات مدیره این بنیاد که مجموعه ای از همکاران خاتمی در دولت وی را شامل می شوند انتخاب گردد.

دکتر عارف پس از کناره گیری خاتمی در سال 87 به نفع میرحسین موسوی، دیگر در جمع های سیاسی حاضر نشد و در حوادث بعد از انتخابات 88 هم ترجیح داد سکوت کند و به همان عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام قناعت نماید. همین سکوت و عدم تایید موسوی هم باعث شد که این یزدی بوروکرات که گفته می شود مرجع تقلید وی آیت الله خامنه ای است، پس از سال 88 در حلقه آنچه که «فتنه گر» نامیده می شوند، قرار نگیرد و حتی به سیاق برچسب زنی جناح راست، در زمره «بی بصیرتان» هم نباشد و منتظر سال 91 گردد که با آغاز ان، زمزمه های کاندیداتوری اش هم در انتخابات ریاست جمهوری پیش روی مطرح شود و خودش هم در مصاحبه ای با خبر آن لاین بر این موضوع تاکید نماید. هرچند که در این مصاحبه کاملن از پاسخ به سئوال هایی در مورد حوادث سال 88 طفره می رود و در حالی به امید انتخابات ریاست جمهوری آینده است که در مورد انتخابات ریاست جمهوری گذشته، سکوت کردن و حرف نزدن را ترجیح می دهد.

از عارف در چند ماهه اخیر، دو نقل قول متضاد منتشر شده است. اولی در هماهنگی با خاتمی و اینکه تنها در صورتی وارد رقابت های انتخاباتی می شود که تایید آقای خاتمی را داشته باشد و دومی هم اینکه در هر شرایطی قصد دارد کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باشد و حتی به دو میلیون رای هم قانع است (منبع، شنیده های نویسنده). این نقل قول دوم البته پس از آن است که آقای خاتمی با اعلام پیش شرط های انتخاباتی، تقریبن بر عدم کاندیداتوری اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تاکید کرد و گفت که ضرورتی ندارد اصلاح طلبان در انتخاباتی حاضر باشند که برای آنها محلی از اعراب وجود ندارد. در مورد این موضوع و عدم نسبت عارف با اصلاح طلبان، محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق جبهه مشارکت هم گفته است که «کاندیداتوری او ربطی به اصلاح طلبان ندارد».

هرچند در این میان، اصول گرایان خیلی تمایل دارند تا افرادی مانند عارف یا مهرعلی زاده که امکان پیروزی آنها در انتخابات ریاست جمهوری پایین است به نمایندگی از اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات شوند تا پس از انتخابات مدعی گردند که اصلاح طلبان هم در انتخابات حاضر بودند اما شکست خوردند. بازی اصول گرایان برای انتخابات ریاست جمهوری حضور یک اصلاح طلب راضی – افرادی در شکل و شمایل محمدرضا عارف – است که انتخابات برای آنها فرصتی برای اثبات خود، اما شکست اصلاح طلبان است. هرچند هم اگر زمانی صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران، گفته باشد که اگر عارف در انتخابات شرکت کند، «دوم خرداد» تکرار خواهد گردید. اما کمتر کسی است که در میان اصلاح طلبان این ادعای آقای زیباکلام را جدی بداند و در این امر تردید داشته باشد که حضور عارف و امثال او به نوعی پروژه اعلام شکست اصلاح طلبی است. در اینجا توضیح داده ام چرا حضور اصلاح طلبان با کاندیدای حداقلی نظیر عارف، بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان است.

برای دکتر عارف و با موضوع انتخابات 4 صفحه در فیس بوک وجود دارد. اولین آن «ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری» است که پیش از این با عنوان «کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری» مطرح بود و سپس تغییر نام داد (احتمالن به دلیل موارد مطرح شده در انتقاد از کاندیداتوری عارف). این صفحه البته نسبت به مواضع سیاسی عارف، خیلی آوانگاردتر عمل می کند. عکس هایی از موسوی و کروبی، خبرهایی از سایت کلمه و روزنامه تک صفحه ای آن و البته یه گزارش جالب از مقایسه عملکرد اقتصادی دولت خاتمی با احمدی نژاد. با اینحال این صفحه در تعیین نسبیت کاندیداتوری عارف با انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از رابطه کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. در این صفحه یک نظرسنجی هم گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» در میان گزینه ها اسامی افرادی مانند عبداله نوری، سید حسن خمینی و محمدرضا خاتمی هم به چشم می خورند. این در حالی است که این سئوال پیش از این فقط حسن خمینی و محمدرضا عارف را به عنوان گزینه ارائه کرده بود. در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که البته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در این لینک، گزارش کامل تری از صفحات فیس بوکی کاندیداها را از جمله ضعف های قبلی این صفحه در تاکید بیش از حد بر نقش خاتمی ارائه کرده ام. ضمن اینکه نمی دانم به چه دلیل، اما این صفحه در فواصل زمانی زیاد به روز می شود و برخلاف صفحات نزدیک به قالیباف و رضایی که تعاملی هستند، در این صفحه و سایر صفحات مشابه نزدیک به عارف، رابطه دوسویه ای وجود ندارد.

مخالفان کاندیداتوری عارف در فیس بوک صفحه ای با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد کرده اند که گفته می شود کار طرفداران قالیباف است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد. هرچند این صفحه این روزها دیگر چندان فعال نیست. به صفحات دکتر محمدرضا عارف و محمدرضا عارف در فیس بوک هم سری بزنید. اولی با یکی، دو تا عکس از خاتمی و عارف، تنها 21 عضو دارد. اما دومی جالب است؛ حتی یک بار هم لایک نخورده است.

دکتر عارف برای انتخابات ریاست جمهوری سال 92 مزیت رقابتی ویژه ای ندارد؛ یا لااقل تاکنون نشان نداده است. او تنها بر رابطه اش با خاتمی تاکید دارد و اینکه همکاران او همیشه از هر دو جناح سیاسی کشور بوده اند. اما اینها به تنهایی برای حضور در انتخابات کفایت نمی کنند. دولت «تفاهم ملی» هم که توسط او مطرح می شود یک ایده انتزاعی است و واجد شعارهای عینی نیست. عارف برای تبلیغات در شبکه های اجتماعی که می توانند نقش اتاق فکر و افکارسنج را ایفا کنند، برنامه مشخصی ندارد؛ برخلاف افرادی مانند جلیلی و قالیباف که حتی وبلاگ های استانی و شهرستانی برای هماهنگی کارها در استان ها دارند، از آقای عارف در این موار چیز زیادی به جشم نمی خورد. در مصاحبه هایی هم که از او منتشر شده، در عین تلاش برای حضور در انتخابات، هیچ برنامه انتخاباتی ویژه ارائه نشده است. برای کسی که مدعی است در همیشه زندگی، هر کجا که بوده، شاگرد اول بوده، به نظر نمی رسد که بازی انتخابات به اندازه درس خواندن و شاگرد اول شدن آسان باشد. او این روزها به جای اینکه در میان جناح منتسب به خود برای حضور در انتخابات طرفدار داشته باشد، این مخالفان سیاسی اش هستند که او را به ثبت نام در انتخابات فرا می خوانند. شاید آقای عارف و مخالفان سیاسی اش در جناح اصول گرا چیزهایی می دانند که اصلاح طلبان از آن غافل مانده اند. آینده همه چیز را اثبات خواهد کرد.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

عارف در کنار خاتمی در افطاری محمدرضا تابش – منبع سفیر

بلی، ما قصد اجرای مدل پوتین، مدودیف را داریم. حرفی هست؟ این یادداشتی از وبلاگ رئیس جمهور ایرانیان است که از احمدی نژاد «بی صبرانه» می خواهد تا «مدودیف» خود را برای ادامه ریاست جمهوری توسط آنچه که «خط اصیل انقلاب» می خواند معرفی کند و البته چندان سخت هم نیست که بدانیم احمدی نژاد چه کسی را کاندیدای مطلوب خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می داند؛ اسفندیار رحیم مشائی، رئیس دفتر و پدر عروس خود که رابطه ای جدا نشدنی با یکدیگر دارند (این گزارش طنز را در مورد عروسی پسر احمدی نژاد با دختر مشائی بخوانید).

در طی، دو و سه هفته گذشته دو خبر در مورد اسفندیار رحیم مشائی برجسته شده بود. اولی، گزارش یک نظرسنجی توسط روزنامه ایران در مورد محبوبیت 35 درصدی اسفندیار رحیم مشائی در مناطق 22گانه تهران بود که 8 مرداد 92 منتشر شد و بازه زمانی آن هم مربوط به هفته پایانی مهرماه 91 است (روزنامه ایران البته در مرداد ماه 91 هم از مشائی به عنوان محبوب ترین چهره سیاسی کشور نام برده بود؛ اینجا). مشکل این نظرسنجی اما برخلاف آنچه که برخی ادعا می کنند نه در نمونه آماری، نه خطای نمونه گیری و نه حتی احتمال اشتباه کسانی است که نمونه گیری کرده اند. اینها متغیرهایی هستند که با نتایج مشاهدات یک نظرسنجی نمی توان در مورد صحت یا عدم صحت آنها ابراز نظر کرد؛ اما آنچه که این نظرسنجی را غیرواقعی می کند ادعای تعداد آرای نمونه بین 4500 تا 5000 نمونه در سطح تهران است. فرمول تعیین نمونه در یک جمعیت آماری، برآورد مشخصی دارد و برای تهران، حجم نمونه ای که کل پایتخت را با درنظرگرفتن متغیرهای جنسیتی و سنی نمایندگی کند بین 800 تا 1200 نمونه است. امری که در نظرسازی هایی که به نام نظرسنجی منتشر می شوند به دلیل عدم آگاهی افراد منتشرکننده خبر، در نظر گرفته نمی شوند. آنها گمان می کنند که هرچه تعداد نمونه بیشتر باشد یعنی نمونه گیری بهتری انجام شده است که نه از لحاظ زمانی، نه هزینه های و نه حتی تکنیک های آماری توجیه ندارد. لااقل من 2 مورد سراغ دارم که نظرسنجی های اینچنینی انجام شده بودند و آنها را هم بررسی کردم (هر دو توسط سایت رجانیوز). این گزارش را بخوانید که توضیح داده ام چرا ادعای رجانیوز در مورد پیروزی 63% احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نادرست است (نظرسنجی رجانیوز 1 اردیبهشت 88 منتشر و از پیروزی 63 درصدی احمدی نژاد گفته بود). در این گزارش هم ادعای رجانیوز در مورد پیروزی جبهه پایداری در انتخابات مجلس را مورد نقد قرار دادم. این دو تا لینک را هم در نقد وبلاگی این نظرسنجی در وبلاگ پایگاه مقاومت بسیج امام حسین (ع) در کهکیلویه و جمعیت فدائیان اسلام بخوانید.

دومین خبر هم در مورد اعلام آمادگی مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده و در جمع مازندرانی های مقیم تهران بود که مدعی می شد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده «عزم قاطع» دارد و کسی هم نمی تواند جلوی کاندیداتوری وی را بگیرد. این هم احتمالن اشاره ای است به مخالفت شورای نگهبان و شخص آیت الله جنتی که گفته است صلاحیت مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری تایید نخواهد شد (مصاحبه مصطفی پورمحمدی را با دنیای اقتصاد بخوانید). در آستانه انتخابات مجلس نهم، خبرهایی از تلاش نزدیکان احمدی نژاد برای فعالیت های انتخاباتی به گوش می رسید و حتی گفته می شد که مشائی قرار است از شهر رامسر – استان مازندران – کاندیدای انتخابات مجلس شود و البته برای ریاست پارلمان در ایران تلاش کند.

برنامه احمدی نژاد و طرفدارانش در انتخابات مجلس البته در ظاهر موفقیت آمیز نبود؛ گرفتن تایید صلاحیت مشائی و پیروزی نزدیک به 150 نفر از طرفداران احمدی نژاد، چندان آسان به نظر نمی رسید و دولتی ها هم ترجیح دادند به جای آنکه انرژی خود را معطوف به انتخابات مجلس نمایند، دو سال دیگر صبر کنند و فقط برای گرفتن تایید صلاحیت مشائی در انتخابات ریاست جمهوری – که از جنبه هایی آسان تر هم هست – سرمایه گذاری کنند. ضمن آنکه آنچه را که احمدی نژادیون در انتخابات مجلس نتوانستند به دست بیاورند، جبهه پایداری که ترکیبی از نزدیک ترین افراد به احمدی نژاد در 7 سال گذشته است با دوشقه کردن جریان اصول گرا بدست آورد. اهمیت جبهه پایداری برای احمدی نژاد در این است که آنها هیچ گاه با اصول گرایان سنتی – طیف لاریجانی و باهنر – به ائتلاف نمی رسند و اگر قرار بر انتخاب کردن باشد حتمن احمدی نژاد – و حتی مشائی – را بر لاریجانی و نمایندگان نزدیک به الیگارشی جریان راست از قبیل قالیباف و محسن رضایی ترجیح می دهند و این موضوع هم در ادبیات جریان مشائی – روزنامه ایران، به عنوان جریان اصلی رسانه ای – و هم در ادبیات جبهه پایداری – وب سایت رجانیوز به عنوان منبع اصلی جنگ روانی – به وضوح مشخص است. در همین صحبت هایی هم که از قول مشائی منتشر شده است، هدف اصلی حمله شخص باقر قالیباف است.

مشائی البته آنچه را که به نقل از وی منتشر شده است رد کرد اما حضور افرادی در آن جلسه از قبیل علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، انتشار وسیع این اخبار در وب سایت های نزدیک به تمام جریان های سیاسی و مطرح شدن مشائی برای کاندیداتوری، که هزینه رد صلاحیت وی را افزایش می دهد و البته احتمالن با واکنش غیر قابل پیش بینی احمدی نژاد هم رو به رو خواهد گردید، در نهایت چندان به ضرر وی تمام نخواهد شد.

بحث کاندیداتوری مشائی برای انتخابات ریاست سال 1392 از پس از اعلام پیروزی احمدی نژاد در سال 1388 آغاز شده بود. احمدی نژاد هم با اعلام انتخاب مشائی به معاونت اولی خود پس از پیروزی قصد داشت این پیام را به سیاسی ها – و البته جامعه – بدهد که آنچه به نقل از وی در مورد تکرار پروژه پوتین –مدودیف گفته شده است چندان بیراه نیست. هرچند با دخالت آیت الله خامنه ای، مشائی نتوانست پست معاونت اولی دولت دوم احمدی نژاد را بدست آورد، اما با انتخاب وی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور و دادن اختیارات بیشمار به او موجب شد که بحث مشائی به عنوان یک کاندیدای بالقوه برای ریاست جمهوری یازدهم مطرح باشد. به طوریکه پس از ایجاد صفحه ای در فیس بوک با عنوان «کمپین دعوت از مهندس مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری«، این خبر ابتدا در پایگاه خبری صراط نیوز و سپس در بسیاری از پایگاه های خبری منتشر شد (اینجا، اینجا، اینجا، اینجا). طرفداران مشائی البته در فیس بوک صفحات دیگری هم دارند: اسفندیار رحیم مشائی و مشائی. هرچند مشکل صفحات فیس بوکی طرفدار مشائی، کمبود محتوا در آن است. اگرچه خبرهای روز مرتبط با مشائی از قبیل حکم دادگاه در مورد شکایت وی از مداحان – حدادیان و منصور ارضی – در این صفحات منتشر می شود اما من لااقل چیزی پیدا نکردم که این صفحات به صورت برنامه ریزی شده به تشکیل گروه های «باز» (Open Groups) و ایجاد فضای گفت و گو با مخاطبان دست بزنند. درست برخلاف صفحات طرفدار قالیباف و حتی محسن رضایی که یک فضای تعاملی در آنها برقرار است (این گزارش را در مورد صفحات فیس بوکی کاندیداها، مشائی و عارف بخوانید).

این ویدئو را ببینید، در مورد برنامه مشائی در اثرگذاری بر فضای رسانه ای از طریق تشکیل روزنامه ها و سایت های مختلف است. اگرچه این برنامه ها که از 2 سال پیش تاکنون انجام می شوند، به صورت عینی موفقیت آمیز نبوده اند و بسیاری از سایت های نزدیک به مشائی حتی فیلتر می شوند (محرمانه آن لاین، تماشانیوز). اما وجود و بروز آنها نشانگر این است که تیم طرفدار مشائی، اگر بخواهد می تواند منابع مالی لازم جهت تولید محتوای رسانه ای را فراهم کند. از جمله وب لاگ های تبلیغاتی حامی مشائی می توان به پایگاه حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی اشاره کرد که در سال 89 و برای فعالیت در انتخابات مجلس ایجاد شده بود که اکنون دیگر چندان فعال نیست. اما وبلاگ دیگری با عنوان مهندس مشائی، این روزها خبرهای مرتبط با او را خوب پوشش می دهد. از میان لینک های این وبلاگ، گذری بر اندیشه های مهندس مشائی و تحلیلی را که در مورد «مکتب ایران» منتشر شده است حتمن بخوانید. همچنین این یکی، در مکتب انسان کامل. از جمله سایر وبلاگ های حامی مشائی هم می توانم به عمار انحرافی ها، محب الاولیا(اشاره به مشائی)، رئیس جمهور ایرانیان و انعکاس اشاره کنم که در هر کدام از آنها خط رسانه ای مبنی بر حمایت از مشائی که دنباله رو راه احمدی نژاد است مشاهده می شود. این یادداشت را بخوانید؛ در تحلیل انتساب سخنان جعلی به مشایی در مورد کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده است.

اسفندیار رحیم مشائی در ادبیات مخالفان محمود احمدی نژاد در جناح راست سنتی به عنوان نماد جریان انحرافی نامیده می شود و اگرچه آنها از اواسط دولت اول احمدی نژاد، بنای آغاز مخالفت با وی را گذاشتند اما، هیچ گاه به اندازه 2 سال اخیر، قافیه را برای وی تنگ نکرده بودند. بخش مهمی از این سخت گیری و مخالفت با مشائی، بر می گردد به احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری که ریاست دولت توسط او برای جناح راست سنتی غیرقابل تحمل است. جناح راست در عین حال می داند که رد صلاحیت مشائی چندان کم هزینه نخواهد بود؛ ضمن آنکه آنها با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن احمدی نژاد از هرگونه واکنش احتمالی او نسبت به رد صلاحیت مشائی هم نگران هستند. شاید به همین دلیل هم هست که در یکی از موارد پیشنهادی اصلاح قانون انتخابات در مجلس، شرط داشتن فوق لیسانس برای کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته شده است، تا مشائی را که لیسانس مهندسی دارد از حضور در انتخابات باز دارند. دیدگاه های مشائی در مورد مکتب ایران (که رقیب مکتب اسلام نامیده می شود)، تاکید مشائی بر جنبه های تمدنی باستانی در ایران و همچنین عدم طرح هیچ گونه بحثی در مورد آنچه که پس از سال 88 در توصیف مخالفان به عنوان جریان فتنه به کار برده شد، از جمله تلاش های مشائی برای رای آوری در طبقه متوسط تلقی می شود که با همگایی در رای طبقات محروم احمدی نژاد، ریاست جمهوری وی را از منظر محتمل می کند. هرچند وضعیت امروز نابسامان اقتصادی امروز در کشور و وجود کاندیداهای دیگر که به صورت حداقلی در میان طبقه متوسط محبوب تر هستند – از جمله قالیباف – و البته مخالفت الیگارشی حاکمیت در ایران – و در راس آن آیت الله خامنه ای – مسیر ریاست جمهوری را برای وی خیلی سخت خواهد کرد. هرچند که ریاست جمهوری مشائی (یا یکی دیگر از حواریون احمدی نژاد مانند هاشمی ثمره)، آخرین تلاش احمدی نژاد برای حضور در صحنه سیاست در ایران خواهد بود (در اینجا، اینجا و اینجا توضیح داده ام که چرا بازی ریاست جمهوری برای احمدی نژاد، بازی مرگ و زندگی است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

seratnews.ir

شرافت یک مصطفی

منتشرشده: 16 نوامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:,

برای توصیف مصطفی تاج زاده، آقا مصطفی، به مثنوی صد من کاغذ نیازی نیست. روزه داری او با حجاب ناکجاآباد قرار و مداری ندارد، صفای دلش را به قلدران پیشکش نمی کند. صلابت ظاهرش را با عجز و لابه میانه ای نیست. سلامت باطنش، توصیف دوست و دشمن است. سعادت آخرتش، در گرو دنیایش نیست. وفای عهدش و شجاعت اقرار به اشتباهش از دل بر می آید و لاجرم بر دل هم می نشیند. لیلی وجودش، دیوانه وارانه مجنونی اش می کند. و خلاصه و در یک کلام با تنها واژه ای که همه اینها را با هم دارد زندگی اش را می گذراند. آقا مصطفی با شرف است.

چه جمالست و ناز کز تو در ایام توست / وین چه کمالست باز کز شرف نام توست (سنایی)

این را که می گویم با شرف است هم از این جهت مهم است که شرافت، واژه گم شده این روزهای آنهایی است که «مصطفی» را به «شرافت» می شناسند و هنوز هم در بندش دارند. در «صداقت» او تردیدی ندارند و بازهم به «آزادی اش» می خوانند تا شاید روزی – که هیچ وقت نمی رسد – چهاردیواری بسته ای که مردی را وادار به روزه داری کرده، هم او را به اقرار به خطا و اشتباه وا دارد. و مهم تر از همه، هیچ و تاکید می کنم هیچ لکه سیاه که سهل هست، کوچک ترین خط خاکستری بر کارنامه مالی، سابقه اخلاقی، امانت داری باطنی و گذشته انقلابی اش نمی بینند و همانطور که خودش هم زمانی گفته بود چون «رویش زیاد شده است» و بصیرت بابصیرتان را – که امروز طشت رسوایی آنان بر زمین است – ندارد تا در آینده ای که مثل روز برایش روشن است، خود را به خاموشی بزند و صم و بکم نظاره گر به تاراج رفتن سرمایه یک ملت و حراج شدن امید یک امت باشد، به زندان می رود. تنهایی و تاریکی آن را تحمل می کند، ایام را با یاد خدایش، زنده داری می کند و برای ثبت در تاریخ به بینایان کوردل می فهماند که اگر حسین – بخوانید میرحسین – در بین ما نیست و او هم در حصر و حبسی بی پیام است، یاران او هم در حبس و حصرند و بر پیمانی که با رهبرشان بستند در جایی که در و دیوار برایشان بشکن می زند، خط شکنی نمی کنند، بلکه در دل ظلم و سیاهی جور و تاریکی خوف حرف خود را بر زبان می آورند و فهم این البته سخت است برای برخی منسوبان آقا مصطفی که دلی در گرو قدرت و پایی در بند ولایت دارند و از آه مظلوم می گویند در حالی که تجسم ظالم هستند. و این هم طنر تاریخ ماست این روزها، که کسانی دم از مظلومیت می زنند و امثال «آقا مصطفی» را به فتنه گری متهم می کنند که خود با خدم و حشم این سوی و آن سوی می روند و در حالی که هر سخن مخالفی، سزایی و مجازاتی دارد، اینها که نه مخالف هستند و نه از جزا و سزا سر در می آورند طلبکار و معرکه بگیر می شوند و منت می گذراند و دم از قهر خداوند و جبرش می زنند که بسم الله القاسم الجبارین. بلی خدا قاسم و جبار است بر مستکبران و البته مکار هم هست بر همین مستکبران و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین.

از این جنس، آدمک های بی خیال البته بازهم هستند، آنها که برای مذاکره با شیطان قعر جهنم را انتخاب می کنند در حالی که خود تجسم شیطان و زندگی شان در وسط آتش جهنم است. آنهایی که سالها از خدا عمر گرفته اند و به جای آنکه راه «جنت» را با توبه به درگاه باریتعالی پیدا کنند، کیمیای شیطان را در دزدی رای ملت می جویند و کسانی هم که در این میان خموش اند؛ درحالی که فتنه واقعی را می شناسند اما روزگار به سکوت می گذرانند و البته چه فرقی دارند با آنها که سر پسر خدا را بر نیزه در آسمان، به بهانه فتنه گری بر رهبر مسلمین دیدند و اما دم بر نیاورند؟ «آقا مصطفی» با این جماعت بیگانه است و به جای آنکه عمر پسر سعد بن ابی وقاص باشد که با وعده حکومت ری سر در آخور ولایت کند، ابوذروار گلایه و شکایت به خدای می برد و همچو زینب پیام رسان حسین می شود و البته چه سرنوشتی بالاتر از همین پیام رسانی حسین که او این روزها بر دوش می کشد و البته به همین دلیل هم هست که دست از این پیام بری بر نمی دارد و هر جا و هرگونه که بتواند و با هر وسیله ای که فراهم باشد، قطره قطره و ذره ذره تکرار می کند که انقلاب او، انقلابی رحمان و رحیم است و با آنچه که امروز به نام همین انقلاب بر امت انقلابی می رود میانه ای ندارد و اگر هم که در گذشته رفته است، او از آن تبری می جوید و طلب بخشش و رحمت و عفو می کند. «مصطفی تاج زاده» را اگر که اینگونه بشناسیم که البته توصیفی انسانی تر از او به غیر از این هم وجود ندارد باید برایش بایستیم و به احترام ثبات رای، نفی جهل، پایداری بر عقیده و زندگی بی عقده در طی تمام این روزها و ماه ها و سال ها، غبطه شرافت رشک انگیزش را بخوریم که در نادری است از تجسم یافتن غیرت و در دکان کمتر عطاری این روزها پیدا می شود. به خصوص آنکه در طبقه حاکمان زشت کردار و یاران فراموش کار و منسوبان بدکار باشد.

صورت هیچ کس آنجا به مقابل نرسد/ بر هر آینه که غیرت فکند تمثالت

عمرها شد که به تفهیم شرف می نازد/ سال و ماه، همه در سایه ماه و سالت ( بیدل دهلوی)

این مقاله در نوروز منتشر شده است.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی (+) و کامران باقری لنکرانی (+) را به عنوان دو کاندیداهای محتمل جبهه پایداری و محمد باقر قالیباف (+) را در میان اصول گرایان  معرفی کردم. امروز به سراغ محسن رضایی، کاندیدای ناکام سه انتخابات گذشته (78، 84 و 88)، می روم.

محسن رضایی در تابستان امسال (مرداد ماه 1391) طی دیداری که با گروهی از جوانان فعال در ستاد خود داشت به آنها گفته بود که در مرداد ماه سال آینده با آنها در ساختمان پاستور ریاست جمهوری دیدار خواهد کرد؛ کنایه ای از پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم که البته رقبای جدی هم درون اصول گرایان دارد. یکی از مهمترین آنها محمد باقر قالیباف، شهردار تهران است که تا همین حالا هم تلاش های زیادی برای متقاعد کردن محسن رضایی به کناره گیری داشته است. اما پس از آنکه قالیباف در دیدار با آیت الله خامنه ای از زبان ایشان شنید که هنوز کارهای زیادی در شهرداری تهران دارد، طرفداران رضایی این امر را به عنوان مخالفت رهبری عالی نظام با ریاست جمهوری قالیباف تحلیل کردند (در مورد قالیباف اینجا را بخوانید).

در رقابت آشکار میان رضایی و قالیباف البته حرف و صحبت های دیگری هم شنیده می شود. مواردی مانند اینکه این دو در نهایت به توافقی خواهند رسید و یکی به نفع دیگری کنار خواهد رفت؛ هرچند تا ماه های پایانی منتهی به انتخابات، هر دو در صحنه حضور خواهند داشت.

محسن رضایی، کاندیدای ناکام سه انتخابات مهم گذشته است. در سال 77 که مقدمات برگزاری انتخابات مجلس ششم فراهم می شد، محسن رضایی از دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا داد تا کاندیدای انتخابات مجلس شش شود. مطابق مصوبه مجلس پنجم کلیه افراد حقیقی که پست دولتی  – حکومتی – داشتند برای حضور در انتخابات مجبور به استعفا بودند. این طرح البته یک استثنا برای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام – اکبر هاشمی رفسنجانی – قائل شده بود، اما دیگران را موظف به استعفا می کرد. محسن رضایی استعفا داد و حتی قرار بود در لیست انتخاباتی جبهه مشارکت هم قرار بگیرد. اما پس از آنکه جبهه مشارکت در مصوبه ای درون تشکیلاتی، اعلام کرد که هیچ کاندیدایی را که در لیست انتخاباتی جناح مقابل قرار داشته باشد، در لیست انتخاباتی خود نمی پذیرد، سعید حجاریان با محسن رضایی تماس گرفت و از او خواست که اگر تمایل دارد در لیست مشارکت قرار داشته باشد باید از حضور در لیست جناح راست محافظه کار انصراف دهد. محسن رضایی قبول نکرد و پس از شکست در انتخابات، بی سر و صدا دوباره به مجمع تشخیص و همان پست قبلی اش بازگشت.

محسن رضایی دو بار دیگر، اولی در سال 84 و دومی در سال 88 هم کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد. در سال 84 یک روز قبل از برگزاری انتخابات انصراف داد، در حالی که پیش از آن گفته بود فقط با گلوله از صحنه رقابت کنار می رود. در سال 88 هم بنا بر آمار رسمی کمتر از یک میلیون رای بدست آورد. او ابتدا انتخابات را مخدوش اعلام کرد اما بعد از مدتی و پس از دستور آیت الله خامنه ای، حاضر نشد همانند موسوی و کروبی، بر رای های خوانده نشده خود تاکید کند و بازهم به همان فعالیت قبلی اش در پست دبیری مجمع تشخیص مصلحت بازگشت.

از ابتدای سال 91 که حرف و صحبت هایی در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم دوباره در اخبار سیاسی کشور برجسته می شد، نام محسن رضایی هم تکرار می گردید و علی رغم اینکه کاندیداهای اصول گرا – از جمله محسن رضایی – با تاکید آیت الله خامنه ای مبنی بر عدم ورود زودهنگام به بحث های انتخاباتی، در ظاهر نسبت به آیت الله تمکین می کنند اما در باطن، رقابت های انتخاباتی خود را کلید زده اند. به همین دلیل هم هست که خبرهای انتخاباتی زیادی از او در سایت های اینترنتی به چشم می خورد؛ ضمن اینکه هم پایگاه اطلاع رسانی رسمی وی، هم سایت های خبری همسو با او – مانند تابناک –  و وبلاگ ها وصفحه های موجود در شبکه های اجتماعی در مورد کاندیداتوری وی مطالب مختلفی را منتشر می کنند. هفته گذشته خبری منتشر شد که ستاد محسن رضایی رنگ آبی را به عنوان رنگ انتخاباتی خود برگزیده است. امری که با مشاهده برخی از این سایت ها و وبلاگ ها چندان عجیب هم به نظر نمی رسد. به عنوان مثال رنگ پیش زمینه سایت رسمی محسن رضایی، آبی است. همینطور که رنگ پیش زمینه اصلی مهمترین وبلاگ انتخاباتی و البته غیر رسمی محسن رضایی با عنوان «کمپین دعوت از دکتر محسن رضایی برای انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم، هم آبی است. البته عنوان این وبلاگ کمی بی مسمی – و البته تقلیدی از کمپین طرفداران خاتمی در سال 87 و 88- به نظر می رسد. امروز کمتر کسی است که در کاندیداتوری محسن رضایی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده شک داشته باشد؛ بنابراین دیگر کمپین دعوت از او معنی ندارد. وبلاگ حامیان دکتر رضایی را هم نگاه کنید. پیش زمینه این وبلاگ هم آبی است. از جمله دیگر وبلاگ های مرتبط با  محسن رضایی می توان به حامیان او در ملایر (+)، استان البرز (+)، جنبش جوانان حامی دکتر محسن رضایی (+) و همدلی ملی در حمایت از محسن رضایی (+) اشاره کرد.

کلید واژه مشترک تمام این وبلاگ ها و سایت های خبری، برجسته سازی محسن رضایی از منظر یک کارشناس اقتصادی است و البته به نظر من کار هوشمندانه ای هم به نظر می رسد. محسن رضایی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هم سعی داشت خودش را به عنوان یک کارشناس اقتصادی معرفی کند، اما در شرایط امروز و پس از ناکامی های اقتصادی احمدی نژاد، یکی از مهمترین مزیت های انتخاباتی یک کاندیدا این است که بتواند اثبات کند توان حل مشکلات اقتصادی مردم را دارد. و به نظر می رسد محسن رضایی هم تمام توان خود را برای اثبات این موضوع به کار گرفته است. به عنوان مثال این خبر سایت آفتاب را نگاه کنید که محسن رضایی به سیاستمداران توصیه می کند از صحنه اقتصاد کنار بکشند و البته این خبر سایت مشرق را هم نگاه کنید که دفاع محسن رضایی از یارانه های 110 هزار تومانی را مخالف دیدگاه های گذشته وی می داند که گفته بود افزایش نقدینگی باعث تورم می شود. به نظر می رسد که مخالفان سیاسی محسن رضایی هم نسبت به صحبت های اقتصادی او حساس هستند.

در میان شبکه های اجتماعی، سه صفحه در فیس بوک وجود دارند که فعال هم هستند و هر سه هم محسن رضایی را،»فرزند ملت ایران» معرفی کرده اند. دکتر محسن رضایی فرزند ملت ایران، کمپین دعوت و حمایت از دکتر محسن رضایی، هر دو با یک عکس زمینه (و رنگ آبی) و حامیان دکتر محسن رضایی در شرق تهران. خبر افتتاح دفتر ارتباط مردمی دکتر محسن رضایی در بوشهر با مدیریت سردار اسدی را در هر سه تای این صفحات بخوانید. ضمن اینکه از علاقه مندان به فعالیت در استان های خوزستان (اهواز، شوش، دزفول، اندیمشک)، ایلام (دهلران، دره شهر، آبدانان و مهران)، لرستان، کرمانشاه، فارس، اصفهان، بندرعباس (هرمزگان) و آذربایجان غربی هم خواسته شده است در صورت تمایل برای همکاری با دفتر ارتباطات مردمی محسن رضایی با آقای […] تماس بگیرند. این صفحه را هم در فیس بوک ببینید که در مخالفت با رضایی در فیس بوک ایجاد شده است.

محسن رضایی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده روی نقش اقوام و حمایت آنها از وی هم حساب جداگانه ای باز کرده است. بعد از آنکه حمایت مولوی عبدالحمید از دکتر معین در انتخابات 84، موجب رای گسترده ایرانیان اهل سنت به وی به خصوص در استان های سیستان و بلوچستان و هرمزگان شد، محسن رضایی به مولوی عبدالحمید پیغام داده است که در صورت حمایت از وی در انتخابات ریاست جمهوری، به خواسته های مولوی اهمیت خواهد داد و آنها را اجرا خواهد کرد (منبع: خبر شخصی از منابع داخل ایران). او در عین حال در سخنرانی های مختلفی هم که این روزها برگزار می کند نسبت به این موضوع اهمیت ویژه ای قائل است (+). این خبر را هم در مورد انتخاب رییس جمهوری که مورد وثوق بالای رهبری است و توان حل مشکلات سیاسی کشور را دارد ببینید. اهمیت تاکید بر مشکلات سیاسی، گره خوردن مشکلات اقتصادی با تحریم های بین المللی و ریاست جمهوری فردی است که بتواند با حمایت رهبری، با دنیا در این مورد مذاکره کند.

محسن رضایی البته از سوی بخشی از تندروهای جناح اصول گرا متهم به بی بصیرتی و همگامی با آنچه که فتنه خوانده می شود– لااقل در روزهای ابتدایی آن – است. این خبر سایت رجانیوز را بخوانید که در مورد صحبت های داود دانش جعفری، نماینده ستاد محسن رضایی در دیدار نمایندگان ستادهای انتخاباتی با آیت الله خامنه ای پس از انتخابات سال 88 است. رجانیوز، ادعای محسن رضایی را در مورد بی اطلاعی از محتوای آنچه که دانش جعفری قصد داشت در دیدار با رهبری بیان کند را باطل و غیر قابل قبول می داند. و البته فارغ از آنکه محسن رضایی چگونه به حوادث سال 88 می نگرد و آیا تقلب و تخلف انتخاباتی را قبول دارد یا ندارد، نحوه موضع گیری محسن رضایی در انتخابات سال 88، بزرگ ترین نقطه ضعف وی خواهد بود که او را به عنوان یک کاندیدای انتخاباتی با سئوالاتی زیادی رو به رو خواهد ساخت. تذبذب ذاتی و تغییر مواضع در زمان های کوتاه ( ادعای وی در مورد حضور با قدرت وی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و سپس کناره گیری او از همین انتخابات، طرح شکایت از نتایج انتخابات ریاست جمهوری 88 و انصراف از آن) و همچنین شکست های مداوم وی در هرگونه انتخاباتی، از اهمیت کاندیداتوری وی می کاهد. محسن رضایی به عنوان یک کاندیدا از «اعتبار منبع» به عنوان مهمترین ویژگی یک کاندیدا برخوردار نیست و مخالفان وی هم احتمالن روی همین امر برای تضعیف وی مانور می دهند. در انتخاباتی که یک کاندیدا باید اثبات کند که برای مدیریت کشور کارآمد است، محسن رضایی هیچ کارنامه روشنی ندارد. او اگرچه زمانی هم فرمانده سپاه بوده است اما مطمئن نیستم که حتی همین عنوان هم در نهایت به نفع محسن رضایی تمام شود. تنها ویژگی مثبت محسن رضایی همانگونه که قبلن هم گفتم، ادعای کارشناسی اقتصادی توسط وی است که لااقل از لحاظ تئوریک او را از سایر کاندیداها حتی در انتخابات سال 88 هم متمایز می کرد. او اگر بتواند یک شعار انتخاباتی ملموس و قابل فهم (مانند شعار 50 هزار تومانی کروبی در سال 84) داشته باشد شاید بتواند این بار رقیبی مهم به حساب آید، در غیر اینصورت تنها در حد یک کاندیدای همیشگی ( و البته ناکام) در انتخابات محسوب خواهد شد. در میان برنامه های انتخاباتی محسن رضایی در سال 88، ارائه منشور علم و اشتغال توسط وی (اینجا) می تواند برای کمپین وی در رسیدن به این هدف اهمیت زیادی داشته باشد. البته عناوین پرطمطراقی مانند منشور فلان و بهمان یا برنامه اقتصادی کلان و مواد مشابه از لحاظ تبلیغاتی واجد کمترین ارزش هستند. اما محسن رضایی در منشور علم و اشتغال خود به نکته ای اشاره کرده که موارد مشابه آن می تواند به عنوان یک کلیدواژه قابل فهم تبلیغاتی توسط وی در نظر گرفته شود. طرح پرداخت شهریه دانشجویان دانشگاه های غیر دولتی از محل وام کم بهزه بانکی، یکی از این موارد است. یک کاندیدا باید در حوزه های مختلف، یک یا دو برنامه ویژه و متمایز با دیگر کاندیداها داشته باشد. به نظر می رسد طرح بحث فدرالی کردن ایران هم در راستای اقوام قابلیت انتخاباتی زیاد دارد، هرچند باید قبل از هر چیز نسبت به ابعاد مرتبط با امنیت ملی در این طرح بررسی صورت بگیرد (رونمایی از کتاب فدرالیسم اقتصادی محسن رضایی؛ اینجا).

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

محسن رضایی در کنار موسوی، پس از انتخابات سال 88 محسن رضایی اگرچه مانند موسوی و کروبی معتقد به تقلب در انتخابات بود اما آنها را تنها گذاشت. منبع: mowjenfejar.blogfa.com

حالا حداقل حق التحریر من رو بده برادر

منتشرشده: 9 نوامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:

آخه برادر، خواهر، رفیق ارزشی، بی ارزش (به قول بچه ها، حالا هرچی)، می ری مطلب طرف رو بر می داری [انتخابات آمریکا، آرای الکترال و رای های زودهنگام]. بعد می ری عین ش رو، واو به واو، شوخی نمی کنما، جان مموتی جدی می گم، می ری مطلب رو تو سایتت کار می کنی [الکترال چیست، چگونه با رای کمتر رئیس جمهور شویم] و تازه یه جوری می نویسی که انگار مطلب مال خودته. می نویسی به گزارش «گروه بین الملل مشرق» (اوه اوه، گروه بین الملل؛ من اکثر نوشته هاشون را راجع به انتخابات آمریکا خوندم تو این مدت، دو زار نمی ارزید، جز همین نوشته خودم که کپی برداری کردن 🙂 )، باشه بکن، اما همینجوری هرتی هرتی که نزن مطلبو. اولش این که مطلب را کامل کار کن و دوم هم اینکه منبعش رو ذکر کن و سوم هم اینکه حق التحریر ما یادت نره برادر. مثل روزنامه های اصلاح طلب نیست فی سبیل الله کار کنیما، ماشالله شماها پولدارین و دولتتون 3000 تا 3000 هزار تا اختلاس می کنه. شماره حساب به کی بدم پولمو بریزین؟؟؟؟؟

جالب اینکه سایت های اصول گرا هم به صورت زنجیره ای خبر را کار می کنن. عاشق این کپی و پیست شون از همدیگه هستما.  شفاف نیوز با ادعای اتاق شیشه ای خبر، جهان نیوز، صدر نیوز، قطره نیوز یا عرش نیوز (عجب اسمی داره، یعنی قطره قطره خبر می ده؟)، قدس آن لاین، ایلام نیوز و این یکی هم خیلی باحاله: جوانان مذهبی گلچین سرا. بقیه هم هستن یه سرچ کنین تو گوگل پیدا می کنین.

تو عکسی که گذاشتم به یه خبر سمت چپ توجه کنید. یه «گاگولی» می گه: «انتخابات آزاد اسم رمز فتنه است». خدایا این گاو گوسفندها را زیاد بفرما. آمین

پس نوشت: تاره بچه پررو رفته ها خبر من رو هم به قول خودش اصلاح کردن. من نوشتم تعداد اعضای مجلس نمایندگان 435 نفر و اعضای سنا 100 نفر است. و تعداد آرای الکترال هم 538 نفر. طرف اومده 435 نفر را با 100 نفر جمع کرده دیده می شه 535 نفر، در صورتیکه من گفتم تعداد نمایندگان مجلس نمایندگان 435 نفره و جمعش به سناتورا میشه 535 نفر که این جور در نمی آمد. فکر کردن حالا 3 تا هرتی هرتی اضافه کنن به اعضای مجلس نمایندگان. البته من بعدش توضیح دادم که اون سه تا برای نمایندگان پایتخت آمریکا (D.C) یا به قول خودمون همون واشنگتنه که البته حق رای شون محدوده بهشون هم می گن delegate. در هر صورت یه جا هم که خودش یه دونه ( و فقط یه دونه عدد را تغییر دادن یعنی 5 رو کردن 8، اونم توش زاییدن 🙂

منبع: سایت مشرق 🙂

با نهایی شدن پیروزی باراک اوباما در اوهایو، ریاست جمهوری دوباره وی تایید شد تا هم فاکس نیوز، شبکه تلویزیونی نزدیک به محافظه کاران که در طی یک سال گذشته از میت رامنی حمایت کرده بود و هم سی بی اس که به دموکرات ها نزدیک است، هر دو تیتر بزنند: «4 سال دیگر» (سی بی اس). اوباما به غیر از کارولینای شمالی (که پیروزی رامنی در آن قابل پیش بینی بود) و فلوریدا (که نتایج آن تا این لحظه هنوز معلوم نشده است) در سایر ایالت های سرنوشت از قبیل ویرجینبا، کلورادو، نیوهمشایر، ویسکانسین، آیوا و نوادا هم بر میت رامنی غلبه کرد و با 303 رای اکترال در مقابل 206 رای (بدون در نظر گرفتن فلوریدا) به عنوان 44 مین رئیس جمهور آمریکا باقی ماند (نقشه انتخاباتی پولتیکو و نقشه انتخاباتی نیویورک تایمز). پیش بینی میزان مشارکت البته نسبت به سال 2008 کمتر است (اینجا)، اما زنان و افراد 18 تا 24 سال در مقایسه با مردان و سایر گروه های سنتی سهم بیشتری از مشارکت را به خودشان اختصاص دادند (+). اوباما در عین حال اگر حتی فلوریدا را ببرد، پیروزی تاریخی اش بر جان مک کین را با 365 رای الکترال تکرار نخواهد کرد، اما برای انتخاباتی که پیش بینی می شد رقابت دو کاندیدا خیلی نزدیک باشد، آرای الکترال اوباما با بیش از 300 رای یک پیروزی خوب تلقی می شود. سخنرانی اعلام پیروزی باراک اوباما را اینجا بخوانید که گفته با میت رامنی تماس گرفته و ضمن تشکر، از او برای اداره کشور کمک خواسته است (سخنرانی پایانی میت رامنی؛ اینجا).  باراک اوباما شب انتخابات را به همراه کمیته مرکزی انتخاباتی و طرفدارانش در شیکاگو گذراند. میت رامنی اما به شهر بوستون در ایالت ماساچوست رفته بود. در این ایالت البته یکی از مهمترین رقابت های مجلس سنا هم برگزار شد و طی آن الیزابت وارن از حزب دموکرات، اسکات براون از حزب جمهوری خواه را که در سال 2010 به سنا راه یافته بود، شکست داد (اینجا). مجلس سنا در انتخابات امسال بازهم در اختیار دموکرات ها باقی ماند (اینجا) و جمهوری خواهان هم اکثریت مجلس نمایندگان را برای خودشان حفظ کردند (اینجا). شاید هم به همین دلیل بود که اوباما در بخشی از سخنرانی اعلام پیروزی خود از ضرورت همکاری هر دو حزب برای پیشبرد برنامه های آینده خبر داد.

کارل رو، برجسته ترین استراتژیست جمهوری خواهان یک ساعت قبل از اعلام شکست در اوهایو در فاکس نیوز حاضر شد و تلویحن شکست را پذیرفت. هرچند او در آخزین پیش بینی انتخاباتی اش که شب قبل از انتخابات منتشر شد ادعا کرده بود که میت رامنی پیروز انتخابات می شود. در نقشه انتخاباتی آقای کارل رو برای اوباما 253 و برای رامنی 285 رای الکترال پیش بینی شده بود. این تحلیل آقای رو البته با سوگیری هم همراه بود. آقای رو مدعی شده بود که تعداد آرای دو کاندیدا در Swing State  ها برابر با 191 است. در توجیه این مدل آقای رو، مینسوتا با 10 رای اکترال، میشیگان با 16 رای اکترال و پنسیلوانیا با 20 رای اکترال را نیز به عنوان Swing State در نظر گرفت، درحالیکه سابقه رای گذشته آنها به سود دموکرات ها بود و در نظرسنجی ها هم، اوباما از رامنی بیشتر از 3% جلو بود. آقای رو فقط برای اینکه تعداد آرای  ایالت ها را میان دو کاندیدا مساوی 191 اعلام کند، 47 رای الکترال را که به صورت بالقوه برای اوباماست به عنوان swing Sate در نظر گرفت. در میان 9 ایالتی که در این انتخابات در اکثر نقشه های انتخاباتی، Swing State نامیده می شوند، آقای رو فقط آرای ویسکانسین با 10 رای اکترال و نوادا با 6 رای اکترال را به اوباما داده بود و مدعی شده بود که در سایر ایالت های سرنوشت ساز، آقای رامنی برنده می شود. ویسکانسین هم که البته از قبل تقریبن معلوم بود در نهایت به اوباما رای خواهد داد، بنابراین مطابق تحلیل آقای رو، اوباما فقط در نوادا برنده می شد. نتایج انتخابات البته مطابق پیش بینی آقای رو از آب در نیامد.

آخرین نتایج نظرسنجی های انتخاباتی گالوپ پیش از انتخابات از برتری 1 درصدی اوباما در میان رای دهندگان با احتمال بالا خبر می داد (اینجا). نتایج این نظرسنجی که نمونه های آماری آن از 1 تا 4 نوامبر گرفته شده بودند، انتخابات سال 2012 را یکی از نزدیک ترین رقابت های انتخاباتی در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در آمریکاست معرفی می کرد. مطابق این نظرسنجی در میان رای دهندگان با احتمال بالا، اوباما از رامنی 1% پیش است (49 به 48). قبل از طوفان سندی این رقم تا 6 درصد به نفع رامنی هم بود. برتری رامنی بیشتر در میان مردان، سفیدپوستان، افراد 50 سال به بالا و کسانی بود که بیشتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند. اوباما هم در میان زنان، افراد زیر 49 سال (به خصوص جوانان بین 18 تا 29 سال)، اقلیت ها و افرادی که کمتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند از رامنی پیشی گرفته بود. در میان کسانی که زودتر رای دادند و تقریبن 33% رای دهندگان را شامل می شدند، اوباما 49% و رامنی 48% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. هر دو کاندیدا مقبولیت شغلی به عنوان رئیس جمهور را به میزان 52 درصد داشتند (Favorable Rating). به صورت تاریخی، کاندیدای که مقبولیت وی در نظرسنجی های گالوپ بیشتر بوده، برنده انتخابات شده است. اما امسال هر دو در عدد 52% مشترک بودند؛ هرچند در میان محبوبیت دو کاندیدا (Likability) ، باراک اوباما از میت رامنی 52 به 40 جلو افتاد. گزارش های سایر نظرسنجی های انتخاباتی و نقشه های اکترال آنها هم از برتری نسبی باراک اوباما در Swing State ها (ایالت های سرنوشت ساز که گاهی اوقات به جمهوری خواهان و گاهی اوقات به دموکرات ها رای می دهند) حکایت می کرد. وال استریت ژورنال (اوباما 201 و رامنی 191؛آرای نامعلوم 146)، هافینگتون پست (اوباما 277 و رامنی 191؛ آرای نامعلوم 79)، سی ان ان (اوباما 237 و رامنی 206؛ آرای نامعلوم 95). در عین حال مطابق نظرسنجی ها در ایالت های سرنوشت ساز، به جز ویسکانسین که با 10 رای اکترال به احتمال زیاد به اوباما رای می داد و کارولینای شمالی که با 15 رای الکترال، رامنی را انتخاب می کرد در سایر نظرسنجی ها فاصله دو رقیب خیلی نزدیک بود. با اینحال در همین فاصله های نزدیک هم تنها در فلوریدا (29 رای اکترال) بود که دو رقیب با هم مساوی (48) بودند یا رامنی یک درصد جلو بود (49 به 48). در سایر موارد، اوباما از 1 تا 3 درصد از رامنی پیشی گرفته بود (اینجا). برای بررسی نظرسنجی های مختلف انتخاباتی به این لینک هم سری بزنید.

اگر اوباما یا رامنی انتخابات را ببازند، دلایل هر کدام برای این شکست انتخاباتی چه خواهد بود؟ این سئوال محوری 2 مقاله جداگانه از پولتیکو شب قبل از انتخابات بود (اینجا و اینجا) که دلایل دموکرات ها و جمهوری خواهان را برای شکست در انتخابات تشریح می کند. دموکرات ها می توانند از جمله دلایل شکست خودشان به مناظره اول اوباما با رامنی در دنور اشاره کنند (نوشته پیشینی ام؛ اینجا) که از سویی نقطه عطف رامنی و از سوی دیگر آغاز شکست اوباما بود. الان دیگر یک ماه پس از این مناظره و مشخص شدن نتایج نظرسنجی ها که باراک اوباما را در اکثر آن ها، در ماه اکتبر عقب تر از رامنی نشان می دهد، هیچ تردیدی نیست که این مناظره برای اوباما بدترین روز دوره انتخاباتی سال 2012 بوده است. دموکرات ها در عین حال می توانند دلایل دیگری چون بدست گرفتن اقتصاد آمریکا در بدترین دوران 5 سال اخیر (بعد از ریاست جمهوری بوش)، عدم چشم انداز اقتصادی مشخص برای دوره دوم ریاست جمهوری (دلیل آن هم این است که اوباما اعتقاد دارد سیاست های اقتصادی او جواب داده و در سال 2012 فارغ از اینکه چه کسی رئیس جمهور شود، اقتصاد کشور صعودی خواهد بود؛ آمارهای 3 ماه اخیر هم البته این موضوع را، حداقل از لحاظ نظری اثبات می کند)، نقش ویژه سوپرپک ها و پول هایی که جمهوری خواهان در این انتخابات خرج کردند (نوشته پیشنی ام در همین مورد؛ اینجا) و ناتوانی در نهایی کردن برخی از وعده های وی مانند بیمه خدمات درمانی و … برخی دیگر از این دلایل هستند.

جمهوری خواهان هم می توانند مواردی چون ضعف شخصی رامنی و آسیب پذیری وی به عنوان یک کاندیدای نه چندان محافظه کار واقعی، طوفان سندی و تغییر فرایند مومنتوم انتخابات از اشتغال و بیکاری به توانایی اداره کشور در شرایط بحرانی توسط اوباما، عدم محبوبیت رامنی در میان اقلیت ها، به خصوص لاتین تبارها که 16% آمریکایی ها را تشکیل می دهند، نقش رسانه ها در ترسیم چهره ای نامطلوب از رامنی (این برای دموکرات ها هم صادق است) و بازهم، ادعای اینکه رامنی به اندازه کافی محافظه کار نبود تا محافظه کاران را نمایندگی کند، اشاره کرد (این گزینه به نظر من غیر منطقی است. از منظر شکاف حزبی این انتخابات، یکی از دو قطبی ترین انتخابات در آمریکا بود که مطابق نظرسنجی های گالوپ، 94 درصد جمهوری خواهان گفته بودند به رامنی رامنی می دهند و 92 درصد دموکرات ها هم قصد داشتند به اوباما رای دهند). برای مرور انتخابات سال 2012 به این لینک ها سری بزنید: اینجا، اینجا، اینجا و اینجا. در مورد ویدئوهای جالب انتخاباتی، روایت های مهم، تبلیغات اثر گذار و … می گویند.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی (+) و کامران باقری لنکرانی (+) را به عنوان دو کاندیداهای محتمل جبهه پایداری حمایت معرفی کردم. امروز به سراغ تنها ستاره جناح اصول گرا برای انتخابات ریاست جمهوری 1392 می روم.

جمله ای منتسب به قالیباف وجود دارد که به محسن رضایی، کاندیدای همیشه ناکام اصول گرایان در انتخابات مختلف (مجلس ششم، ریاست جمهوری نهم و ریاست جمهوری دهم) و کاندیدای احتمالی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، گفته که به علت عدم اقبال مردمی بهتر است به نفع او کنار رود. امری که البته در ابتدا با واکنش منفی آقای محسن رضایی رو به رو شده و گفته است که تنها در صورت نهی رهبری در انتخابات شرکت نخواهد کرد. منابع نزدیک به قالیباف همچنین خبر داده اند که قالیباف در دیدار با رهبری از ایشان در مورد حضور در انتخابات ریاست جمهوری پرسید که با این پاسخ آیت الله خامنه ای رو به رو شده است: «شما هنوز کارهای زیادی در شهرداری تهران دارید».

فالیباف البته این پاسخ رهبری را به معنای مخالفت ایشان با حضور در انتخابات نمی داند و به همین دلیل هم هست که ستادهای تبلیغاتی او که از سال 88 برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم فعال شده بودند ( و تنها پس از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی فعالیتشان متوقف شد) دوباره برای حضور در انتخابات سال 1392 برنامه ریزی می کنند.

محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، فرمانده سابق نیروی انتظامی و فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنها گزینه منتسب به جناح اصول گرایان در نظام اسلامی است که از سویی هم توان تشکیلاتی و هم محبوبیت مردمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری را دارد. در انتخاباتی که اعتبار منبع یک کاندیدا (به معنای اعتماد مردم به یک کاندیدا برای اداره کشور) و همچنین توان به صحنه آوردن طرفداران کاندیدا، 2 مشخصه مهم انتخاباتی است، قالیباف هر دوی این مشخصات را دارد. ستادهای او هم از اصلاح طلبان و هم از اصول گرایان در نقاط مختلف کشور یارگیری کرده و تشکیلات عظیم شهرداری تهران با رسانه های وابسته به آن مهمترین منبع تبلیغاتی آقای شهردار است.

قالیباف رقابت های انتخاباتی را اینگونه آغاز کرد: معرفی یک سایت و پیشنهاد رای دادن به شهردار تهران با این سئوال که آیا به قالیباف رای می دهید یا خیر (آخرین نتایج). این کار ستاد انتخاباتی قالیباف البته خیلی هوشمندانه بود (+). نکته جالب آغاز بازی انتخاباتی قالیباف هم این است که در این سایت مدت زمان رای دادن تقریبن برابر با 423 روز – از روز 22 فروردین – در نظر گرفته شده است. یعنی تا روز انتخابات در خرداد 1392. خب، اگر تا آن روز مثلن 12 میلیون به قالیباف رای مثبت داده باشند، یعنی او 12 میلیون رای دارد. – این فرض البته از لحاظ منطقی ایراد فراوان دارد – اما اهمیت آن در فشار تبلیغاتی است. یعنی یک سایت نقش گروه فشار را بازی می کند. هرچند فعالیت این سایت به علت آنچه که «ابلاغ رسمی نهادهای ذی صلاح» و «فضای آلوده رسانه ای و بی اخلاقی برخی رسانه ها» نامیده شد متوقف گردید، اما طرفداران قالیباف که این حرکت را یک گام «خودجوش» در حمایت از کاندیداتوری قالیباف اعلام کرده بودند گفته اند که فعالیت های حمایتی خود را در قالب های دیگر ادامه خواهند داد.

نکته جالب در نظرسنجی سایت، رنگ های سبز و قرمز برای اعلان رای های مثبت و منفی بود. حالا غیر از اینکه رنگ سبز یه جورایی خودش مشکل زاست، اما برای قالیباف یادآور انتخابات سال 1384 و آن عکس اتوکشیده با کت و شلوار سفید در چراغ روبه روی وزارت کشور هم است. به دوران ریاست قالیباف به عنوان رئیس نیروی انتظامی هم می خورد. به نظر می رسد قالیبافیون به چراغ راهنمایی خیلی بی علاقه نیستند. هرچند قالیباف باید مواظب هم باشد که برایش شعارهای تخریبی درست نکنند: یک شعاری که با مشاهده این سایت به ذهنم رسیده بود این است: «سردار برو دکتر». قالیباف هم سردار است و هم دکتر و هم خلبان و هم….

قالیباف برای حضور پرقدرت در انتخابات سال 1392 دو سبد رای جداگانه دارد. اصول گرایانی که در راس قدرت سیاسی کشور، او را به صفت اصول گرایی می خواهند و اصلاح طلبانی که در طبقه متوسط شهری، پایگاه رای جنبش سبز در انتخابات سال 1388 بودند. مهمترین استراتژی قالیباف در مدیریت کردن همزمان این دو است.  در زمانه ای که کاندیدای اصلاح طلبی وجود ندارد که بتواند به راحتی از فیلتر شورای نگهبان عبور کند و در عین حال نماینده مطالبات اصلاح طلبانه و در شکل طبقاتی اش، اقشار متوسط شهری باشد؛ گروهی که رای آنها این روزها کاملن مستعد آن است که در سبد تنها ستاره موجود اصول گرایی – قالیباف- قرار گیرد و فارغ از آنکه او رئیس جمهور بشود یا نشود – من اعتقاد دارم که او به آرزوی حضور در کاخ ریاست جمهوری نخواهد رسید- رایی که اصلاح طلبان همیشه بر روی آنها، هم به صورت تاکتیکی و هم به صورت استراتژیک برنامه ریزی می کره اند به صورت بالقوه  تنها می تواند به دو نفر تعلق گیرد، یکی از این دو نفر قالیباف است. قالیباف البته اصلاح طلب نیست، اما با تمام مشخصاتی که یک کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری نیاز دارد وارد صحنه می شود؛ ضمن آنکه به اعتبار 8 سال شهرداری تهران و پروپاگاندای تبلیغاتی که او را یک مدیر موفق نشان می دهد، مهمترین شاخصه یک کاندیدای ریاست جمهوری یعنی «اعتبار منبع» را دارد. اعتبار منبعی که بیشتر از 8 سال بر روی آن سرمایه گذاری کرده است و در انتخابات قصد دارد آن را خرج کند.

قالیباف در عین حال به هزار و یک دلیل توان پرشور کردن رقابت های انتخاباتی را هم دارد. تشکیلات انتخاباتی قالیباف – علی رغم ضعف های ذاتی فراوان – می تواند تهران را به نفع او بسیج کند و اگرچه به گستردگی جنبش سبز نخواهد بود و اطرافیان او هم مانند اصلاح طلبان به تشکیلات خود وفادار نیستند اما برای نشان دادن جنب و جوش انتخاباتی، او می تواند رای خیابان های تهران را بدست آورد. رای تهران غیر از بدنه تشکیلاتی منسجم و قوی برای تهییج مردم به دو متغیر مستقل و یک متغیر تقویتی نیازمند است که همه اینها را قالیباف دارد.

اولین متغیر پول است که ستاد قالیباف به قدر کفایت در اختیار دارد. منابع مالی قالیباف البته آشکار و مشخص نیستند، اما به اندازه ای هستند که برای تشکیل ستادهای انتخاباتی او و رنگ کردن چهره شهر با پوستر و عکس های تبلیغاتی «سردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف» کفایت داشته باشند. متغیر تقویتی هم که به این رنگ آمیزی شهری کمک می کند استفاده از رانت شهرداری تهران و ایجاد امکان و ارائه مجوز برای برگزاری برنامه های «شهرمحور» از قبیل جشنواره های شهری در پارک ها و مکان های تفریحی و تبلیغات خیابانی است. امری که علی القاعده با نزدیک شدن به انتخابات، حساسیت دولتی برای مقابله با آنها هم تا زمانی که کنترل شده باشند کاهش پیدا خواهد کرد تا تلقی فضای پرشور انتخاباتی ایجاد کند. در این بین طرح هر اندک برنامه ای هم که به تقویت جایگاه تبلیغاتی شهردار تهران منجر شود از جمع شدن موفرفری ها گرفته تا آب بازی و بادبادک هوا کردن و خلاصه پویش های تفریحی جوانان، تهران را در اختیار قالیباف قرار خواهد داد.

متغیر دوم، تعریف نارضایتی در مردم است. نارضایتی یک تعریف تئوریک دارد و یک نمود عملی. همان که در انتخابات سال 84 احمدی نژاد به خوبی استفاده کرد و سوار بر موج نارضایتی مردم، انتخابات را (به خصوص در دور دوم و در رقابت با هاشمی) برد. تعریف نارضایتی اما، امروز با کارآمدی گره خورده است. پس از 8 سال تجربه شکست خورده دولت احمدی نژاد و بحران ناکارآمدی، هرکس که بتواند اثبات کند کشور را بهتر اداره می کند می تواند به صورت بالقوه رئیس جمهور آینده ایران باشد. به همین دلیل هم چندان عجیب نیست که مردم از همین امروز منتظر محمدباقر قالیباف باشند که اسطوره و انگاره کارآمدی او با عناوینی چون «مرد عمل» به گوش می رسد. در این میان و درون اصول گرایان، تنها محسن رضایی صرفن به دلیل مدرک اقتصادی که دارد با قالیباف برابری می کند که البته او به دلیل تذبذب ذاتی حاصل از حضور در چندین انتخابات گذشته، اعتبار منبع انتخاباتی ندارد.

فعالیت قالیباف در شبکه های اجتماعی فیس بوک با این صفحات (+ و + و + و +) و این چهار تا گروه (+ و + و + و +) برجسته می شوند و عناوین مختلفی مانند «قالیباف، مرد عمل»، «یاران قالیباف»، «کمپین دعوت از قالیباف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری» و «قالیباف امید یازدهم ریاست جمهوری» را هم برجسته می کنند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل این صفحات اما این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است. قاليبافيون در عين حال براي ايجاد يك نوع وجه مميزه با ديگران، شعارهاي جالبي را توليد كرده اند. از آن جمله مي توان به » چپ، راست، كارگزار عليه خدمتگذار» و » چپ، راست، ديپلمات، عليه تكنوكرات» اشاره كرد. به نظر هم مي رسد در اين شعار دومي، منظور از ديپلمات، سعيد جليلي باشد كه يكي از رقباي احتمالي قاليباف هم هست. در صفحه » قاليباف، مرد عمل» مي توانيد یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است را هم دانلود کنيد كه كار جالبي است. البته دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این واهمه دارند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

گروه های فیس بوکی فعال مرتبط با قالیباف البته به روز تر عمل می کنند. گروه های فیس بوکی که به دلیل رابطه تعاملی با مخاطب می توانند نقش یک اتاق فکر مجازی را ایفا کنند، نظرات متفاوت را به بحث می گذارند. در یکی از این گروه ها یک نظرسنجی هم مطرح شده است با این عنوان که چه کسی رئیس جمهور آینده ایران است؟ گزینه ها شامل قالیباف، لاریجانی، ولایتی، عارف، نیکزاد، حسن خمینی و سعید جلیلی هستند که اگرچه رای قالیباف از دیگران بیشتر است، اما رای بالای سعید جلیلی هم در این نظرسنجی قابل تامل است. در عین حال در راستای حرکت های خودجوش، یکی از اعضای گروه ائتلاف بزرگ حامیان قالیباف، پستی منتشر کرده با این مضمون که: «می گن دکتر رنگ نارنجی رو واسه انتخابات، انتخاب کرده …». به نظر می رسد بعد از سال 88، کاندیداها، رنگ انتخاباتی شان را هم باید تا قبل از انتخابات مشخص کنند. در اینجا هم به صفحه قالیباف در سایت کلوب سر بزنید.

از میان وب سایت های تبلیغاتی قالیباف می توان به قالیباف، مرد عمل اشاره کرد که البته اخبار آن به روز است. سه ویدئو هم از قالیباف در این وب سایت وجود دارد. یکی در مورد هدایت هواپیمای شرکت هما، دومی از حضور قالیباف در سر صحنه سقوط جراثقیل و سومی هم در ستایش از شهدا. هرچند به نظرم من بهتر است برای این کلیپ ها، نسخه های بلوتوثی هم تهیه شوند که به راحتی توسط موبایل قابل پخش باشند. وب سایت های دیگر طرفدار قالیباف را هم می توانید در (+ و + و + و + و + و + و +) و … بدست آورید. صفحاتی که حاوی گزارش های خبری، کمپین های استانی و شهرستانی (همدان، مرکزی، شمال تهران، مشکین شهر، قم و …)، اقشار (دانشجویان، جانبازان شیمیایی و …) هستند. به یک خبر وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران که مناسب حال و روز این ایام هم هست نگاهی بیندازید:

«مهدی هاشمی، جانباز شیمیایی

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران در پی بستری شدن مهدی هاشمی متهم پرونده ای گمنام و نامعلوم (چون موارد اتهامی مشخص نشده) نامبره روز گذشته در بیمارستان بستری شد. وکیل مهدی هاشمی گفته است موکلم به دلیل عوارض شیمیایی در جنگ نمی تواند آنژیوگرافی کند. و منتظر نظر دکتر هستیم.»

کمپین انتخاباتی قالیباف برای انتخابات سال 1392 عزم جزمی دارد. اما این کمپین از منظر کشاندن مخاطبان خود به برنامه های کمپین محور ضعیف است (یا شاید کار کرده اند و من خبر ندارم). کمپین قالیباف می تواند برنامه های مختلفی را در دعوت از قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری ساماندهی کند. هرچند خبرهای انتخاباتی و حمایت افراد معروف از جمله عزت الله انتظامی (اینجا) در همین راستا است. اما یک کمپین انتخاباتی، به برنامه های وسیع تری نیاز دارند. فکر کنم کمپین قالیباف توان مالی ایجاد یک برنامه منظم نظرسنجی و همچنین تبلیغات در به در (Knock the Door) را داراست (نوشته پیشینی ام در مورد تبلیغات در به در در انتخابات آمریکا). در عین حال تولید رسانه ای قالیباف اگرچه در فیس بوک و وب سایت های خبری یا وبلاگ های شهرستانی گسترده است، اما اینها دامنه نفوذ محدودی دارند. کمپین قالیباف می تواند با تهیه نسخه های بلوتوثی فیلم و خبر و همچنین پیدا کردن یک شعار مناسب و تکرار مداوم آن، فضای تبلیغات را تحت تاثیر قرار دهد. «مرد عمل» به اندازه کافی ضرب تبلیغاتی ندارد. قالیباف در سال 84 هم با شعار «رندگی خوب» وارد رقابت ها شد و البته به نسبت موفق بود، اما همانطور که قبلن گفتم یه کمپین به خصوص در تمایز با رقبا باید واژه های بهتری خلق کند. در مورد تغییر، زندگی بهتر، بهبود وضع اقتصادی و … همه می توانند بگویند. کمپینی اما موفق است که شعارش جاودانه باشد. بعد از «تغییر» در سال 88، «نجات» می تواند یک واژه اثربخش باشد. هرچند به خودی خود حساسیت زا هم هست. همه اینها را گفتم، اما بازهم اعتقاد دارم که قالیباف، هرگز به ساختمان پاستور ریاسنت جمهوری نخواهد رسید. در اینجا از دلایلش نوشته ام.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

عکس از صفحه فیس بوک حامیان قالیباف

«من فکر می کنم وقتی که شما می خواهید در سه شنبه آینده [ برای انتخاب رئیس جمهور] تصمیم بگیرید، شاید خوب باشد از خودتان بپرسید که آیا وضعیت امروز شما از 4 سال قبل بهتر است؟ راحت تر می توانید برای خودتان چیزهایی را که دوست دارید بخرید؟ نرخ بیکاری در کشور از 4 سال قبل کم تر است؟ یا بیشتر است؟ آیا آمریکا در دنیا احترام بیشتری دارد؟ آیا فکر می کنید که کشور ما به اندازه کافی امن هست؟ اگر جواب این سئوالات مثبت است، من فکر می کنم انتخاب شما معلوم خواهد بود. اما اگر اینطور نیست، من گزینه دیگری را برای 4 سال آینده پیشنهاد می کنم».

این جملات، گفته های پایانی رونالد ریگان، فرماندار سابق کالیفرنیا، در تنها مناظره انتخاباتی اش با جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در اکتبر 1980 بود (اینجا). رونالد ریگان قصد داشت به آمریکایی ها بگوید که کشور در شرایط بدتری از 4 سال قبل قرار دارد و برای 4 سال آینده باید کسی را انتخاب کنند که کشور را وضعیت بحرانی اقتصادی و مشکلات بین المللی نجات دهد. و این دقیقن برنامه انتخاباتی جمهوری خواهان در مقابله با باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 هم بود که به پروژه «بهتر از» (Better Off) مشهور است. اقتصاد آمریکا در دوران اوباما بعد از دوران کارتر بدترین اقتصاد در ظرف 22 سال اخیر است. رشد اقتصاد 1.3 درصدی (آخرین گزارش در ماه اکتبر، 2%: اینجا)، نرخ بیکاری بالای 8% (در گزارش های 2 ماه اخیر به زیر 8% رسیده است، اینجا)، رضایت شغلی زیر 50% و رقم 23 میلیون بیکار که میت رامنی در تبلیغات انتخاباتی علیه اوباما بارها و بارها از آن استفاده کرده است و همچنین میزان شغل های ایجاد شده ماهیانه که چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید، اوباما را از منظر اقتصادی به عنوان یک رئیس جمهور ضربه پذیر نشان می داد که انتخاب دوباره او به عنوان رئیس جمهور چندان آسان نخواهد بود.

برنامه جمهوری خواهان: بزرگ نمایی مشکلات اقتصادی

جمهوری خواهان با همین هدف برجسته کردن مشکلات اقتصادی به رقابت با اوباما آمدند: مشکلات اقتصادی را بزرگ کن، این مشکلات را به او ربط بده، رئیس جمهوری را بدست بگیر: (اینجا). اما جمهوری خواهان قبل از آنکه با اوباما رقابت کنند، احتیاج داشتند که قبل از هر چیز، کاندیدایی قوی را به رقابت با اوباما بفرستند. در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان و بعد از رقابت های آنها در آیوا و نیوهمشایر معلوم شده بود که 3 نفر از این کاندیداها، شانس بیشتری برای پیروزی دارند. میت رامنی، فرماندار قبلی ایالت ماساچوست، یک محافظه کار تقریبن لیبرال که مهمترین مشخصه او، سابقه اقتصادی اش در بخش خصوصی (و از جمله آنها شرکت Bain Capital) و فارع التحصیل از مدرسه تجارت دانشگاه هاروارد بود. میت رامنی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان در سال 2008 هم کاندیدا شد، اما رقابت را به جان مک کین، سناتور ایالت آریزونا باخت. نفر بعدی نیوت گینگریچ، از باسابقه ترین محافظه کاران آمریکایی در حزب جمهوری خواه و کسی که رهبر اکثریت جمهوری خواهان را بعد از تقریبن 40 سال، در مجلس نمایندگان در سال 1994 بدست گرفت و تمایل داشت خودش را در جایگاه رونالد ریگان (بت جمهوری خواهان در نیمه دوم قرن بیستم) بنشاند و در این میان از حمایت شلدون ادلسون، غول کازینویی لاس وگاس و بزرگ ترین اهداکننده کمک های مالی به جمهوری خواهان هم برخوردار بود و در نهایت اریک سنتوروم، سناتور پیشین پنسیلوانیا و یک جمهوری خواه شدیدن مذهبی که حضور تقریبن موفقیت آمیز خود را در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان، مدیون پیروزی غیر منتظره در اولین گردهمایی حزب جمهوری خواه در ایالت آیوا و تنها با چند رای بیشتر از میت رامنی است (معرفی کتاب، آنچه در رقابت بین سنتوروم و میت رامنی گذشت). بعد از سه، چهار ماه رقابت نفس گیر، این میت رامنی بود که با کمپینی که حاصل تقریبن 4 سال برنامه ریزی بود (از سال 2008)، موفق شد رسمن به عنوان کاندیدای جمهوری خواهان برای رقابت با باراک اوباما معرفی شود (اینجا) و در این میان حتی در رقابت های مقدماتی هم به صورت رسمی یا غیر رسمی از حمایت اعضای ارشد جمهوری خواه، استراتژیست های معروفی مانند کارل رو و حتی شبکه تلویزیونی فاکس نیوز برخوردار گردد.

محافظه کاران با انتخاب میت رامنی در رقابت های مقدماتی خود، فردی را رو در روی اوباما قرار دادند که مهمترین مشخصه اش سابقه موفق اقتصادی در شرکت های خصوصی بود و البته محافظه کاران جمهوری خواه در انتخاباتی که قرار بود به هر قیمت، باراک اوباما را از حضور دوباره در کاخ سفید بازدارد، عقاید مذهبی میت رامنی را (میت رامنی یک محافظه کار مذهبی از فرقه مورمون ها است که عقاید آخرالزمانی دارد و در عین حال با اکثریت اونجلیکا در حزب جمهوری خواه هم از لحاظ مذهبی رابطه خوبی ندارد) نیز چندان در مرکز توجه خود قرار ندادند. با اینحال میت رامنی، اگرچه در ظاهر برای جمهوری خواهان گرینه مطلوبی به شمار می رفت، برای کمپین باراک اوباما هم گزینه ای بود که نقاط ضعف بیشماری دارد.

اولین بار این ریک پری، فرماندار تکزاس و کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان بود که میت رامنی را یک «سرمایه دار لاشخور» (Vulture Capitalist) نامید (اینجا). ریک پری، میت رامنی را متهم کرد به عنوان عضو ارشد هیات مدیره شرکت Bain Capital با شناسایی شرکت های تجاری که در معرض ورشکستگی قرار داشتند، آنها را می خریدند، برای کاهش هزینه ها کارمندانشان را اخراج می کردند و این شرکت ها را با سودی که حاصل از کاهش هزینه هاست می فروختند یا از مزایای اعلام ورشکستگی آنها استفاده می کردند (این فیلم را ببینید). و این در حقیقت هدیه جمهوری خواهان – ریک پری – به کمپین باراک اوباما بود که حملات تبلیغاتی خودش را علیه میت رامنی با Bain Capital شروع کند. استراتژی تبلیغاتی کمپین اوباما در مواجه با سابقه اقتصادی میت رامنی ساده بود: میت رامنی اقتصاد دان خوبی است، اما برای چه کسی؟ خودش، خانواده اش، دوستان و اطرفیانش. و نه برای طبقه متوسط آمریکایی که نسبت مالیاتی که می پردازد از مالیاتی که آقای رامنی با 20 میلیون دلار درآمد سالیانه پرداخت می کند کمتر است (ادعای اوباما: میت رامنی، رابین هود برعکس است. از فقرا می گیرد و به ثروتمندان می دهد).

تاکید کمپین اوباما بر طبقه متوسط

تاکید کمپین اوباما بر اهمیت طبقه متوسط و ایجاد همذات پنداری که او با زنان (+اقلیت ها (آمریکایی ها آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) و جوانان در آمریکا برقرار کرد او را به جای میت رامنی در قامت کاندیدای طبقه متوسط نشاند، درحالیکه میت رامنی به عنوان کاندیدای ثروتمندان شناخته می شد (اینجا). کمپین اوباما در تبلیغات انتخاباتی اش، ارزش های اخلاقی و شخصی اوباما را به طبقات متوسط آمریکایی نزدیک تر از رامنی نشان می داد که دغدغه آنها را درک می کند. بدین ترتیب اگرچه خیلی ها اعتقاد داشتند که از منظر اقتصادی، رامنی از اوباما به احتمال بسیار موفق تر خواهد بود، اما آنها به باراک اوباما رای خواهند داد (به این نظرسنجی نیویورک تایمز در ماه آگوست 2012 یک نگاهی بیندازید). کمپین اوباما در عین حال، توسط تبلیغات منفی خود، میت رامنی را به عنوان کاندیدایی معرفی می کرد که پاسخش به مشکلات اقتصادی آمریکایی ها مبهم و نامشخص است. از انتشار گزارش مالیاتی خود در سال های گذشته طفره می رود (برخلاف میت رامنی که تنها گزارش مالیاتی 2 سال خود را منتشر کرد،  اوباما گزارش مالیاتی 10 سال قبل خود را منتشر نمود) و در عین حال میت رامنی اگرچه از ایجاد شغل در آمریکا می گوید اما سابقه کاری اش در شرکت Bain Capital نشان دهنده آن است که این شرکت در انتقال شغل به خارج از آمریکا از جمله آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین که نیروی کار در آنجاها ارزان تر است، سابقه طولانی دارد (اینجا). میت رامنی در عین حال خودش به عنوان یک سوپر پولدار آمریکایی، از مزایای مالیاتی در بهشت های مالیاتی دنیا از قبیل جزایر کیمون Cayman Island و کشور سویس استفاده می کند (رامنی البته این ادعاها را انکار می کرد: این ویدئو را ببینید).

کنوانسیون های حزبی

کمپین اوباما با این استراتژی هوشمند تبلیغاتی و البته ضعف کمپین رامنی در معرفی دقیق برنامه های خود تمام تابستان 2012 را موفق تر از میت رامنی سپری کرد و در اکثر نظرسنجی ها از او جلو بود. حتی تلاش میت رامنی برای همراه کردن قطعی بخش راست حزب محافظه کار از طریق انتخاب پل رایان (اینجا) به معاونت اولی خود که برخلاف رامنی، به تی پارتی (در مورد تی پارتی اینجا را بخوانید) نزدیک بود، هم باعث نشد که میت رامنی بتواند اختلاف خود را با باراک اوباما کاهش دهد. برگزاری کنوانسیون های دو حزب دموکرات و جمهوری خواه هم برای رامنی چندان خوشایند نبود. تمام نظرسنجی های بعد از برگزاری کنوانسیون جمهوری خواهان در آخر ماه آگوست در شهر تمپا ایالت فلوریدا، نشان می داد که بر میزان رای دهندگان به او چندان اضافه نشده است (سه مورد از این نظرسنجی ها در: اینجا و اینجا و اینجا) و با اینکه آنها بارها و بارها، سابقه اقتصادی اوباما را مورد انتقاد قرار دادند و همچنین با پروژه Better Off سعی داشتند ضمن بازآفرینی رقابت های ریگان و کارتر در سال 1980، میت رامنی را به جای ریگان و باراک اوباما را به جای جیمی کارتر بنشانند، در این پروژه شان هم شکست خوردند (نظرسنجی گالوپ).

کنوانسیون دموکرات ها اما برای کمپین اوباما یک جهش مثبت بود. آنها که با فاصله یک هفته از 5 سپتامبر به شارلوت در ایالت کرولینای شمالی رفته بودند با حمایت بیل کلینتون و محبوبیت 69 درصدی اش (کلینتون پاسخ پروژه Better Off جمهوری خواهان را هم داد و گفت که حتمن وضعیت امروز آمریکا از 4 سال قبل بهتر است)، سخنرانی فوق العاده میشل اوباما و حمایت ستاره های معروف زن مانند ناتالی پورتمن و اسکارلت جانسون (اینجا) و همچنین پذیرش نهایی کاندیداتوری حزب دموکرات توسط باراک اوباما، تمام ماه سپتامبر را تا برگزاری مناظره اول برای خود بیمه کردند.

کامنت 47 درصدی رامنی

در اواسط سپتامبر انتشار یک ویدئو، وضعیت میت رامنی را بدتر کرد و او را در موقعیتی کاملن دفاعی قرار داد. Mother Jones ( یک سازمان خبری مستقل در آمریکا که اسمش را از یک فعال آمریکایی – ایرلندی در مسائل اجتماعی، حقوق کودکان و … به نام Marry Harris Jones گرفته است) سه ویدئو منتشر کرد که در آنها میت رامنی جملاتی بدین مضمون بیان می کند: کار من این نیست که به آنها توجه کنم؛ من هیچ وقت نمی توانم (یا نمی خواهم ) آنها را متقاعد کنم I will never convince them. منظور میت رامنی از «آنها»، 47 درصد آمریکایی ها (به تعبیر رامنی) است که به او در هیچ شرایطی رای نخواهند داد. آنها مالیات نمی پردازند و به سیستم کمک های مالی دولتی عادت کرده اند؛ به همین دلیل هم قربانیانی هستند که به باراک اوباما رای خواهند داد. این ویدئوها بخشی از یکی از جلسات میت رامنی  با کمک کنندگان مالی خود در ماه May در ایالت فلوریدا بودند که انتشار آنها تقویت کننده همان انگاره (Image) ی است که کمپین اوباما در طول مدت رقابت های انتخاباتی از میت رامنی ساخته است: جمهوری خواهی پولداری که به طبقه متوسط اهمیتی نمی دهد ( و مطابق این فیلم کسی است که برای آنهایی که به او رای نمی دهند ارزشی قائل نیست؛ این ویدئو را ببینید و توضیح کامل در مورد کامنت 47 درصدی رامنی و نحوه مواجه کمپین اوباما با آن را هم اینجا بخوانید).

قبل از مناظره اول میت رامنی با باراک اوباما در 3 اکتبر،  نظرسنجی گالوپ و روزنامه USA Today از برتری اوباما در همراهی با دیدگاه های افراد کم درآمد و طبقه متوسط خبر می داد (اینجا). 53% آمریکایی ها گفته بودند که انتخاب دوباره اوباما به ریاست جمهوری به نفع طبقه متوسط است. درحالیکه تنها 43% اعتقاد داشتند طبقه متوسط آمریکا با میت رامنی موفق تر خواهد شد. در عین حال این عدد برای افراد کم درآمد 66% به 30% به نفع اوباما، برای زنان 57% به 35% به نفع اوباما، برای جوانان 54% به 41% به نفع اوباما و برای اقلیت ها 67% به 25% به نفع اوباما بود (این به معنی موفقیت کمپین اوباما در همراهی طبقه متوسط با رئیس جمهور آمریکا بود). در این نظرسنجی،20% گفته بوند که پیروزی اوباما منافع طبقات بادرآمد بالا را تامین می کند؛ درحالی که 67% پیروزی رامنی را به نفع پردرآمدها می دانستند. نتایج آخرین نظرسنجی قبل از مناظره در 9 ایالت سرنوشت ساز (فلوریدا، آیوا، اوهایو، ویسکانسین، ویرجینیا، نوادا، نیوهمشایر، کلورادو و کارولینای شمالی ) هم به غیر از کارولینای شمالی، در بقیه به نفع اوباما بود، به طوریکه در میان رای دهندگان ثبت نام کرده در اوهایو، اوباما 8% از رامنی پیش افتاده بود (52 به 44). اهمیت اوهایو هم به این دلیل است که هیچ کاندیدا در 100 سال گذشته از حزب جمهوری خواه، رئیس جمهور نشده است مگر آنها اوهایو را برده باشد. حتی درون جمهوری خواهان هم میت رامنی به علت مبهم بودن برنامه های تبلیغاتی اش مورد انتقاد قرار می گرفت (اینجا). نیوت گینگریچ، گفته بود که میت رامنی ایالت های سرنوشت ساز را خواهد باخت چون کمپین او پیام مشخصی ندارد (اینجا) و فاکس نیوز هم که از رقابت های مقدماتی، میت رامنی را مورد حمایت قرار می داد به نظر می رسید که از کمپین رامنی خسته شده است (اینجا).

آغاز مناظره ها و برتری میت رامنی

با اینحال مناظره میت رامنی و باراک اوباما، ورق بازی را به صورت کامل به نفع میت رامنی برگرداند. در مناظره اول با محوریت مسائل اقتصادی، اوباما یک کاندیدای ضعیف، خسته و بی رمق بود که پاسخ مشخصی برای سوالات تهاجمی میت رامنی نداشت. اگرچه کاندیدای جمهوری خواهان ادعاهای قبلی خودش در مورد برنامه های مالیاتی و کاهش 5 ترلیون دلاری مالیات ثروتمندان را تکذیب کرد، اما اوباما به قدری در این مناظره ضعیف بود که نظرسنجی سی ان ان، بعد از برگزاری این مناظره از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته ای که مناظره را دیده بودند، رای 67 درصدی برای رامنی و 25 درصدی برای اوباما به عنوان پیروز مناظره را محاسبه نمود. به قول  Keating Holland مدیر نظرسنجی های CNN، از سال 1984 که برای اولین بار چنین سئوالاتی بعد از مناظره ها پرسیده شده است، سابقه ندارد که کاندیدایی در یک مناظره بالای 60% مقبولیت را بدست آورده باشد. رامنی در عین حال در تمام شاخص های دیگر اندازه گیری شده از قبیل اقتصاد (55 به 44)، خدمات درمانی (52 به 47)، مالیات (53 به 44)، کسری بودجه دولتی (57 به 41) و همچنین طریقه اداره دولت (54 به 44) از اوباما پیش افتاد. اولین نظرسنجی گالوپ بعد از مناظره هم که با فاصله دو روز منتشر شد، همانطور که پیش بینی هم می گردید، از نزدیک تر شدن رقابت کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا خبر می داد. بعد از تقریبن یک ماه که اوباما، میت رامنی را در نظرسنجی های ملی و آرای الکترال با اختلاف نسبتن خوبی پشت سر گذاشته بود، مناظره چهارشنبه شب (3 اکتبر) و موفقیت رامنی در آن باعث شد که اختلاف 5 درصدی رامنی و اوباما در نظرسنجی ها پیش از مناظره اول، به 0 (صفر) کاهش پیدا کند و هر دو کاندیدا در میان رای دهندگان ثبت نام کرده آرای مساوی 47 به 47 را دارا شوند. این رقم پیش از مناظره 50 به 45 به نفع اوباما بود (گزارش کامل نظرسنجی گالوپ). مطابق این نظرسنجی 2/3 آمریکایی ها، مناظره اول اوباما و رامنی را دیده بودند و 72% اعتقاد داشتند که در این مناظره، رامنی بهتر از اوباما بوده است. پیش از مناظره البته 57% آمریکایی ها پیش بینی کرده بودند که اوباما در مناظره موفق تر می شود (گزارش کامل مناظره اول و نتایج نظرسنجی ها و تحلیل های بعدی را در اینجا و اینجا بخوانید).

باراک اوباما و میت رامنی دو مناظره دیگر هم با محوریت مسائل داخلی و خارجی برگزار کردند (اینجا و اینجا) و معاونان آنان، جو بایدن و پل رایان نیز یک مناظره داشتند (اینجا). درحالی که در هر دو مناظره بعدی، باراک اوباما از میت رامنی پیش افتاد و بسیار موفق تر از مناظره اول ظاهر شد اما، نتوانست از پیشروی رامنی که بعد از مناظره اول آغاز شده بود جلوگیری کند. حتی پس از مناظره دوم که اوباما از رامنی بهتر ظاهر شده بود، نظرسنجی های بعد از آن شانس موفقیت رامنی را در انتخابات نهایی در 6 نوامبر، بیشتر از اوباما می دانستند (اینجا). باراک اوباما البته بعد از مناظره سوم و چهره بسیار موفقی که در آن مناظره از خودش نشان داد توانست شانس خود را دوباره بالا ببرد. جالب ترین قسمت مناظره سوم با محوریت مسائل خارجی در 22 اکتبر آنجا بود که رامنی در انتقاد از سیاست های نظامی آمریکا و افزایش ندادن بودجه دفاعی، به کشتی های نیروی دریایی آمریکا اشاره کرد که تعداد آنها از سال 1916 هم کمتر است. پاسخ اوباما اما این بود که درست می گویید فرماندار رامنی، تعداد کشتی های ما کمتر است. اما ما اسب و سرنیزه هم کمتر داریم (اینجا + ویدئو). واکنش شبکه های اجتماعی، فیس بوک و تویتر، به این بخش از مناظره البته خیلی جالب بود. هنوز یک ساعت از پایان مناظره نگذشته بود که 50 صفحه فیس بوکی با عنوان Horses and Bayonets (اسب و سرنیزه) ایجاد شد (یکی از این صفحه ها).

برنامه تبلیغاتی دموکرات ها بعد از مناظره اول، ارائه چهره ای دو رو از میت رامنی (اینجا و اینجا) و همچنین تاکید بر صداقت در کمپین انتخاباتی اوباما بود (اینجا). اوباما بعد از مناظره اول گفته بود که آن کسی که رو در روی وی قرار گرفته بود را به عنوان میت رامنی نمی شناخت. چون او تمام برنامه های بحث برانگیز اقتصادی اش را در حمایت از ثروتمندان انکار می کرد. اوباما در مناظره دوم و سوم، به صورت تهاجمی برنامه های رامنی را نشانه گرفت و تناقض های گفتاری و رفتاری وی را به او یادآور شود. رامنی هم بارها و بارها از بیکاری 23 میلیون آمریکایی و همچنین ناتوانی دولت آمریکا در حفاظت از جان سفیر و محافظان وی در کنسول گری آمریکا در شهر بن غازی لیبی انتقاد کرد (این ویدئو را ببینید، جان استوارت، کمدین آمریکایی از مناظره دو کاندیدای ریاست جمهوری، به عنوان بهانه ای برای خنداندن آمریکایی ها استفاده می کند).

طوفان سندی مومنتوم رامنی را بر هم زد

با اینحال در یک ماهی که پس از مناظره اول، تاکید اوباما بر همگرایی وی با طبقه متوسط تحت تاثیر توانایی میت رامنی در اداره اقتصاد کشور قرار گرفته بود، طوفان سندی در شرق کشور (ایالت های ویرجینیا، مریلند، نیوجرسی، نیویورک، ماساچوست و شهر واشنگتن)، اقتصاد و انتخابات را به عنوان مهمترین موضوع رسانه ای آمریکا تحت تاثیر قرار داد. در عین حال این طوفان و برخورد مثبت دولت اوباما با آن در مقایسه با ادعاهای میت رامنی در مناظره های رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان قرار گرفت. رامنی در یکی از این مناظره ها گفته بود که هر چقدر وظایف دولت فدرال را ( در موارد مختلف مانند طوفان جاپلین در ایالت میسوری که به کشته شدن تقریبن 90 نفر منجر شد: ویدئو) به دولت های محلی واگذار کنیم، کار خوبی کرده ایم و از آن بهتر این است که این وظایف را بخش خصوصی انجام دهد». جان کینگ، خبرنگار سی ان ان و مجری مناظره می پرسد: «حتی برای کمک به کاهش اثرات این بلایا؟» و پاسخ رامنی این است که ما اجازه نداریم بدهی های دولت را زیاد کنیم و آن را در بودجه سازمان هایی مانند FEMA (سازمان مدیریت بحران آمریکا) مصرف نماییم (متن و ویدئو). اما پس از طوفان سندی و ناتوانی ایالت های محلی، به خصوص نیویورک و نیوجرسی که از این طوفان خیلی صدمه دیده بودند و همچنین با عملکرد مثبت اوباما این سئوال دوباره مطرح شد که آیا برنامه های آقای رامنی در کم کردن نقش سازمان مدیریت بحران آمریکا (که آن را یکی از راه های کاهش کسری بودجه دولتی می داند)، در مواقع ضروری مشکل آفرین نیست. این گزارش را هم بخوانید که رامنی از پاسخ به سئوالی در مورد بوجه سازمان مرکزی مدیریت بحران پس از طوفان سندی و حادثه ای که برای نیویورک و نیوجرسی پیش آمد، طفره می رود. درحالیکه کریس کریستی، فرماندار جمهوری خواه نیوجرسی – که شانس اول کاندیداتوری معاونت اولی میت رامنی هم بود – و بلومبرگ، شهردار نیویورک، هر دو باراک اوباما را مورد تحسین قرار دادند و آقای بلومبرگ با انتقاد از طرح های ضد محیط زیستی جمهوری خواهان که به افزایش گرمای زمین منجر می شود گفت که به باراک اوباما رای خواهد داد (گزارش کامل طوفان سندی و نتیجه آن بر نظرسنجی های انتخاباتی؛ اینجا). در میان معروف ترین افرادی که اعتقاد دارند، طوفان سندی در نهایت به کمپین اوباما کمک می کرد می توان به کارل رو، معروف ترین استراتژیست انتخاباتی جمهوری خواهان اشاره کرد (اینجا). دیدگاه دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2008 و مشاور ارشد او در سال 2012 را هم بخوانید که در توجیه این جمله کارل رو می گوید به هر حال او باید برای پول هایی که در انتخابات خرج  و به پیروزی رامنی منجر نشده است دلیلی پیدا کند (اینجا).

نظرسنجی های آخر

نظرسنجی های هفته آخر اکتبر و چهار روز اول نوامبر از رقابت شانه به شانه اوباما و رامنی خبر می دهند (اینجا و اینجا). ضمن اینکه به نظر می رسید نتایج برخی از این نظرسنجی بیشتر در جهت تهییج طرفداران یک کاندیدا برای ترغیب به مشارکت بیشتر نیز عمل می کنند. به عنوان مثال در نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز، سی بی اس نیوز و دانشگاه Quinnipiac ، اوباما با 5 درصد اختلاف از رامنی در اوهایو جلوتر است (50 به 45)، در ویرجینیا این اختلاف 2% (49 به 47) و در فلوریدا 1% (48 به 47) به نفع اوباماست (اینجا). با اینحال مشکل این نظرسنجی در اینجاست که نمونه آماری آن برای دموکرات ها، جمهوری خواهان و مستقل ها، بر اساس Exit Poll سال 2008 گرفته شده است (Exit Poll به معنی نظرسنجی از افراد پس از رای دادن است تا پیش بینی شود در روز انتخابات چه کسی با احتمال بیشتر انتخابات را خواهد برد). در سال 2008 به دلیل استقبال بیشتر مردم نسبت به اوباما در مقایسه با کاندیدای جمهوری خواهان – جان مک کین – نتایج این نظرسنجی را با سوگیری به نفع اوباما مواجه می سازد. چون اتفاقن یکی از مشکلات کمپین اوباما در سال 2012 این است که به هر دلیل نتوانسته استقبالی را که در سال 2008 از اوباما شده بود، در سال 2012 هم تکرار کند (انتقاد نیل نیوهوس، سپرست گروه نظرسنجی رامنی از این نظرسنجی). البته در تایید این نظرسنجی می توان به نظرسنجی Public Policy هم استناد کرد که از برتری 5 درصدی اوباما در اوهایو می گوید اما مشکل Public Policy هم مانند نیویورک تایمز و سی بی اس نیوز این است که هر سه به دموکرات ها نزدیک هستند. در اینجا بنا ندارم که صحت علمی این نظرسنجی ها را زیر سئوال ببرم، اما در هر صورت یک مشخصه خیلی مهم در نظرسنجی ها، افزایش اقبال به کاندیدایی است که در نظرسنجی ها رای بالاتری دارد (این نوشته را در مورد نظرسنجی های انتخاباتی بخوانید).

به عنوان آخرین نتایج نظرسنجی های انتخاباتی باید به آخرین گزارش گالوپ هم اشاره کنم که نمونه های آماری آن از 1 تا 4 نوامبر گرفته شده اند و نشان می دهند که انتخابات سال 2012 یکی از نزدیک ترین رقابت های انتخاباتی در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در آمریکاست (اینجا). مطابق این نظرسنجی در میان رای دهندگان با احتمال بالا، اوباما از رامنی 1% پیش است (49 به 48). قبل از طوفان سندی این رقم تا 6 درصد به نفع رامنی هم بود. برتری رامنی بیشتر در میان مردان، سفیدپوستان، افراد 50 سال به بالا و کسانی است که بیشتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند. اوباما هم در میان زنان، افراد زیر 49 سال (به خصوص جوانان بین 18 تا 29 سال)، اقلیت ها و افرادی که کمتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند از رامنی پیشی گرفته است. در میان کسانی که زودتر رای داده اند و تقریبن 33% رای دهندگان را شامل می شوند، اوباما 49% و رامنی 48% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. هر دو کاندیدا مقبولیت شغلی به عنوان رئیس جمهور را به میزان 52 درصد دارند (Favorable Rating). به صورت تاریخی، کاندیدای که مقبولیت وی در نظرسنجی های گالوپ بیشتر بوده، برنده انتخابات شده است. اما امسال هر دو به در عدد 52% مشترک هستند. اما در میان محبوبیت دو کاندیدا (Likability) ، باراک اوباما از میت رامنی 52 به 40 جلو است.

برای بررسی نظرسنجی های مختلف انتخاباتی به این لینک سری بزنید. در عین حال نقشه انتخاباتی آقای کارل رو را هم ببینید که در آخرین پیش بینی خود، برای اوباما 253 و برای رامنی 285 رای الکترال پیش بینی کرده است.

تا اینجا به صورت خلاصه، در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 توضیحات کوتاهی دادم. توضیحات مفصل هر یک از این اتفاقات در هایپرلینک ها آمده است و می توانید با کلیک روی آن ها، به جزئیات خیلی بیشتری دست پیدا کنید. در ادامه خلاصه ای از روش انتخابات در آمریکا، ایالت های سرنوشت ساز انتخاباتی (Swing States)، نقش پول در انتخابات آمریکا و کاندیداهای احزاب حاشیه ای به صورت خلاصه می گویم.

آرای الکترال، ایالت های سرنوشت ساز و رای های زودهنگام

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و دموکراسی الکترال در آن، محصول انقلاب آمریکا در اواخر قرن 16 – 1776- و موارد مندرج در قانون اساسی این کشور است. برای انتخاب رئیس جمهور، هر ایالت بر اساس تعداد آرای آن ایالت در مجلس نمایندگان (این آرا متغیر است، بر حسب جمعیت هر ایالت فرق می کند و مورد بازنگری قرار می گیرد) + تعداد آرای هر ایالت در مجلس سنا (آین آرا ثابت است، هر ایالت در مجلس سنا، 2 نماینده دارد)، ارزش گذاری می شود. به عنوان مثال ایالت کالیفورنیا با تقریبن 38 میلیون نفر جمعیت دارای 53 نماینده در مجلس نمایندگان آمریکا (House) است و ایالت فلوریدا با 19 میلیون نفر جمعیت، دارای 27 نماینده در مجلس نمایندگان (House) است. و البته هر دو ایالت، 2 نماینده در مجلس سنا دارند. به این ترتیب آرای الکترال کالیفرنیا برابر با 55 و آرای الکترال فلوریدا برابر با 29 رای است. ایالت هایی هم که جمعیت آنها خیلی کم است، حداقل 1 نماینده در مجلس نمایندگان و (البته 2 نماینده در مجلس سنا) دارند. به عنوان مثال ایالت مونتانا با تقریبن 1 میلیون جمعیت، تنها 1 نماینده در مجلس نمایندگان دارد. در انتخابات ریاست جمهوری (که در اولین سه شنبه پس از اولین دوشنبه در ماه نوامبر ، در فاصله زمانی بین 2 تا 8 نوامبر، برگزار می شود)، هر رئیس جمهوری که در هر ایالت، رای اکثریت را بدست آورد، تمام آرای الکترال آن ایالت به نام وی خوانده می شود. همانطور که گفتم تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. بنابراین تعداد آرای الکترال در انتخابات ریاست جمهوری باید 535 نفر باشد، اما از آنجایی که واشنگتن دی سی (پایتخت آمریکا) یک ایالت به حساب نمی آید و نماینده ای در مجلس نمایندگان و سنا ندارد (نماینده واشنگتن دی سی در مجلس نمایندگان delegate نام و حق رای محدودی دارد)، 3 رای الکترال برابر با کمترین رایی که یک ایالت در انتخابات دارد به واشنگتن دی سی تعلق می گیرد و بر این اساس کل آرای الکترال در آمریکا 538 عدد است (برای انتخابات سال 2012) و اگر کسی بتواند 270 رای الکترال بدست بیاورد، رئیس جمهور آمریکا خواهد بود (استثنایی در مورد ایالت Maine و Nebraska در مورد شمردن آرای الکترال فرد پیروز وجود دارد).

فلسفه رای اکترال در این است که در اصل یک شهروند آمریکایی در انتخابات به صورت مستقیم به یک کاندیدا رای نمی دهد، بلکه به کسانی رای می دهد که به نام Elector خوانده می شوند و آنها در یک روند مشخص، رئیس جمهور را از میان خود انتخاب می کنند. پیروزی یک کاندیدا در یک ایالت به معنی انتخاب Elector هایی در آن ایالت است که نمایندگان کاندیدای پیروز هستند. اگرچه در هنگام رای گیری در برگه های رای گیری برخی ایالت ها، نام کاندیدا و معاون وی نوشته می شوند که این به خودی خود به معنی انتخاب Elector های مرتبط با آن کاندیدا و معاون وی است و در برخی ایالت ها هم اساسن نام Elector ها نوشته می شوند و آنها بر اساس پروسه مشخصی درون ایالت ها، کاندیدای پیروز و معاون وی را انتخاب می کنند. از جمله مهمترین دلایل تعیین این نوع شمارش آرا، این است که در گذشته امکان رای گیری ایالتی و بدست آوردن نتایج آن در کوتاه ترین زمان ممکن وجود نداشت (به خصوص در مناطق جنوبی). به همین دلیل مردم، نماینگان مرتبط با احزاب را که در ایالت های خود آنها را می شناختند انتخاب می کردند و آنها نیز در یک گردهمایی متمرکز، رئیس جمهور را تعیین می کردند. همچنین این روش، امکان دستکاری در انتخابات از طریق گول زدن مردم توسط یک حاکم ستمگر را از بین می برد (الکساندر همیلتون). از آنجایی هم که Elector ها هر 4 سال یک بار انتخاب می شدند و قبل از آن نمی توانستند با یکدیگر ملاقات کنند یا برای دستکاری در انتخابات برنامه ریزی نمایند، در این روش احتمال تقلب انتخاباتی کاهش می یافت. دلیل دیگر استفاده از این روش رای گیری، افزایش نقش ایالت های کم جمعیت در تعیین رئیس جمهور بود. به عنوان مثال کالیفرنیا در حالی 55 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت باید 65 رای اکترال داشته باشد و مونتانا در حالی 3 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت حتی 1 رای هم به این ایالت تعلق نمی گیرد (جمعیت مونتانا، تقریبن 1 میلیون نفر است).

فرایند انتخاب رئیس جمهور توسط Elector ها امروز کاملن فرمالیته است، یعنی در حالات نرمال یک Elector که در یک ایالت توسط حزب یا کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب شده است، به کاندیدای حزب رقیب رای نمی دهد. Electorی که چنین کاری بکند به Faithlessness (وفادار نبودن) متهم می شود و در 24 ایالت این کار جرم است. در انتخابات سال 2000، Barbara Lett-Simmons که در واشنگتن دی سی به عنوان Elector از طرف دموکرات ها انتخاب شده بود، در اعتراض به نقش کم واشنگتن دی سی، در تصمیم گیری های کنگره، در روز تعیین رای حاضر نشد و به همین دلیل تعداد آرای الکترال ال گور 266 عدد (و آرای کل 537، به جای رقم 538) بود. در رقابت های ریاست جمهوری سال 2004 هم، جان ادواردز که به عنوان معاون جان کری در حزب دموکرات انتخاب شده بود، یک رای الکترال بدست آورد. دلیل این امر اشتباه یکی از Elector ها عنوان شده است که در برگه خود به جای جان کری، اسم جان ادوارزد، معاون او را نوشته بود.

Elector ها در اولین دوشنبه پس از دومین چهارشنبه ماه دسامبر در مراکز ایالتی خود، رای شان را برای ریاست جمهوری و معاونت اولی او در برگه های جداگانه می نویسند.  در تاریخ انتخابات آمریکا تا کنون 4 بار یک کاندیدا، رای بالاتری از دیگران بدست آورده اما آرای الکترال را باخته و در نتیجه رئیس جمهور نشده است. نزدیک ترین آن از لحاظ زمانی به ما، انتخابات سال 2000 است. در آن انتخابات ال گور، کاندیدای حزب دموکرات تقریبن 500 هزار رای بیشتر از جرج بوش بدست آورد، اما به دلیل آنکه جرج بوش موفق شده بود آرای الکترال بیشتری بدست بیاورد (271 به 266 و یک رای غایب)، جرج بوش به عنوان 43 مین رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد. 3 مورد دیگر مربوط به سال های 1824، 1876 و 1888 است. برای فهم دقیق آرای الکترال و چگونگی پروسه پیروزی یک رئیس جمهور در آمریکا حتمن به این لینک سری بزنید.

رای دهندگان زودهنگام

نکته دیگر در انتخابات آمریکا رای های زودهنگام توسط کسانی است که اصطلاحن به آنها Early Voter می گویند. (نقشه رای های زودهنگام و غیابی در ایالت های مختلف). آمریکایی ها در 32 ایالت ( + واشنگتن دی سی) می توانند زودتر از زمان رای گیری عمومی (انتخابات امسال، 6 نوامبر)، رای بدهند. در 27 ایالت ( و واشنگتن دی سی) شهروندان می توانند رای خود را به صورت غیابی از طریق پست ارسال کنند، بدون آنکه لازم باشد دلیل غیبت خود را اراده دهند. در 21 ایالت اما اگر کسی قصد داشته باشد رای خود را با پست ارسال کند، باید دلیل غیبت خود را اعلام نماید.

گالوپ روز سه شنبه گزارشی منتشر کرد (+) از رای دهندگانی که زودتر از زمان انتخابات رای داده اند و یا تصمیم دارند قبل از روز انتخابات در 6 نوامبر رای بدهند. مطابق پیش بینی گالوپ، 33% رای دهندگان در انتخابات امسال رای خود را به طریقی غیر از روش معمول رای گیری در پای صندوق های رای ارائه می کنند. این رقم در سال 2008 تقریبن 31% و در سال 2004 برابر با 22% بود (لیست ایالت های که می توانند به صورت غیابی یا زودتر از روز 6 نوامبر، رای بدهند: اینجا). باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اولین رئیس جمهوری است که رای خود را قبل از روز رای گیری نهایی (امسال در 6 نوامبر) ارائه کرد (+). هدف اوباما از این کار تهییج دموکرات ها به رای دادن در انتخابات سال 2012 است که به نظر می رسد نسبت به سال 2008، رغبت کمتری برای رای دادن به او دارند. این ویدئوی جالب را ببینید که میشل اوباما به جیمی کیمل، کمدین، می گوید که می خواهد چه کار کند تا او یادش نرود تا در انتخابات 2012 رای بدهد (آخرین گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +).

ایالت های سرنوشت ساز

به صورت سنتی برخی ایالت ها به جمهوری خواهان و برخی نیز به دموکرات ها رای می دهند که به ایالت های قرمز و آبی مشهور هستند. از معروف ترین ایالت های قرمز (جمهوری خواهان) می توان به تگزاس، آریزونا و جورجیا اشاره کرد.  در میان ایالت های آبی هم کالیفرنیا، نیویورک و ماساچوست برجسته هستند. در این میان ایالت هایی هم وجود دارند که گاهی اوقات به دموکرات ها و گاهی اوقات به جمهوری خواهان رای می دهند. در انتخابات سال 2012، ایالت های سرنوشت ساز شامل فلوریدا (29 رای الکترال)، اوهایو (18 رای اکترال)، کارولینای شمالی (15 رای اکترال)، ویرجینیا (13 رای الکترال)، ویسکانسین (10 رای اکترال)، کلورادو (9 رای الکترال)، نوادا و آیوا (هر کدام 6 رای اکترال) و نیوهمشایر (4 رای اکترال) هستند که در میان آنها کارولینای شمالی با احتمال بالایی به رامنی رای می دهد و ویسکانسین هم احتمالن اوباما را انتخاب می کند. اما در سایر ایالت ها رقابت نزدیک و طبق نظرسنجی ها کمتر از 3% است (نظرسنجی هایی که فاصله رای دو کاندیدا را در اوهایو با 5 یا 6 درصد اختلاف به نفع اوباما می دانند با سوگیری همراه هستند). در هر یک از این ایالت ها موضوعاتی مهم مطرح هستند که هم رامنی و هم اوباما از این موضوعات به عنوان برنامه تبلیغاتی خود استفاده می کنند. فعالیت های مرتبط با صنایع خودروسازی در اوهایو، اقلیت ها در نوادا و فلوریدا، صنایع نظامی در ویرجینیا و … موضوعاتی هستند که هر دو کمپین تمرکز تبلیغاتی خودشان را روی آنها متمرکز کرده اند. در این میان اوهایو اهمیت ویژه ای هم دارد. در 100 سال گذشته هیچ کاندیدایی از حزب جمهوری خواه، رئیس جمهور نشده است، مگر آنکه اوهایو را برده باشد. در انتخابات امسال هم اگر آقای رامنی حتی فلوریدا و ویرجینیا را هم ببرد با شکست در اوهایو، به احتمال بسیار، انتخابات را خواهد باخت. مگر آنکه اوباما در کنار اوهایو، فقط در ویسکانسین و نیوهمشایر (کمتر از 14 رای الکترال) پیروز شود. برای بررسی نقشه انتخاباتی آمریکا با تمرکز بر ایالت های سرنوشت سازمی توانید از این لینک استفاده کنید (لینک های دیگر در اینجا، اینجا و اینجا و اینجا و اینجا).

نتیجه انتخابات اگر رامنی و اوباما هر دو 269 رای اکترال بیاورند

در مواقعی که رای الکترال 2 کاندیدا مساوی باشد، مجلس نمایندگان رئیس جمهور را انتخاب می کند و مجلس سنا هم معاون رئیس جمهور را بر می گزیند. در انتخابات امسال با درصد احتمال پایینی اگر آرای الکترال میت رامنی و باراک اوباما مساوی و برابر با 269 رای باشد این سناریو برای دومین بار در تاریخ آمریکا تکرار خواهد شد. با این توضیح که به دلیل اکثریت جمهوری خواهان در مجلس نمایندگان – منظور مجلس نمایندگان جدیدی است که انتخابات آن، هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود – آنها میت رامنی را برای ریاست جمهوری انتخاب خواهند کرد ( نمایندگان هر ایالت درون خود تصمیم گیری می کنند و کاندیدای پیروز را معرفی می نمایند، بنابراین هر ایالت 1 رای دارد) و به دلیل اکثریت احتمالی دموکرات ها در مجلس سنا، آنها هم جو بایدن را به عنوان رئیس جمهور تعیین می کنند (این دو ویدئو: اینجا و اینجا را ببینید و این مقاله را هم بخوانید). این سناریو در صورتی که اوباما بتواند اوهایو، ویسکانسین و نیوهمشایر را ببرد و در سایر ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها، رامنی پیروز شود اتفاق خواهد افتاد و هر دو کاندیدا 269 رای الکترال بدست می آورند. در این نقشه انتخاباتی CNN شما می توانید سناریوهای مختلف را خودتان ارزیابی کنید. برای این کار موس خود را روی هر ایالت کلیک کنید تا آن ایالت به رنگ آبی یا قرمز ( به معنی طرفداری از اوباما یا رامنی) در آید. سپس به آرای الکترال کاندیداها که در امتداد ستون بالای نقشه کنار عکس دو کاندیدا مشخص می شوند نگاهی بیندازید. اگر در روی ایالت های که با رنگ زرد مشخص شده اند، همانطور که گفتم اوهایو، نیوهمشایر و ویسکانسین را به اوباما بدهید (رنگ آبی) و سایر ایالت هایی را که با رنگ زرد مشخص شده اند به رامنی اختصاص دهید (رنگ قرمز)، آرای الکترال این 2 برابر با 269 خواهد شد. در مورد نتایج انتخابات مجلس نمایندگان و مجلس سنا، اینجا و اینجا را ببینید.

نقش پول در انتخابات آمریکا؛ ظهور سوپرپک ها

Citizen United یک سازمان نزدیک به جمهوری خواهان با هدف تلاش برای تقویت ارزش های سنتی آمریکایی از قبیل دولت کوچک، آزادی سازمان ها و … است که مهمترین معروفیت آن، به دلیل مطرح شدن موضوعی به نام همین سازمان در دادگاه عالی آمریکا در سال 2010 است. Citizen United قصد داشت در رقابت های مقدماتی دموکرات ها در سال 2008، فیلمی را علیه هیلاری کلینتون – یکی از دو نامزد اصلی دموکرات ها در رقابت های مقدماتی ریاست جمهوری دموکرات ها – منتشر کند، اما کمپین کلینتون با استناد به قانونی به نام Bipartisan Campaign Reform Act که در سال 2002 توسط دو سناتور جمهوری خواه و دموکرات، جان مک کین و راس فینگلد، به قانون انتخابات سراسری آمریکا – مصوب 1971 – اضافه شده بود، جلو پخش این فیلم را گرفت. این قانون هرگونه تبلیغ طرفدارانه توسط سازمان های مستقل اما منتفع از انتخابات را 30 روز قبل از انتخابات مقدماتی و 60 روز قبل از انتخابات سراسری ممنوع می کرد. Citizen United در اعتراض به ممنوع شدن پخش فیلم خود، به دادگاه عالی (Supreme Court) شکایت کرد و دادگاه عالی هم به استناد اصلاحیه اول قانون اساسی آمریکا که کنگره را از تصویب هر قانونی که منجر به محدود ساختن آزادی بیان می شود منع می کند، با 5 رای موافق و 4 رای مخالف به نفع Citizen United رای داد. و بر اساس این رای، سازمان ها و اتحادیه اجازه پیدا کردند تا به صورت نامحدود در انتخابات خرج کنند، بدون آنکه حتی تحت شرایطی، اجباری به افشای تامین کننده های مالی شان – در یک دوران مشخص یا همیشگی – داشته باشند. این رای در نهایت منجر به تشکیل گروه هایی به نام Super PAC شد. Super PAC ها به جای گروه های سیاسی سنتی یا همان PAC ها (Political Action Group) از سال 2010 وارد بازی انتخابات شدند و برخلاف  PAC ها که هزینه کردهای انتخابات آنان محدود و تابع قوانین و شرایط خاصی است، Super PAC ها اجازه دارند به هر میزان که تمایل داشته باشند خرج انتخابات کنند، مشروط بر آنکه به صورت مستقیم با کمپین کاندیدایی که به نفع وی تبلیغ می کنند رابطه تشکیلاتی نداشته باشند ( این ویدئو را ببینید). این عدم رابطه تشکیلاتی Super PAC ها با کمپین یک کاندیدا، یکی از مبهم ترین – و البته غیر واقعی ترین – قوانین انتخاباتی آمریکاست که محصول همین رای دادگاه عالی آمریکا می باشد، چون هر دو کاندیدای فعلی رقابت های ریاست جمهوری در آمریکا از حمایت مالی Super PAC هایی برخوردار هستند که به نفع آنها تبلیغ می کنند اما مدعی هستند که با کمپین کاندیدا رابطه تشکیلاتی ندارند. اصلی ترین Super PAC حامی میت رامنی با عنوانRestore Our Future و اصلی ترین Super PAC حامی باراک اوباما Priority USA است (به طرح زمینه وب سایت های آنان دقت کنید. Super PAC حامی رامنی با رنگ قرمز که رنگ اصلی جمهوری خواهان است و Super PAC حامی اوباما با رنگ آبی که رنگ اصلی دموکراتهاست). و در این میان Super PAC های دیگری هم هستند که به نفع کاندیداها تبلیغ می کنند و از معروف ترین های آنان American for Prosperity است که توسط برادران سرمایه دار کخ (Koch Brothers) حمایت می شود. همچنین 2 تا از اصلی ترین این Super PAC های وابسته به جمهوری خواهان American Crossroads و Crossroads GPS توسط آقای کارل رو  بنیانگذاری شده اند و نقش ماشین پول جمع کنی جمهوری خواهان را در رقابت های ریاست جمهوری و کنگره ایفا می نمایند، (کارل رو ATM جمهوری خواهان و نوشته های های دیگر در همین مورد: + و + و +). این مقاله را هم در مورد تبلیغات 8 میلیون دلاری توماس پترفی، سرمایه دار مجارستانی تبار بخوانید. او در این تبلیغات تلویزیونی، داستان بزرگ شدن و زندگی در سرزمینی با حکومت سوسیالیستی را شرح می دهد و می گوید که این تجربه فقط شکست است. به همین دلیل هم او در این جا – آمریکا – به جمهوری خواهان رای خواهد داد. در میان Super PAC های دموکرات ها هم می توان به دو نمونه America Votes و همچنینAmerican Bridge 21st Century اشاره کرد. هرچند هر دوی این Super PAC ها تمرکزشان را بر فعالیت های در سطح grassroots و برای اشاعه ارزش های لیبرال از قبیل حق سقط جنین، حفاظت از محیط زیست و … قرار داده اند (در مورد نقش پول در انتخابات آمریکا، این گزارش کامل تر را بخوانید).

نقش احزاب حاشیه ای

این ویدئو را ببینید. گزارش Democracy Now در مورد مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در شهر دنور ایالت کلوردا است و در آن ضمن انتقاد از جمهوری خواهان و دموکرات ها در به انحصار قرار دادن رقابت های ریاست جمهوری، گزارشی از فرایند مناظره های انتخاباتی را شرح می دهد. George Farah نویسنده کتابی با عنوان No Debates و بنیاتگذار سازمانی به نام Open Debates در این ویدئو توضیح می دهد که چگونه کمیسیون برگزاری مناظره که توسط یک نماینده از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه اداره می شود، فرایند برگزاری مناظره های ریاست جمهوری را تحت کنترل می گیرد و طی آن برای سایر احزاب (از جمله حزب سبزبا کاندیداتوری Jill Stein، حزب Justice با کاندیداتوری Rocky Anderson و حزب Libertarian با کاندیداتوری Gary Johnson فرماندار پیشین New Mexico) نقشی قائل نیست. Democracy Now در عین حال پس از برگزاری مناظره میت رامنی و باراک اوباما در دنور، برنامه ای را با حضور Rocky Anderson و Jill Stein برگزار کرد و مواردی را که  دو کاندیدای حزب دموکرات و جمهوری خواه در مناظره شان مطرح کرده بودند، با این دو نفر هم در میان گذاشت و نظر آنها را در این موارد پرسید (اینجا).

از میان این کاندیداها، Gary Johnson از همه نقش مهمتری دارد. او که اجازه پیدا نکرده در مناظره های انتخاباتی رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان حضور پیدا کند (درحالی که فرماندار گمنامی مانند جان هانسمن و صاحب پیتزافروشی های زنجیره ای، هربرت مک کین که اصلن سابقه سیاسی نداشت اجازه حضور در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان را یافتند)، با تغییر حزب و پیوستن به حزب Libertarian، کاندیدای این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری شد. دیدگاه های محافظه کارانه او از قبیل کاهش نقشی که برای دولت فدرال قائل است و همچنین سابقه عضویت او در حزب جمهوری خواه می تواند به صورت بالقوه بخشی از آرای رامنی را در میان جمهوری خواهان به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز از قبیل ویرجینیا و اوهایو تحت تاثیر قرار دهد (این مقاله را بخوانید که توضیح می دهد چگونه کمپین میت رامنی در پی تلاش برای حذف نام گری جانسون از برگه های رای است، و این یکی در خصوص آرای جانسون در اوهایو.  این ویدئو را هم ببینید که در انتقاد از میت رامنی در صفحه فیس بوک گری جانسون منتشر شده است. این عکس را هم ببینید، گری جانسون اوباما و رامنی را با واژه «اوبامنی» Obamney مورد خطاب قرار می دهد و از ضرورت توجه به حزب سوم می گوید). در این ویدئو هم گری جانسون می گوید که طرفداران ران پال (کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان که دیدگاه های ویژه اش در انتخابات خبرساز بود و حتی در روز کنگره جمهوری خواهان هم حاضر نشد از میت رامنی حمایت کند) می توانند به او رای دهند چون دیدگاه های وی به ران پال شبیه است (آیا واقعن گری جانسون رای 6% آمریکایی ها و رای 10% را در اوهایو دارد؟ اینجا و اینجا. بیشتر آرای جانسون از سبد رای میت رامنی برداشته می شود؛ این یکی مقاله در همین مورد توضیح می دهد. این لینک را هم ببینید. گری جانسون را در مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در کنار آنها قرار می دهد و نظر خود را در مورد دیدگاه هایی که هر یک بیان می کنند مطرح می نماید).

در این لینک مناظره سه کاندیدای Reform Party، Constitution Party و Justice Party را ببینید. سئوالاتی که کاندیداها با آن مواجه می شدند همان سئوالاتی بود که اوباما و رامنی در مناظره دوم خودشان به آنها پاسخ دادند. سئوالاتی که تعدادی از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته از دو کاندیدای اصلی جمهوری خواه و دموکرات به صورت مستقیم پرسیده بودند و این سه کاندیدا هر یک 90 ثانیه وقت داشتند تا به این سئوالات جواب بدهند.

کاندیداهای احزاب حاشیه های با یکدیگر مناظره های دیگری هم برگزار کردند. یکی از مهمترین های آنان مناظره میان 4 کاندیدا Gary Johnson، Jill Stein، Rocky Anderson و Virgil Goode از طرف Constitution Party بود که مناظره اول آن ها توسط Free and Equal Election Foundation در 23 اکتبر برگزار شد و مجری آن هم لری کینگ، مجری مشهور و سابق شبکه تلویزیونی سی ان ان بود (اینجا). مناظره دوم آنها هم در تاریخ 5 نوامبر برگزار شد (اینجا). در مناظره اول، Gary Johnson کاندیدای حزب Libertarian پیروز شد (اینجا).

این متن در گزارش لحظه به لحظه مردمک از انتخابات آمریکا در سال 2012 منتشر شده است.

فیل و خر، به ترتیب نماد جمهوری خواهان و دموکرات ها

این مصاحبه فاکس نیوز را با دیوید باسی و استفان بنن تهیه کننده و نویسنده فیلم مستندی با عنوان The Hope and The Change ببینید. این فلیم که با حمایت گروهی به نام Citizen United تهیه شده به سراغ 40 نفر از دموکرات ها و افراد مستقلی که در انتخابات سال 2008 به باراک اوباما رای داده بودند می رود و از آنها در مورد وضعیت امروزشان و عدم تحق وعده های اوباما می پرسد. در این فیلم، اوباما رئیس جمهوری معرفی می شود که در حالی که بسیاری از آمریکایی ها توان مالی مسافرت را ندارند، او به همراه خانواده اش برای تعطیلات به «هاوایی» می روند و یا اینکه رئیس جمهور وقت زیادی را در زمین های گلف به ورزش و تفریح مشغول است. این فیلم همزمان با کنوانسیون جمهوری خواهان و دموکرات ها منتشر شد و در نهایت در 6 شبکه کابلی شامل HDNet Movie و FamilyNet و همچنین شش شبکه محلی در ایالت هایی مانند لوییزیانا، کلورادو، هاوایی، ایندیانا و … منتشر گردید (این مقاله را بخوانید).

Citizen United یک سازمان نزدیک به جمهوری خواهان با هدف تلاش برای تقویت ارزش های سنتی آمریکایی از قبیل دولت کوچک، آزادی سازمان ها و … است که مهمترین معروفیت آن، به دلیل مطرح شدن موضوعی به نام همین سازمان در دادگاه عالی آمریکا در سال 2010 است. Citizen United قصد داشت در رقابت های مقدماتی دموکرات ها در سال 2008، فیلمی را علیه هیلاری کلینتون – یکی از دو نامزد اصلی دموکرات ها در رقابت های مقدماتی ریاست جمهوری دموکرات ها – منتشر کند، اما کمپین کلینتون با استناد به قانونی به نام Bipartisan Campaign Reform Act که در سال 2002 توسط دو سناتور جمهوری خواه و دموکرات، جان مک کین و راس فینگلد، به قانون انتخابات سراسری آمریکا – مصوب 1971 – اضافه شده بود، جلو پخش این فیلم را گرفت. این قانون هرگونه تبلیغ طرفدارانه توسط سازمان های مستقل اما منتفع از انتخابات را 30 روز قبل از انتخابات مقدماتی و 60 روز قبل از انتخابات سراسری ممنوع می کرد. Citizen United در اعتراض به ممنوع شدن پخش فیلم خود، به دادگاه عالی (Supreme Court) شکایت کرد و دادگاه عالی هم به استناد اصلاحیه اول قانون اساسی آمریکا که کنگره را از تصویب هر قانونی که منجر به محدود ساختن آزادی بیان می شود منع می کند، با 5 رای موافق و 4 رای مخالف به نفع Citizen United رای داد. و بر اساس این رای، سازمان ها و اتحادیه اجازه پیدا کردند تا به صورت نامحدود در انتخابات خرج کنند، بدون آنکه حتی تحت شرایطی، اجباری به افشای تامین کننده های مالی شان – در یک دوران مشخص یا همیشگی – داشته باشند. این رای در نهایت منجر به تشکیل گروه هایی به نام Super PAC شد. Super PAC ها به جای گروه های سیاسی سنتی یا همان PAC ها (Political Action Group) از سال 2010 وارد بازی انتخابات شدند و برخلاف  PAC ها که هزینه کردهای انتخابات آنان محدود و تابع قوانین و شرایط خاصی است، Super PAC ها اجازه دارند به هر میزان که تمایل داشته باشند خرج انتخابات کنند، مشروط بر آنکه به صورت مستقیم با کمپین کاندیدایی که به نفع وی تبلیغ می کنند رابطه تشکیلاتی نداشته باشند ( این ویدئو را ببینید). این عدم رابطه تشکیلاتی Super PAC ها با کمپین یک کاندیدا، یکی از مبهم ترین – و البته غیر واقعی ترین – قوانین انتخاباتی آمریکاست که محصول همین رای دادگاه عالی آمریکا می باشد، چون هر دو کاندیدای فعلی رقابت های ریاست جمهوری در آمریکا از حمایت مالی Super PAC هایی برخوردار هستند که به نفع آنها تبلیغ می کنند اما مدعی هستند که با کمپین کاندیدا رابطه تشکیلاتی ندارند. اصلی ترین Super PAC حامی میت رامنی با عنوان Restore Our Future و اصلی ترین Super PAC حامی باراک اوباما Priority USA است (به طرح زمینه وب سایت های آنان دقت کنید. Super PAC حامی رامنی با رنگ قرمز که رنگ اصلی جمهوری خواهان است و Super PAC حامی اوباما با رنگ آبی که رنگ اصلی دموکراتهاست). و در این میان Super PAC های دیگری هم هستند که به نفع کاندیداها تبلیغ می کنند و از معروف ترین های آنان American for Prosperity است که توسط برادران سرمایه دار کخ (Koch Brothers) حمایت می شود. همچنین 2 تا از اصلی ترین این Super PAC های وابسته به جمهوری خواهان American Crossroads و Crossroads GPS توسط آقای کارل رو  بنیانگذاری شده اند و نقش ماشین پول جمع کنی جمهوری خواهان را در رقابت های ریاست جمهوری و کنگره ایفا می نمایند، (کارل رو ATM جمهوری خواهان و دیگر نوشته های پیشینی ام در همین مورد: + و + و +). این مقاله را هم در مورد تبلیغات 8 میلیون دلاری توماس پترفی، سرمایه دار مجارستانی تبار بخوانید. او در این تبلیغات تلویزیونی، داستان بزرگ شدن و زندگی در سرزمینی با حکومت سوسیالیستی را شرح می دهد و می گوید که این تجربه فقط شکست است. به همین دلیل هم او در این جا – آمریکا – به جمهوری خواهان رای خواهد داد. در میان Super PAC های دموکرات ها هم می توان به دو نمونه America Votes و همچنین American Bridge 21st Century اشاره کرد. هرچند هر دوی این Super PAC ها تمرکزشان را بر فعالیت های در سطح grassroots و برای اشاعه ارزش های لیبرال از قبیل حق سقط جنین، حفاظت از محیط زیست و … قرار داده اند.

در مورد نقشی که پول در انتخابات آمریکا ایفا می کند البته در میان آمریکایی ها، اتفاق نظر وجود ندارد. اگرچه در فرهنگ آمریکایی، اساسن کمک مالی برای موارد مختلف از جمله انتخابات پذیرفته شده است (+) و این هم به تنهایی مختص به جمهوری خواهان نیست (+ و + و +). اما خب، شما اگر پول نداشته باشید یا نتوانید به اندازه کافی پول جمع کنید، باید قید حضور در انتخابات را بزنید. فرقی هم نمی کند، چه انتخابات ریاست جمهوری و چه در سطوح پایین تر، کنگره و فرمانداری ها و مجالس قانون گذاری ایالتی. به همین دلیل است که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری برای تهییج طرفداران خود جهت کمک مالی، خیلی اوقات کمک های مالی کاندیدای رقیب را برجسته می کند و می گوید که مواظب باشید، آنها بیشتر از ما پول جمع کرده اند و بیشتر از ما می توانند هزینه تبلیغات – به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز – را فراهم کنند. اگر شما به کمپین کاندیدای خود کمک نکنید انتخابات را خواهیم باخت. من بارها چنین ای میل هایی از ستاد اوباما گرفته ام و تا جایی که می دانم ستاد رامنی هم به صورت مدام، طرفداران خود را ترغیب به مشارکت مالی می کند؛ هرچند جمهوری خواهان از لحاظ تامین هزینه های مالی خود توسط افراد پولدار، به خصوص در این انتخابات، دست بالا را دارند.

برای جمع کردن پول و تامین هزینه های انتخابات راه های مختلفی از قبیل فرستادن نامه درخواست پول در خانه مردم، تلفن و تبلیغات آن لاین و … وجود دارد. کاندیداها به نام خودشان یا به نام همسرشان و افراد معروف در حزب خود، هر روز ای میل های زیادی هم به طرفداران خود می فرستند و از آنها درخواست کمک مالی حتی در حد 3 یا 5 دلار می کنند. و البته در بسیاری اوقات این کمک های 5 دلاری با یک انگیزه جانبی نیز همراه می شود. به عنوان مثال باراک اوباما هفته گذشته ای میلی را برای لیست طرفداران خود فرستاده و گفته بود که اگر 5 دلار به کمپین او کمک کنید به صورت خودکار در لیست افرادی قرار می گیرید که شانس حضور در کنار رئیس جمهور در روز رای گیری انتخاباتی را خواهید داشت. فرد یا افرادی که این شانس را داشته باشند توسط قرعه کشی از میان افراد مختلفی که به کمپین کمک کرده اند انتخاب می شوند. اما خب برای کمپین اوباما که در گزارش ماه اکتبر خودش از حدود 10 میلیون نفر آمریکایی کمک کننده به کمپین اوباما خبر داده بود، باید خیلی خوش شانس باشید که سه شنبه را با رئیس جمهور و تیم همراه وی، آن هم فقط با یک بلیت 5 دلاری بگذرانید (اگر هم می خواهید سه شنبه را با رامنی در بوستون بگذرانید، به اینجا بروید).  جرج کلونی با روشی مشابه، برای اوباما 15 میلیون دلار در بهار 2012 جمع کرده بود (اینجا). اگر هم می خواهید اطلاعات کاملی از هزینه های انتخاباتی یک کاندیدا و پول هایی که هر ماه جمع می کنند بدست آورید باید به سیاست رسمی کمیسیون انتخابات آمریکا بروید (اینجا را نگاه کنید).

با اینحال به صورت معمول این دموکرات ها هستند که بیشتر از هزینه های نامعمول و با منابع مالی نامشخص در انتخابات انتقاد می کنند (انتقاد وارن بافت، سرمایه دار دموکرات از هزینه های انتخاباتی)؛ در حالیکه در میان جمهوری خواهان کمتر چنین انتقادهایی به چشم می خورد (اینجا). این ویدئو را ببینید که در مورد نقش پول در انتخابات آمریکا صحبت و پیش بینی می کند که هزینه های انتخابات در سال 2012 ( ریاست جمهوری و کنگره)  به بیشتر از 8 بیلیون دلار بالغ شود. این مقاله را هم بخوانید که از 5 تامین کننده مالی جمهوری خواهان و 5 تامین کننده مالی دموکرات ها می گوید. همانطور که می بینید در میان جمهوری خواهان، شلدون ادلسون – کازینو دار – با بیشتر از 34 میلیون دلار قرار دارد (البته این رقمی است که اعلام شده، Super PAC ها می توانند تحت شرایطی کمک کنندگان مالی خود را افشا نکنند یا اینکه پس از مدت مشخصی اعلام نمایند. شلدون ادلسون گفته بود که حاضر است تا 100 میلیون دلار برای انتخابات هزینه کند تا اوباما در کاخ سفید برای 4 سال دیگر نماند. کمپین اوباما هم گزارشی منتشر کرد که آقای ادلسون در صورت پیروزی رامنی و تحت قوانین مالیاتی او می تواند تا 2 میلیارد دلار کمتر مالیات بپردازد، به همین دلیل از رامنی حمایت می کند).  بعد از آقای ادلسون، هارولد سیمونز با 16 و باب پری با 15.3 میلیون دلار قرار دارند. نفر چهارم و پنجم هم رابرت رولینگ و ویلیام کخ (یکی از دو برادر معروف کخ) با 4.1 و 3 میلیون دلار قرار دارند. در میان دموکرات ها اما، نفر اول لیست جفری کتزنبرگ با 2.5 میلیون دلار است، یعنی تقریبن نیم ملییون دلار کمتر از کمترین کمک کننده جمهوری خواه در این لیست.

این ویدئو را با صدای کلینت استیوود در انتقاد از باراک اوباما ببینید. این یکی از ده ها تبلیغ تلویزیونی America Crossroads یکی از مهمترین Super PAC  های انتخابات ریاست جمهوری 2012 در آمریکاست که توسط کارل رو، معروف ترین استراتژیست جمهوری خواهان، بنیانگذاری شده است. American Crossroads قسمت عظیم تبلیغات تلویزیونی اش را در Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند)، به خصوص در ماه های سپتامبر و نوامبر هزینه کرده است. نقش مهم کارل رو و پولی که او برای انتخابات کنار گذاشته باعث شده است که هر جا صحبت از استراتژی های تبلیغاتی جمهوری خواهان و نحوه هزینه منابع مالی آنان و تبلیغات تلویزیونی به میان می آید، نام  کارل رو تکرار شود. و البته این امر مخالفت بخشی را هم به دنبال دارد. از جمله، اینجا، در نقد تصمیم دادگاه عالی برای هزینه های غیر معمول توسط Super PAC ها و همچنین این یکی که امضا جمع می کند با این عنوان که نگذارید کارل رو و گروه های منفعت طلب، انتخابات ما را بخرند. این صفحه فیس بوک را هم نگاه کنید.

از جمله نقش هایی که باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا ایفا کرد، محدود کردن نقش لابیست ها در تصمیم گیری ها کلان بود و حالا لابیست ها امیدوارند با پیروزی میت رامنی دوباره بتوانند مانند قبل در تعیین سیاست های کلان در آمریکا فعال شوند (اینجا و اینجا). در مورد نقش پول و لابی گری در واشنگتن این نوشته پیشینی ام را بخوانید و در مورد فعالیت های یکی از معروف ترین لابیست های آمریکایی، رالف رید، که امسال از طریق تبلیغات در به در Get Out the Vote برای رامنی فعالیت می کند نگاهی به این یکی داشته باشید. در اینجا هم نگاهی به مقاله جالبی در مورد نقش و رابطه پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی با وال استریت داشته باشید (چگونه وال استریت، پل رایان را به اینجا رساند).

از جمله نقش های دیگری که پول در انتخابات آمریکا ایفا می کند، در تعیین استراتژی های تبلیغات منفی علیه کاندیدای رقیب است (اینجا). حجم تبلیغات منفی در تاریخ رقابت های ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012 بی سابقه است. اگرچه پیش از این هم در سال 2004 و هم در 2008، تبلیغات منفی – تبلیغات مستقیم علیه کاندیداهای رقیب – بسیار مورد استفاده قرار می گرفت اما این گزارش را نگاه کنید که حجم تبلیغات منفی اوباما و رامنی علیه یکدیگر و همچنین گروه های حامی آنان را مشخص می سازد. 73% تبلیغات تلویزیونی کمپین اوباما را همین تبلیغات منفی تشکیل می دهند. برای رامنی این رقم برابر با 36% است. در عین حال گروه های حامی اوباما 89% تبلیغات خود را به تبلیغات منفی اختصاص داده اند و گروه های طرفدار رامنی هم 95% تبلیغات تلویزیونی شان، تبلیغات منفی است (یک گزارش مقایسه ای جالب از سال 2004، 2008 و 2012؛ اینجا). تبلیغاتی که به صورت آگهی های 30 ثانیه ای، تا فیلم های کوتاه و مستندهای بلند پخش می شوند (آمریکای اوباما، 2016). این تبلیغات البته محصول بررسی رقبا (Opposition Research) توسط گروه های سیاسی است که پیشینه کاندیداها را بررسی می کنند و متناسب با برنامه های تبلیغاتی، با تاکید بر نقاط ضعف رقیب، او را مورد حمله قرار می دهند (+ و +). سابقه این امر البته در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خیلی هم جدید نیست. برای اولین بار در سال 1796، این توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا بود که  یک اسکاتلندی به نام جیمز کلندر را استخدام کرد تا سوابق منفی جان آدامز را پیدا کند. هرچند او هم البته خیلی فکر نمی کرد، سابقه تبلیغات منفی از طریق بررسی سوابق رقبا به جایی برسد که 95% یک نوع از تبلیغات انتخاباتی (تبلیغات تلویزیونی) به تبلیغات علیه رقیب اختصاص داده شوند (یک گزارش جدیدتر از حجم تبلیغات منفی و مقایسه سال های 2004، 2008 و 2012).

این گزارش در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

شلدون ادلسون (غول کازینویی) و همسرش، بزرگ ترین کمک کننده مالی جمهوری خواهان

این ویدئو را ببینید. گزارش Democracy Now در مورد مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در شهر دنور ایالت کلوردا است و در آن ضمن انتقاد از جمهوری خواهان و دموکرات ها در به انحصار قرار دادن رقابت های ریاست جمهوری، گزارشی از فرایند مناظره های انتخاباتی را شرح می دهد. George Farah نویسنده کتابی با عنوان No Debates و بنیاتگذار سازمانی به نام Open Debates در این ویدئو توضیح می دهد که چگونه کمیسیون برگزاری مناظره که توسط یک نماینده از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه اداره می شود، فرایند برگزاری مناظره های ریاست جمهوری را تحت کنترل می گیرد و طی آن برای سایر احزاب (از جمله حزب سبز با کاندیداتوری Jill Stein، حزب Justice با کاندیداتوری Rocky Anderson و حزب Libertarian با کاندیداتوری Gary Johnson فرماندار پیشین New Mexico) نقشی قائل نیست. Democracy Now در عین حال پس از برگزاری مناظره میت رامنی و باراک اوباما در دنور، برنامه ای را با حضور Rocky Anderson و Jill Stein برگزار کرد و مواردی را که  دو کاندیدای حزب دموکرات و جمهوری خواه در مناظره شان مطرح کرده بودند، با این دو نفر هم در میان گذاشت و نظر آنها را در این موار پرسید (اینجا).

مناظره های انتخاباتی تا قبل از سال 1988 توسط سازمانی به نام  League of Women Voters  برگزار می شد. در سال 1988 دو حزب دموکرات و جمهوری خواه برای مناظره کاندیدای خود، یک توافقنامه محرمانه 12 صفحه ای امضا کردند و از League of Women Voters هم خواستند که مناظره را در راستای همین توافقنامه برگزار کند که پس از مخالف آنها، کمیسیون برگزاری مناظره های ریاست جمهوری که در سال 1987 تشکیل شده بود مسئولیت برگزاری مناظره را بر عهده گرفت. در سال 1984، کمپین رونالد ریگان جمهوری خواه و والتر ماندیل دموکرات، تعداد 80 (هشتاد) نفر از مجری هایی را که توسط League of Women پیشنهاد شده بود رد کردند، برای اینکه انتظار داشتند مجری مناظره ( Moderator) کسی نباشد که از اصول مورد توافق دو کاندیدا فراتر رود. در سال 1980 هم رئیس جمهوری وقت آمریکا، جیمی کارتر حاضر نشده بود در مناظره ای که توسط League of Women با حضور رونالد ریگان و کاندیدای مستقل John B. Anderson قرار بود برگزار شود حضور پیدا کند. کارتر از این واهمه داشت که آقای اندرسون برخی از آرای او را در ایالت های لیبرال به خودش اختصاص دهد که این امر به ضرر آرای الکترال جیمی کارتر تمام می شد و در نهایت البته اینگونه شد و او تقریبن با 6 میلیون رای که 6.6% آرا را شامل می شد، بسیاری از آرای لیبرال ها را که در حالت معمول به کاندیدای حزب دموکرات – جیمی کارتر – رای می دادند بدست آورد. در آن انتخابات ریگان و کارتر به ترتیب 44 و 35 میلیون رای بدست آوردند. در سال 1992، کاندیدای مستقل دیگری به نام Henry Ross Perot در انتخابات با حضور در برنامه لری کینگ در سی ان ان، کاندیداتوری خودش را اعلام کرد. کمپین بوش با این تصور که او به صورت بالقوه می تواند باعث کاهش آرای بیل کلینتون شود از حضور او در مناظره انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری استقبال کرد. اگرچه Exit Poll های بعد از برگزاری انتخابات نشان می داد که او 38% از آرایی که را به صورت بالقوه به بیل کلینتون تمایل داشتند به دست آورده است. این رقم برای جرج بوش هم به همین مقدار یعنی 38% بود. هرچند 20% طرفداران او خودشان را لیبرال و 27% جمهوری خواه نامیده بودند (نتایج انتخابات 1992: + و +). اینجا را هم بخوانید که توضیح می دهد چگونه کاندیداتوری Perot در نهایت به پیروزی بیل کلینتون کمک کرد.

نقشی را که اندرسون در شکست جیمی کارتر در سال 1980 ایفا کرد ( و همچنین Perot در شکست جرج بوش)، در انتخابات امسال Gary Johnson می تواند ایفا کند. او که اجازه پیدا نکرده در مناظره های انتخاباتی رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان حضور پیدا کند (درحالی که فرماندار گمنامی مانند جان هانسمن و صاحب پیتزافروشی های زنجیره ای، هربرت مک کین که اصلن سابقه سیاسی نداشت اجازه حضور در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان را یافتند)، با تغییر حزب و پیوستن به حزب Libertarian، کاندیدای این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری شد. دیدگاه های محافظه کارانه او از قبیل کاهش نقشی که برای دولت فدرال قائل است و همچنین سابقه عضویت او در حزب جمهوری خواه می تواند به صورت بالقوه بخشی از آرای رامنی را در میان جمهوری خواهان به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز از قبیل ویرجینیا و اوهایو تحت تاثیر قرار دهد (این مقاله را بخوانید که توضیح می دهد چگونه کمپین میت رامنی در پی تلاش برای حذف نام گری جانسون از برگه های رای است، و این یکی در خصوص آرای جانسون در اوهایو.  این ویدئو را هم ببینید که در انتقاد از میت رامنی در صفحه فیس بوک گری جانسون منتشر شده است. این عکس را هم ببینید، گری جانسون اوباما و رامنی را با واژه «اوبامنی» Obamney مورد خطاب قرار می دهد و از ضرورت توجه به حزب سوم می گوید). در این ویدئو هم گری جانسون می گوید که طرفداران ران پال (کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان که دیدگاه های ویژه اش در انتخابات خبرساز بود و حتی در روز کنگره جمهوری خواهان هم حاضر نشد از میت رامنی حمایت کند؛ نوشته پیشینی ام مرتبط با ران پال) می توانند به او رای دهند چون دیدگاه های وی به ران پال شبیه است (آیا واقعن گری جانسون رای 6% آمریکایی ها و رای 10% را در اوهایو دارد؟ اینجا و اینجا. بیشتر آرای جانسون از سبد رای میت رامنی برداشته می شود؛ این یکی مقاله در همین مورد توضیح می دهد. این لینک را هم ببینید. گری جانسون را در مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در کنار آنها قرار می دهد و نظر خود را در مورد دیدگاه هایی که هر یک بیان می کنند مطرح می نماید).

در این لینک مناظره سه کاندیدای Reform Party، Constitution Party و Justice Party را ببینید. سئوالاتی که کاندیداها با آن مواجه می شدند همان سئوالاتی بود که اوباما و رامنی در مناظره دوم خودشان به آنها پاسخ دادند. سئوالاتی که تعدادی از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته از دو کاندیدای اصلی جمهوری خواه و دموکرات به صورت مستقیم پرسیده بودند و این سه کاندیدا هر یک 90 ثانیه وقت داشتند تا به این سئوالات جواب بدهند.

کاندیداهای احزاب حاشیه های با یکدیگر مناظره های دیگری هم برگزار کردند. یکی از مهمترین های آنان مناظره میان 4 کاندیدا Gary Johnson، Jill Stein، Rocky Anderson و Virgil Goode از طرف Constitution Party بود که مناظره اول آن ها توسط Free and Equal Election Foundation در 23 اکتبر برگزار شد و مجری آن هم لری کینگ، مجری مشهور و سابق شبکه تلویزیونی سی ان ان بود (اینجا). مناظره دوم آنها هم در تاریخ 5 نوامبر برگزار می شود (اینجا). در مناظره اول، Gary Johnson کاندیدای حزب Libertarian پیروز شد (اینجا).

منبع: صفحه فیس بوک گری جانسون

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و دموکراسی الکترال در آن، محصول انقلاب آمریکا در اواخر قرن 16 – 1776- و موارد مندرج در قانون اساسی این کشور است. برای انتخاب رئیس جمهور، هر ایالت بر اساس تعداد آرای آن ایالت در مجلس نمایندگان (این آرا متغیر است، بر حسب جمعیت هر ایالت فرق می کند و مورد بازنگری قرار می گیرد) + تعداد آرای هر ایالت در مجلس سنا (آین آرا ثابت است، هر ایالت در مجلس سنا، 2 نماینده دارد)، ارزش گذاری می شود. به عنوان مثال ایالت کالیفورنیا با تقریبن 38 میلیون نفر جمعیت دارای 53 نماینده در مجلس نمایندگان آمریکا (House) است و ایالت فلوریدا با 19 میلیون نفر جمعیت، دارای 27 نماینده در مجلس نمایندگان (House) است. و البته هر دو ایالت، 2 نماینده در مجلس سنا دارند. به این ترتیب آرای الکترال کالیفرنیا برابر با 55 و آرای الکترال فلوریدا برابر با 29 رای است. ایالت هایی هم که جمعیت آنها خیلی کم است، حداقل 1 نماینده در مجلس نمایندگان و (البته 2 نماینده در مجلس سنا) دارند. به عنوان مثال ایالت مونتانا با تقریبن 1 میلیون جمعیت، تنها 1 نماینده در مجلس نمایندگان دارد.

قبل از ادامه بحث یک نکته را فقط برای تذکر بگویم که کنگره در آمریکا به معنی ترکیب مجلس نمایندگان و مجلس سنا است. از آنجایی که عضو مجلس نمایندگان Congressman و عضو مجلس سنا Senator خوانده می شود، ما در ایران عضو مجلس نمایندگان را گاهی اوقات – به اشتباه – کنگره می خوانیم که این درست نیست. تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. سناتورها در آمریکا پس از انتخاب در سه گروه – بر اساس قرعه کشی – قرار می گیرند. دسته اول بعد از 2 سال حضور در سنا باید در انتخاب مجدد شرکت کنند، دسته دوم پس از 4 سال و دسته سوم پس از 6 سال در انتخابات مجدد شرکت می کنند. به عنوان مثال اسکات براون سناتور جمهوری خواه ایالت ماساچوست که در سال 2010 جایگزین تد کندی – سناتور مرحوم ایالت ماساچوست شد – پس از 2 سال امسال دوباره با الیزابت وارن، کاندیدای دموکرات ها رقابت می کند (گزارشی از وضعیت انتخابات سنا). انتخابات مجلس نمایندگان اما هر 2 سال یک بار برگزار می شود. در سال 2010، جمهوری خواهان اکثریت مجلس نمایندگان را که پیش از این در اختیار دموکرات ها بود بدست آوردند. پیش بینی می شود در انتخابات امسال هم مجلس نمایندگان همچنان در اختیار جمهوری خواهان باقی بماند.

همانطور که گفتم تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس نمایندگان به اضافه تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس سنا، بیانگر ارزش آن ایالت برای تعیین رئیس جمهور است که به آن آرای الکترال گفته می شود. در انتخابات ریاست جمهوری (که در اولین سه شنبه پس از اولین دوشنبه در ماه نوامبر برگزار می شود)، هر رئیس جمهوری که در هر ایالت، رای اکثریت را بدست آورد، تمام آرای الکترال آن ایالت به نام وی خوانده می شود. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012، باراک اوباما به صورت 100% در ایالت کالیفرنیا اکثریت را بدست می آورد، بنابراین تمام 55 رای اکترال در فلوریدا (53 + 2)، برای اوباما خواهد بود. در ایالت کم جمعیتی مانند مونتانا هم، میت رامنی دارای 3 رای الکترال است.

همانطور که گفتم تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. بنابراین تعداد آرای الکترال در انتخابات ریاست جمهوری باید 535 نفر باشد، اما از آنجایی که واشنگتن دی سی (پایتخت آمریکا) یک ایالت به حساب نمی آید و نماینده ای در مجلس نمایندگان و سنا ندارد (نماینده واشنگتن دی سی در مجلس نمایندگان delegate نام و حق رای محدودی دارد)، 3 رای الکترال برابر با کمترین رایی که یک ایالت در انتخابات دارد به واشنگتن دی سی تعلق می گیرد و بر این اساس کل آرای الکترال در آمریکا 538 عدد است (برای انتخابات سال 2012) و اگر کسی بتواند 270 رای الکترال بدست بیاورد، رئیس جمهور آمریکا خواهد بود (استثنایی در مورد ایالت Maine و Nebraska در مورد شمردن آرای الکترال فرد پیروز وجود دارد. در این دو ایالت روشی به نانم Congressional District Method مورد استفاده قرار می گیرد. در این روش، 2 رای اکترال بر اساس آرای عمومی محاسبه می شود و آرای الکترال باقیمانده که برای Main به میران 2 رای و برای Nebraska به میزان 3 رای است بر اساس تقسیم بندی آرا درون ایالت مورد محاسبه قرار می گیرد. ایالت Main  از سال 1972 و ایالت Nebraska از سال 1996 این روش را مورد استفاده قرار دادند. به صورت سنتی Main به دموکرات ها رای می دهد و Nebraska هم به جمهوری خواهان رای می دهد. Main در انتخابات امسال 4 رای الکترال و Nebraska هم 5 رای اکترال دارد).

فلسفه رای اکترال در این است که در اصل یک شهروند آمریکایی در انتخابات به صورت مستقیم به یک کاندیدا رای نمی دهد، بلکه به کسانی رای می دهد که به نام Elector خوانده می شوند و آنها در یک روند فرمالیته، رئیس جمهور را از میان خود انتخاب می کنند. پیروزی یک کاندیدا در یک ایالت به معنی انتخاب Elector هایی در آن ایالت است که نمایندگان کاندیدای پیروز هستند. اگرچه در هنگام رای گیری در برگه های رای گیری برخی ایالت ها، نام کاندیدا و معاون وی نوشته می شوند که این به خودی خود به معنی انتخاب Elector های مرتبط با آن کاندیدا و معاون وی است و در برخی ایالت ها هم اساسن نام Elector ها نوشته می شوند و آنها بر اساس پروسه مشخصی درون ایالت ها، کاندیدای پیروز و معاون وی را انتخاب می کنند. از جمله مهمترین دلایل تعیین این نوع شمارش آرا، این است که در گذشته امکان رای گیری ایالتی و بدست آوردن نتایج آن در کوتاه ترین زمان ممکن وجود نداشت (به خصوص در مناطق جنوبی). به همین دلیل مردم، نماینگان مرتبط با احزاب را که در ایالت های خود آنها را می شناختند انتخاب می کردند و آنها نیز در یک گردهمایی متمرکز، رئیس جمهور را تعیین می کردند. همچنین این روش، امکان دستکاری در انتخابات از طریق گول زدن مردم توسط یک حاکم ستمگر را از بین می برد (الکساندر همیلتون). از آنجایی هم که Elector ها هر 4 سال یک بار انتخاب می شدند و قبل از آن نمی توانستند با یکدیگر ملاقات کنند یا برای دستکاری در انتخابات برنامه ریزی نمایند، در این روش احتمال تقلب انتخاباتی کاهش می یافت. دلیل دیگر استفاده از این روش رای گیری، افزایش نقش ایالت های کم جمعیت در تعیین رئیس جمهور بود. به عنوان مثال کالیفرنیا در حالی 55 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت باید 65 رای اکترال داشته باشد و مونتانا در حالی 3 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت حتی 1 رای هم به این ایالت تعلق نمی گیرد (جمعیت مونتانا، تقریبن 1 میلیون نفر است).

فرایند انتخاب رئیس جمهور توسط Elector ها امروز کاملن فرمالیته است، یعنی در حالات نرمال یک Elector که در یک ایالت توسط حزب یا کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب شده است، به کاندیدای حزب رقیب رای نمی دهد. Electorی که چنین کاری بکند به Faithlessness (وفادار نبودن) متهم می شود و در 24 ایالت این کار جرم است. در انتخابات سال 2000، Barbara Lett-Simmons که در واشنگتن دی سی به عنوان Elector از طرف دموکرات ها انتخاب شده بود، در اعتراض به نقش کم واشنگتن دی سی، در تصمیم گیری های کنگره، در روز تعیین رای حاضر نشد و به همین دلیل تعداد آرای الکترال ال گور 266 عدد (و آرای کل 537، به جای رقم 538) بود. در رقابت های ریاست جمهوری سال 2004 هم، جان ادواردز که به عنوان معاون جان کری در حزب دموکرات انتخاب شده بود، یک رای الکترال بدست آورد. دلیل این امر اشتباه یکی از Elector ها عنوان شده است که در برگه خود به جای جان کری، اسم جان ادوارزد، معاون او را نوشته بود.

Elector ها در اولین دوشنبه پس از دومین چهارشنبه ماه دسامبر در مراکز ایالتی خود، رای شان را برای ریاست جمهوری و معاونت اولی او در برگه های جداگانه می نویسند.  در تاریخ انتخابات آمریکا تا کنون 4 بار یک کاندیدا، رای بالاتری از دیگران بدست آورده اما آرای الکترال را باخته و در نتیجه رئیس جمهور نشده است. نزدیک ترین آن از لحاظ زمانی به ما، انتخابات سال 2000 است. در آن انتخابات ال گور، کاندیدای حزب دموکرات تقریبن 500 هزار رای بیشتر از جرج بوش بدست آورد، اما به دلیل آنکه جرج بوش موفق شده بود آرای الکترال بیشتری بدست بیاورد (271 به 266 و یک رای غایب)، جرج بوش به عنوان 43 مین رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد. 3 مورد دیگر مربوط به سال های 1824، 1876 و 1888 است. در انتخابات سال های 1876 و 1888 مشابه سال 2000 کاندیدایی که اکثریت آرای عمومی را بدست آورد نتوانست اکثریت آرای الکترال را بدست بیاورد اما داستان در سال 1824 فرق می کند. در این سال جان کوینسی آدامز در حالی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد که آرای وی تقریبن 31% آرای کل بود. رقیب او اندرو جکسون تقریبن 41% آرا را بدست آورده بود، اما چون هیچ یک از دو کاندیدا، اکثریت آرا را بدست نیاورده بودند، تکلیف تعیین رئیس جمهور به عهده مجلس نمایندگان گذاشته شد (مطابق قانون اساسی) و مجلس نمایندگان هم جان کوینسی آدامز را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرد. در مواقعی که کاندیداها اکثریت آرا را بدست نیاورند و یا رای الکترال 2 کاندیدا مساوی باشد، مجلس نمایندگان رئیس جمهور را انتخاب می کند و مجلس سنا هم معاون رئیس جمهور را بر می گزیند. در انتخابات امسال با درصد احتمال پایینی اگر آرای الکترال میت رامنی و باراک اوباما مساوی و برابر با 269 رای باشد این سناریو برای دومین بار در تاریخ آمریکا تکرار خواهد شد. با این توضیح که به دلیل اکثریت جمهوری خواهان در مجلس نمایندگان – منظور مجلس نمایندگان جدیدی است که انتخابات آن، هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود – آنها میت رامنی را برای ریاست جمهوری انتخاب خواهند کرد ( نمایندگان هر ایالت درون خود تصمیم گیری می کنند و کاندیدای پیروز را معرفی می نمایند، بنابراین هر ایالت 1 رای دارد) و به دلیل اکثریت احتمالی دموکرات ها در مجلس سنا، آنها هم جو بایدن را به عنوان رئیس جمهور تعیین می کنند (این دو ویدئو: اینجا و اینجا را ببینید و این مقاله را هم بخوانید). این سناریو در صورتی که اوباما بتواند اوهایو، ویسکانسین و نیوهمشایر را ببرد و در سایر ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) رامنی پیروز شود اتفاق خواهد افتاد و هر دو کاندیدا 269 رای الکترال بدست می آورند. در این نقشه انتخاباتی CNN شما می توانید سناریوهای مختلف را خودتان ارزیابی کنید. برای این کار موس خود را روی هر ایالت کلیک کنید تا آن ایالت به رنگ آبی یا قرمز ( به معنی طرفداری از اوباما یا رامنی) در آید. سپس به آرای الکترال کاندیداها که در امتداد ستون بالای نقشه کنار عکس دو کاندیدا مشخص می شوند نگاهی بیندازید. اگر در روی ایالت های که با رنگ زرد مشخص شده اند، همانطور که گفتم اوهایو، نیوهمشایر و ویسکانسین را به اوباما بدهید (رنگ آبی) و سایر ایالت هایی را که با رنگ زرد مشخص شده اند به رامنی اختصاص دهید (رنگ قرمز)، آرای الکترال این 2 برابر با 269 خواهد شد. در مورد نتایج انتخابات مجلس نمایندگان و مجلس سنا، اینجا و اینجا را ببینید. همانطور که مشخص است، جمهوری خواهان 224 نماینده قطعی و دموکرات ها 178 نماینده قطعی در مجلس نمایندگان دارند. 33 کرسی هم وضعیتش هنوز معلوم نیست و رقابت در آنها خیلی نزدیک است و اگر دموکرات ها همه آنها را هم ببرند با 211 نماینده از جمهوری خواهان با 224 نماینده در موضع اقلیت قرار دارند و در صورت آرای الکترال مساوی، آنها میت رامنی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب خواهند کرد. در مجلس سنا رقابت نزدیک تر است. دموکرات ها 46 سناتور قطعی و جمهوری خوهان 43 سناتور قطعی دارند و 11 کرسی مجلس سنا هم هنوز به صورت قطعی به یکی از دو حزب تعلق نگرفته است.

به صورت خلاصه هم اگر بخواهم دلیل اینکه یک کاندیدا، آرای الکترال بیشتری بدست می آورد اما رای کمتری دارد را توضیح دهم، 4 تا از همین ایالت های سرنوشت ساز را انتخاب می کنم. فلوریدا (29 رای الکترال، 19 میلیون جمعیت)، اوهایو (18 رای اکترال، 11 میلیون جمعیت)، ویرجینیا (13 رای اکترال، 8 میلیون جمعیت) و نیوهمشایر (4 رای اکترال، 1.3 میلیون رای). با فرض اینکه در ایالت های دیگر آرای کاندیداها به صورت مساوی تقسیم شده است و در این 4  ایالت (که 3 تای اول مهمترین ایالت های انتخابات در سال 2012 هم هستند)، آرا به صورت زیر تقسیم بندی شوند:

فلوریدا: اوباما 6 میلون، رامنی 5 میلیون، آرای الکترال 29، همه برای اوباما

اوهایو: اوباما 3 میلیون، رامنی 5 میلیون، آرای الکترال 18، همه برای رامنی

ویرجینیا: اوباما 2 میلیون، رامنی 4 میلیون؛ آرای الکترال 13 همه برای رامنی

نیوهمشایر: اوباما 300 هزار رای، رامنی 200 هزار رای؛ آرای الکترال 4 همه برای اوباما

خب مجموعن اوباما در این 4 ایالت 11.3 میلیون رای بدست آورده است و آرای رامنی هم 14.2 میلیون است. اما آرای الکترال اوباما 33 رای (اوهایو + نیوهمشایر) و آرای الکترال رامنی 31 رای (ویرجینیا + اوهایو) است. بنابراین کسی که آرای بیشتری بدست آورده، لزومن رای الکترال بیشتری بدست نخواهد آورد. این به خودی خود هم بیانگر آن است که یک کاندیدا برای رقابت باید بداند در چه ایالت هایی و با چه نسبتی تبلیغ کند و سرمایه مادی و انسانی خودش را صرف نماید. این ویدئو را ببینید که نگاهی انتقادی به روش آرای الکترال برای انتخاب رئیس جمهور در آمریکا دارد. این ویدئو توضیح می دهد که جمعیت آمریکا 309 میلیون نفر است و بر اساس 538 رای الکترال، هر 574 هزار نفر باید یک رای الکترال داشته باشند (574000=309000000/538). اما خب اینگونه نیست. به عنوان مثال اوهایو با 11 میلیون و 500 هزار نفر باید 20 رای اکترال داشته باشد در حالیکه 18 رای اکترال دارد (دلیل این امر این است که هر ایالت فارغ از جمعیت، 2 رای در مجلس سنا دارد و این دو رای در نتیجه گیری کلی، آرای الکترال ایالت های پرجمعیت را به نفع کم جمعیت ها، کم می کند). بر این اساس ایالت هایی مانند کالیفرنیا و تکزاس، به ترتیب 10 و 6 رای اکترال کمتر از نسبت جمعیتی خود دارند (البته توجیه این امر توسط قانون گذاران آمریکایی، جلوگیری از تاثیر بیشتر ایالت های بزرگ تر و پر جمعیت تر بر ایالت های کوچک تر یا کم جمعیت تر است). این فیلم به صورت ریاضی ثابت می کند که 22% جمعیت آمریکا می توانند رئیس جمهور را تعیین کنند و بیشتر از 50% آرای الکترال را بدست بیاورند (این ادعا البته در دنیای واقعی به دلیل تفاوت ایالت های در رایی که به جمهوری خواهان یا دموکرات ها می دهند هرگز اتفاق نمی افتد. به عنوان مثال در این فیلم دو ایالت ماساچوست و آلاسکا در میان این 22% جمعیت قرار دارند و رای آنها برای یک کاندیدا در نظر گرفته شده است. در صورتیکه جز در مواردی که کاندیدای ریاست جمهوری خیلی قوی تر باشد – مانند ریگان در دور دوم و حتی دور اول – هرگز آلاسکا و ماساچوست یک جور رای نمی دهند. رای ماساچوست به صورت سنتی به دموکرات ها و رای آلاسکا به صورت سنتی به جمهوری خواهان تعلق می گیرد).

نکته دیگر در انتخابات آمریکا رای های زودهنگام توسط کسانی است که اصطلاحن به آنها Early Voter می گویند. (نقشه رای های زودهنگام و غیابی در ایالت های مختلف). آمریکایی ها در 32 ایالت ( + واشنگتن دی سی) می توانند زودتر از زمان رای گیری عمومی (انتخابات امسال، 6 نوامبر)، رای بدهند. در 27 ایالت ( و واشنگتن دی سی) شهروندان می توانند رای خود را به صورت غیابی از طریق پست ارسال کنند، بدون آنکه لازم باشد دلیل غیبت خود را اراده دهند. در 21 ایالت اما اگر کسی قصد داشته باشد رای خود را با پست ارسال کند، باید دلیل غیبت خود را اعلام نماید.

گالوپ روز سه شنبه گزارشی منتشر کرد (+) از رای دهندگانی که زودتر از زمان انتخابات رای داده اند و یا تصمیم دارند قبل از روز انتخابات در 6 نوامبر رای بدهند. مطابق پیش بینی گالوپ، 33% رای دهندگان در انتخابات امسال رای خود را به طریقی غیر از روش معمول رای گیری در پای صندوق های رای ارائه می کنند. این رقم در سال 2008 تقریبن 31% و در سال 2004 برابر با 22% بود (لیست ایالت های که می توانند به صورت غیابی یا زودتر از روز 6 نوامبر، رای بدهند: اینجا). باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اولین رئیس جمهوری است که رای خود را قبل از روز رای گیری نهایی (امسال در 6 نوامبر) ارائه کرد (+). هدف اوباما از این کار تهییج دموکرات ها به رای دادن در انتخابات سال 2012 است که به نظر می رسد نسبت به سال 2008، رغبت کمتری برای رای دادن به او دارند. این ویدئوی جالب را ببینید که میشل اوباما به جیمی کیمل، کمدین، می گوید که می خواهد چه کار کند تا او یادش نرود تا در انتخابات 2012 رای بدهد (آخرین گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +).

برگه رای در مریلند، منبع: صفحه فیس بوک کوثر گوهری

طوفان سندی، اگر برای آمریکایی ها پر از ضرر و زیان بوده باشد، برای میت رامنی و شانس انتخاب دوباره او حتمن یک حادثه خیلی بد است. بگذارید به بخشی از پرسش و پاسخ جان کینگ، مجری سی ان ان با میت رامنی در یکی از مناظره های رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان نگاهی بیندازیم. رامنی می گوید: هر چقدر وظایف دولت فدرال را ( در موارد مختلف مانند طوفان جاپلین در ایالت میسوری که به کشته شدن تقریبن 90 نفر منجر شد: ویدئو) به دولت های محلی واگذار کنیم، کار خوبی کرده ایم و از آن بهتر این است که این وظایف را بخش خصوصی انجام دهد». جان کینگ می پرسد: «حتی برای کمک به کاهش اثرات این بلایا؟» و پاسخ رامنی این است که ما اجازه نداریم بدهی های دولت را زیاد کنیم و آن را در بودجه سازمان هایی مانند FEMA سازمان مدیریت بحران آمریکا مصرف نماییم (متن و ویدئو). این گزارش را هم بخوانید که رامنی از پاسخ به سئوالی در مورد بوجه سازمان مرکزی مدیریت بحران پس از طوفان سندی و حادثه ای که برای نیویورک و نیوجرسی پیش آمد، طفره می رود (5 بار).

سی ان ان با همکاری فیس بوک سئوالی را مطرح کرد با این مضمون که آیا طوفان سندی، نظر شما را در مورد کاندیدای ریاست جمهوری تان تغییر داده است؟ تقریبن نیمی از پاسخ دهندگان (46.9%) گفته اند که تحت تاثیر مدیریت اوباما در نحوه مواجه با این بحران قرار گرفته اند (پیشنهاد کمپین اوباما برای کمک به حادثه دیدگان: انیجا). امری که حتی کریس کریستی فرماندار جمهوری خواه ایالت نیوجرسی که از طوفان آسیب شدیدی دیده است به آن اذعان کرد و چندین بار اوباما را مورد تحسین قرار داد و از اینکه رئیس جمهور به صورت مستقیم برای حل بحران با او در ارتباط تلفنی بود و همچنین شخصن به نیوجرسی آمد از اوباما سپاس گذاری نمود. او در پاسخ به این سئوال که نظر وی در مورد انتخابات چیست هم پاسخ داد به کمترین چیزی که فکر می کند بحث انتخابات است. چون دغدغه اصلی او فعلن وضعیت بحرانی نیوجرسی است (+). در عین حال دیروز، پنجشنبه، بلومبرگ شهردار مستقل نیویورک هم که تا پیش از این ترجیح داده بود نه از رامنی و نه از اوباما در انتخابات حمایت کند، گفت که طوفان نظرش را در مورد عدم حمایت از کاندیداها در انتخابات ریاست جمهوری تغییر داده و تصمیم گرفته است تا حمایت خودش را از اوباما اعلام کند (اینجا). از جمله مهمترین دلایل ترجیح اوباما بر رامنی توسط بلومبرگ، سیاست های دو کاندیدا در تاثیر بر شرایط آب و هوایی از طریق استفاده از انرژی های سازگار و عدم سازگار با محیط زیست است که اوباما – برخلاف رامنی – بیشتر از انرژی های سازگار با محیط زیست حمایت می کند. این امر را ال گور، دو دوره معاون بیل کلینتون که در انتخابات سال 2000، آرای اکترال را به جرج بوش باخت (ال گور هرچند تعداد رای بیشتری بدست آورد، آما به دلیل آرای الکترال کمتر شکست خورد. در مورد آرای الکترال در پست های آینده خواهم نوشت)، هم پس از طوفان سندی مطرح کرده بود. انرژی های سازگار با محیط زیست و دغدغه در مورد گرمای بیش از حد زمین و استفاده از گازهای گلخانه ای از جمله مواردی است که ال گور همیشه توجه خودش را متوجه آنها می کند (اینجا). این دو مقاله (+ و +) را هم در مورد طوفان سندی و اثر احتمالی آنها بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بخوانید.

در مورد اثر مستقیم طوفان سندی بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هنوز نظرسنجی های مشخصی با در نظر گرفتن این متغیر ارائه نشده است. اما نظرسنجی هایی که در طی روزهای گذشته منتشر شده اند از کاهش آرای رو به رشد رامنی در انتخابات ریاست جمهوری حکایت می کنند. گالوپ گزارشی منتشر کرده است از مقبولیت اوباما – قبل از طوفان – که با 62% تقریبن مشابه مقبولیت (Favorable) او در سال 2008 است. این رقم برای رامنی 55% است (اینجا). در عین حال در گزارش دیگری از گالوپ، 54% آمریکایی ها گفته اند که اوباما ریاست جمهوری را خواهد برد و 34% اعتقاد دارند که رامنی برنده انتخابات 6 نوامبر است. این رقم البته به صورت سنتی به نفع رئیس جمهوری است که در قدرت قرار دارد. در سال 2004، 56% آمریکایی ها اعتقاد داشتند که جرج بوش رقابت ریاست جمهوری را از جان کری خواهد برد و در سال 1996 هم 69% آمریکایی ها فکر می کردند که بیل کلینتون رقیب جمهوری خواه خودش را شکست می دهد.

یک نظرسنجی هم فاکس نیوز منتشر کرده که در آن هر دو کاندیدا 46% آرای رای دهندگان احتمالی را دارا هستند. هرچند افراد مستقل با نسبت رای 46 به 39 رامنی را انتخاب کرده اند. این تفاوت البته از نظرسنجی قبلی فاکس نیوز که تفاوت آرای رامنی و اوباما در آن با 12 واحد اختلاف به نفع رامنی به بود به 7% کاهش پیدا کرده است. در نظرسنجی پولتیکو و دانشگاه جرج واشنگتن هم که در 8 اکتبر گزارش آن منتشر شد (+)تفاوت آرای رامنی و اوباما در میان مستقل ها 16 واحد به نفع رامنی بود. در گزارش 28 اکتبر این رقم به 10 واحد کاهش پیدا کرده است (اینجا). و بالاخره می رسیم به نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز، سی بی اس نیوز و دانشگاه Quinnipiac که در آن، اوباما با 5 درصد اختلاف از رامنی در اوهایو جلوتر است (50 به 45)، در ویرجینیا این اختلاف 2% (49 به 47) و در فلوریدا 1% (48 به 47) به نفع اوباماست (اینجا). با اینحال مشکل این نظرسنجی در اینجاست که نمونه آماری آن برای دموکرات ها، جمهوری خواهان و مستقل ها، بر اساس Exit Poll سال 2008 گرفته شده است (Exit Poll به معنی نظرسنجی از افراد پس از رای دادن است تا پیش بینی شود در روز انتخابات چه کسی با احتمال بیشتر انتخابات را خواهد برد). در سال 2008 به دلیل استقبال بیشتر مردم نسبت به اوباما در مقایسه با کاندیدای جمهوری خواهان – جان مک کین – نتایج این نظرسنجی را با سوگیری به نفع اوباما مواجه می سازد. چون اتفاقن یکی از مشکلات کمپین اوباما در سال 2012 این است که به هر دلیل نتوانسته استقبالی را که در سال 2008 از اوباما شده بود، در سال 2012 هم تکرار کند (انتقاد نیل نیوهوس، سپرست گروه نظرسنجی رامنی از این نظرسنجی). البته در تایید این نظرسنجی می توان به نظرسنجی Public Policy هم استناد کرد که از برتری 5 درصدی اوباما در اوهایو می گوید اما مشکل Public Policy هم مانند نیویورک تایمز و سی بی اس نیوز این است که هر سه به دموکرات ها نزدیک هستند. در اینجا بنا ندارم که صحت علمی این نظرسنجی ها را زیر سئوال ببرم، اما در هر صورت یک مشخصه خیلی مهم در نظرسنجی ها، افزایش اقبال به کاندیدایی است که در نظرسنجی ها رای بالاتری دارد ( نوشته پیشینی ام در مورد نظرسنجی های انتخاباتی). یعنی طرفداران کاندیدایی که احتمال پیروزی او در یک ایالت بیشتر است زمانی که حس اکثریت پیدا کنند برای رای دادن به کاندیدا ترغیب می شوند و این به خصوص در اوهایو که می تواند کلید پیروزی اوباما در انتخابات امسال باشد بسیار حیاتی است. در اهمیت اوهایو می توان به این نکته اشاره کرد که هیچ رئیس جمهوری از حزبی جمهوری خواه نتوانسته است به ریاست جمهوری برسد، مگر اینکه اوهایو را برده باشد (آرای اوهایو از سال 1960 + بررسی وضعیت اوهایو در سال 2012). مطابق اکثر نظرسنجی ها، آرای اوباما در اوهایو از رامنی بیشتر است (اینجا را نگاه کنید) و یکی از دلایل آن هم، همانگونه که بارها نوشته ام، طرح نجات صنایع خودروسازی توسط اوباماست که از هر 8 شغل در این ایالت، 2 شغل به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به صنایع خودروسازی مربوط می شود (طرح همراه این پست با عنوان بن لادن مرد اما GM – به عنوان نماد صنایع خودروسازی آمریکا – زنده است، از جمله تبلیغات انتخاباتی اوباماست که موفقیت سیاست خارجی آمریکا در کشتن مهمترین دشمن آمریکا با موفقیت طرح نجات اقتصادی صنایع خودروسازی مقایسه می کند)

کمپین اوباما بعد از مناظره سوم، تمرکز تبلیغاتی خود را بر «صداقت» و نقش رئیس جمهوری که با مردم «صادق» است قرار داد (+) تا به نوعی، رامنی را متهم کند که در سیاست هایش ثبات اخلاقی ندارد. رامنی هم با تاکید بر رای دهندگان تصمیم نگرفته و مستقل ها سعی دارد مشکلات اقتصادی را مستقیمن متوجه اوباما سازد تا او را در موضع ضعف قرار دهد. در عین حال کمپین رامنی با تمرکز تبلیغاتی بر مناطقی که به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای می دهند (به خصوص حومه شهرها) در تلاش برای افزایش نرخ مشارکت در این مناطق است. برای این منظور کمپین رامنی از برنامه تبلیغاتی عظیم خود جهت تبلیغات در به در Get Out the Vote استفاده می کند (نوشته پیشینی ام در مورد تبلیغات در به در). اگر به استراتژی های تبلیغاتی رامنی در اوهایو علاقه مند هستید، این گزارش خوب را بخوانید. اهمیت اوهایو به قدری زیاد است که اگر رامنی، این ایالت را ببازد، برای رئیس جمهور شدن به آرای تقریبن تمام Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) احتیاج دارد، به همین دلیل هم هست که در ایالتی مانند نیوهمشایر که تنها 4 رای الکترال دارد رقابت اوباما و رامنی خیلی جدی است (اینجا). برای کمپین اوباما خبر امیدوار کننده اینجاست که در میان کسانی که زودتر رای داده اند (Early Voter ها) آرای او از آرای رامنی بیشتر است (گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +). در مورد Early Voter ها به همراه گزارشی از نحوه رای دادن در انتخابات آمریکا و چگونگی محاسبه آرای الکترال در پست بعدی خواهم نوشت. به عنوان آخرین قسمت این گزارش به آخرین پیش بینی گالوپ از نرخ بیکاری در ماه اکتبر اشاره می کنم که 7% (Unadjusted) است (اینجا) و این برای او خبر خیلی خوبی است. این رقم در ماه نوامبر برای اولین بار به زیر 8 درصد رسید (7.9% در گزارش گالوپ و 7.8% در گزارش رسمی دولت). این رقم در نیمه اکتبر هم 7.3% بود (اینجا). در عین حال افزایش نرخ رشد اقتصادی از 1.3% به 2% هم (+) از دیگر شاخص های مهمی است که کمپین اوباما در این روزهای آخر خیلی خوب می تواند از آن استفاده کند. به عنوان آخرین پیشنهاد این پست، این گزارش پولتیکو را هم در همین مورد بخوانید.

این گزارش در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

شکست ناگزیر سال 84

منتشرشده: 29 اکتبر 2012 در Uncategorized

مقاله ام در ندای سبز آزادی و بیان چرایی شکست اصلاح طلبان در انتخابات سال 84 ریاست جمهوری:

این روزها، بعد از مصاحبه آقای شکوری راد با روزنامه اعتماد و واکنشی که آقای گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی به این مصاحبه در خصوص کاندیداتوری دکتر معین در سال 84 و عدم حمایت از آقای کروبی مطرح کرد، یک بار دیگر بحث انتخابات پرمناقشه سال 84 برجسته شده است. پرمناقشه از این منظر که بسیاری، اصلاح طلبان را در شکل عام به خاطر عدم ائتلاف و جبهه مشارکت را در شکل خاص به دلیل تاکید بر کاندیدای حزبی – معرفی دکتر معین – مورد انتقاد قرار دادند و البته هنوز هم قابل انتقاد می دانند. توجیهاتی که به نظر من انحرافی هستند و از ناآگاهی تحلیلی نسبت به نتایج انتخابات 84 ناشی می شوند.

هر انتخابات، ترمینولوژی یا بهتر بگویم روایت تحلیلی خاص خودش را دارد و عدم درک این روایت و ساده کردن آن با تحلیل هایی که از لحاظ علمی خدشه پذیر هستند، نه تنها پاسخی اشتباه را به همراه دارد بلکه در برنامه ریزی های استراتژیک و تاکتیک های عملی مترتب بر آن نیز در آینده، هر گروه و حزب سیاسی یا تحلیل گران مسائل کلان را به اشتباه خواهد انداخت. از این رو به دلایلی که بر خواهم شمرد، تقلیل دادن انتخابات سال 84 به یک روایت دوگانه موجود اصلاح طلبی – اصول گرایی، ساده ترین و البته پراشکال ترین نوع تحلیل انتخابات سال 84 ریاست جمهوری در ایران است. …

اصلاح طلبان انتخابات سال 84 را باختند، چون پیش از آن «اعتبار منبع» را باخته بودند. در مورد «اعتبار منبع» و اینکه چگونه اصلاح طلبان آن را از دست دادند می توان جداگانه بحث کرد. فارغ از یک وجه عملی اش که از عدم توانایی تبلیغاتی اصلاح طلبان ناشی می شد، برخی دیگر منتج از شکست های سیاسی آنها در پیشبرد پروژه های تعریف شده اصلاح طلبی بود. این البته با پروسه اصلاح طلبی که از سال 76 تا 84، روند رو به رشدی را داشت تفاوت می کند. اما پروژه های سیاسی اصلاح طلبانه یا موفق نشدند و یا آنهایی که موفق بودند، فرصت بروز تبلیغاتی بدست نیاورند. به همین دلیل است که اعتقاد دارم به جای ساده کردن صورت مسئله در تحلیل خام و یا شاید رویاپردازانه ای که اگر ائتلاف کرده بودیم انتخابات را می بردیم باید به گفتمان و لایه های زیرین دلایل شکست اصلاح طلبان در سال 84 بپردازیم تا به خوبی درک کنیم «اعتبار منبع» یعنی اعتماد مخاطب و سوار شدن بر موج نارضایتی عمومی یعنی آنچه که احمدی نژاد در مخالفت و ضدیت با نظام – اما به نام هاشمی – انجام داد، مهمترین دلایل شکست ما در سال 84 بود. دلایلی که به طرق مختلف در هرگونه رویکرد مردم به یک جریان سیاسی دخیل هستند. امروز هم اگر «اعتبار منبع» اصلاح طلبان در همگرایی با «جنبش سبز» خدشه ببیند، باز هم برای جریان اصلاح طلبی، شکستی دوباره را رقم خواهد زد.

کامل مقاله را در ندای سبز آزادی بخوانید.

 

مقاله ام در روز آن لاین در بیان دلایل مماشات نظام با احمدی نژاد و آینده پر از جنجالی که پیش روی ماست:

بگذارید این مقاله ام را با یک پیش فرض شبیه سازی شده آغاز کنم. انتخابات ریاست جمهوری یازدهم طبق برنامه برگزار می شود و شورای نگهبان هم مسئول تایید یا رد صلاحیت کاندیدهاست. در میان کاندیداها، اسفندیار رحیم مشائی (یا هر فرد دیگری از حلقه اول نزدیکان احمدی نژاد) هم حضور دارد. حالا سئوال اینجاست که شما اگر جای آقای جنتی بودید، صلاحیت مشائی را تایید می کردید؟ بگذارید فرض خیلی محتمل خودم را ادامه هم بدهم. اگر شوای نگهبان صلاحیت مشایی را تایید نکند، آن وقت چه می شود؟ یکی از بدیهی ترین حالت ها این است که احمدی نژاد اعلام می کند انتخابات را برگزار نمی کند (دقت کنید رئیس جمهور، انتخابات بعدی را برگزار نمی کند. این هم با توجه به نوع رویکردی که احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری خودش انتخاب کرده خیلی عجیب نیست). چنین حالتی برای انتخابات مجلس در سال 1381 پیش آمد. خاتمی تهدید شد که اگر انتخابات را برگزار نکند سپاه مسئول برگزاری انتخابات می شود و خاتمی آن انتخابات را ( به دلیل واهمه از مشکلاتی که برای نظام جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان در آینده ممکن پیش آید) برگزار کرد. اما احمدی نژاد در قبال این تهدید چه می کند؟ حتمن نمی گوید که انتخابات را برگزار خواهد کرد. خاتمی اگر انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرد، هنوز در نظام ریشه داشت و به آینده می اندیشید. احمدی نژاد چه آینده ای در این نظام دار که انتخابات را برگزار کند، درحالی که حاکمیت تنها منتظر پایان ریاست جمهوری اش است تا یک سری حساب ها را با او تصفیه کند؟ احمدی نژاد در بدترین حالت، می رود خانه اش می نشیند و انتخابات ریاست جمهوری برای اولین بار در ایران توسط نهاد دیگری غیر از دولت برگزار می شود، تازه اگر هم که برگزار شود. در این حال به لحاظ عملی، کشور بدون رئیس جمهور است. …

استراتژی احمدی نژاد در سال 84 و 88 خیلی ساده و البته هوشمندانه بود. «هاشمی را به نظام پیوند بزن. هاشمی را بکوب». با این کار، یعنی از کل نظام انتقاد کردی. آن وقت تو یک کاندیدای ریاست جمهوری از منظر دفاع از نظام جمهوری اسلامی نیستی، تو یک اپوزسیونی که بر جو نارضایتی سوار شدی تا شعار بدهی: «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن». خب «بت بزرگ» شکست. بچه هایش به زندان رفتند و خودش هم بازی را باخت. ریاست جمهوری را واگذار کرد، تسلطش بر دانشگاه آزاد و منابع مالی آن کم شد و از ریاست خبرگان هم کنار رفت. اما آیا بازی احمدی نژاد تمام شده است؟ به نظر نمی رسد. خودش هم – حالا با خنده یا جدی – می گوید که راه دولت او با اتمام دوره ریاست جمهوری او به پایان نخواهد رسید. نه بازی احمدی نژاد تمام شده است و نه استراتژی او تغییر کرده است؟ فقط نماد «بت بزرگ»، دیگر هاشمی نیست. او هم از لحاظ استراتژیک و هم به لحاظ تاکتیکی به «بتی» بزرگ تر از هاشمی نیاز دارد.

خب در این شرایط برای احمدی نژاد، غیر از آنچه که در بالا گفتم چه راه دیگری باقی می ماند؟ ممکن است برخی بگوید که نظام به طرق قانونی می تواند احمدی نژاد را از ریاست جمهوری خلع کند. بلی، در ظاهر می تواند اما در باطن این امر تقریبن غیرممکن است. غیر از آنکه تغییر احمدی نژاد تحقق وعده آقای کروبی مبنی بر تمام نشدن دوره ریاست 4 ساله احمدی نژاد است و بندهای سست شده «بصیرت حکومتی» را برای همیشه پاره می کند، نظام به اندازه از هزینه های خلع قانونی احمدی نژاد هراس دارد که حتی برای یک سئوال و جواب ساده از او در مجلس، این همه چون و چرا می کند، آن وقت رئیس جمهور را به جلسه استیضاح بکشاند؟ هرگونه هزینه خلع قانونی احمدی نژاد، گره خورده با تار و پود نظام و میراثی است که از انتخابات سال 88 باقی مانده است. اگر پای احمدی نژاد در حوادث پس از انتخابات – وضعیت اقتصادی، ولایت ناپذیری و… – گیر است، خیلی های دیگر پیش از این سرنوشت خودشان را با احمدی نژاد سال 88 و نتایج انتخابات ریاست جمهوری گره زده اند. احمدی نژاد این را می داند که نظام هزینه تغییر او را نمی دهد و به همین علت است که ترکتازی می کند. چون اگر قرار باشد پرده ها برافتند، نه از «تو» و نه از «من» نشانی باقی نخواهد ماند. این جواب احمدی نژاد است به هر تلاشی برای تغییر او و به همین دلیل هم اگر در این هشت ماه تا انتخابات «شهید» نشود (!)، در خرداد ماه، بازی هیجان انگیزی را خواهیم دید.

متن کامل مقاله ام را در روز آن لاین بخوانید.

 

داش «متی» و تهرون 300

منتشرشده: 24 اکتبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:

من بهش می گم «متی نفتی»، اسم درست و حسابی ش، «مهدی افشارنیک» است، اما خب به «ابوالفضل» می گه «ابرفرز»، منم به جای «مهدی» بهش می گم «متی». خاکی تره. یه چیزایی هم در مورد تاریخ نفت و سرنوشت امروز میدون های نفتی و ورود و خروجش می دونه. به خاطر این یه «نفتی» هم تنگ اسمش اضافه می کنم، می شه «متی نفتی». تو فیس بوکش یه سری پیغام و پسغام به یکی از بچه محل هاش (حمیدرضا ابک) داشت که فوق العاده بود این نوشته ها. اگر تو لیست دوستاش نیستین، فرندش شین حداقل و فقط برای خوندن اینا. من که هم حض می کردم و هم حالی می بردم.

باهاش تو تورونامه «توسعه» آشنا شدم. روزنامه ای که یه سری بچه تخس توش بودن. احسان مهرابی، ساسان آقایی، امین بزرگیان، روزبه میرابراهیمی، سولماز شریف، مریم شبانی، مریم حسین زاده و … متی، دبیر تحریریه بود و سردبیر هم نازنین مهدی دیگه ای به نام «حسین زاده» که البته زیاد روزنامه هم نمی اومد. اولین چیزی که از «متی» برام جالب بود این بود که همچین ساخته نشده بود برا گیردادن و سانسور مطلب که تو روزنامه های دیگه خب حساسیت توشون بالا بود. برای ما نبود. به خاطر همین ساسان آقایی، با اون دستخط تخمی ش، ساعت 11 شب توی صفحه بندی، مطلبش رو تموم می کرد و چون هرکی به هر کی بود، کسی هم نمی گفت که حالا چی نوشتی و چی ننوشتی. به خاطر اینم دست همه مون خیلی باز بود. منم که اصولن حال و حوصله جر و بحث نداشتم، برام جالب بود که متی همه چی رو آسون قبول می کنه و گیر زیادی نداره. می شست رو میز با اون شیکمش (یه شیکم داشت و احتمالن داره بدتر از کیوان مهرگان)، حرف که می زد و هیجانی می شد هم آب از لب و لوچه اش آویزون بود، آخرش اما قبول می کرد. من حساسیت داشتم تومصاحبه هام، وقتی مصاحبه داشتم، یا تنها می رفتم یا شرط می کردم کسی که باهام می آمد وسط حرفم نباد بپره. یه بار تو «اعتماد ملی»یکی از بچه ها گفت که فلانی هم می خواد سر مصاحبه با «…» بیاد. گفتم بهش بگین پس خودش ببره، من نمی رم. بنده خدا البته بعدش نیومد، اما ا دستم ناراحت شد. برا «متی» ولی این چیزا نبود. بچه کف خیابون بود و معنی خاک رو می دونست. همچین فیس و افاده نمی اومد. با هم سر مصاحبه با «عبداله» – تو روزنامه، ما عبداله رمضان زاده، سخنگوی دولت خاتمی را عبداله صدا می کردیم. نمی دونم چرا، برای من شاید حس خیلی نزدیکی که بهش دارم و فکر می کنم یکی از مردای خوبه روزگارمونه. یعنی مرده واقعن – رفتیم؛ متی اومد ولی توافقامون رو تخم جفت چشاش بود. مصاحبه خوبی هم شد. «متی» برام سردبیر یا مسئول تحریریه و اینا نبود. یه دوست بود هم سن و سال خودم، که می خواد باهم کار کنیم برای جلو رفتن و موفق شدن؛ هرچند یه جا زدیم به تیر و تار هم که منم از توسعه اومدم بیرون. «تیر و تار هم» هم منظورم این نیست که فحش و فحش کاری؛ «متی» خودش می دونه که نباست تیتر اون مطلب رو عوض می کرد. اما خب، این جریان اون قدر سیاسی بود که به رفاقتمون کاری نداشت و سر جاش بود. فوقش به هم تو اینجا و اونجا طعنه می زنیم. به من می گه مشارکتی و منم اتاق فکر رو به رخش می کشم. اینا همه شوخیه. آدم باست اهل حال باشه و تیکه بندازه و تیکه بشنوه. برا من، «متی» منبع تیکه است.

اینها همه رو گفتم تا ادامه بدم صفحه آخر اعتماد رو ار دست ندین چهارشنبه ها. متی یه ستون داره به نام تهران 300. بهم گفته رد تهران امروز رو تو دیروز و رد دیروز رو تو امروز می خواد پیدا کنه. چه خر تو خری بشه حالا. «متی» می گه تاریخ تهران 300 ساله که مهمه. به همین خاطر هم اسم ستونش رو گذاشته تهران 330. با مطلب اولش شروع کنین که به دل من یکی، خیلی نشت:

«مروز برايمان روشن است كه تهران گرچه قصبه ري بزرگ بوده اما ريشه دار‌تر از زماني است كه قجرها پايتختش كردند. كاوش‌هاي تپه‌هاي قيطريه و دروس و عباس‌آباد، تبار اين شهر را به هزاره‌هاي پيش از ميلاد مي‌رساند. اما تا قبل از 114 باروي تهماسبي كه در اين شهر به نيت سوره‌هاي قرآن بنا شد اين ده بزرگ نتوانسته بود از سايه «ري باستان» در بيايد. بعد از آن است كه ستاره اقبالش مي‌گيرد، چنانچه در دوره برافتادن صفويان و برآمدن افغان‌ها و دست‌اندازي آنها، گفته شده مردمش مقاومتي درخور از خود نشان دادند. بعد از آن هم نادر شاه كه برخلاف صفويان در پي ائتلاف شيعه و سني بود، تهران را براي گردهمايي سران شيعه و سني برگزيد.» بقیه ش رو خودتون برین بخونین

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی را به عنوان یکی از کاندیداهای محتمل که توسط جبهه پایداری حمایت می شود معرفی کردم. امروز در مورد دیگر کاندیدای احتمالی جبهه پایداری، کامران باقری لنکرانی می نویسم.

از زمان تشکیل جبهه ای موسوم به پایداری پیش از انتخابات مجلس نهم، یک نفر به عنوان سخنگوی این گروه سیاسی بیشتر در رسانه ها مطرح بود؛ کامران باقری لنکرانی که در دولت نهم، وزارت بهداشت احمدی نژاد را در اختیار داشت در کابینه دوم احمدی نژاد مسئولیت نگرفت و به شیراز رفت (ویدئو احمدی نژاد در هلو نامیدن باقری لنکرانی و پاسخ انتقادآمیز وی). او در دانشگاه علوم پزشکی شیراز به عنوان ریییس مرکز تحقیقات سلامت مشغول کارهای علمی اش شد، اما با عنوان مسئول کانون بصیرت استان فارس و همچنین سخنگویی جبهه پایداری به یک فعال سیاسی و رسانه های هم تبدیل گردید.

جبهه پایداری البته از جمله گروه های سیاسی است که با استناد به صحبتی از آیت الله خامنه ای مبنی بر نهی گروه های سیاسی به حضور زودهنگام انتخاباتی (+)، ادعا می کند که فعلن ورودی به مسئله انتنخابات ندارد و این امر بارها در سایت «رجانیوز» ارگان رسانه ای جبهه پایداری تاکید شده است (اینجا و اینجا). اما «رجا» وقتی بند را آب داد که سایت مشرق مصاحبه ای از کامران باقری لنکرانی با عنوان سخنگوی جبهه پایداری منتشر کرد و در آنجا از قول وزیر پیشین بهداشت مدعی شد که او قرار نیست کاندیدای ریاست جمهوری آینده باشد.

این امر واکنش سایت رجانیوز برانگیخت. رجانیوز توضیح داد که عنوان این مصاحبه در تکذیب کاندیداتوری باقری لنکرانی غیر واقعی بوده است. تیتر سئوالی رجانیوز با عنوان اینکه «آیا واقعن باقری لنکرانی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود؟» و توضیحات متن، معنی اش این است که جبهه پایداری در مورد باقری لنکرانی و ریاست جمهوری وی حتمن فکر و خیال هایی دارد و ادعای (همیشگی) آنها هم در مورد اینکه قصد دارند در یک فضای گفتمانی کار کنند و معطوف به انتخابات نیستند، ادعای درستی نیست (فردا نیوز و عماریون هم این پاسخ رجانیوز را در راستای برنامه های انتخاباتی جبهه پایداری می دانند).

باقری لنکرانی از روزهای اول تشکیل جبهه پایداری نقش برجسته ای در این تشکل حامیان گذشته و امروز احمدی نژاد ایفا کرد و در حالی که به عنوان یکی از مهمترین اعضای این جبهه تازه تاسیس، در انتخابات مجلس کاندیدا نشد، لیست کاندیداهای جبهه پایداری را او بود که در رسانه ها اعلام کرد (+). کاندیدا نشدن او که جزو سه نفر اصلی این تشکل است خودش معنای این را داشت که وی را برای مسئولیت بزرگ تری انتخاب کرده اند. نقش رسانه ای او هم از تبلیغات انتخاباتی گذشته خیلی برجسته شده و تقریبن در اکثر تجمعاتی که توسط جبهه پایداری برگزار می شود حضور فعال دارد. به دلیل همین برجسته سازی خبری است که نباید احتمال کاندیداتوری او را دست کم گرفت.

وبلاگ کمپین دعوت از دکتر لنکرانی برای انتخابات سال 92 را ببینید. مدعی است که جریان سوم تیر ادامه دارد و دکتر لنکرانی گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری پس از احمدی نژاد است. هرچند این وبلاگ می گوید که در نهایت از کاندیدای نهایی جبهه پایداری حمایت خواهد کرد. گردانندگان این سایت با کلید واژه «جریان سوم تیر ادامه دارد» وبلاگ هفتمین رئیس جمهور که در تبلیغ سعید جلیلی است را هم اداره می کنند. این وبلاگ یک نظرسنجی هم در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 منتشر کرده و در آن تا حالا سعید جلیلی جلوتر است (اتفاقن با 63%). بعد از او هم محسن رضایی و مشایی قرار دارند. سعید جلیلی در نظرسنجی وبلاگ حامیان لنکرانی هم از همه جلوتر است. بعد از او هم لنکرانی و مشایی قرار دارند. گردانندگان وبلاگ خود را پس از آیت الله خامنه ای پیرو شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی می نامند (با توجه به شهادت آیت الله مطهری، علت طرح نام ایشان بیشتر ناظر به گفته ای مشهور از رهبری انقلاب است که مصباح را ادامه راه آیت الله مطهری معرفی کرده بود). حامیان لنکرانی همچنین با آنچه که ساکتین فتنه نامیده می شود هم مرزبندی کرده اند. ساکتین فتنه اسم مستعار بخشی از اصول گرایان سنتی از قبیل لاریجانی و ناطق نوری و همچنین طیف هایی مانند باقر قالیباف هستند (در مورد ساکتین فتنه این مقاله را بخوانید).

حامیان دکتر لنکرانی دو صفحه هم در فیس بوک دارند که البته چندان فعال نیستند. اولی با عنوان دکتر کامران باقری لنکرانی 337 عضو دارد (با عضویت من، شدند 338 نفر). این صفحه در زمان انتخابات مجلس فعال بود اما الان به نظر نمی رسد که حتی ادمین (یا ادمین های آن) سایت را مرور کنند. دلیل این امر از پست هایی است که دیگران روی این صفحه گذاشته اند که البته به هیچ وجه با سیاست های آنها همخوانی ندارد. دومی هم اینجاست که فقط 8 عضو دارد.

جبهه پایداری به صورت بالقوه می تواند در انتخابات دو کاندیدا داشته باشد که هر دو یک سری مشخصات و ویژگی های مهم انتخاباتی را دارا هستند. اولی که انتساب تشکیلاتی هم دارد کامران باقری لنکرانی است و دومی هم سعید جلیلی که قبلن در مورد او توضیح داده ام (اینجا). هر دو جوان و از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند، یعنی عقبه تشکیلاتی در میان «والسابقون» انقلاب ندارند و این در انتخابات ریاست جمهوری یک فاکتور مهم است و برخلاف لاریجانی و قالیباف که اولی ذاتن رای ندارد و دومی بیش از اندازه خود را قدرتمند نشان داده است، جلیلی و لنکرانی روی یک خط مستقیم حرکت کرده اند و در ظاهر زاویه ای با نظام ندارند، از جمله بی بصیرتان نامیده نمی شوند و با جریان انحرافی هم خط و مرز دارند (در مورد باقری لنکرانی مطمئن نیستم که علی رغم ادعاهایی که اعضای جبهه پایداری می کنند تا این حد از احمدی نژاد جدا شده باشند). به همین دلیل هم هست که شانس جلیلی در مناسبات قدرت حتمن بیشتر از لنکرانی است؛ یکی از مهمترین مزیت های جلیلی بر لنکرانی این است که انتساب تشکیلاتی ندارد. تشکیلات در ایران می تواند یک منبع پتانسیل اعتراض باشد و جبهه پایداری این منبع اعتراضی را در داخل بدنه جوانان احزاب به ظاهر اصول گرا بدست آورده است. به همین دلیل هم جرات می کند در دانشگاه میتینگ و سخنرانی برگزار کند. اما اگر این امر یک مزیت در مدل رقابت غیر انحصاری باشد، در مدل انتخابات ریاست جمهوری ایران لزومن نکته مثبت نیست (ضمن آنکه هنوز نقش پشت پرده مصباح یزدی در آنچه که آینده انقلاب نامیده می شود به روشنی آشکار نشده است، اما در هر صورت جبهه پایداری می تواند یک برگ برنده وی در رقابت با اصول گرایان سنتی قلمداد گردد)؛ به همین دلیل هم هست که جلیلی شانس بیشتری از لنکرانی خواهد داشت. هرچند اینجا ادعا شده که برادر وی از حامیان سعید جلیلی خواسته که از باقری لنکرانی حمایت کنند، چون جلیلی کاندیدا نخواهد شد (این مقاله را هم بخوانید؛ در مورد کاندیدای ایده آل جبهه پایداری بحث می کند. من هم فکر می کنم پایداری ها در کل، لنکرانی را بیشتر ترجیح می دهند، اما شانس جلیلی برای کاندیداشدن افزون تر است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

mashreghnews.ir

جالب ترین قسمت آخرین مناظره اوباما و رامنی برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 (دوشنبه، 22 اکتبر) آنجا بود که رامنی در انتقاد از سیاست های نظامی آمریکا و افزایش ندادن بودجه دفاعی، به کشتی های نیروی دریایی آمریکا اشاره کرد که تعداد آنها از سال 1916 هم کمتر است. پاسخ اوباما اما این بود که درسته آقای رامنی، ما اسب و سرنیزه هم کمتر داریم (اینجا + ویدئو). واکنش شبکه های اجتماعی، فیس بوک و تویتر، به این بخش از مناظره البته خیلی جالب است. هنوز یک ساعت از پایان مناظره نگذشته بود که 50 صفحه فیس بوکی با عنوان Horses and Bayonets (اسب و سرنیزه) ایجاد شد. این یکی از همین صفحه هاست که توسط Laura Collins، نیم ساعت پس از آغاز مناظره ایجاد شده است (تویت جان کری را هم ببینید و یک نظر دیگر از جان کری رئیس کمیته سیاست خارجی سنا و کاندیدای دموکرات ها در سال 2004 که گفته می شود یکی از کاندیداهای جانشینی هیلاری کلینتون به عنوان وزیر امورخارجه آمریکا در دولت بعدی اوباماست). از ساعت 9 تا 10 و نیم به وقت شرق آمریکا که زمان مناظره اوباما و رامنی بود  Horses and Bayonets از هر واژه دیگری در گوگول بیشتر جست و جو شد. دو واژه دیگر کشورهای «سوریه» و «مالی» بودند که دیشب رامنی چندین بار نام این کشور را در مناظره به عنوان یکی از مکان های حضور القاعده به کار برد (+).

یکی از اصلی ترین بخش های مناظره دیشب در مورد برنامه [صلح آمیز] هسته ای ایران بود (دو کاندیدا در مورد کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی مثل مناظره قبل یکدیگر را مورد انتقاد قرار ندادند؛ انتقاد جان مک کین از سیاست خارجی اوباما و نکوهش رامنی که چرا بر موضوع لیبی در این مناظره تاکید نکرد). چند ساعتی قبل از مناظره، کمپین اوباما این ویدئو را در انتقاد از میت رامنی منتشر کرد که در آن مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه دولت دوم بیل کلینتون و جای کری رئیس کمیته سیاست خارجی سنا و کاندیدای دموکرات ها در سال 2004، رامنی را شدیدن مورد انتقاد قرار می دهند. به تعبیر جان کری، رامنی به عنوان فرمانده کل قوا آدم مورد اطمینانی نیست و آلبرایت هم رامنی را تلویحن متهم می کند که قصد آغاز جنگ با ایران را دارد. او می گوید: «اگر رامنی می خواهد به جنگ ایران برود، خب به ما بگوید». اما رامنی در طول مناظره این اجازه را به اوباما نداد که بتواند از این نقطه ضعف او استفاده کند (درست برخلاف مناظره بایدن و پل رایان که بایدن در یک جا از رایان پرسید آیا به دنبال شروع جنگ با ایران است؟). رامنی هنگامی که در مورد سوریه و کشته شدن مردم در این کشور صحبت می کرد 2 بار گفت که به دنبال درگیری مستقیم با نیروی نظامی در سوریه نیست تا به اوباما یادآور شود در مورد ایران هم اینگونه فکر می کند و یا اینکه لااقل به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از جنگ استقبال نخواهد کرد. رامنی با اینحال در مورد ایران، رئیس دولت ایران را مورد انتقاد قرار داد و سیاست های  اوباما را پس از انتخابات ریاست جمهوری 2009 در ایران نکوهش کرد. ضمن اینکه هر دو کاندیدا حمایت خودشان از اسرائیل هم اعلام کردند و گفتند در صورت حمله احتمالی به اسرائیل از این کشور دفاع خواهند کرد.

این مناظره در عین حال و اگرچه در ظاهر با محوریت سیاست خارجی بود، اما هر دو کاندیدا برای بدست آوردن رای افراد تصمیم نگرفته که مهمترین معضل فعلی آنها اشتغال و وضعیت اقتصادی است، بخش زیادی از صحبت های خود را به مسائل اقتصادی اختصاص دادند که پیش از این و در دو مناظره قبلی هم در مورد آن بسیار صحبت کرده بودند. کمپین رامنی به درستی می دانست که این مناظره به صورت بالقوه می تواند سخت ترین مناظره رامنی در میان سه مناظره انتخاباتی او باشد (اینجا). به همین علت هم رامنی سعی داشت مناظره را از تاکید صرف بر سیاست خارجی به سمت مسائل اقتصادی هم بکشاند. سیاست خارجی، نقطه قوت اوباما در مقابله با جمهوری خواهان است که هنوز میراث دوران جرج بوش در میان مردم آمریکا، بیشتر جمهوری خواهان را مقصر می داند. رامنی سعی کرد بارها و بارها نابسامانی اقتصادی، کسری بودجه دولتی و بیکاری را به عنوان نمادهایی از یک آمریکای ضعیف در عرصه جهانی به تصویر بکشد که محصول دوران اوباماست. از آن طرف هم اوباما در پاسخ به ادعاهای رامنی از قبیل مقابله با گسترش انتقال شغل به چین، سابقه تجاری رامنی را یادآوری می کرد که به عنوان یک Business Man، خود در شرکت های که مسئولیت داشته به این امر کمک می کرده است (اینجا، خبر دستگیری دختر 16 ساله ای که به علت اخراج مادرش از یکی از شرکت های تحت مالکیت Bain Capital که قبلن میت رامنی مدیر آن بود؛ این شرکت از کاهش 200 شغل در آمریکا و انتقال آن به چین خبر داده بود). مسئله چین در اقتصاد آمریکا، ارزانی نیروی کار در چین (و البته آسیای جنوب شرقی) و همچنین پایین نگه داشتن مصنوعی ارزش پولی ملی برای استفاده از مزایای صادراتی است ( نوشته پیشینی ام در مورد خطر چین و اهمیت آن از نگاه موسسه های فکری آمریکایی و تلاش آمریکا برای کمک به رشد کشورهایی مانند برزیل و ترکیه برای مقابله با قدرت روزافزون چین در اقتصاد جهانی؛ آمریکا با سهیم کردن کشورهای دیگر در تجارت جهانی به دنبال کاهش سهم چین در بازارهای جهانی است). در اینجا هم از نقش چین در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و حتی انتخابات کنگره نوشته ام.

بخش زیادی از مناظره دیشب به انتقاد اوباما از صحبت های گذشته رامنی در مورد استراتژی های جنگی در عراق و افغانستان، روسیه به عنوان مهمترین تهدید آمریکا (جواب اوباما) و … گذشت. رامنی البته سعی داشت این موارد را انکار کند یا اینکه پاسخ مستقیم به آنها ندهد. احتمالن در تبلیغات تلویزیونی هفته جاری، دوگانگی های رامنی در صحبت های گذشته اش در مقایسه با شب مناظره توسط کمپین اوباما برجسته خواهد شد. رامنی هم در عین حال تلاش کرد اوباما را رئیس جمهوری ضعیف معرفی کند که نمی تواند آمریکا را به عنوان فرمانده کل قوا رهبری نماید. بودجه دفاعی یکی از بحث های اصلی مناظره دیشب بود که طی آن رامنی از افزایش بودجه دفاعی کشور دفاع و اوباما را متهم می کرد که قصد دارد بودجه دفاعی را کاهش دهد. پاسخ اوباما هم این بود که او بدون درخواست ارتش، دلیلی برای افزایش بودجه دفاعی کشور نمی بیند و ترجیح می دهد آمریکا نسبت به تقویت سایر جنبه های نظامی در قرن 21 از جمله توانایی های سایبری خود اقدام نماید. یکی از نقاط ضعف رامنی هم دقیقن در همینجا بود که اوباما به خوبی از آن استفاده کرد. اوباما از رامنی پرسید که چگونه با افزایش بودجه دفاعی می تواند کسری بودجه دولت را کاهش دهد. رامنی جواب قانع کننده ای نداد. گزارش درستی یا نادرستی ادعاهای طرفین را اینجا ببینید.

سه نظرسنجی بعد از برگزاری مناظره دیشب توسط CNN، CBS و PPP هر سه از برتری اوباما در این مناظره خبر می دادند. 48% افراد ثبت نام کرده (برای انتخابات) ای که مناظره را دیده بودند در نظرسنجی CNN اوباما را پیروز مناظره اعلام کردند. این رقم برای رامنی 40% بود. این رقم در نظرسنجی CBS به میزان 53 به 23 به نفع اوباما و در نظرسنجی Public Policy این رقم در میان Swing State ها (ایالت های که گاهی به جمهوری خواهان و گاهی به دموکرات ها رای می دهند) 53 به 42 به نفع اوباما بود. مطابق پیش بینی PPP، در نهایت 51 درصد در این ایالت ها قصد دارند به اوباما رای بدهند و 45 درصد رامنی را برای رقابت های ریاست جمهوری انتخاب می کنند (به نظر من نظرسنجی CNN از دو تای دیگر معقول تر به نظر می رسد. هم CBS و هم PPP به دموکرات ها نزدیک تر هستند). گزارش فاکس نیوز را هم بخوانید که بیشتر به رامنی تمایل دارد و این هم نظر Rick Klein در ABC News ( به نظرم صحبت هایش کاملن جانبدارانه است).  بر همین اساس هم کارل رو (برجسته ترین استراتژیست جمهوری خواهان)، یک استتوس گذاشته و گفته که به نظر می رسید شاید میت رامنی امروز مناظره را باخته باشد، اما خودش را به عنوان یک فرمانده کل قول و در مقام یک رئیس جمهور ثابت کرد. در مناظره قبلی هم آقای رو نوشته بود که به نظر می رسد میت رامنی مناظره را باخته باشد اما در استدلال و برهان (Argument) برنده بود. من البته نفهمیدم که چگونه یک نفر مناظره را می بازد، اما استدلال را می برد و نشان می دهد که رئیس جمهوری و فرمانده کل قوای بهتری خواهد بود. یک نظر مخالف را اینجا ببینید (اوباما، رامنی را در 65 سالگی به مدرسه سیاست خارجی برد) و این یکی هم نظرات مخاطبان. بهترین صحبت های رامنی و اوباما را هم به انتخاب پولتیکو ببینید.

بعد از کشته شدن اسامه به لادن در آوریل گذشته، محبوبیت اوباما در سیاست خارجی تقریبن در همه نظرسنجی ها بالای 50% بود و این برای یک رئیس جمهور دموکرات رکورد خیلی خوبی محسوب می شود. مخصوصن اینکه اوباما وارث سیاست های جنگ طلبانه جرج بوش بود که از سال های 2004 و 2005 به بعد و با افزایش کشته های آمریکایی ها در عراق و افغانستان دیگر طرفداران زیادی هم نداشت (نوشته پیشینی ام در مورد سیاست خارجی و نقش آن در انتخابات آمریکا). هرچند و اگرچه محبوبیت اوباما در سیاست خارجی پس از حمله به سفارت لیبی به زیر 50 درصد رسید (49%) اما باز هم در میان آمریکایی ها، او فرمانده کل قوای بهتری نسبت به رامنی به حساب می آمد (اینجا). آخرین تحلیل گالوپ از موضوعات مرتبط با سیاست خارجی (اینجا).

در مورد سیاست خارجی و نقش آن در انتخابات صحبت های زیادی شده است اما دو نظرسنجی اولی توسط Winston Group که جمهوری خواه است و دومی توسط گالوپ نشان می دهد که سیاست خارجی و حتی مسائلی که این روزها آمریکا در عراق و افغانستان دارد، دغدغه آمریکایی ها محسوب نمی شود. به عنوان مثال جنگ آمریکا در عراق و افغانستان تنها برای 3% یکی از مشکلات امروز آمریکایی هاست. این رقم در سال 2008 برابر با 11% و در سال 2004 برابر با 23% بود (یکی از نقاط مثبت جرج بوش در انتخابات سال 2004 تاکید کمپین او بر هدایت آمریکا در جنگ با تروریسم بود. این ویدئو ( واین) را نگاه کنید که چگونه جای کری به عنوان کسی معرفی می شود که اساسن، مسئله آن روز آمریکایی ها را تشخیص نمی داد). درحالیکه امروز اقتصاد به صورت عمومی 37% و بیکاری 26% مشکلات اصلی آمریکایی ها محسوب می شوند. در عین حال در میان نظامیان هم شغل، دغدغه اصلی است (اینجا).

این گزارش در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

مقاله ای که پارسال (دی ماه 90)  در مردمک نوشته بودم در تحلیل جدایی احمدی نژاد از آقا. این روزها که احمدی نژاد به لاریجانی نامه می نویسد تا از زندان اوین دیدن کند و برای مشکلات پیش روی نظام کدهای امنیتی بدهد بیشتر از هر روز مطمئنم که ماه عسل نه تنها به پایان رسیده که دوران گیس و گیس کشی پس از طلاق شروع خواهد شد. بخش هایی از مقاله را در ادامه بخوانید یا به لینک مرتبط بروید.

از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود:

«احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد.

با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد.

در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود.

او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

اوباما این بار آخرین شانس خود را برای مقابله با رشد سریع میت رامنی که از مناظره اول آغاز شد امتحان می کند. مناظره سوم دو کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در فلوریدا یکی از مهمترین ایالت های انتخاباتی امسال و با محوریت مسائل خارجی انجام می شود (اینجا) که در راس آنها، بحران هسته ای ایران، کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی (انتقاد نیوت گینگریچ) و نحوه مواجه آمریکا با بهار عربی قرار دارد و من بعد از مناظره به تفصیل در مورد آنها می نویسم (این خبر مذاکره مستقیم ایران و آمریکا را که ابتدا واشنگتن پست و بعد هم نیویورک تایمز منتشر کردند بخوانید، شاید در روز مناظره، خبر مهمی شود. هرچند توسط دولت اوباما تکذیب شده است + خبر NBC در تایید مذاکرات پشت پرده، اما همه چیز به بعد از رقابت های ریاست جمهوری آمریکا موکول شده ااست).

اما قبل از هم اینها بگذارید به نظرسنجی های انتخاباتی طی روزهای اخیر یک نگاهی بیندازیم.

اوباما  مناظره دوم خود را با خبرهای خوبی آغاز نکرده بود. سه شنبه صبح (16 اکتبر، روز مناظره) آخرین گزارش های نظرسنجی گالوپ نشان می داد که اوباما در میان افرادی که با احتمال بالا رای می دهند (Likely Voters) به میزان 4 درصد از رامنی عقب است. یعنی 50 برای رامنی و 46 برای اوباما (این عدد امروز 51 به 45 به نفع رامنی است). در عین حال اختلاف میان رامنی و اوباما در میان رای دهندگانی که برای حضور در انتخابات هم ثبت نام کرده اند برای اولین بار به صفر رسیده است و هر دو 47 درصد آرا را دارند (این رقم اکنون 48 به 46 به نفع رامنی است). در میان این دو رقم البته Likely Voters ها اهمیت بالاتری دارند، چون احتمال حضور کسانی که Likely Voter طبقه بندی می شوند در پای صندوق رای از کسانی که ثبت نام کرده نامیده می شوند، بیشتر است. این رقم قبل از اولین مناظره اوباما و رامنی 50 به 44 به نفع اوباما بود (اینجا را ببینید). همین گزارش گالوپ، نظرسنجی های سال 2008 و رقابت اوباما با مک کین را با سال 2012 مقایسه می کند و به این نتیجه می رسد اوباما در تمام گروه های هدف خود (جوانان، آفریقایی های آمریکایی تبار، زنان، لاتین تبارها و …) در سال 2012، به نسبت سال 2008 رای کمتری دارد. هرچند هنوز محبوبیت او در میان زنان، جوانان و اقلیت ها از رامنی بیشتر است. در میان زنان، سقط جنین با 39% و بالاتر از شغل با 19%، مهمترین دغدغه آنان در Swing State یا همان ایالت های سرنوشت ساز است. اینجا را ببینید و این یکی هم انتقاد اوباما از رامنی در مورد عوض کردن مدام صحبت های قبلی اش؛ از جمله در مورد زنان (اوباما از واژه Romnesia استفاده کرد؛ انتقاد تند مارک روبینیو، سناتور فلوریدا از اوباما).

نتایج یک نظرسنجی دیگر را هم گالوپ اول هفته منتشر کرده و در آن مقبولیت و عدم مقبولیت دو کاندیدا را به صورت مجزا مورد سنجش قرار داده بود. مطابق این گزارش مقبولیت رامنی 52% و عدم مقبولیت او 44% است. برای اوباما این دو عدد به ترتیب 51% و 48% است. یعنی هم مقبولیت اوباما از رامنی کمتر است و هم عدم مقبولیت او از رامنی بیشتر است (+).

در این لینک هم می توانید نقشه الکترال انتخابات آمریکا را با تمرکز بر Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) ببینید (لینک های دیگر در اینجا، اینجا و اینجا و اینجا و اینجا). مطابق این نقشه و نظرسنجی هایی که آرای الکترال بر اساس آنها شمارش شده است، اوباما با 277 از رامنی با 261 رای اکترال جلوتر است (این رقم تا روزجمعه 294 به 244 به نفع اوباما بود) و این تفاوت کم رای الکترال نشان می دهد که رقابت آنها فوق العاده نزدیک است. بر اساس این نقشه، مسیر پیروزی رامنی با پیروزی در هر سه ایالت حساس ویرجینیا، فلوریدا و اوهایو می گذرد، در صورتیکه اگر اوباما فقط در یکی از این ایالت ها پیروز شود به احتمال خیلی بالا رقابت ها را برده است (مگر اینکه اوباما فقط در اوهایو پیروز شود، آن وقت رامنی آرای تمام Swing State ها حتی ایالتی مانند نیوهمشایر که فقط 4 رای اکترال دارد را هم می خواهد). اما اهمیت کار اینجاست که فاصله 8 درصدی اوباما در اوهایو اکنون به 3% رسیده است (هرچند در نظرسنجی CNN Wall Street Journal و Public Policy Polling فاصله این دو به ترتییب 51 به 47، 51 به 45 و 51 به 46  است، اما در نظرسنجی گالوپ و نظرسنجی پولتیکو + دانشگاه جرج واشنگتن فاصله تنها 3% است)، در فلوریدا، اوباما برتری خودش را از دست داده و تقریبن 2% عقب است (در نظرسنجی CNN، این رقم 1% است). در ویرجینیا هم که اوباما همیشه جلو بود، اکنون فقط هر دو کاندیدا، 48% آرا را دارند (این مقاله پولتیکو را در مورد اهمیت این 3 ایالت بخوانید).

این خبر را هم در مورد انتقال بخشی از ستاد میت رامنی از ایالت کارولینای شمالی به ایالت های سرنوشت ساز دیگر از قبیل اوهایو بخوانید. کارولینای شمالی از جمله ایالت هایی در میان Swing State ها به حساب می آید که Toss-Up شمرده نمی شوند، یعنی تفاوت اوباما و رامنی در آن بیشتر از 3% و پیروزی یکی از دو نفر (رامنی) در آن قطی است. هرچند در اوهایو هم احتمال پیروزی اوباما بالاتر است ولی شرایط ویژه این ایالت باعث شده که هر دو کاندیدا روی آن توجه ویژه ای داشته باشند. تمرکز اصلی اوباما در اوهایو بر رای کسانی است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم از طرح نجات صنایع خودروسازی سود بردند که 2 نفر از هر 8 نفر نیروی کار را در اوهایو شامل می شود (این ویدئو را ببینید). تویت رابرت مردوخ غول رسانه ای News Corporation را هم بخوانید که اعتقاد دارد کمپین اوباما در اوهایو از کمپین رامنی هوشمندانه تر عمل می کند (+). این نظرسنجی فوق العاده خطرناک برای اوباما و امیدوارکننده برای رامنی را هم ببینید. از برتری اوباما بر رامنی در اوهایو تنها با 1% می گوید: 49 به 48، نظرسنجی قبل آنها 51 به 46 به نفع اوباما بود. برای بررسی ایالت های مهم، خواندن این مقاله در مورد پنسیلوانیا خیلی توصیه می شود. این ایالت که در آن دموکرات های ثبت نام کرده 1 میلیون نفر بیشتر از جمهوری خواهان ثبت نام کرده هستند، منطقن باید به اوباما رای دهد. اما مشکل اینجاست که فاصله دورقمی اوباما و رامنی در این ایالت بعد از مناظره اول، یک رقم شده به 5% (ادعای جمهوری خواهان 2% است) کاهش پیدا کرده است.

یک نکته مهم در این نظرسنجی ها و آرای الکترال ارائه شده، تفاوت میان آنهاست. یک بخشی از این تفاوت در نقشه های انتخاباتی ناشی از تحلیل آنها از نتایج نظرسنجی است. به عنوان مثال آقای کارل رو در نقشه الکترال خودش، تفاوت آرای هر ایالت بین 0 تا 3 درصد به نفع یک کاندیدا را Toss-Up می نامد. به این معنی که رابطه در این ایالت خیلی نزدیک است. اگر تفاوت آرا بین 3 تا 8 درصد باشد آنرا Lean Obama / Lean Romney می نامد یعنی با احتمال بالاتری یک کاندیدا در آن ایالت رای می آورد و تفاوت آرای بیشتر از 8% را هم Strong Obama / Strong Romney می نامد. این تعریف ممکن است در نقشه های مختلف فرق کنند. ضمن اینکه منبع نظرسنجی ها هم در این تعریف دخیل هستند. به عنوان مثال CNN از نظرسنجی های خودش به عنوان منبع استفاده می کند و بدیهی است که ممکن است نتایج آن با نتایج مثلن گالوپ یا واشنگتن پست و یا Pew Research Survey اندکی – و حتی برخی مواقع به میزان بسیار زیاد –  تفاوت داشته باشد.

مشکل دیگر نظرسنجی ها تعریفی است که از Likely Voter ها می دهند. Likely Voter ها به معنای کسانی هستند که با احتمال مشخصی رای می دهند و در بسیاری اوقات درصد مشارکت بر اساس likely Voter ها، بیشتر از مشارکت واقعی است (مقاله ای از هافینگتون پست در همین مورد). برای تعریف عملی Likely Voter ها، یک مدل کلاسیک توسط گالوپ در سال 1950 طراحی شده بود که الان هم تقریبن و کم و بیش به همین صورت در گالوپ عمل می شود. در این تعریف، یک طیف 7 قسمتی با سئوالاتی در مورد گذشته رای دادن یک نفر، آگاهی از حوزه ای که باید رای دهد و … تشکیل می شود و اگر طرف به 7 سئوال یا در شرایطی 6 تا از 7 تا سئوال جواب مثبت دهد به عنوان Likely Voter در نظر گرفته می شود. سازمان های نظرسنجی دیگر هم البته تعاریف عملیاتی خودشان را دارند و به همین علت است که نتایج نظرسنجی ها با یکدیگر فرق دارند. هرچند اگر این نتایج خیلی با هم تفاوت داشته باشند حتمن یا در تعاریف آنها باید شک کرد و یا اینکه سوگیری (و خطای انسانی) دارند و یا اینکه درصد خطای نظرسنجی ها متفاوت است. این مقاله هافینگتون پست و این یکی از واشنگتن پست هم جالب است. با این توضیح که مقاله واشنگتن پست ایراد تحلیلی دارد. در بند 2، این مقاله مدعی شده که پس از مناظره اول اوباما و رامنی، تغییر زیادی در نظرسنجی ها رخ نداده است و به 6 تا Swing State به عنوان نمونه اشاره می کند. در حالیکه اگر نظرسنجی های ایالت های فلوریدا، اوهایو و ویرجینیا را که تکلیف انتخابات را مشخص می کنند و من در ابتدای گزارش در مورد آنها نوشته ام مورد توجه قرار می دادند، مشخص است که اینطور نیست (این مقاله 12 اکتبر نوشته شده است، و نتایج نظرسنجی ها الان نشان می دهد که چه قدر روایت انتخابات به نفع رامنی تغییر کرده است).

یک نکته جالب دیگر در مورد نظرسنجی ها، تاکید کمپین پیروز در نظرسنجی بر صحت آنها و تاکید کمپین شکست خورده در نظرسنجی ها بر ایرادات آن است. در سپتامبر که اوباما تقریبن با فاصله خیلی خوبی از رامنی جلو بود، طرفداران رامنی ادعا می کردند نتایج این نظرسنجی ها چندان معتبر نیستند (انتقاد کمپین رامنی از گالوپ در مورد نظرسنجی ایالت های سرنوشت ساز) و حالا که رامنی پیشرفت داشته طرفداران اوباما چنین ادعایی را مطرح می کنند (+).

انتخابات امسال در عین حال از منظر شکاف حزبی ایجاد شده برای رئیس جمهور مستقر، به حد اعلای خود یعنی 82% رسیده است. 90% دموکرات ها در حالی اوباما را تایید می کنند که در میان جمهوری خواهان تنها 8% کارهای او را قبول دارند. در انتخابات سال 2004 این رقم برای جرج بوش، 92 به 12 (شکافی برابر با 80%)،  برای کلینتون 63%، جرج بوش پدر56% و رونالد ریگان 68% بود (+). تایید این موضوع را از نتایج نظرسنجی گالوپ بعد از مناظره دوم هم می توان بدست آورد. به عنوان مقال در حایکه 51 درصد کسانی که مناظره را دیده بودند اوباما را پیروز مناظره اعلام کردند (این رقم برای رامنی 38% بود)، با اینحال تنها 9% جمهوری خواهان اعتقاد به برتری اوباما دارند و 78% می گویند که رامنی بهتر بوده است. در میان دموکرات ها 88% اوباما را بهتر معرفی کردند و تنها 4% از پیروزی رامنی گفته اند (اینجا).

rasmussenreports.com

«اوباما [به بازی] برگشت». این تیتر هافینگتون پست بعد از مناظره سه شنبه (16 اکتبر) میان اوباما و رامنی بود (+). اوباما قول داده بود در مناظره دوم با انرژی بیشتری حضور پیدا کند (اینجا). و این را می توان از نتایج ارائه شده توسط نظرسنجی CNN از رای دهندگان تصمیم نگرفته ای که مناظره را دیده اند به دست آورد. 73% گفتند که اوباما بهتر از آنچه که انتظار داشتند ظاهر شد، این رقم برای رامنی تنها 37% بود. اوباما در مناظره اول به طرز عجیبی سرد و بی روح ظاهر شد، اما این بار مثل اینکه مشق هایش را خوب انجام داد. این را خودش گفته بود: I am doing my homework. کمپین اوباما در شبیه سازی مناظره، از جان کری، کاندیدای دموکرات ها در سال 2004، خواسته بود که در نقش میت رامنی ظاهر شود. جان کری، سناتور ایالت ماساچوست البته میت رامنی را به عنوان فرماندار پیشین این ایالت خوب می شناسد. او در مصاحبه بعد از مناظره به انتقاد شدید از رامنی پرداخت و او را به دروغ گویی متهم کرد. جان کری حتی گفت که باید روح خودش را از اینکه در نقش میت رامنی بازی کرده است پالایش دهد (اینجا). گزارش پولتیکو و گزارشی از نیویورک تایمز را هم در مورد همین مناظره بخوانید (دیدن این ویدئو هم خالی از لطف نیست، بهترین و بدترین مناظره های رامنی).

نظرسنجی های CNN و CBS هم نشان می داد که اوباما در مناظره بهتر از رامنی بوده است، هرچند در هر دو نظرسنجی وقتی پرسش شوندگان با این سئوال مواجه شدند که چه کسی اقتصاد را بهتر اداره می کند، رامنی به مراتب بالاتر از اوباما بود (در نظرسنجی CNN، رامنی 18% از اوباما جلو بود و در نظرسنجی CBS به میزان 65% رامنی و 34% اوباما را انتخاب کرده بودند).

نظرسنجی CNN با یک نمونه آماری 457 نفره و خطای 4% که بلافاصله بعد از مناظره از رای دهندگان تصمیم نگرفته ای که مناظره را دیده بودند، سئوال های مشخصی را پرسیده بود نشان می دهد 46% اعتقاد دارند اوباما مناظره را برده است و 39% رامنی را برنده مناظره می دانند. در این نظرسنجی در عین حال اوباما با نسبت 47% از رامنی با 41% دوست داشتنی تر یا مقبول تر خوانده شده است. اما همانطور که گفتم در اداره اقتصاد، رامنی از اوباما جلو بود و در قدرت رهبری هم رامنی 49% و اوباما 46% آرا را داشتند.

نظرسنجی CBS اما با نمونه آماری 520 نفره از رای دهندگان تصمیم نگرفته، نشان می داد که اوباما با 37% از رامنی با 30% آرا، مناظره را برده است. اوباما در عین حال در میان مقبولیت در طبقه متوسط با 56% از رامنی با 43% پیش بود اما در اداره اقتصاد رامنی 65% آرا را داشت، درحالیکه تنها 34% آقای اوباما را انتخاب کرده بودند (این رقم پس از مناظره اول 71 به 27 به نفع رامنی بود). در مورد اقتصاد و طبقه متوسط، تقریبن در تمام نظرسنجی های علمی با نمونه آماری کاملن نمایا (هم نمونه CNN و هم نمونه CBS برای کل جمعیت آمریکا نمایا نیستند، یعنی آرای کل جمعیت آمریکا را بیان نمی کنند، برای تحلیل آرای جمعیت آمریکا باید منتظر نظرسنجی هایی که از فردا منتشر می شود و به خصوص نظرسنجی گالوپ ماند)، رامنی در اقتصاد از اوباما پیش بود و اوباما هم در محبوبیت میان طبقه متوسط. این موضوع هم البته ناشی از تبلیغات هوشمندانه کمپین اوباما بود که در طول سه ماه تابستان سعی کرد میان اقتصاد رامنی و طبقه پولداران آمریکا رابطه مستقیمی ایجاد کند و آنها را از طبقه متوسط جدا نماید (نوشته های پیشینی ام در مورد برنامه های تاکتیکی جمهوری خواهان و دموکرات ها در اینجا و اینجا و اینجا).

صفحه U.S Politics هم در فیس بوک گزارشی از تعداد دفعاتی که واژه های مختلف در هنگام مناظره mention شده اند ارائه داد. Mitt Romney  بیشتر (12.8 برابر) از Barack Obama توسط فیس بوکی ها mention شده بود. مواردی بعدی به ترتیب واژه های China، Bush، Jobs، Candy Crowley، Women بودند (Candy Crowley نام مجری مناظره دیشب بود که برنامه معروفی تحت عنوان State of The Union در شبکه خبری CNN دارد و بعد از 20 سال اولین زنی است که مجری مناظره روسای جمهور است). این گزارش تصویری از دیدگاه آدم ها معروف در مورد مناظره دیشب را هم ببینید. کیت والش بازیگر، می گوید که رامنی باید به خاطر اینکه خودش را حامی طبقات متوسط معرفی می کند جایزه اسکار بگیرد (اشاره به اینکه رامنی خوب نقش بازی می کند). این هم نظر استفان کولبرت، کمدین معروف:)

اوباما مناظره دیشب را بدون واهمه از انتقادهای مستقیم از رامنی آغاز کرد و باعث شد رامنی در موضوع دفاعی قرار بگیرد و به رئیس جمهور پاسخ دهد. این البته مهمترین مزیت اوباما بر رامنی در مناظره دیشب بود که مورد انتقاد کارل رو (در صفحه فیس بوکش + نظر کارل رو در ارجاع به نظرسنجی گالوپ در مناظره قبلی و تحلیل این نکته که اوباما نتوانست شکست خودش را در مناظره قبل جبران کند) هم قرار گرفت و گفت که رامنی نباید می گذاشت تا اوباما، او را در مقام پاسخ دهنده قرار دهد. تاکید بر اینکه 47% مردم توسط آفای رامنی مورد توجه قرار نمی گیرند (اینجا؛ او کامنت 47% ای را در دو دقیقه پایانی صحبت خود و پس از آن مطرح کرد که رامنی گفته بود برای او 100% آمریکایی ها مرکز توجه هستند)، برنامه مالیاتی رامنی برخلاف ادعایی که می کند یک چیز بیشتر نیست و آن هم از فلسفه ای که به آن اعتقاد داد می آید یعنی افزایش مالیات طبقه متوسط و کاهش مالیات پولداران، روش اقتصادی او طبقه متوسط را ضعیف تر می کند و به افزایش شغل در آمریکا لزومن کمک نخواهد کرد (همانطور که در ماجرای طرح نجات صنایع خودروسازی، رامنی اعتقاد داشت آنها ابتدا باید ورشکسته اعلام شوند) و اینکه به عنوان میت رامنی به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری در قبال حمله به سفارت آمریکا مسئول نبوده و سیاسی کاری کرده است.

هسته مرکزی مورد تاکید میت رامنی در مناظره دیشب، تکرار سابقه کاری اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا با 23 میلیون بیکار و بدهی عظیم دولتی (اوباما 5 ترلیون دلار برای بدهی های دولت در زمان ریاست جمهوری اش اضافه کرد) بود. قبل از مناظره هم «اد گلیسپی» از مشاوران کمپین رامنی در پاسخ به این سئوال که آیا نگران این نیستید که اوباما در مناظره، رامنی را مورد انتقادهای صریح و تند قرار بدهد پاسخ داده بود که رئیس جمهور شاید بتواند شکل و شمایل حضور خود را در مناظره تغییر دهد، اما سابقه اش را نه (اینجا). و این موضوعی بود که بارها رامنی در مناظره تکرار کرد (Record) و مدعی شد که بر اساس این سابقه بد اقتصادی در دوران اوباما، او می خواهد رئیس جمهور شود تا اقتصاد آمریکا را شکوفا کند (تاکید پل رایان بر اینکه اوباما نمی تواند از کارنامه کاری اش دفاع کند). امری که با انتقاد اوباما مواجه می شد و می گفت سیاست های آقای رامنی بازگشت به سیاست های اقتصادی نادرست جرج بوش (+ سیاست های تهاجمی اش) است که باعث رکود بی سابقه در اقتصاد ورسیدن از مازاد بودجه (در زمان کلینتون) به کسری بودجه دولتی شد.

از دیگر موارد مورد منازعه این دو که قبل از مناظره هم خیلی برجسته شده بود بحث رابطه اقتصادی با چین و انتقال شغل به آسیای جنوب شرقی است. رامنی، دولت اوباما را متهم کرد که سیاست های او به انتقال شغل به خارج از آمریکا و افزایش بیکاری آمریکایی ها کمک می کند و چینی ها به علت پایین نگه داشتن عمدی ارزش پول ملی برای سودآوری صادراتی باید از سوی آمریکا مجازات شوند (انتقاد رامنی از اوباما در مورد چین قبل از مناظره، اینجا و تاکید او بر اینکه این یکی از اولویت های روز اولی کارش اش در کاخ سفید است). پاسخ اوباما هم این بود که سابقه اقتصادی آقای رامنی می گوید که سیاست های او در گذشته به عنوان یک فعال بخش خصوصی، اتفاقن در مسیر انتقال شغل به چین و آسیای جنوب شرقی قرار داشت (نوشته پیشینی ام در مورد نقش چین در انتخابات 2012 در آمریکا).

این دو در عین حال در مورد موضوعات مختلف دیگر از قبیل بحث مهاجرت، زنان و قوانین حمایتی برای آنان، آموزش و پروش، بیمه های درمانی، آزادی استفاده از اسلحه و …هم صحبت کردند. از اینجا و اینجا می توانید دو گزارش از ادعاهای رامنی و اوباما و میزان درستی یا عدم درستی آن را بدست آورید. در مورد زنان این گفته رامنی که در هنگام فرمانداری ماساچوست، فایل یا زونکی از زنانی که شایستگی فعالیت را داشتند در اختیار داشت، خیلی مورد تمسخر شبکه های اجتماعی قرار گرفته است (این ویدئو را ببینید و این یکی توضیحات پل رایان و این یکی را که اساسن ادعای رامنی را انکار می کند). هرچند گروه غیردولتی از زنان در بوستون مدعی شده که آنها این زونکن را به عنوان سابقه و توانایی های زنان در اختیار رامنی قرار داده بودند تا از آن استفاده کند. یک توییت هم دیشب دیدم که یک نفر به شوخی از قول بیل کلینتون گفته بود: آن زونکن (زنان) کجاست؟ این اکانت توییتر و این وب سایت (+ و + و +) را هم ببینید که پس از صحبت های دیشب رامنی بالا آمده اند.

میزان حمایت زنان از اوباما 53 به 47 به نقع اوباماست که البته نسبت به یک ماه قبل روند نزولی دارد. این بر اساس گزارش سه شنبه صبح گالوپ است که طی آن اوباما در میان افرادی که با احتمال بالا رای می دهند (Likely Voters) به میزان 4 درصد از رامنی عقب است. یعنی 50 برای رامنی و 46 برای اوباما. در عین حال اختلاف میان رامنی و اوباما در میان رای دهندگانی که برای حضور در انتخابات هم ثبت نام کرده اند برای اولین بار به صفر رسیده و هر دو 47 درصد آرا را دارند. این رقم قبل از اولین مناظره اوباما و رامنی 50 به 44 به نفع اوباما بود (اینجا را ببینید).

در مورد نظرسنجی ها و تفاوت آنها در پست بعدی به تفصیل صحبت می کنم.