روزی که بالاخره می آید

منتشرشده: 11 جون 2012 در Uncategorized

نوشته ام در مردمک با عنوان روزی که بالاخره می آید:

اما واقعیتش این است که لااقل تا ظهر جمعه و آغاز اولین موج حمله و بازداشت، کسی فکر نمی‌کرد که واقعن سرنوشت فردای انتخابات برای فعالان ستادی اینگونه رقم بخورد که یا به زندان می‌روند، یا مخفی می‌شوند و بعد هم عده‌ای کشور را ترک می‌کنند. من به دلیل خستگی فعالیت‌های انتخاباتی، به خصوص در هفته آخر، تنها منتظر تمام شدن انتخابات بودم که پس از آن حداقل برای یک هفته فقط بخوابم و هیچ کاری نکنم. به همین دلیل هم خدا خدا می‌کردم که انتخابات در دور اول با پیروزی میرحسین تمام شود تا مجبور نباشیم، یک هفته دیگر هم به این حجم کار وحشتناک اضافه کنیم.

کامل مقاله را می توانید اینجا بخوانید.

با آقا رضا خاتمی در راه پیمایی 25 خرداد 88

جمعه 88.03.22

صبح زود رفتم ستاد به آفرین، با بچه ها صحبت کردم در مورد امروز و اینکه عکس و فیلم اگر می توانند بگیرند. شب هم قرار شد همه جمع شویم همین جا. به پیمان هم تاکید کردم برای عکس گرفتن از رای دادن میرحسین و اگر توانست سایرین از قبیل خاتمی و …. هرچند احسان ملکی هم امروز با میرحسین است.

با احسان هم هماهنگ کردم و قرار شد برای کمک به بچه های ستاد قیطریه با یکی از کامپیوترهای ما برود آنجا. بعد هم با هم رفتیم به طرف ستاد قیطریه.

یک شعبه رای گیری بود رو به روی ستاد. آنجا رای دادم و بعد هم رفتم توی ستاد. سعید شریعتی را دیدم. خوشحال بود. آماری از آرای صندوق ها بر اساس نظرسنجی از رای دهندگان (Exit Poll) داد و می گفت رای میرحسین بالاترست. چند تا شعبه که در تهران مبنای رای بودند را انتخاب و آرای آنها را استخراج کرده بودند.

طرف های ظهر ابوذر متعمدی از فیلترنینگ سایت های اصلاح طلب و اخلال در سیستم تلفن همراه خبر داد. مثل اینکه سیستم پیامک ها را در یک سری مناطق قطع کرده بودند. رابطه کمیته صیانت از آرا هم قطع شده است. یکی دو تا خبر دستگیری و اینها هم داشتیم؛ اما صحیح نبود.

با دکتر امین زاده صحبت کردم راجع به ستاد «انتظار سبز» که دیشب در مورد آن بحث کرده بودیم. قرار شد متن آن را بنویسم و با دکتر خانیکی نهایی کنم. متن ستاد انتظار سبز را نهایی کردم و به دفتر دکتر امین زاده بردم تا اگر با کلیت آن موافق است تایید دکتر خانیکی را هم بگیرم که در همین حین متوجه سر و صدایی داخل ستاد شدیم. یکی از بچه ها آمد پیش امین زاده و گفت که به ستاد حمله کردند.

من سریع به سمت اتاق بالا حرکت کردم. بچه های موج سوم قرار بود در طبقه چهارم پخش زنده و برنامه های تصویری داشته باشند. یک سری از هنرمندان هم آمده بودند مثل اینکه چند نفر از پایین می آیند و روی بچه ها گاز اشک آور می زنند. هرچند بچه های ما تعدادشان بیشتر بود و آنها را به عقب می رانند و در نهایت در طبقه پایین ستاد، در را می بندند و آنها را همانجا نگاه می دارند.

رفتم پایین. دگتر رمضان زاده را دیدم که خیلی عصبانی بود. چهار، پنج نفر از این برادران انصار هم با همان تیپیک معروف خودشان بودند. بچه ها تماس گرفته بودند با نیروی انتظامی و در نهایت هم پلیس سر رسید. امین زاده و رمضان زاده هم با پلیس صحبت می کردند.

بیرون ستاد غوغایی شده بود. علی همدانی از طریق امین آزاد از موضوع خبر دار شد و به من زنگ زد و کی گزارش خواست؛ من هم خیلی خلاصه یک چیزهایی گفتم و او هم روی بالاترین گذاشت.

عماد از من خواست یکی از هاردهای آنها را در ماشینم بگذارم. از ستاد بیرون رفتم و همین کار را کردم. یکی از بچه های انصار که بیرون بود من را دید. اما من سریع برگشتم توی ستاد و در ستاد را بستیم.

رمضان زاده از من خواست به بچه های خودمان اطلاع بدهم که به طرف ستاد ائتلاف بیایند، تا برای بچه ها اینجا مشکلی پیش نیاید. به ایمان ارجمندی زنگ زدم. قرار شد با یک سری از بچه های ورامین بیایند طرف قیطریه که آمدند.

با احسان و نازنین خسروانی قرار گذاشتم که شب حتمن در ستاد به آفرین باشند. مثل اینکه امروز قرار است قیطریه را پلمب کنند. دلیل اصلی همان برنامه موج است. اما خب، این بهانه است. پلیس هم در نهایت گفت که باید ستاد تعطیل شود. دم در یک سری نیروهای انصار قرار گرفته بودند و بچه ها را رصد می کردند. من هم یک سری مدارک را که […] از من خواسته بود بیرون ببرم با هماهنکی با […] و با ساپورت رفقای ایمان بیرون بردیم. از آنها خواستم مدارک را نگه دارند تا من بهشان خبر بدهم. نیم ساعت بعد تماس گرفتند و گفتند از ستاد ائتلاف یک نفر مدارک را می خواهد. اسم طرف را پرسید که […] را گرفت و صحبت کردیم. گفتم که مدارک را به او بدهند. هرچند در این گیر و دار، یکی از هاردهای ما که کل اسناد ستاد، فیلم ها و کلیپ ها و … بود را از همان اول که به ستاد حمله کردند بدست آوردند.

طرف های شب به ستاد به آفرین رسیدم. بچه ها همه آنجا جمع بودند. کمی راجع به حمله امروز به ستاد صحبت کردیم. گزارش های زیادی هم داشتیم از کمبود تعرفه های رای در بسیاری از شعبه های رای گیری که حتی باعث اعتراض میرحسین هم شده بود. شب خبری روی فارس رفت که احمدی نژاد انتخابات را برده است. این نشانه اول است. ستاد میرحسین هم یک جلسه مطبوعاتی برگزار کرد و میرحسین در دیدار با خبرنگاران از پیروزی اش در انتخابات خبر داد. خاتمی هم به او تبریک گفت. گزارش هایی هم از تبریک علی لاریجانی، ناطق نوری و محمدرضا باهنر به میرحسین داشتیم.

ستاد به آفرین امشب کاملن پر و شلوغ بود و همه دلهره داشتیم. خبر فارس در مورد برنده شدن احمدی نژاد و اعلام پیروزی میرحسین یک ذره اوضاع را پیچیده کرده است. با […] دو نفره صحبت کردیم. یک چیزی به من گفت و ادامه داد که البته فکر نکنم خرافاتی شده است. از […] گفت که می گوید انتخابات با پیروزی احمدی نژاد تمام می شود، اما بعد از آن ایران وارد جنگ و اختلافات شدید داخلی می شود. گفتم حالا تا فردا خیلی دیر نیست. می بینیم چه می شود و هر دو خندیدیم.

اولین گزارش رسمی انتخابات خبر از آمار بالاتر از شصت درصدی احمدی نژاد می داد. این یعنی احمدی نژاد بازی را برده است. هرچند بچه ها می گفتند این آمار مناطق و شهرهای کوچک است، اما چندان فرقی نمی کند. در انتخابات همیشه آمار از ابتدا تا انتها تغییرات زیادی نمی کند. شهاب خواست از ما تا به بچه ها امید بدهیم، اما گزارش های بعدی هم که آمد اینطوری بود. جوی از سکوت و دلهره و ناراحتی و بغض کل ستاد را فرا گرفت. داود روشنی از من خواست برویم ستاد اصلی میرحسین. با شهاب، داود و ایمان به سمت ستاد مرکزی رفتیم. دم در عده ای از مردم جمع شده بودند و می گفتند که از رای ما پاسداری کنید. نیروی انتظامی هم آن دور و بر بود. وارد ستاد شدیم. با داود و ایمان به دیدن سردار رشید رفتیم. تاحالا ندیده بودمش. اما از آن آدم های پاک و مخلصی بود که بوی جبهه می داد. ساده و بی آلایس. ما را برد به گوشه ای در طبقه اول و از ما پرسید که مردم به نظر شما تا چه اندازه پای میرحسین می ایستند. من نظرم را گفتم و اینکه باید ببینند میرحسین چقدر پای آنها می ایستد. او هم گفت که میرحسین کوتاه نمی آید. هرچند من کلن امیدوام نبودم که در صورت اعلام رای بشود کار دیگری کرد. مردم به کار و زندگی خودشان می پردازند و همه چیز تمام می شود. اگرچه یک روحانی که در بیرون ستاد با مردم صحبت می کرد می گفت این مردم خودشان می دانند که چگونه رای خودشان را بگیرند. در حین صحبت بودیم که ناگهان یک عده گفتند گاز اشک آور. در ساختمان اصلی میرحسین از ترس حمله انصار بسته شده بود؛ اما از زیر آن گاز اشک وار خیلی بدی وارد ستاد کردند. همه به سمت طبقات بالایی حرکت کردیم. من و داود هم به سردار رشید کمک کردیم که از پله ها بالا برود. او نمی دانم چرا، – شاید به خاطر جنگ – از همان اول که بوی گاز آمد سرفه های بدی کرد. همه به سمت طبقه آخر و پشت بام ستاد رفتیم. آنجا هم عده ای سیگار روشن می کردند تا اثر گاز را خنثی کنند.

یک سری از این موتورسواران نیروی انتظامی هم داخل کوچه با سرعت بالا و پایین می رفتند تا فضای رعب و وحشت ایجاد کنند. نیم ساعتی که گذشت فضا آرام شد و ما از ستاد زدیم بیرون. من دوباره به سمت به آفرین رفتم. آنجا هم موتورسواران نیروی انتظامی آماده باش بودند.

بچه ها خبر آوردند که طرفداران احمدی نژاد جلوی وزارت کشور شادی و پایکوبی می کنند. با ماشینم که هنوز پرچم سبز از روی آنتن آن آویزان و عکس میرحسین پشت شیشه عقب نصب بود، تصمیم گرفتم ولی عصر را به سمت تجریش حرکت کنم و کردم. در تقاطع فاطمی طرفداران احمدی نژاد را دیدم، سرعت ماشینم را کم کردم، تیکه ای به آنها انداختم و آنها هم البته جوابم را دادند. به سمت بالاتر رفتم. ونک که بودم، مهرک به من زنگ زد. گفت محمدرضا جلایی پور آمده ستاد به آفرین و شهاب می گوید که من هم برگردم ستاد با هم صحبت کنیم. برگشتم و چند دقیقه ای با هم بحث کردیم که چه کنیم. تلقی من لااقل این بود که حالا که تایج اعلام شده دیگر از دست ما کاری ساخته نیست و کار از کار گذشته است. انتظاری برای حضور مردم هم نباید داشته باشیم. اما در نهایت قرار شد منتظر میرحسین بمانیم که چه می کند و ما هم پشت سر او حرکت کنیم.

طرح از ساجده کرمی

ویدئو کلیپ موج سبز

منتشرشده: 10 جون 2012 در Uncategorized

5 شنبه 88.03.21

با حسین نعیمی پور و ایمان ارجمندی قرار داشتیم برویم پیش […]. او قرار بود بخشی از هزینه تبلیغات روستاها را که به صورت محدود پرداخت شده بود بپردازد و آن را منوط به تایید من کرده بود. من کار بچه ها را توضیح دادم و اینکه این برنامه باید در مقیاسی خیلی بزرگ تر انجام می شد. اما در همین حد محدود هم بچه ها زحمت کشیدند. حرف […] این بود که آیا پرداخت این پول اینجا بهینه است و آیا نمی شود با همین پول کار بیشتر و بهتری انجام داد. من هم گفتم به هر حال این بچه ها کار کرده اند و از هزینه شخصی هم داده اند. به نظر من هم کار آنها از خیلی فعالیت های دیگر ستاد بهتر است. در نهایت هم قرار شد […] پول را پرداخت کند. […] در عین حال در مورد انتخابات و برنامه صیانت از آرا پرسید که چه کار می خواهیم بکنیم. یک گزارشی از وضعیت بچه های خودمان دادم که خیلی ها رد صلاحیت شده اند و برای برخی هم هنوز کارت صادر نشده است. هرچند بعد از ظهر هم شهاب آخرین گزارش ناظران صندوق ها را اعلام کرد. دولت به عمد افرادی را که ما برای منطقه مثلن 1 معرفی کرده بودیم به منطقه 20 فرستاده و بالعکس. معرفی ناظران – لااقل در ستاد 88 – بر اساس آشنایی آنها با منطقه بود که با این کار وزارت کشور عملن امکان دارد ما در برخی از صندوق ها ناظر نداشته باشیم. هرچند کارت خیلی از بچه ها هم تا آخر شب صادر نشد.

برگشتم ستاد به آفرین؛ کمی سر به سر بچه های تدوین گذاشتم. دیگر تقریبن کارشان راحت شده است. بهشان گفتم که شانس بیاورید انتخابات در دور اول تمام شود وگرنه باید در خدمت اسلام و مسلمین شبانه روزی توی به آفرین کار کنیم.

پیمان امروز چند بار دست دست کرد تا چیزی را به من بگوید. آخرش هم گفت که چند وقت پیش […] از طرف بچه های موج سوم به او پیشنهاد داده بود تا با آنها کار کند. گفته بود که همه گونه امکاناتی را هم برایش تهیه می کنند تا همانگونه که برای ستاد 88 فعالیت می کند آنجا کار کند. ما امکاناتمان تقریبن خیلی قوی نیست و هرچه را هم که جمع کردیم یا کامپیوتر و لپ تاپ های شخصی بچه هاست، یا موارد دست دوم و با قرض و قول و هزار تا منت. برای همین هم بچه ها ما واقعن در مضیقه هستند و به دلیل ضعیف بودن سیستم تدوین ما، زمان تولیدمان بیشتر می شود. من قبلن با […] سر یک موضوع تندی کرده بودم و او هم از من ناراحت بود. هرچندی تندی من هم درست نبود، اما دلیل آن اهمیت تولید محصولات بصری و هماهنگی بود که با امین آزاد کرده بودم تا افراد اضافی وارد اتاق تدوین نشوند و آنها فقط روی کارهای تصویری متمرکز باشند. در هر صورت پیمان گفت که پیشنهاد آنها را نپذیرفته و گفته است که می خواهد با آرش غفوری کار کند. تشکر کردم از او و گفتم هم که لازم نیست در این مورد با کسی صحبت کند. من هم به روی کسی نخواهم آورد.

شب جلسه داشتیم در ستاد قیطریه. گزارش هایی وجود دارد که دولت فردا سیستم تلفن، اس ام اس را مختل می کند. ضمن اینکه بعید نیست سایت های ما را هم که قرار است گزارش های آن لاین داشته باشند فیلتر کنند. در این مورد بحث شد و همه نظراتشان را می گفتند.

ما با عنوان ستاد 88، تشکیل ستادی به نام «منتظران سبز» را پیشنهاد دادیم. به این معنی که فردا و در حد فاصل برگزاری انتخابات تا ارائه گزارش اولیه، ستادهای ما در کل کشور آماده باش و بیدارباش باشند تا جلوی هرگونه تقلب احتمالی را بگیرند. پیشنهاداتی در مورد قزارگرفتن بچه های ستادی در پارک لاله و حتی رو به روی وزارت کشور هم مطرح شد. مصطفی تاج زاده اما نظر مخالف داشت. او می گفت که ما تا روز رای گیری می توانیم کار کنیم. بعد از آن دیگر دست ما نیست. اگر هم تقلب شد دیگر این مردم هستند و مسئولان. ما نه روی مردم تاثیر داریم و نه مسئولان. اما حرف ما این بود که ما نباید بگذاریم که نتایج اولیه به نفع احمدی نژاد اعلام شود. چون اگر اینگونه شد تا آخر به نفع او می خوانند و بعد از آن هم دیگر مردم اشتیاقی برای حضور در خیابان نخواهند داشت. اما اگر بگوییم که ما مواظب هستیم تا تقلبی نشود و اگر قرار بر این امر باشد ما دور و بر وزارت کشور بیدار خواهیم ماند، می توانیم از این امر به عنوان یک اهرم فشار استفاده کنیم.

بعد از جلسه با حجت، امیر سیدین و شهاب دم در ورودی ستاد قیطریه صحبت می کردیم. حجت به شوخی می گفت که اگر انتخابات را ببازیم. شنبه قاضی مرتضوی با حکم می افتد دنبال تک تک ماها. امیر هم گفت ما یک ویلایی در شرق تهران داریم. همه برویم آنجا تا آب ها از آسیاب بیفتد. حالا اینها که شوخی بود؛ اما واقعن دوست دارم تکلیف در مرحله اول مشخص شود تا یک هفته ای بروم و فقط بخوابم.

با کوروش قرار داشتم برویم در خیابان فیلم بگیریم. امروز اگرچه فرصت تبلیغات انتخاباتی تمام شده است اما مردم هنوز در خیابان ها و ستادها هستند و بازار بحث و گفت و گو هم حسابی باز است.

عکس هایی از بچه های گروه فیلم و کلیپ ستاد 88، به ترتیب بالا از سمت راست:

بهاره مرتضوی – پیمان خماند ایستاده با شال سبز رو به روی علی همدانی،

امین آزاد – کوروش زنگیشه ای نشسته با پیراهن سفید دست به چانه،

اشکان اشعریون – احسان سکاکی و بهاره مرتضوی

پیمان، پیراهن سبز سمت چپ با دوربین – حمید لطفی

4 شنبه 88.03.20

صبح زود رفتم ستاد به آفرین. مسعود باستانی آمد. در مورد […] صحبت کردیم. […]

با یک سری از بچه های مناطق در مورد طرح تلفن به شهر ری که توسط مجید زمانی تهیه شده بود جلسه داشتم.

کمپین تلفنی هم ایرانی یک ستاد، کمپینی است که برای تماس با مردم در یک دوره های زمانی خاص در هفته آخر انتخابات تدارک دیده شد و قسمت آخر آن فردا برای مردم شهرری برگزار می شود.

دانلود طرح کمپین تلفنی هر ایرانی یک ستاد

در مورد طرح و محتوای آنچه که باید فردا در تماس تلفنی به مردم بگویند با هم صحبت کردیم. در این متن بچه ها باید دلایل اهمیت رای دادن به مهندس موسوی و ایرادهای احمدی نژاد را برای مخاطبان بیان کنند:

دانلود متن گفت و گوی تلفنی داوطلبان-شهرری

به ایمان زنگ زدم برای راه پیمایی بعد از ظهر. در خیابان انقلاب قرار گذاشتیم. ایمان طلوع هم آمده بود و برخلاف انتظار من، جمعیت هم زیاد بودند. راستش به دلیل بازی امروز تیم ملی فکر نمی کردم خیلی استقبال شود، اما انقلاب به سمت آزادی یک طرفه است. حق با داود سلیمانی و خانجانی بود که می گفتند مردم از کف خیابان می آیند راه پیمایی. دیشب در ستاد ائتلاف تنها سمیه توحیدلو 100% اعتقاد داشت که از این برنامه استقبال می شود.

با بچه ها در میدان آزادی نشستیم. شهاب را هم دیدم. ملت هم شعار می دادند.

محمدحسین نعیمی پور تماس گرفت. برای قسمتی از هزینه تبلیغات روستایی، ستاد قرار بود از طریق […] پرداخت کند. او هم این کار را منوط به تایید من کرده بود. قرار شد فردا برویم پیش […].

برگشتم ستاد. با پیمان رفتیم به سمت ستاد قیطریه. از مسیر تجریش رد شدیم. خیلی هم شلوغ بود. سی دی های تولدیدی ستاد را بین مردم پخش کردیم.

با ریحانه رفتیم دیدن دکتر بدیعی. یک سری طرح داشت و به ما پیشنهاد کرد. اما اساسن که دیر شده است، مگر آنکه برای دور دوم استفاده کنیم. هرچند من خیلی هم از طرح های او خوشم نیامد.

به […] زنگ زدم و گفتم که بیاید چندتایی از سی دی های ما را ستاد بگیرد. سی دی آهنگ های رپ که با عنوان «امید و اعتراض» منتشر کردیم و ترک اول آن، آهنگی بود به نام «می بریم ما».سی دی آهنگ هایی که برای پخش در ماشین طرفداران موسوی تهیه کردیم و بخشی از شعرهای هیلا صدیقی و یکی ، دو تا هم از همتی بود. همینطور موزیک ویدئوی «صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم» که شعرش از هیلا بود و ایمان آن را خواند. آخری هم شعر خودش تحت عنوان موج سبز که موزیک ویدئوی آن هم ساخته شد.

نشسته از راست: احسان جعفری، آروند دشت آرای، ایمان ارجمندی و آرش غفوری
ایستاده از راست: پیمان خماند و علی همدانی

3 شنبه 88.03.19

صبح با جاوید فخریان صحبت کردم. در مورد برنامه زنجیره انسانی در ستاد 88 مجازی گفت که قرار بود برای کسانی تشکیل شود که فرصت حضور در خیابان را نداشتند. جاوید از برگزاری برنامه با 5200 نفر در سایت کلوب خبر داد که با لوگوی زنیجره سبز آن لاین بودند.

خانم […] از دفتر مرکزی ستاد موسوی تماس گرفتند و تاکید داشت که پروژه روستاها را انجام دهیم. توضیح دادم که امروز سه شنبه است و با پایان تبلیغات در ساعت 12 شب چهارشنبه دیگر فرصتی برای برگزاری آن نداریم. هرچند خیلی محدود در برخی از استان ها این کار با هزینه شخصی بچه ها انجام شده است و ستاد بهتر است حداقل هزینه ای را که بچه ها از جیب خودشان تقبل کرده اند به آنها پرداخت کند.

برنامه تبلیغات روستایی کاری بود که فسمت نظری آن را عطا تهرانچی انجام داد و ما آن را در ابتدا برای تبلیغات انتخاباتی خاتمی پیش بینی کرده بودیم. در کنگره تشکیلاتی ستاد 88 در اسفند 87 هم، یک کارگاه آموزشی در مورد نحوه تبلیغات در روستاها تحت عنوان «ارتباط با گروه های مرجع روستایی» توسط علی سیدآبادی برگزار شد.

همان طرح در نهایت برای تبلیغات به نفع مهندس موسوی به ستاد مهندس تحویل شد. اما آن قدر دست دست کردند که در نهایت به دلیل کمبود منابع مالی جز در یک مقیاس محدود نتوانستیم پیاده کنیم.

منابع مورد نیاز برای این طرح که 20 هزار نفر را به صورت مستقیم درگیر می کرد و همچنین هزینه آن به صورت تقریبی به شکل زیر است:

منابع مورد نیاز:

–        نیروی انسانی شامل:

1-     مسئول پیگیری در هر استان (30 نفر)

2-     مسئول پیگیری در هر شهرستان (300 نفر)

3-     همراهان اعزامی به ازای هر دهستان، 4 نفر مجموعاً 20 هزار نفر)

–        امکانات رفت و آمد و تبلیغات

1-     وسیله رفت و آمد تیم اعزامی به هر دهستان

2-     اقلام تبلیغاتی ویژه روستاها (حداقل 1 میلیون نسخه کپی از اقلام شامل پوستر و نامه ویژه مهندس موسوی به روستاییان)

3-     ناهار برای نیروی انسانی

برآورد هزینه اجرای طرح:

–        4000 وسیله نقلیه * 100 هزار ریال= 400,000,000 ریال

–        ا میلیون اقلام تبلیغاتی * 500 ریال = 500,000,000 ریال

–        20000  پرس ناهار * 25000  ریال= 500,000,000 ریال

35 درصد جمعیت ایران در روستاها زندگی می کنند که برای آنها گروه های مرجعی از قبیل کادرهای بهداشت، معلمان، اعضای شوراهای شهر، دانش آموزان و دانشجویان، بسیج و … وجود دارد و مطابق برنامه ما باید برای این این گروه های مرجع کارگروه های روستایی تعریف می کردیم:

دانلود مقدمه طرح انتخاباتی روستاها – ویژه کاندیداتوری در زمان خاتمی

در عین حال زنان روستایی به دلیلی نقشی که در روستا ایفا می کنند گروه مهمی را تشکیل می دهند. این گروه 20% جمعیت کل کشور را تشکیل می دهند که تقریبن برابر با 50% جمعیت روستاهاست. در طرح روستاها برای ارتباط با زنان روستایی، راهکارهای توامندساختن آنان از طریق برنامه های انتخاباتی مهندس موسوی و محور اصلی گفت و گوهای اعضای ستادهای تبلیغات روستایی با آنان مدون شده بود.

دانلود جزوه ارتباط با زنان روستایی

دانلود طرح توجیهی روستاها

دانلود لیست دهستان ها و شهرستان ها ایران به تفکیک استان

اما خب، متاسفانه علی رغم تمام این کارها نتوانستیم این طرح را در روستاها پیاده کنیم.

آقای […] از شهرداری منطقه […] از طریق […] تماس گرفت و پیشنهاد داد که یک تیزر 10 ثانیه برای پخش از بیلبوردهای مراکز اصلی شهر تهیه کنیم. قرار گذاشتم و رفتم دفترش. قبلن یک تیزر 10 ثانیه ای ساخته بودیم اما پول تبلیغ در بیلبوردها را نداشتیم. به او گفتم ما پولی نداریم که برای این کار بدهیم. گفت که پول لازم نیست. شما تیزر را بدهید، ما در ونک و هفت تیر برایتان در نوبت های زیاد پخش می کنیم. تشکر کردم و فایل تیزر را به او دادم.

امروز نامه رفسنجانی به آقا هم منتشر شد که حسابی از احمدی نژاد به دلیل تهمتی که به فرزندان او و ناطق نوری زده، انتقاد کرده است. در عین حال گلایه کرده است که صدا و سیما هم به آنها فرصتی برای جبران نمی دهد.

ابوذر معتمدی تماس گرفت و عکس دست به سینه مهندس را که ما در تبلیغات استفاده می کردیم می خواست. برایش فرستادم.

رفتم ستاد قیطریه، جلسه داشتیم برای برگزاری راه پیمایی از انقلاب تا آزادی که ستاد تهران میرحسین پیشنهاد داده بود که جواد امام، جهانبخش خانجانی، داود سلیمانی و علی تاجرنیا آنجا فعال بودند. با توجه به همزمانی بازی با تیم ملی من و اکثر بچه ها مخالف بودیم. هرچند در ستاد 88 توافق کردیم که اگر ستاد تهران مصر به انجام کار باشد ما مخالفت نکنیم و همه جوره هم حمایت کنیم. اما در هر صورت به نظر شخصی من این برنامه موفقیت آمیز نخواهد بود. از بین اعضای ستاد ائتلاف، سمیه توحیدلو از ابتدا موافق بود و عقیده داشت که برنامه موفق می شود. در نهایت هم تصویب شد که ستاد ائتلاف برای برنامه فردا همکاری کند. به سعید و ایمان ارجمندی زنگ زدم برای هماهنگی حضور بچه ها در برنامه فردا. ایمان قرار شد با بچه های ستاد باران هم هماهنگ کند. در عین حال گفتم که برای انتظامات مراسم، می توانیم از همان کارت هایی که برای مراسم زنجیره سبز داشتیم استفاده کنیم.

رفتم ستاد به آفرین. شهاب تماس گرفت و گفت که […] با او صحبت کرده و پیشنهاداتی دارد و شهاب هم او را به من ارجاع داده داد. آمد ستاد به آفرین و صحبت کردیم. پیشنهاد داشت تا نظرسنجی هایی را در سطح شهر پخش کنیم و دیدگاه های مردم را بگیریم و مطابق با آن در سایت های خودمان این دیدگاه را منتشر نماییم. از مردم هم می توانیم بخواهیم که این نظرات را در سایت پیگیری کنند. ایده جالبی است اما گفتم که دیگر وقتی برای این کار نداریم.

با سعید در مورد برنامه زنجیره سبز در استان ها هم صحبت کردم. گزارشی را به بچه های یاری داده و آنها هم منتشر کردند. در عین حال خبر و تبلیغ برنامه در وبلاگ های طرفداران قالیباف هم بازتاب خوبی داشت و آنها هم استقبال کرده بودند. سعید در عین حال از برنامه 30 هزار نفری زنجیره سبز در اهواز گفت که بچه ها امروز آن را برگزار کردند. سعید اعتقاد داشت به دلیل برگزاری خیلی خوب برنامه دیروز در تهران، امروز در اهواز خیلی استقبال خوب بود. رئیس ستاد میرحسین در یزد از تماس دیروز نیروی انتظامی و اطلاعات با رئیس ستاد 88 در یزد انتقاد کرد که به او تاکید کرده بودند اجازه برگزاری برنامه را نمی دهند. از همدان هم بچه ها خبر دادند که با وجود تمکین ستاد برای برگزار نکردن برنامه در همدان، وحید عزیزی، مسئول کمیته دانشجویی ستاد 88 توسط حراست دانشگاه بوعلی دستگیر شده است.

گزارش برنامه زنجیره سبز در بهشر و بابل:

بهشر –محسن بیگلربیگی: ستاد 88 در بهشهر بسیار فعال بود و به دلیل آنکه مسئول ستاد جوانان موسوی و ستاد 88 به صورت همزمان بر عهده محسن بیگلربیگی بود، به همین دلیل فعالیت ها ستادی به صورت هماهنگ برگزار می شد. برای برگزاری برنامه بچه های ستاد متنی را اماده نمودند و با تیتر زنجیره انسانی در حمایت از مهندس موسوی و دکتر زهرا رهنورد به همراه تراکت و سایر اقلام تبلیغاتی به صورت گسترده در شهر پخش کردند. برنامه در ساعت 5 بعد از ظهر با حضور جمعیت بسیار زیادی از جوانان و هواداران روبروی ستاد مرکزی مهندس موسوی به مقصد پارک بوستان سرو آغاز شد. در مسیر و هنگام رسیدن به بیمارستان امام خمینی بچه ها برای شفای بیماران دعا خواندند و با شعار صلوات بر محمد ال محمد به پارک بوستان رسیدند. در پارک به دلیل حضور بچه های انصار حزب الله و شعارهایی که علیه مهندس موسوی می دادند، دو طرف با هم درگیر شدند و تعدای از موتور سوارهای طرفدار احمدی نژاد که از جلسه پرسش و پاسخ با مرتضی نبوی می آمدند به سمت پارک حرکت و با رسیدن به پارک شروع به زد و خورد و برخورد فیزیکی کردند. با دخالت اعضای ستاد مهندس موسوی، به خصوص محمد امیر عادلانی که ریاست ستاد مهندس موسوی در استان مازندران را بر عهده داشت درگیری به پایان رسید و بچه ها رهسپار جلسه سخنرانی دکتر رمضانزاده شدند. هرچند بچه ها از رئیس ستاد موسوی هم شاکی بودند که طی تماسی با مدیران امنیتی به صورت کامل از خودش خلع ید نمود و تمامی مشکلات را متوجه ستاد 88 دانستم. یکی از اتهامات شت محسن بیگلربیگی، رئیس ستاد، پس از دستگیری، همین برگزاری برنامه زنجیره انسانی بود.

بابل – علی رضا فلاحتی: در بابل برنامه زنجیره انسانی با مشارکت توام ستاد 88 و ستاد جوانان موسوی برگزار شد. طبق برنامه ریزی اولیه قرار بود 100 نفر از بچه ها در یک مسیر کوتاه دست های همدیگر را بگیرند و زنجیره را تشکیل دهند. در مسیر خیابان مدرس بابل و پس از تشکیل زنجیره اولیه، ناگهان جمعیت افزایش پیدا کرد و بچه ها شروع به راه رفتن کردند. همین هم باعث شد که مردم به بچه ها ملحق شدند و عملن یک راه پیمایی شکل گرفت که حدود 3000 نفر در آن مشارکت داشتند. پلیس البته سعی داشت که جلوی جمعیت را بگیرد و آنها را به سمت پیاده روها هدایت کرد، اما تعداد مردم آن قدر زیاد بود که مدیریت جمعیت از دست پلیس خارج شود و همین امر هم باعث گردید تا فرماندار بابل به رئیس ستاد موسوی زنگ بزند و با عصبانیت از او بخواهد که جمعیت را کنترل کنند.

طرح ها همه از شیخانی

2 شنبه 88.03.18

برگزاری برنامه ای که ابتدا «سپر انسانی» و بعد «زنجیره انسانی» نامیده شد و در نهایت هم به عنوان رسمی «مسیر سبز امید» نام گرفت، پیشنهادی رضا شریفی، عضو هیات موسس و شورای مرکزی ستاد 88 بود. رضا در دوران تبلیغات انتخابات به دلیل همزمانی با ازدواج وی در آن روزها، خیلی درگیر مسئله انتخابات نمی شد و فقط در مواردی که بچه ها نیاز به ایده داشتند به دلیل خلاقیت ذهنی رضا و هوش بالایی که دارد از او مشورت می گرفتند. به نظر من در جبهه مشارکت، رضا شریفی و علی پیرحسین لو به دلیل همین خلاقیت های ذهنی و سعید نورمحمدی به دلیل توان بالای هوش تشکیلاتی، سرمایه هایی هستند که هر کدام در دوره هایی این توانایی هایشان را نشان دادند و در روز زنجیره انسانی، این پیشنهاد رضا شریفی نمود پیدا کرد.

یکی روز در نیمه های خرداد رضا به سعید زنگ زد و در یک ملاقات حضوری این پیشنهاد را مطرح نمود. سعید هم پیشنهاد رضا را در هیات اجرایی ستاد 88 عنوان کرد و پس از تایید به عنوان برنامه ستاد 88، ما با ستاد مرکزی موسوی، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و سایر ستاهای درگیر برای برگزاری برنامه به عنوان یک پروژه هماهنگ کردیم. برای برگزاری این برنامه من مسئول برنامه ریزی و تبلیغات شدم، سعید نورمحمدی مسئول هماهنگی با سایر استان ها و شهرستان ها جهت اعلام مسیر و همزمانی برنامه آن ها با تهران گردید. امیرحسین شمشادی، حجت شریفی و ساجده عرب سرخی هم هماهنگی های برگزاری برنامه در تهران را برعهده گرفتند. برای تعیین مسیر تهران در ابتدا سه مسیر پیشنهاد شد؛ انقلاب تا آزادی که به صورت نمادین همیشه مطرح بود و امیرحسین شمشادی از آن دفاع می کرد، خیابان شریعتی و همچنین خیابان ولی عصر. در نهایت هم خیابان ولی عصر به 2 دلیل انتخاب شد:

1-     طبق برنامه، پیش بینی این بود که مردم در دو طرف خیابان قرار بگیرند و در یک زمان مشخص – ساعت 5 بعد از ظهر – با اتصال پارچه های سبزی از ابتدای خیابان تا انتهای آن خیابان، پیام گستردگی و وحدت سبزها را نشان دهند. خیابان انقلاب به دلیل پهن بودن برای این مناسب نبود، خیابان شریعتی هم یک مقدار از مرکز شهر دور بود. اما خیابان ولی عصر به دلیل عرض کمتر، شکل بهتری را نمایش می داد و دو طرف خیابان همزمان دیده می شدند.

2-     حیابان ولی عصر بیانگر فاصله طبقاتی از پایین تا بالای شهر و به عنوان نمادی از درگیر شدن همه اقشار مردم در حمایت از میرحسین موسوی بود.

مطابق پیش بینی اولیه ما، تصور می کردیم که اگر درهر کیلومتر از خیابات 1000 نفر در این طرح مشارکت کنند و با  با توجه به طول 18 کیلومتری خیابان ولی عصر، ما 18 هزار مشارکت کننده خواهیم داشت؛ ضمن آنکه با تعیین شهرهایی در کل کشور (140 شهر) و تخمین مسیر آنها، کل طول برگزاری این زنجیره به 88 کیلومتر خواهد رسید.

جلسات هماهنگی در نهران در ستاد کوشک در خیابان فردوسی برگزار می شد که جلال محمدلو و داود روشنی آنجا بودند و و گروه هایی از ستادهای کوشک، موج سوم، دانشجویان دانشگاه آزاد، دانشجویان دانشگاه های تهران و ستاد 88 فرزندان شاهد که مسئولیت آن بر عهده داود روشنی بود در این امر مشارکت کردند.

برای برگزاری برنامه آیین نامه هایی تدارک دیده شد و دستورالعمل های مراعات مسائل اخلاقی به دلیل عدم سواستفاده رقیب در رسانه های اصلاح طلب منتشر شد و توسط ستادهای مناطق 88 هم بین مردم توزیع گردید.

در عین حال ما تصمیم گرفتیم در محدوده خیابان جمهوری که بیت رهبری در آنجا مستقر بود به دلیل مسائل امنیتی برنامه برگزار نکنیم (هرچند آنجا هم خارج از کنترل ستاد، مسیر سبز تشکیل شد).

تهران به 20 منطقه تقسیم گردید و در هر منطقه گروهی از ستادهای فعال مطابق برنامه مسئول هماهنگی شدند. در عین حال هماهنگی هایی با ستاد مرکزی میرحسین موسوی صورت گرفت تا خودروهای ون در ساعت 2 در ستاد حاضر شوند و بچه ها را به محل های از قبل تعیین شده ببرند. برای مسیرهای اصلی و مسیرهای فرعی نیز مسئولانی مشخص شدند و کارت هایی هم به آنها داده شد که با همدیگر ارتباط برقرار کنند. کارت هایی با عنوان ویژه هم طراحی شد تا یک سری از بچه ها در طول مسیر در حرکت باشند و در صورت بروز مشکل نسبت به رفع آن اقدام کنند. همینطور مرتضی نائمه هم مسول شد تا با یک مینی بوس از هنرمندان در کل مسیر حرکت کنند و مردم را به حمایت از میرحسین تشویق نمایند.

نکته مهم دیگر آن روز برگزاری برنامه حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران بود. آنها با این کار، کل شهر را از افراد ستادی خود خالی کردند و تهران را در اختیار سبزها قرار دادند. ضمن آنکه بعد از برگزاری برنامه و در هنگام خروج از مصلی و حضور در خیابان ها با حجم عظیمی از مردمی رو به رو شدند که همه طرفدار میرحسین و سبز بودند و تعدادشان هم از آنان به مراتب بیشتر بود و عملن توان تشکیلاتی برای مواجه با ما را نداشتند (بعدن آنها خودشان از این اقدام به عنوان یک نقطه ضعف ستاد خودشان یاد کردند. ستاد احمدی نژاد به صورت مصنوعی تلاش داشت، برای خود حامیانی در سطح تهران و به خصوص بالای شهر درست کند و برای این کار هزینه های مالی زیادی را هم متقبل می شد، افرادی را از جاهای مختلف شهر به خصوص به بالای شهر می آورد تا بگوید که طرفداران احمدی نژاد هم در تهران حضور دارند. بعد از برنامه زنجیره انسانی و به خصوص با راه پیمایی روز چهارشنبه 20 خرداد، عملن آنها تهران را باختند).

از صبح من شلوغی شهر را به نوعی دیگر حس می کردم. از ظهر به بعد ترافیک بیشتر بود، به طوریکه وقتی من با آخرین ون حوالی ساعت 3 از ستاد به آفرین به مقصد تجریش حرکت کردیم نتوانستیم تا بالاتر از تقاطع فاطمی بیشتر برویم و من ون را همانجا نگه داشتم. حجم مردم به قدری بود که دیگر فقط یک زنجیره در کنار خیابان را تشکیل نمی داد. مردمی بودند که در خیابان تظاهرات می کردند، ماشین ها را به استفاده از نمادهای سبز تشویق می نمودند و شعار می دادند.

در تقاطع خیابان تخت طاووس – مطهری- رسالت بوذری دوست اصول گرا و روزنامه نگارم را دیدم و او هم به محض مشاهده من به شوخی شعار داد: اصلاح طلب-اصول گرا پیوندتان مبارک و همدیگر را در آغوش گرفتیم و کمی صحبت کردیم. همینطور یک مامور نیروی انتظامی که داشت با بی سیم صحبت می کرد و به کسی که احتمالن مافوقش در آن طرف خط بود می گفت که جمعیت به قدری زیاد است که نمی توانند کاری بکنند. همینطور سردار رویانیان را هم آنجا دیدم که می خندید و با مردم خوش و بش می کرد.

در این برنامه البته درگیری های مختصری هم بین طرفداران موسوی و احمدی نژاد صورت گرفت. در یکی از این موارد طرفداران موسوی با یکی، دو نفر از طرفداران احمدی نژاد درگیر شدند و به بهانه فحش ناموسی که داده بود می خواستند او را بزنند. با هزار خواهش و تقاضا بچه ها را می خواستم آرام کنم که نمی شدند و در نهایت با این طرفدار احمدی نژاد به یکی از کوچه های فرعی خیابان ولی عصر که به یوسف آباد راه داشت فرار کردیم و در یک خانه که باز شده بود از صاحب خانه خواستم دقایقی او را داخل خانه نگه دارد تا بچه های ما بروند. در همین درگیری هم بود که البته عینک من گم شد.

در تقاطع بهشتی، ایمان ارجمندی، ویدا و ایمان طلوع را هم دیدم. قرار گذاشتیم شب برویم ستاد باران که مسئولیت آن با هیلا صدیقی بود و مناظره احمدی نژاد و رضایی را ببینیم.

با سعید در مورد برگزاری برنامه در استان ها تماس گرفتم که گفت در یک جاهایی تشکیل شده و در جاهایی هم مانند مشهد و یزد، نیروی انتظامی اجازه برگزاری برنامه را نداده است. در مورد مشهد گفت که روح الله شهسوار تماس گرفته و گفته است که گارد ویژه آورده اند جلوی ستاد 88 و مانع خروج بچه ها می شوند و از سعید می پرسید که چه کار کنند که سعید هم پیشنهاد کرده است برگزار نکنند و درگیری به وجود نیاورند. هرچند روح الله می گفت با استقرار گارد ویژه جلو ستاد که رنگ لباسشان هم سبز است، عملن خود نیروی انتظامی، زنجیره انسانی را تشکیل داده است.

 سعید از همدان هم گفت که فرمانده نیروی انتظامی به رئیس ستاد، سیروس نجفی زنگ زده و گفته است که اجازه برگزاری برنامه را ندارند. در یزد هم مسئول اطلاعات بچه ها را تهدید کرد که برگزار نکنند. اما سعید می گفت برنامه در شهرهایی مانند تبریز، اصفهان و شیراز خیلی خوب برگزار شده است.

شب رفتم ستاد ائتلاف. بچه ها همه از برگزاری برنامه خوشحال بودند؛ هرچند مردم در خیابان تا شب حضور داشتند و مطابق معمول تبلیغات خیابانی برگزار می شد. بعد هم رفتم ستاد باران در شهرک غرب و مناظره احمدی نژاد و رضایی را دیدم؛ در یک جایی از مناظره احمدی نژاد به قدری با تمسخر با محسن رضایی صحبت کرد که خود محسن رضایی هم تعجب کرد که چرا اینطور صحبت می کند. اشاره احمدی نژاد به اداره کشور توسط سپاه در زمان جنگ بود که احمدی نژاد آن را انکار کرد. رضایی هم البته با بیان شاخص فلاکت که ترکیب شاخص بیکاری و تورم است، احمدی نژاد را مسئول مشکلات کشور دانست.

امروز آخر شب خبر امیر سیدین خبر توقیف روزنامه یاس نو را هم داد. عجیب است، اینها قبلن و در زمان انتخابات روزنامه ای را توفیف نمی کردند. 4 سال پیش، اقبال، روزنامه مشارکت و حامی معین یک روز پس از انتخابات توقیف شد.

عکس اول سمت راست، رضا شریفی، طراح پروژه زنجیره انسانی است. سایر عکس ها هم از روز برگزاری زنجیره است.

کلیپ سفر موسوی به گرگان

منتشرشده: 6 جون 2012 در Uncategorized

1 شنبه 88.03.17

صبح رفتم جلسه با دکتر تاجیک، افراد دیگری از ستادهای مختلف هم بودند. در مورد برنامه های ستاد صحبت کردم و همینطور برنامه زنجیره انسانی که قرار است فردا برگزار شود.

با جاوید فخریان در مورد نحوه برگزاری برنامه زنجیره سبز در فضای مجازی صحبت کردم. پیشنهاد داشت برنامه آن لاین هم داشته باشیم. بنر سایت را برایش فرستادم تا در کلوب، آن هایی که نمی توانند در خیابان حضور پیدا کنند در فضای آن لاین باشند.

به شهاب زنگ زدم برای برنامه فردا صحبت کنیم، گفت که قرار است برود ایلام. یک گزارش کامل به او دادم و نمودار پیشرفت کار (نمودار s) را که بر اساس برنامه ریزی CPM برای همه پروژه تهیه می کنیم برایش ای میل کردم. این تنها برنامه ای است که ما در طول اجرا، هیچ وقت برنامه واقعی از برنامه زمان بندی شده، عقب نیفتاد. حالا فردا کند فردا هم خوب برگزار شود. شهاب تشکر کرد و در مورد تایید صلاحیت بچه های ستاد 88 به عنوان ناظران صندوق ها گفت و اینکه اکثر بچه ها رد صلاحیت شده اند و نمی توانیم در سر صندوق ها حضور داشته باشیم. زنگ زدم به میثم عنقائی در مورد کمیته صیانت از او پرسیدم، او هم تایید کرد که ماها همه رد صلاحیت شده ایم، ضمن اینکه جواب خیلی های دیگر هنوز نیامده است. میثم از اخباری مبنی بر احتمال کمبود چاپ تعرفه های رای گیری گفت و اینکه کمیته صیانت به این موضوع اعتراض کرده است. ضمن اینکه اخباری هم وجود دارد در مورد قطع اینترنت و تلفن ها در روز جمعه. دولت البته این موضوع را تکذیب کرد. میثم گفت که مطمئن است روند اعلام و تایید ناظران سر صندوقی ستاد موسوی، توسط وزارت کشور تا روز پنجشنبه هم حل نمی شود. این مشکل را قبلن و در انتخابات گذشته هم داشتیم.

با سعید نورمحمدی تماس گرفتم برای برنامه استان ها. قرار شد بچه های استان ها از برنامه زنجیره، یک گزارش خبری تهیه کنند و به همراه عکس ها برای انتشار بفرستند. سعید از برنامه فردای ستاد احمدی نژاد در مصلی هم گفت. نگران بود که در برنامه تداخل به وجود بیاید. هرچند آنها کمی از ما دور هستند، اما بعد از مراسم به ما بر می خورند.

خبر برنامه زنجیره انسانی هم امروز در تمام سایت ها و روزنامه ها اعلام شد. دکتر امین زاده هم با یاری مصاحبه کرد و از برگزاری این برنامه در فردا 18 خرداد از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر گفت.

به حجت شریفی زنگ زدم در مورد هماهنگی پارچه های سبز و همینطور ون هایی که از ستاد به آفرین به سمت ایستگاه ها حرکت می کنند. از این خودروهای «ون» برای حمل و نقل بچه ها و تدارکات از قبیل تهیه آب و … استفاده می کنیم. پارچه ها را هم برای این می خواهیم که دختران و پسران اگر کنار هم بودند پارچه ها را بگیرند و یک زنجیره از پارچه های متصل سبز در دو طرف خیابان ولی عصر از راه آهن تا تجریش (به استثنای نزدیک بیت رهبری در محدوده تقاطع خیابان جمهوری که به لحاظ امنیتی نمی توانستیم در آنجا برنامه برگزار کنیم) به نشانه وحدت داشته باشیم. حجت گفت که پارچه ها را سعید رئوفی قول داده تهیه کند. به سعید رئوفی زنگ زدم و گفت که یک سری امروز آماده است و یک سری هم فردا در اختیار بچه ها قرار می گیرد. به حجت و سعید هم گفتم که کارت هایی را که برای بچه های مسئول ایستگاه های اصلی و فرعی تهیه کرده ایم فردا ظهر آماده است و می توانند از ستاد به آفرین تحویل بگیرند و همراه با ون ها به سمت ایستگاه ها بروند. لیست ایستگاه ها و ستادهای مسئول در آنها در تهران به شرح زیر خواهد بود:

1- میدان تجریش تا تقاطع توتونچی: ستاد منطقه 1 ستاد 88
2- تقاطع توتونچی تا چهارراه پارك‌وی: ستاد منطقه 3 ستاد 88
3- چهارراه پارك‌وی تا بازارچه صفویه: ستاد منطقه 3 ستاد 88
4- بازارچه صفویه تا نیایش (بلوار اسفندیار): ستاد منطقه 2 ستاد 88
5- بلوار اسفندیار تا تقاطع میرداماد: ستاد منطقه 5 ستاد 88
6- تقاطع میرداماد تا میدان ونك: ستاد مناطق 21 و 22 ستاد 88
7- میدان ونك تا بیمارستان دی: ستاد منطقه 4 ستاد 88
8- بیمارستان دی تا پارك ساعی: ستاد منطقه 6 ستاد 88
9- پارك ساعی تا تقاطع عباس‌آباد: ستاد مناطق 7 و 8 ستاد 88
10- تقاطع عباس آباد تا مطهری (تخت طاووس): دانشجویان دانشگاه علم و صنعت
11- مطهری تا تقاطع زرتشت: دانشجویان پردیس بالا (امیرآباد) دانشگاه تهران
12- تقاطع زرتشت تا میدان ولیعصر: ستاد «موج سوم» و دانشجویان دانشگاه آزاد
13- میدان ولیعصر تا چهارراه طالقانی: دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
14- چهارراه طالقانی تا چهارراه ولیعصر: دانشجویان دانشگاه‌های صنعتی امیركبیر و هنر
15- چهارراه ولیعصر تا تقاطع جمهوری: دانشجویان پردیس مركزی دانشگاه تهران
16- تقاطع جمهوری تا تقاطع امام خمینی: ستادهای هاتف، اخوت و دبیرستان مفید
17- تقاطع امام خمینی تا میدان منیریه: ستاد كوشك
18- میدان منیریه تا تقاطع فروزش: ستاد مناطق 10، 11، 12، 13 و 14 ستاد 88
19- تقاطع فروزش تا تقاطع مولوی: ستاد مناطق 15، 16، 17، 18 و 19 ستاد 88
20- تقاطع مولوی تا میدان راه‌آهن: ستاد منطقه 20 ستاد 88

ظهر رفتم ستاد به آفرین. یکی از بچه های ستاد اخوت آمد پیش من و در مورد پخش برنامه 90 سیاسی صحبت کرد. از من خواست اگر می توانیم به همراه سی دی های خودمان و کلیپ ها منتشرش کنیم. فایل اصل را هم به من داد. از او خواستم فایل حجم پایین آن را بدهد تا بتوانیم همراه با سری های جدید سی دی ها که قرار است سه شنبه توزیع شود پخش کنیم. سی دی ها قرار بود به برنامه زنجیره انسانی برسد. اما به خاطر فایل آهنگ های رپ و کلیپ جدید موج سبز به دوشنبه نخواهد رسید. این آخرین سری سی دی های ماست که توزیع می شود و باید هر چه را که تولید کرده ایم منتشر کنیم.

با سعید نورمحمدی در مورد احتمال پیروزی میرحسین صحبت کردیم. اخبار استان ها ضد و نقیض است. تهران البته با ماست. و البته اگر تهران را داشته باشیم، با احتمال بالایی کل ایران را خواهیم داشت. این در تمام انتخابات گذشته صادق بوده است. احمدی نژاد در سال 84 هم دور اول و هم دور دوم رای تهران را داشت. با اینحال امسال، مشکل ما پولی است که توسط دولت در روستاها توزیع شده است. اگرچه نسبت جمعیتی در روستاها 35% است، اما رقم کمی هم نیست. هم من و هم سعید از اینکه نتوانستیم برنامه روستاها را پیاده کنیم متاسف بودیم. هرچند قرار است به صورت محدود در هر تعداد روستا که می توانیم در طول هفته برنامه داشته باشیم. برای این کار بچه های موج سوم هم از طریق حسین نعیمی پور با ما مرتبط هستند.

با سعید لیست برگزاری مراسم زنجیره انسانی در شهرستان ها را مرور کردیم. برای برگزاری برنامه زنجیره انسانی در استان ها امروز لیست کلیه مسیرهای برگزاری برنامه در مراکز استان ها و شهرستان های مهم توسط اندیشه نو منتشر شد. مسیرها البته پیشنهاد ستادهای 88 استان بود. برای مراکز استان ها این لیست به شرح زیر است:

تبریز، فلکه آبرسان / ارومیه، خیابان ارومیه تا حدفاصل انقلاب / اردبیل، چهار راه امام تا میدان شریعتی / ایلام، خیابان 24 متری ولی عصر و اشرفی اصفهانی / بوشهر، خیابان شهدا / تهران، خیابان ولی عصر (شهرستان های تهران شامل ری، لواسانات، ورامین، پیشوا، قرچک، اسلام شهر، فیروزکوه، هشتگرد، پاکدشت، شهریار، شهر قدس، ملارد، کرح، دماوند، رباط کریم و نظرآباد هم برنامه های مجزا داشتند) / شهرکرد، حدفاصل دامپزشکی تا چهارراه انقلاب / بیرجند، خیابان مدرس / مشهد، میدان احمدآباد / بجنورد، میدان 17 شهریور / فلکه ساعت تا چهارراه آبادان / زنجان، خیابان سعدی خیابان امام / سمنان، از میدان سعدی تا میدان کوثر / شیراز، بلوار چمران از زرگری تا معالی آباد / قم، میدان مطهری / سنندج، خیابان پاسداران / کرمان، میدان آزادی / کرمانشاه، میدان فردوسی / یاسوج، پارک ساحلی میدان استانداری / گرگان، میدان ولی عصر تا زرتشت / رشت، خیابان امام خمینی، مطهری و گلسار / خرم آباد، خیابان شهدای شرقی / ساری، خیابان فرهنگ، خیابان انقلاب / اراک، خیابان عباس آباد، خیابان ملک، خیابان امام / همدان، میدان دانشگاه، آرامگاه بوعلی / بندرعباس از چهار راه رسالت تا نخل ناخنا / یزد، خیابان 10 فروردین، آیت الله کاشانی از مجاهدین تا ابوذر

کل مسیر اعلام شده شامل خیابان های مهم در شهرهای دیگری نظیر نیشابور، میدان ایران / آبادان، خیابان ولی عصر / ماهشر، ناحیه صنغتی / مسجدسلیمان، خیابان آزادی / شوشتر، خیابان امام خمینی / دزفول، خیابان امام خمینی / گرمسار، میدان شهدا تا میدان امام / شاهرود، خیابان 22 بهمن / سقز، خیابان جمهوری / مریوان، خیابان شهید رجایی / اسلام آباد، خیابان کلاهدوز، تا میدان امام / بندرانزلی، خیابان مطهری / بروجرد، خیابان شهدا / کوهدشت، خیابان فردوسی / بابل، خیابان مدرس / قائم شهر، میدان طالقانی / آمل، خیابان امام رضا / رامسر، خیابان شهید مطهری و … است که کلن 140 شهرستان را شامل می شود و بر اساس تخمین، یک جوری برنام ریزی شده است که مجموعن 88 کیلومتر در کل کشور باشد.

رفتم پیش دکتر طالبی. در مورد منابع مالی و جذب آن با هم صحبت کردیم. قبلن هم صحبت کرده بودیم و من از یکی سری از ایده هایش استفاده کرده بودم.

شب با امیر سیدین رفتیم ستاد به آفرین. مناظره میرحسین و کروبی را آنجا دیدم. یه جایی صحبت به احمدی نژاد کشید و مجری خواست که دو طرف در مورد کاندیدای غایب چیزی نگویند. میرحسین حسابی عصبانی شد و گفت که احمدی نژاد هرچه خواسته گفته و حالا مجری به او توصیه می کند چیزی نگوید. تا مجری آمد حرفی بزند، میرحسین حرفش را قطع کرد و دوباره از احمدی نژاد انتقاد کرد و گفت که یک فرد انقلابی است و می داند چه کند.

در ستاد با مهرک و ریحانه در مورد برنامه های طرح ها صحبت کردیم. ریحانه در مورد طرح های شیخانی گفت و اینکه طرح های جالبی هستند و می توانیم آنها را هم منتشر کنیم.

از تجریش شروع کردم با ماشین به سمت ستاد به آفرین بروم. خیلی شلوغ بود. در میدان تجریش یکی از شعارهایی که طرفداران احمدی نژاد می دهند این است: «چیز، چیز، چیز برگر»؛ دلیل این شعار هم این است که موسوی در صحبت هایش خیلی «چیز، چیز» می کند. طرفداران موسوی هم جواب خوبی می دهند: «چیز بهتر از چیتوزه». در هر صورت فکر می کنم علی رغم اختلافات، تبلیغات انتخاباتی، مردم را بیشتر به همدیگر نزدیک کرده است. حالا نه فقط از منظر مخالف و موافق، بلکه از منظر اینکه از کاندیداهای رقیب – که می توانند رئیس جمهور آینده باشند- به این شدت انتقاد کنند و ترسی هم از بازداشت و زندان نداشته باشند. فرقی نمی کند احمدی نژاد یا موسوی؛ هر کدام که رئیس جمهور شوند این فضای باز را باید بتوانیم نگاه داریم.

شنبه 88.03.16

صبح زود رفتم ستاد به آفرین. به علی شیخ زنگ زدم و پیگیر بنر سایت زنجیره انسانی شدم. قرار شد تا ظهر برایم بفرستد که بدهیم رسانه ها کار کنند. طالبی هم از من خواسته بود که یک طرح بنر برای پشت بام ستاد به آفرین تهیه کنیم. اما تصویری که در آن مهندس جلوتر از خاتمی باشد. در این مورد هم به علی شیخ گفتم که از همان طرح اصلاح شده برایم بزند.

داود روشنی آمد. برای هزینه سی دی هایی که با بچه های ستاد کوشک به صورت مشترک تهیه کرده اند با جلال محمدلو به مشکل برخورده بود. داود می گفت که جلال حاضر نیست هزینه سی دی ها را بدهد و داود نزد کسی که سی دی ها را منتشر کرده شرمنده شده است. زنگ زدم جلال، گفت که آرم ستاد کوشک خیلی از آرم ستاد 88 در این سی دی ها کوچک تر بود و به داود پیشنهاد داده است که به نسبت اندازه آرم، ستاد 88 و ستاد موشک پول آن را بدهند. گفتم جلال جان، مهم محتوای سی دی هاست که همه را 88 تهیه کرده، حالا آرم یک بخش کار است. ضمن اینکه شماها هیچ طرحی به ما ندادید و ما خودمان برای شما یک طرح آرم تهیه کردیم. در نهایت جلال گفت که با داود شوخی می کند و پول سی ها را می دهد.

از ستاد آذری ها تماس گرفتند و تشکر کرددند بابت کلیپ و طرح هایی که برایشان تهیه کرده بودیم. دیروز برنامه داشتند با حضور زهرا رهنورد. کلیپ سفر میرحسین به تبریز را هم که بچه های ما تهیه کرده بودند برایش فرستاده بودم تا پخش کنند. خیلی راضی بودند.

جلسه هیات اجرایی برای برنامه زنجیره انسانی تشکیل شد. لیست شهرستان ها و تهران هم تهیه گردید. حجت گزارش از تقسیم تهران به 20 ایستگاه در طول خیابان ولی عصر را داد که در هر منطقه گروهی از ستادهای فعال در تهران مسئول هماهنگی هستند. قسمت بیشتر ایستگاه در اختیار ستادهای مناطق 88 است. در عین حال تصمیم بر این گرفته شد که به دلیل حوزه امنیتی خیابان جمهوری و نردیکی به بیت رهبری، آنجا هیچ ایستگاهی پیش بینی نکنیم. مراسم از میدان راه آهن تا میدان تجریش به استثنای حدفاصلی در تقاطع خیابان جمهوری است که بیت رهبری در آنجا قرار دارد (در مورد زنجیره انسانی، برنامه تفصیلی آن، پیشنهاد دهنده اصلی و …در روز 18 خرداد به تفصیل می نویسم). در مورد عنوان طرح هم که ابتدا سپر انسانی و بعد زنجیره انسانی نامیده می شد به صورت رسمی قرار شد نام «مسیر سبز امید» انتخاب شود. هرچند همه به اسم زنجیره آن را می شناسیم.

از ستاد مرکزی میرحسین، خانم بهروز تماس گرفت. پیشنهاد برنامه ای در جنوب شهر برای روز دوشنبه را داشت و از ما خواست این برنامه را برگزار کنیم. گفتم که ما در روز دوشنبه برنامه زنجیره انسانی را داریم و تمام لجستیک ستاد 88 در خدمت برنامه زنجیره انسانی است. فرصتی برای هیچ کار دیگری نداریم. کمی اصرار کرد که ما به برنامه ای در جنوب شهر احتیاج داریم، گفتم که من یک ماه است طرحش را به ستاد داده ام. اما کسی موافقت نکرد. حالا دو روز مانده به آن که نمی توان برنامه ریزی کرد. توضیح هم دادم که برنامه ستاد 88 تا روز پنجشنبه و البته برای جمعی نهایی است و ما نمی توانیم هیچ کاری خارج از آن انجام دهیم.

بهار صلیلی طرحش در مورد حمایت افراد معروف از میرحسین را با محسن مخملباف و مهرجویی تکمیل کرد. از او خواستم مخملباف را کار نکند.

شهاب پیشنهاد کرد طرح های به صورت کارت های ویزیت از روزهایی که مهندس در تلوزیون صحبت دارد تهیه کنیم و بچه های ستادهای مناطق و شهرستان ها به روز بین مردم پخش کنند. در این مورد هم به علی شیخ زنگ زدم و قرار شد این طرح را هم برایم آماده کند.

شب با شهاب رفتیم ستاد قیطریه. شهاب امروز حسابی قاطی بود. نمی دانم چرا و دلیلش را هم نگفت. با بچه ها در مورد برنامه زنجیره انسانی صحبت کردیم. همینطور برای پوشش خبری فردا. به حمید متقی هم زنگ زدم برای انتشار خبر در روزنامه ستاد. یک طرح هم برایش فرستادم. قرار هم شده است که لیست شرستان ها و مسیر تهران را به تفکیک اسیتگاه ها منتشر کنند. با سجاد سالک هم هماهنگ کردم که خبر را به سایر رسانه ها بفرستد.

از دفتر دکتر تاجیک تماس گرفتند و گفتند که حتمن در جلسه فردا حاضر باشم.

جمعه 88.03.15

صیح شهاب تماس گرفت و گفت که آهنگ ها هنوز آماده نشده است و طالبی به خاطر دیرکرد آهنگ ها گلایه دارد. گفتم که شهاب جان، من که آهنگ ها را در جیبم ندارم؛ یک روز وقت بدهد برایش آماده می کنم. به خودش هم زنگ زدم و گفتم که تا بعد از ظهر می رسانم. به کوروش زنگ زدم؛ قرار شد 12 ظهر بروم نزد او که رفتم. یک سری آهنگ هیجانی برایم انتخاب کرد. چند تایی هم راجع به ایران و برای دو، سه بازی جام جهانی.

به کمیجانی اراک زنگ زدم برای طرح تلفن ها. در مورد روستاها پرسیدم که گفت وضعیت ما در روستاها خیلی خوب نیست، توانسته بودند امروز به چند تایی روستا سر بزنند. احمدی نژاد بعد از مناظره رای بیشتری در این قسمت ها پیدا کرده است. می گویند مقتدر و شجاع است. می گویند تا حالا آیا کسی توانسته بود به پسران رفسنجانی چیزی بگوید؟ راست می گوید.

رفتم نزد خانجانی برای پیگیری پوسترها. در مورد برنامه 17 خرداد و کنسل شدن نهایی آن هم گفن. گفتم که حالا که این برنامه کنسل شده است، ستاد تهران می تواند برای هفته آینده در روز دوشنبه 25 خرداد برنامه ریزی کند. ما هم کاملن در خدمت ستاد تهران خواهیم بود. گفت که ممکن است دور اول برنده شویم. پاسخ دادم که اگر برنده شدیم که جشن پیروزی است، اگر هم به دور دوم رفتیم حالا دیگر می توانیم 100 هزار نفر را در آزادی پر کنیم. مخالفتی نکرد. در هر صورت ما نامه درخواست استادیوم برای روز دوشنبه 25 خرداد را تا چهارشنبه می فرستیم. متنش را نوشته ام و باید شهاب امضا کند.

خانجانی کمی در مورد عماد بهاور و نقش او در ستاد 88 هم از من پرسید. قبلن هم پرسیده بود. توضیح دادم که عماد عضو شورای سیاست گذاری ماست، اما بیشتر با بچه های موج سوم کار می کند. روی میز خانجانی یک سری از کارت های «همت عالی» که برای جمع آوری پول تهیه کرده بودیم را هم دیدم. در مورد این کارت ها هم از من پرسید و انتقاد کرد که اینها را چاپ کرده ایم. گفتم که آقای مهندس بالاخره باید هزینه های انتخاباتی مان از جایی تامین شود دیگر. یک راهش هم این است.

بعد از ظهر رفتم ستاد به آفرین، جلسه هیات اجرایی ستاد 88 را داشتیم. من توضیحی از برنامه 17 خرداد و فرایند لغو آن را دادم. حجت هم در مورد هماهنگی با ستادهای تهران برای روز برنامه توضیحاتی داد. قرار شد رضا شریفی یک جلسه در ستاد کوشک با بچه های تهران داشته باشد. همینطور فایل هایی هم تهیه کنیم که دستورالعمل مواجه با مردم و همچنین نحوه ارتباط شرکت کنندگان باشد، از قبیل اینکه خانم ها و آقایان دست های همدیگر را نگیرند و از این جور مسائل.

برای این طرح، امین فلاح کلی زحمت کشید

5 شنبه 88.03.14

ساعت 10 جلسه با تاج زاده بود در ستاد قیطریه. خواب ماندم. ساعت 12 ظهر به آخر جلسه رسیدم. با محمدرضا جلایی پور راجع به […]  صحبت کردم.

ریحانه گفت که امروز با خسروجردی قرار دارد برای تعیین تکلیف نهایی. از او خواهش کردم که به تنهایی برود. من وقت نمی کنم. رفت و گویا مثبت نبود. خسروجردی حرفی نمی زد. بیچاره خیلی هم دلش می خواست که ما کمکش کنیم؛ اما مسئولان پردیس سینمایی ملت مخالفت می کردند. مهرداد شیخانی اما کلی طرح داد به ما برای اینکه آرم ستاد را روی آن بگذاریم. قبلاً خیلی با ما خوب نبود. در هر صورت قرار شد که همکاری مشترک نداشته باشیم. فقط دو تابلو از خانم رهنورد و مهندس موسوی آنجا داشته باشیم و بفروشیم. تابلوی خانم رهنورد به مبلغ 3 میلیون تومان و تابلوی مهندس هم 5 میلیون.

رفتم ستاد برای کارهای جاری. کلیپ تیم ملی آماده شده است و برای بازی با کره باید پخش شود. آهنگ آن را هم در سی-دی ها می گذاریم. با کوروش هم صحبت کردم اگر بتواند در کانال های ماهواره ای پخش کنیم.

جلسه هیات اجرایی داشتیم. برای برنامه 18 خرداد و تصمیم گیری کردیم از لحاظ محتوا و شکل. حجت یک گزارش از تهران داد و همینطور سعید گزارش شهرستان ها را ارائه کرد. سعید به تمام استان ها نامه زده است که برای مرکز استان و شهرستان های مهم یک مسیر اعلام کنند. باید 88 کلیومتر مسیر اعلام کنیم که محدوده برگزاری طرح زنجیره انسانی در روز 18 خزداد خواهد بود.

زنگ زدم به علی شیخ و طرح روز زنجیره انسانی را به او دادم که بنر سایت آن را بزند. در مورد ستادهای همکار هم گفتم فعلن اسم 88 و موج سوم باشد، تا ببینم بعد باید کدام گروه ها را اضافه کنیم.

مجید زمانی تماس گرفت. فردا می رود اراک و اصفهان. می خواست با رئیس ستادها هماهنگ کنم که دیداری با آنها داشته باشد. به سعید زنگ زدم، قرار شد هماهنگ کند. با سعید در مورد برنامه امروز روستاها هم صحبت کردم. گفت که در مقایسی خیلی محدود انجام شده است. در طول هفته هم به صورت محدود انجام می دهیم. خیلی حیف شد که نتوانستیم طرح را به صورت کامل به دلیل عدم وجود منابع مالی اجرا کنیم.

احسان ملکی تماس گرفت. می خواست از فرایند تدوین برنامه رپرها فیلم برداری کند. قرار شد با امین آزاد هماهنگ کند.

شب هم رفتم ستاد قیطریه. با امین زاده در مورد طرح روستاها و با سمیه توحیدلو در مورد برنامه 18 خرداد صحبت کردم. جواد امام آمده بود برای جلسه برنامه 17 خرداد که توسط ستاد تهران پیشنهاد شده بود. در ستاد ائتلاف، تقریبن قریب به اتفاق مخالف بودند. اعلام مخالفت ما باعث ناراحتی امام هم شد و گفت که این جمع (منظورش ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در قیطریه بود) تصمیم گرفته است تا برنامه استادیوم آزادی برگزار نشود. با وجود دلگیری او، حرف بچه های ما درست است. در این زمان کوتاه امکان کار وجود ندارد. اگر می توانستیم استادیومی در جنوب شهر داشته باشیم خیلی در این شرایط بیشتر کمک می کرد، ضمن اینکه ما هم در ستاد 88، تمام هم و غم ما برنامه 18 خرداد است.

بعد از جلسه رفتم نزد خانجانی برای اینکه یک سری طرح هایمان را بدهم چاپ کند. میدان ولی عصر خیلی شلوغ بود. یک طرف احمدی نژادیون و طرف دیگر یاران میرحسین حضور داشتند. هر دو طرف علیه هم شعار می دادند. نیروی انتظامی هم وسط بود. اما درگیری ندیدم.

سعید تماس گرفت، گفت که جواد امام از ستاد 88 خیلی ناراحت است. فکر می کرد ما حداقل از طرح ستاد تهران برای برگزاری برنامه استادیوم حمایت می کنیم. جواد امام در روزهای اول و مخصوصن برای برنامه کنگره تشکیلاتی ستاد 88 خیلی به ما کمک کرده بود و اصلن چک برنامه را او صادر کرد. به سعید گفتم با شهاب صحبت کنیم که اگر جواد امام و ستاد تهران کمک بخواهند ما هر کاری می خواهند انجام دهیم، هرچند هم که شانس موفقیت برنامه کم باشد.

یکی از جلسات روزانه در ستاد به آفرین

شهاب از من خواست که یک نسخه از فیلم مناظره موسوی و احمدی نژاد را تهیه کنیم تا به محض آمدن آقای خاتمی از سفر، برای ایشان ببریم. با توجه به اتفاقات این مناظره، دکلمه تبر را هم به انتهای آن اضافه کردیم و برای خاتمی فرستادیم:

توی جنگل، تبر، ضربه زد به درخت سبز ایستاده به پا / اما آن سرو بلند با تواضع خم شد و خواند توی گوش های تبر: تن من تکثیر شود، توی جعبه می شود رنگ به رنگ، رنگارنگ، می کشم جنگل سبز و آسمان، رود پرجوش و خروش، دریایی بزرگ و پرنهنگ … (دکلمه از همتی)

 

 

4 شنبه 88.03.13

صبح رفتم ستاد، ساعت 10 جلسه داشتیم برای برنامه استادیوم آزادی. در نهایت اما به نتیجه نرسیدیم. برای ساعت 3 هم قرار گذاشتند ستاد تهران با جواد امام. از شهاب خواستم که من نروم. ضبط برنامه رپرها را داریم.

با سعید و حجت برای برنامه 18 خرداد صحبت کردم. تصمیم نهایی برنامه سپر انسانی است. برای عنوانش زنجیره انسانی هم پیشنهاد شده است. قرار شد برنامه ریزی تبلیغاتی اش را انجام دهم. ستاد 88 در تهران هم با سایر ستادهای تهران، هماهنگی مناطق را انجام خواهد داد. برای ریز آن قرار شد حجت با مسئولین ستادهای مختلف در تهران صحبت کند. برای شهرستان ها هم سعید هماهنگی ها را انجام می دهد.

رفتم دفنر کوروش برای ضبط برنامه رپرها. آروند و احسان جعفری هم آمده بودند. الکی الکی یک گفت و گوی یک ساعته هم بین من و ایمان ارجمندی از یک طرف و آروند و احسان جعفری از طرف دیگر صورت گرفت. تا ساعت 9 آنجا بودیم. مشکل نور و صدا هم داشتیم که دو، سه ساعتی ما را علاف کرد. رپرها هم آمده بودند. مباحثه آنها هم خوب شد. باید برای آنها دی-وی-دی جداگانه بدهیم. شایا گفت که احسان ملکی هم می آيد. اما مثل اینکه در بازار مشغول عکاسی بود که به او گیر دادند و به برنامه نرسید.

بعد از برنامه، رفتم ستاد قیطریه برای دیدن مناظره میرحسین-احمدی نژاد. تا قبل از 10 دقیقه آخر احمدی نژاد کاملن مسلط بود و بسیار خونسرد صحبت می کرد. میرحسین اما حالتی عصبی داشت؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در پاسخ به سئوال های او مطالبی را مطرح می کرد که دروغ بود اما میرحسین جواب درستی برای آنها نداشت. شاید هم حضور ذهن نداشت. به عنوان مثال در مورد پرونده دانشجویان ستاره دار و محرومیت آنها از تحصیل، احمدی نژاد گفت که این کار ابتدا از سوی دکتر معین صورت گرفته است. جواب میرحسین این بود که اگر هم او کرده اشتباه است. اما میرحسین باید می گفت که در زمان دکتر معین این ستاره ها در جلوی نام قبولی های دانشگاه، برای کسانی بود که نقص مدرک در پرونده های تحصیلی  داشتند. این ستاره ها را می گذاشتند که طرف بیاید نقص مدارکش را که مواردی مانند مدرک تحصیلی دوره قبل، شناسنامه، وضعیت نظام وظیفه و … برطرف کند. نه اینکه او را به دلیل فعالیت های سیاسی از تحصیل محروم کنند.

احمدی نژاد همانطور که حدس زده می شد پای هاشمی را هم وسط کشید. در برنامه تیم انتخاباتی احمدی نژاد زمانی که خاتمی کاندیدا بود، چسباندن خاتمی به هاشمی و ایجاد دوگانه هاشمی – احمدی نژاد دیده می شد. بعد از آمدن میرحسین اما این دوگانه ضعیف تر شد. این بار و در مناظره اما احمدی نژاد گفت که نه با یک نفر که با 3 نفر، هاشمی، خاتمی و موسوی مبارزه می کند. او خانواده هاشمی را از لحاظ اقتصادی فاسد دانست، از ناطق نوری و پسران او انتقاد کرد و تیکه ای هم به جبهه مشارکت انداخت. همینطور به صفایی فراهانی. مشکل احمدی نژاد و تیمش با صفایی فراهانی البته به دلیل مدیریت او در فدراسیون فوتبال و تحقیر دولتی ها در برنامه نود است.

با اینحال مناظره زمانی به نفع میرحسین برگشت که پای زهرا رهنورد و پرونده دانشگاهی او به میان آمد. احمدی نژاد گفت که پرونده یک خانم را دارد و چند بار «بگم، بگم» کرد و در نهایت مدعی شد رهنورد در تحصیلات دانشگاهی اش تخلف کرده است. یک جواب منطقی از طرف میرحسین این بود که خب، اگر تخلف کرده تو 4 سال رئیس جمهور بودی، چرا پرونده تخلف را به دادگاه نفرستادی (این جواب را برای سایر موارد و پرونده پسران هاشمی و ناطق و صفایی فراهانی هم باید مطرح می کرد). اما میرحسین عصبانی تر از این حرف ها بود. حسابی احمدی نژاد را شست و گذاشت کنار. یکی، دو بار هم که احمدی نژاد وسط صحبت هایش پرید، به او توپید. از آنجایی هم که احمدی نژاد نفر اول صحبت کرده بود، صحبت های میرحسین در آخر ورق را به نفع او برگرداند. اما همانطور که گفتم بی ادبی احمدی نژاد در پرونده زهرا رهنورد باعث شد مناظره به نفع میرحسین شود.

هرچند به نظر من، احمدی نژاد بازی را از منظر مطرح کردن نام هاشمی برد. فارغ از 10 دقیقه آخر، در بقیه موارد، احمدی نژاد با میان آوردن اسم افراد معروف و مظلوم نمایی خود و همچنین هماوردی هاشمی و جواب های ناکافی میرحسین، به خصوص در میان برخی اقشار برنده مناظره است.

هرچند بعد از مناظره، دیدگاه های افراد راجع به این مناظره متفاوت است. برخی معتقد بودند میرحسین بهتر و برخی هم احمدی نژاد را بهتر می دانستند. اما به نظر من میرحسین بهتر نبود. همانطور که گفتم احمدی نژاد با طرح موضوع هاشمی زهر خودش را ریخت. میرحسین هم مسلط صحبت نمی کرد. خیلی حاها جوابی برای احمدی نژاد نداشت، درحالیکه می توانست با مثال هایی خوب جواب های مناسبی بدهد.

شهاب بعد از مناظره با من صحبت کرد که یک نسخه ضبط شده مناظره را برای آقای خاتمی تهیه کنیم. خاتمی فردا از سفر می آید و مناظره را ندیده است. به احسان در ستاد به آفرین زنگ زدم و این موضوع را گفتم. اضافه هم کردم که دکلمه «تبر» را هم به آخر مناظره اضافه کند.

بعد از مناظره هم رفتم توی شهر. ولی عصر فوق العاده شلوغ است. احمدی نژاد با یک وانت در میان طرفدارانش از صدا و سیما آمد بیرون. میرحسین امروز چند بار «چیز، چیز» کرد. به همین دلیل هم احمدی نژادیون شعار می دادند: «چیز،چیز، چیزبرگر».

اما این تازه اول بازی است. تبلیغات میدانی ما در تهران از دیروز تقریبن شدت گرفته است. امروز با حجت صحبت کردم و از برنامه های میدان ها می گفت. خودم هم که به میدان های تهران سر می زنم، ستادهای مناطق مختلف 88 را می بینم. کافی است از یک جایی فقط شروع کنیم و یکی، دو روز ادامه بدهیم. بقیه اش خود به خود یک فستیوال خیابانی خواهد شد. یک کارناوال. این همان کاربرد تئوری «مارپیچ سکوت» است.

عکس از کمیته اطلاع رسانی و تبلیغات ستاد

3 شنبه 88.03.12

صبح رفتم ستاد. با احسان و بهاره و پیمان در مورد کلیپ ها صحبت کردیم. امین نبود. کار کلیپ ها خوب پیش می رود. طالبی تماس گرفت و گفت که می تواند 50 هزار سی-دی برایمان بزند. فایل ها را به او دادم.

ریحانه تماس گرفته بود با مسئولان پردیس سینمایی ملت. تلویحاً جواب منفی داده بودند اما هنوز هیچ چیز معلوم نیست. محسن از طرح سینما 20 می پرسید. گفتم که همه چیز به برنامه هفته آينده موکول شده است.

برای طرح روستاهایمان هم هنوز پولی نگرفته ایم. عطا آمد و گزارش اقتصادی را که قرار بود آماده کند آورد؛ «آيا می دانید؟» ها؛ فایلش را داد که بدهم چاپ شود. کارها بد پیش نمی رود اما کمی آشفته است.

پیمان کوروش زنگیشه ای را به من معرفی کرد. خودش می گفت که مدیر پیشین شبکه مهاجر که در کار عکاسی، فیلمبرداری، کلیپ و … است. طرحی برای یک کلیپ داده بود که خیلی خوب بود. به شرط آنکه می توانست مهندس را نیم ساعت در اختیار داشته باشد که در این شرایط نمی شود. اما قرار شد به ما کمک کند. یک آهنگ برای تیم ملی تهیه کرده است؛ قرار شد برای آن کلیپ بسازد. در مورد برنامه فردا و فیلمبرداری رپرها هم گفتیم که موافقت کرد، خانه او لوکیشین برنامه باشد. شب هم رفتیم دیدم. خوب بود.

پسری به اسم […] تماس گرفت و گفت که آهنگ رپ خوانده و می خواهد من را ببیند. به یکی از برنامه های ستاد تهران ما در تهران پارس رفته بود و آنجا به او گفته بودند که به من زنگ بزند. قرار شد آهنگ هایش را بیاورد و ظرف یک ساعت آمد ستاد. خیلی خوبست. می توانیم یک سی دی از آهنگ ها رپ بدهیم بیرون. اولین ترک آن «می بریم ما»ست و بقیه هم آهنگ های […].

بچه های منطقه 7 تماس گرفتند. از مجید زمانی شاکی بودند به خاطر نحوه صحبت کردنش. اسم کوچک یکی از خانم ها را پرسیده بود که به قول خودش با بچه ها راحت باشد. طرف هم ناراحت شده و به مسئول منطقه گفته بود به من زنگ زدند برای گلایه. معذرت خواهی کردم و گفتم مجید در آمریکا تحصیل کرده و کمی در فضای آنجاست. اشتباه کرده است و با او حتمن صحبت می کنم. ما همیشه باید حواسمان به تفاوت های فرهنگی باشد، مخصوصن در انتخابات که هر کار اشتباه هرچند کوچک، یک هزینه بزرگ دارد.

یک سری از بچه های دانشجو آمدند ستاد. طرحی برای نشریه 4 صفحه ای دانشجویی داشتند. با مجید فراهانی و امیر تنها صحبت کرده بودند. اما می گفتند که به نتیجه نرسیدند. من هم گفتم که فرصتی برای طراحی و صفحه آرایی ندارم. اما می توانیم برای چاپ و پخش کمکشان کنیم.

پوریا تماس گرفت و در مورد امیر تنها پرسید که کی می خواهم بروم دیدن او و خانمش. گفتم که هنوز وقت نکردم، ولی باید بروم. گفت که هر وقت خواستم بروم او هم می آید. گفتم اتفاقن حمید سیدی هم تماس گرفته و قرار شده بود که با هم برویم.

رفتم ستاد قیطریه. محمدرضا جلایی پور را دیدم. از وضعیت امیر تنها پرسیدم که گفت خودش خوبست. اما خانمش خیلی خوب نیست. باید بیمارستان بماند. کمی با هم صحبت کردیم.

دیدار دختران جوان با موسوی و رهنورد، عکس از پیمان

2 شنبه 88.03.11

صبح وکیل زاده آمد برای کارهای اقتصادی دولت، صحبت کردیم که در بروشورها استفاده کنیم. ذهن اقتصادی خوبی دارد. اما تبلیغاتی نیست.

ریحانه تماس گرفت رای پروژه هنرمندان که روز شنبه استارت می خورد. با خسروجردی صحبت کرده و امروز برای ساعت 3 هم با مسئول گالری های پردیس سینمایی ملت قرار گذاشته است که با هم رفتیم. در مورد کارهایی که می توانیم انجام دهیم صحبت کردیم، همچنین امکان فروش تابلوهای مهندس و خانم رهنورد که به ستاد داده اند. می توانیم خرج هزینه های تبلیغات کنیم.

فردا مصاحبه مطبوعاتی دارند. می خواستند هماهنگی کارها با ما باشد. کمی مشوش بود. معلوم نبود چه کار می خواهد بکند. در مورد مصاحبه و هماهنگی کارها که گفتم دیر است. با سجاد هم صحبت کردم. او هم اعتقاد داشت باید افراد مهمی حضور داشته باشند؛ در غیر این صورت بچه ها نمی آيند. قرار شد فردا ساعت 11 دوباره قرار بگذاریم.

با ریحانه رفتیم ستاد قیطریه. در راه کمی در مورد طرح ای-میل ها با هم صحبت کردیم. در ستاد با سعید هم در مورد طرح تلفن ها صحبت کردم. سجاد جهانگرد هم بود. کارهای فنی را او انجام می دهد.

رفتم پیش نیما. ترک آخر آلبوم را هم آماده کرد. یک ترک دیگر را هم فردا آماده می کند. این ها را فردا می دهم تکثیر شوند.

از دفتر دکتر تاجیک تماس گرفتند. طرح ها را می خواستند برای چاپ. زنگ زدم ستاد به آفرین به احسان گفتم که یک نسخه از سی دی طرح های تاجیک را بفرستد. چند دقیقه بعد هم خود دکتر تماس گرفت و گفت که بروم پیش بهزادیان نژاد برای طرح روستاها. رفتم، کمی پشت در معطل شدم. خانم منشی اش هم که فکر می کنم نسبت فامیلی با او دارد خیلی بی ادب بود. فکر می کرد اینجا وزارتخانه است و ما هم ارباب رجوع هستیم. به محض اینکه دکتر از اتاق آمد بیرون رفتم پیشش و در مورد طرح روستاها گفتم و اینکه دکتر تاجیک خواسته با شما صحبت کنم. گفت که نامه اش را بنویس، باید از طریق روال اداری باشد. گفتم دکتر، دو هفته است به همه پروپوزال طرح را داده ایم، شما تازه می گویید نامه بنویس. 22 ام انتخابات برگزار می شود، ما هم وقت نداریم. اگر نتوانیم این هفته بچه ها را بفرستیم، نصف برنامه روی هواست. گفت که در هر صورت برای بررسی این طرح ها وقت ندارد. زنگ زدم به دکتر تاجیک که منشی اش گفت در جلسه است. با ناراحتی از ستاد آمدم بیرون. دیگر هرگز پیش بهزادیان نژاد برای هیچ کاری نمی روم.

شهاب آمد ستاد. از من خواست جلسه امشب دفتر امین زاده را من بروم. خیلی کار داشتم و می خواستم طفره بروم. اما شهاب خواست که بروم و رفتم. برای برنامه 16 خرداد بود. داود سلیمانی از ستاد تهران ورزشگاه 100 هزار نفری آزادی را برای روز 16 خرداد گرفته است. همه تعجب کردیم. 16 خرداد روز بعد از تعطیلات است و روز بازی ایران – کره. همه مخالف بودبم. ضمن اینکه برای روز شنبه، برای خاتمی هم برنامه دیدار با ورزشکاران هماهنگ شده است. امروز هم که برنامه هنرمندان پردیس سینمایی ملت را هماهنگ کرده بود. قرار بوذ همه چیز امروز حل شود. امین زاده با داود سلیمانی و علی تاجرنیا صحبت کرد و گفت ستاد ائتلاف نمی تواند مسئولیت برنامه را قبول کند. از من هم در مورد برنامه پرسیدند که گفتم 88 هم نمی تواند. ما برنامه هایمان پر است و در حال برنامه ریزی 18 خرداد هستیم. یا یک استادیوم در جنوب شهر مثل استقلال جنوب یا جایی مثل تختی. ضمن اینکه روی پروژه سپر انسانی هم داریم برنامه ریزی می کنیم که دوشنبه یا سه شنبه قبل از انتخابات باشد. با توجه به بازی تیم ملی و همینطور امکانات، جمع کردن مردم تو آزادی خیلی سخت است. داود سلیمانی می گفت که مردم به راحتی می آیند. اصلاحش این بود که جمعیت را می توان از «کف خیابان» جمع کرد. اما در استادیوم 100 هزار نفری اگر مثلن 70 هزار نفر هم بیایند بازهم ورزشگاه خالی است و این برای تبلیغات ما خیلی بد است. 100 هزار نفری فقط به درد دوشنبه بعد از 22 خرداد می خورد که اگر بردیم جشن پیروزی باشد و اگر رفتیم دور دوم هم می تواند یک برنامه تبلیغاتی خیلی خوب را رقم بزند.

امشب فیلم تبلیغاتی کروبی هم پخش شد. در ستاد قیطریه فیلم را دیدم. کرباسچی با او صحبت و گریه می کند. خیلی مصنوعی بود. تا آخر فیلم را ندیدم. علی پیرحسین لو را هم بعد از مدت ها دیدم. قبلن با او صحبت کرده بودم تا فعال شود، اما ملاحظاتی داشت. اما این روزها آمده است تا کار کند. طرح جالبی برای روز انتخابات داشت و گزارش مستقیم. از بچه های ما کمک می خواست. گفتم که تمام امکانات 88 در خدمت تو خواهد بود. علی خیلی باهوش است. یکی از بچه هایی است که حاضرم همیشه به توانایی اش اعتماد کنم.

از بچه ها در مورد امیر تنها پرسیدم. خودش کمتر اما خانمش خیلی آسیب دیده است. باید همین یکی، دو روزه با بچه ها یک سری بهش بزنیم. امروز که نتوانستم، بیمارستان هم دور است. یک جایی است توی یادگار امام.

آروند شب آمد ستاد، باران کوثری هم بود. در مورد طرح گزارش تصویری از رپرها با او صحبت کردم. پیشنهاد دادم آروند و دوستانش و حتی باران هم در برنامه باشند و نظراتشان را بگویند. قبول کردند.

برگشتم ستاد به آفرین. علیرضا تابش تماس گرفت. فیلم تدوین شده برنامه دوم خرداد را می خواست. به او دادم. با هم فیلم را هم دیدیم. یک ایراد درست گرفت در مورد ترتیب صحبت های لیلی رشیدی و حمید فرخ نژاد. فرخ نژاد در فیلم از خاله سوسکه می گوید که همیشه کتک می خورد و این بعد از صحبت های لیلی رشیدی بود. می گفت ممکن است تلقی اشتباه شود. اصلاح می کنم.

شهاب گفت بچه های احمدی نژاد امروز آمدند ستاد به آفرین برای اینکه با ما صحبت کردند. هرچند ناراضی برگشتند.

امروز و امشب در تجریش دعوا شده بود بین بچه های ما و احمدی نژاد. در نهایت اما به خیر گذشت.

خاتمی، موسوی، خرازی – عکس از دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد موسوی

1 شنبه 88.03.10

صبح رفتم ستاد قیطریه. با مجید زمانی به همراه بچه های مناطق جلسه داشتیم برای طرح تلفن خانه به خانه. بچه های مناطق اکثرن آمده بود، هرچند روسای چند منطقه بدقولی کردند و نفراتشان را نفرستادند. خیلی شاکی شدم و ناراحت. به حجت زنگ زدم، اما جواب نداد. برای همان بچه هایی که آمده بودند کارها نسبتن خوب پیش رفت.

حنیف را هم بعد از مدت ها دیدم. آمده بود برای برنامه وبلاگی خاتمی. قرار است ساعت 6 انجام شود. از طرف ما مهرک و ریحانه روی این پروژه کار می کنند. اما ناهماهنگ هستند. ریحانه پیگیر کارهای جلسه هنرمندان هم بود. آمدم ستاد، جلسه هیات اجرایی داشتیم. وقتی رسیدم چند تایی از بچه های مناطق هم بودند که با حجت جلسه داشتند. خیلی تند از آنها گه کردم. به حجت البته برخورد و کمی هم ناراحت شد. توجیه می کرد که بچه ها دیر خبردار شدند و به همین دلیل نتوانستند بیایند. گفتم که اولن همه در جریان بودند. دومن دیر یعنی کی، چه زمانی؟ بعد از جلسه که بهشان نگفتند. همان موقع که از طرف دبیرخانه ستاد تماس گرفتند، می توانستند بگویند به دلیل کمبود وقت نمی توانند بیایند. اینکه نمی شود بعد از جلسه ایراد بگیرند.

در جلسه هیات اجرایی هم ایراداتم را گفتم. حجت توجیهاتش را عنوان کرد. اما خودش هم می داند که قانع کننده نیست. بهانه می آورد. یکی سری از مناطق تهران جز برای کارهای خیابانی که خودشان درگیر هستند برای هیچ کار دیگری قابل اطمینان نیستند. یعنی نمی شود روی قول آنها حساب کرد. ایراد اصلی البته تقصیر ناهماهنگی در تعیین روسای مناطق است. هم از طرف ستاد مهندس و هم از طرف امیرحسین شمشادی و البته حجت. یادم می آید امیرحسین مهدوی در روزهای اول در مورد تهران خیلی تاکید داشت. با من هم صحبت کرده بود. در مورد ویرایش نهایی برنامه هایمان صحبت کردیم و برنامه 18 خرداد. در مورد طرح روستاها، هنوز جوابی از ستاد نگرفتیم.

بعد از جلسه شهاب تاکید داشت کارهایم را کم کنم، از بهار صلیلی خواستم برای هماهنگی کارها کمک کند.

با بچه های تدوین هم جلسه داشتم. تدوین 40 دقیقه ای برنامه دوم خرداد آماده شده است. هرچند نسخه مقدماتی اش را برای امین زاده فرستاده بودیم، اما نسخه نهایی را امشب برای خاتمی و امین زاده می فرستیم.

با امین آزاد راجع به بقیه کلیپ ها هم صحبت کردم. علی شاه محمدی هم آمد. پیشنهاد طرح 3 میلیون تومانی برای فیلم مستند ما را داشت. گفتم که بررسی می کنم.

بهاره آروین آمد ستاد. خیلی ناراحت بود و گفت که دیگر نمی تواند کار کند. از فیلم تبلیغاتی اول موسوی که دیشب پخش شد گلایه داشت و می گفت که اینها (منظورش ستاد میرحسین بود) به حدی قدرنشناس هستند که حاضر نیستند اسم خاتمی را هم بیاورند. بی سلیقه هم هستند که از نام رهنورد استفاده نکردند. خیلی هم جدی می گفت. حرفی نداشتم. این فیلم البته به نظرم خیلی بد بود.

با امیر سیدین رفتیم نزد دکتر منوچهری. ضرغامی چندین بار با من و شهاب تماس گرفته بود که ما را ببیند. شهاب جوابش را نمی داد، اما از من خواست که بروم ببینم چه کاری دارند. 80 هزار بروشور چاپ کرده اند و می خواهند ما در شهرستان ها توزیع کنیم. گفتم این کار را می کنیم، اما این به معنی برنامه طرح وحدت سبز نخواهد بود. چون دیگر برای آن کار وقت نداریم و برنامه هایمان را هم تغییر  داده ایم.

خانمی به نام بهروز را در معاونت سیاسی سیتاد دیدم که برای طرح روستاها کار می کرد. کمی صحبت کردیم. خیلی از طرح خوشش آمده بود. قرار شد برای زنان روستایی مطالبی را که تهیه کرده است به ما بدهد. در مورد ضرورت حمایت ستاد از طرح گفتم و اینکه اگر اینگونه نشود نمی توانیم طرح را پیاده کنیم.

یکی از بچه های روزنامه اعتماد ملی آمد ستاد. گفت که آقایی به نام حنیفی، فردا در رودهن برای کرباسپچی جلسه گذاشته است و می خواهد به نام میرحسین جلسه را به هم بزند. زنگ زدم زهره آشتیانی و به او خبر دادم. گفتم که به کرباسچی بگوید.

حمید سیدی تماس گرفت. گفت که برنامه بگذاریم برویم برای دیدن امیر تنها که تصادف کرده است. خبر نداشتم. در مورد چگونگی آن هم خبر نداشت. فقط گفت که با خانمش بیمارستان است.

علی همدانی آمده بود. کار رپرها تمام شده است. از امین خواستم، برایش یک کلیپ هم بسازند. بعد هم سه تایی رفتیم رستوران «خانه سبز» شام خوردیم. در مورد فیلمنامه کلیپ کار رپرها هم صحبت کردیم. همینطور در مورد بقیه کارهایی که باید انجام دهیم. قرار شد روی یک برنامه هم فکر کنیم در مورد بچه ها و مصاحبه با آنها.

بعد از شام دوباره برگشتیم ستاد. شهاب خبر داد که عماد آزاد شده است. می خواست برود خانه شان. من نتوانستم بروم. زنگ هم زدم، موبایلش خاموش بود. فردا با او تماس می گیرم.

طرح از ساجده کرمی

این روزها که از 2 خرداد به 22 خرداد می رسیم کلیپ یاور همیشه مومن، شرقی آزاده اندیش را که تولیدی اختصاصی ستاد 88 خاتمی و قبل از کاندیداتوری میرحسین موسوی بود منتشر می کنم. این کلیپ جزو اولین تولیدی های دفتر تبلیغات ستاد 88 در زمستان 87 است.

شنبه 88.03.09

صبح زود رفتم نزد دکتر تاجیک. گفت که برای برنامه 18 تیر با مسئول استقلال جنوب صحبت کرده و او هم قول همکاری داده است. برنامه تجدیدنظرشده ستاد را برایش بردم و گفتم که احتمالن برای روز 18 خرداد قصد داریم یک برنامه سرتاسری در ایران انجام دهیم. حالا اگر برنامه استادیوم استقلال جنوب هم بشود، با توجه به اینکه در جنوب شهر است خوبست، اما تاکید ما بیشتر روی برنامه سرستاسری در تهران و شهرستان هاست. تاکیدمان برای برنامه روستاها را بیان کردم و اینکه هنوز از ستاد هیچ جواب درست و حسابی نگرفتیم. همان موقع با بهزادیان نژاد، شریف زادگان و رباطی تماس گرفت. هیچ کدام در دسترس نبودند. در مورد حاج کریم هم با او صحبت کرم. گفتم که نمی توانیم کمک مالی او را قبول کنیم. توجیهاتم را گفتم، راضی شد. هرچند گفت که با ستاد از طریق عابد جعفری مرتبط است و […]. سی-دی طرح ها را هم از من خواست تا برای تکثیر بدهد. قرار شد تا شب به او برسانم.

وقتی از دفتر خاج شدم در خیابان دکتر شکرخواه را دیدم. او هم با دکتر تاجیک جلسه داشت. کمی با دکتر شکرخواه صحبت کردم، در همین فاصله دکتر فرقانی و دکتر مهدیزاده هم آمدند. دکتر خانیکی هم گویا قرار بود بیایند.

سحر گلکار تماس گرفت. می خواست هماهنگ کند برای هنرمندان در همایش 17 خرداد خاتمی در کرج. گفتم با محسن عموزاده زنگ بزند.

ظهر رفتم ستاد، جلسه هیات اجرایی داشتیم. لیست برنامه ها را نهایی کردیم. پوسترهای سارا هم آماده شد. ولی یادمان رفت آرم 88 را بگذاریم. این روزها آن قدر سرمان شلوغ است هر بار یک چیزی را یادمان می رود. این هم از کمبود کنترل کیفیت است که نداریم.

یک نفر از بچه های اطلاعات سپاه و طرفدار میرحسین آمده بود. می گفت برنامه جنگ روانی به نفع میرحسین  دارند و روی ستاد 88 حساب کرده اند. قرار شد برنامه شان را بدهند و روی آن فکر کنیم؛ البته باید قبلش هم تحقیق کنیم دام نباشد و متهم به کارهای غیرقانونی نشویم. در ستاد از روز اول همیشه باز بود که هر کس دوست دارد بیاید و فعالیت های ما را ببیند. اینجوری تکلیف ما با خودمان و با همه روشن است که چیزی برای پنهان کردن نداریم.

خانم اشراقی با علی آمده بودند. کمی صحبت کردیم؛ کلیپ ها را هم نشانشان دادیم.

حمزه غالبی و سعید رئوفی هم آمدند. شب رفتم قیطریه. جلسه داشتیم برای هماهنگی امور. گروه های مختلف برنامه هایشان را اعلام کردند. من هم در مورد سپر انسانی 18 خرداد و طرح روستاها صحبت کردم. موسوی لاری خیلی از طرح روستاها استقبال کرد و از گزارش هم راضی بود. گفتم حاج آقا حالا که راضی هستید، به ستاد بگویید بتوانیم اجرایش کنیم. قول داد. همه قول می دهند، اما کار برای اجرایی شدن ذر ستاد گیر می کند. این تنها کاری است که به دلیل حجم منابع مالی اش محتاج ستاد هستیم.

در سر راه ستاد قیطریه به ستاد به آفرین بودم که امین آزاد ساعت 12 شب تماس گرفت و گفت که در میدان ولی عصر طرفداران احمدی نژاد کارناوال راه انداخته اند و بنرهای میرحسین را پاره می کنند. ماشینم را رو به روی ستاد پارک کردم و پیاده رفتم سمت ولی عصر. هم بچه های ما بودند و هم طرفداران احمدی نژاد.

بچه های منطقه 12 تماس گرفتند. در میدان منیریه آنها را گرفته بودند. به مسئول منطقه دسترسی نداشتند. زنگ زدند به من که با سعید رئوفی تماس بگیرم. سعید را هرچه زنگ زدم پیدا نکردم. دوباره بهشان زنگ زدم، گفتند که در نهایت مشکلشان حل شد.

شریعتمداری کیهان سخنرانی تندی علیه میرحسین کرده و شال ها و پرچم های سبز را با قرآن سر نیزه جنگ صفین مقایسه نموده است. حالا این وسط عمر و عاص کیست برادر؟ معاویه کجاست؟ شمر چه کسی را کشت؟ خوشم می آید میرحسین اصلن تحویلش نمی گیرد و او هم مثل سگی که جرات حمله ندارد فقط پارس می کند.

تجمع جامیان احمدی نژاد در میدان ولی عصر – 7 خرداد 1388 – عکس از پیمان

جمعه 88.03.08

صبح زود رفتم ستاد. سارا آمده بود در مورد طرح زنان صحبت کردیم. قرار شد 200 هزار نسخه چاپ کنیم. سارا با ریحانه طرح روی جلد آنرا هم تکمیل دادند.

جلسه هیات اجرایی داشتیم در مورد طرح روستاها. عطا تهرانچی هم آمده بود. عطا قرار شد یک پروپوزال B هم تهیه کند که اگر پروپوزال اول به هر دلیل اجرایی نشد، برنامه آلترناتیو هم داشته باشیم. هماهنگی و سازماندهی کار در استان ها بر عهده سعید نورمحمدی است. مسئولیت برنامه ریزی و تهیه CPM آن هم با من است.

رضا همایی آمد برای هماهنگ کردن کارهای برنامه ریزی ستاد جوانان میرحسین. قرار شد من نسخه به روز شده برنامه های خودمان را تا شب به او بدهم، تا هر جا که آنها می توانند به ما کمک کنند. در مورد طرح روستاها و برنامه 18 خرداد با او صحبت کردم. او هم یک سری اطلاعات تا بعد از ظهر به من می دهد.

مهرک آمده بود. یک سری عکس داشت از حسن سربخشیان که برای من آورد. فقط قول گرفت به کسی ندهم و اگر لازم شد در طرح ها از آن ها استفاده کنیم. در عین حال مهرک قرار شد با امید، برادرش، برنامه صحبت مجازی خاتمی را هماهنگ کند. به بوترابی هم زنگ زد.

پسر خرم آمده بود برای کارهای صیانت از آرا، گفت که شهاب از او خواسته است بیاید. مسئول پروژه صیانت از آرا در ستاد 88 ما بر عهده میثم عنقائی است. نمی دانم پسر خرم چه کار باید بکند. با شهاب باید هماهنگ کنم که ببینم موضوع چیست.

با ایمان در مورد ترانه قلم سبز از خواهر عیوضی صحبت کردم. ترانه های هیلا را آورده است. خوب شده است. یک آلبوم هفت، هشت تایی باید بدهیم. عیوضی خودش هم آمد. بالاخره راضی شد برای ترانه پولی نگیرد؛ اما خواست که ترانه اش، اولین کلیپ آلبوم باشد. قبول کردم.

خواهر مینوی آمد. برای دختران جوان کار داشت. به احسان گفتم که کلیپ دختران جوان را تا شب آماده کند تا به بچه ها بدهد. قول دادم که آماده می شود. ( کلیپ را در ادامه همین پست منتشر می کنم)

علی شیخ آمد، برای طرح ها صحبت کردیم، برای برنامه روستاها و 18 خرداد خواستم طرح بنر سایت و پوستر را بزند.

به سعید زنگ زدم برای طرح تلفن. قیطریه قرار گذاشتیم. مجید زمانی هم آمد. مجید را سعید شریعتی به من معرفی کرده بود. یک سپر جاافتاده و باهوش است. یک سری از فایل های انتخاباتی اش را هم نشانم داد و تحلیل آماری که از شرایط داشت. حیف که دیر با او آشنا شدم، وگرنه می توانستیم خیلی بیشتر از او استفاده کنیم. در مورد جزئیات طرح تماس های تلفنی صحبت کردیم. قرار شد یک دفتر در قیطریه به این کار اختصاص بدهیم. سعید قول هماهنگی اش را داد.

فیلم احمدی نژاد امروز پخش شد. انگاری گوبلز ساخته بود برای هیتلر. پر از دروغ و ریا، فریبکاری و عوامفریبی بود. اما اثر تبلیغاتی خوبی داشت به نظر من. احمدی نژاد می توانست رئیس جمهور خیلی خوبی باشد، اگر نیت بدی نداشت. حس من به او پر از تناقض است، از یک طرف نگاه مهندسی و شخصیت مقتدر او را دوست دارم، اما از طرف دیگر عوامفریبی اش آزاردهنده است. حیف که رئیس جمهوری اش را فدای خودخواهی اش کرد.

دعوای مختصری در ستاد شد. آخرش نفهمیدم چه شد. اما از بیرون روی بچه ها ما چاقو کشیدند. مثل اینکه یک عده مست بودند. زنگ زدند 110 آمد.

ریحانه و مهرک آمدند ستاد قیطریه. برای طرح فردا با سارا که قرار است چاپ شود بحث کردیم. برای شروع 10 هزار نسخه می زنیم و در نهایت تا 200 هزار تا می رویم.

در ستاد قیطریه ایمان و سمیه توحیدلو را هم دیدم. ایمان را در برنامه دوم خرداد هم دیده بودم. با اینمان خیلی حال می کنم. صداقت از سر و روی این پسر می بارد. یاد قدیم کردیم و فوتبال که بازی می کردیم.

 با بوترابی هم صحبت کردم برای برنامه مجازی خاتمی. فردا ظهر ساعت 2 جلسه هماهنگی داریم. گفتم که از طرف ستاد 88، ریحانه طارمی مسئول هماهنگی کارهاست. دستت درد نکنه مهرک که ریحانه را معرفی کردی. خیلی کمک می کند. مسئولیت پذیر هم هست.

مصطفی طلوعی و رضا جلایی پور را هم دیدم. برای طرح روستاها فردا قرار گذاشتیم. به همایی زنگ زدم و پیگیر اطلاعاتی که قرار بود بدهد و همینطور بیانیه مهندس شدم. قرار شد تا 12 شب تمام کند و بفرستد.

به دکتر تاجیک زنگ زدم. گفت ساعت 7 بروم دفتر. از او خواستم اگر موافقت می کند ساعت 8 دفترش باشم. می خواهم در مورد حاج اکبر هم با او صحبت کنم و اینکه ستاد 88 تصویب کرده تا کمک مالی او را قبول نکنیم. دکتر تاجیک در عین حال با دکتر معتمد نژاد هم جلسه دارد. می خواهد راضی اش کند به نفع میرحسین بیانیه بدهد. هرچند فکر نمی کنم دکتر معتمد راضی شود.

میثم عنقائی تماس گرفت. راجع به تماس تلفنی از شخصی ناشناس گفت که آمار عماد بهاور را از او می گرفت. اینکه چه مسئولیت های در ستاد 88 دارد و مشغول چه کارهایی است.

میثم در عین حال خبری داشت از مداحی بیت رهبری. با ورود میرحسین، حاضران «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گفتند و وقتی میرحسین با حالتی عصبانی بلند شد تا سالن را ترک کند قاسم سلیمانی به او گفت و خواهش کرد که بماند و آنها را ببخشد. با ورود احمدی نژاد، حاضران شعار «صلی علی محمد، بوی رجایی آمد» دادند و دوباره «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گفتند. این دفعه دیگر میرحسین منتظر نماند و با حالتی عصبانی بیت را ترک می کند.

آروند تماس گرفت. کمی از ستاد کروبی گلایه کرد. از فشل بودن ستاد کروبی گفتم. قبول داشت و گفت که طرح های آنها را هم دیگر پیگیری نمی کنند. می گفت شاید قصد دارد کنار برود.

شب گزارش برنامه روستاها را نوشتم. برنامه های ستاد را هم به روز کردم. یک نسخه هم برای رضا همایی فرستادم.

خط تبلیغی طرفداران احمدی نژاد، این روزها جلو انداختن هاشمی است. طرحی که جواب نمی دهد. هاشمی به صورت مستقیم وارد بازی نمی شود. البته اگر این کارگزارانی ها مدام هاشمی هاشمی نکنند.

در عین حال آنها نظرسنجی های قلابی منتشر می کنند و رای کروبی را بالا نشان دهند تا او را وادار به حضور کنند. تا یک هفته پیش مطمئن نبودم که کنار رفتن کروبی آرا را به سمت میرحسین روانه می کند. اما الآن فکر کنم با بودن یا نبودن کروبی، رای میرحسین بالا خواهد بود. سبد رای کروبی هم با موسوی یکی نیست. اتفاقن با هم باشند بهتر است. ستاد کروبی این روزها مطالبات را افزایش می دهد. این افزایش مطالبات به رای کروبی چیزی اضافه نمی کند، اما فضا را برای ما بهتر می کند. ستاد میرحسین هم مجبور می شود از جلد محافظه کاری بیرون بیاید.

5 شنبه 88.03.07

صبح رفتم ستاد. با بچه ها جلسه هیات اجرایی داشتیم. قرار شد بیانیه ای در حمایت از عماد منتشر کنیم. رضا شریفی نوشت و روی سایت گذاشتم. شنبه بعد از ظهر هم احتمالن می رویم خانه شان. قرار شد با بچه های موج هم هماهنگ کنیم.

کمی کارهای عادی را انجام دادم. خانمی به نام عیوضی آمده بود و متن ترانه ای به نام «قلم سبز» را آورده بود. ترانه اش را خواندم. خوب بود. می گفت که حاضر است این ترانه را به ستاد بفروشد. گفتم که ما پولی نداریم به کسی بدهیم. تازه باید ترانه را هم ببینم که وقت می کنیم آهنگ روش بسازیم و یک نفر هم بخواند یا نه. البته یکی از بچه ها است به نام ایمان. احتمالن باید با او هماهنگ کنم. دو، سه تایی از آهنگ های هیلا را قرار شده است بخواند. صدایش هم خوب است. قرار شد فکر کند و خبرش را به من بدهد.

بعد از ظهر با شهاب و امیر سیدین رفتیم ستاد ائتلاف. امین زاده گزارش کار می خواست. ارائه دادم. در مورد طرح ای-میل ها، تلفن، تبلیغات میدانی، برنامه روستاها و 18 خرداد بحث کردیم. تاکیدمان در مورد برنامه روستاها را با امین زاده هم در میان گذاشتیم.

بعد از جلسه با علی همدانی قرار داشتم برای آلبوم رپرها. رفتم استودیو. شایا را دیدم که قبلاً هم با احسان در برنامه موج دیده بودمشان. یکی از بچه ها هم به نام امیر از آمریکا آمده بود. بچه های پر شور و هیجان بودند و فعال. خیلی هم پاک و خالص کار می کردند. قسمتی از آهنگی را که آماده کردند تمرین می کردند. اسمش هم قرار شد «می بریم ما» باشد. برای شنبه صبح آماده می شود.

دوباره برگشتم ستاد. بچه ها آمده بودند و جلسه داشتیم. سارا مهدوی آمده بود و می خواست من را ببیند که دیر رسیدم. رفته بود. تماس گرفتم و معذرت خواهی کردم.

قرار شد با وحید شعبانیان هم برای برنامه دوچرخه سواری شان صحبت کنم که کردم. امشب سراب بودند. فردا هم می روند اردبیل. با بچه های سراب و اردبیل هماهنگ کردیم برای استقبال از آنها.

ریحانه و مهرک را در ستاد دیدم و با هم روی طرح های گرافیکی صحبت کردیم.

احمدی نژاد دوباره مدعی شده است که خاتمی در دیدار با شیراک تحقیر شده بود و شیراک از پله ها هم پایین نیامد. فایل کلیپ «امین آزاد» را در رد این گفته روی سایت گذاشتم. بهروز هم عکس هایی روی سایت گذاشته بود.

4 شنبه 88.03.06

صبح با حجت شریفی رفتیم پیش دکتر تاجیک. قرار بود یک اسپانسر به ما معرفی کند. مردی تقریبن 50 ساله، لوتی حاجی بازاری و از این جنس آدم هایی بود که هیاتی کار می کرد. اسمش را پرسیدم، گفت به من بگو حاج اکبر. گفتم حاج اکبر چی؟ گفت همون حاج اکبر.

نیازهایمان را گفتیم و قول داد همه را تامین کند. در مورد امکانات ما پرسید و توانایی هایمان. من یک سری توضیحات دادم از تعداد اعضای ستاد و کارهایی که کردیم. یک تیکه انداخت که مثلن داریم بلوف می زنیم. بهش گفتم اینجا و تو اتاق نمی تونی همچین حرفی بزنی، اگر دوست داری یک سر بیا ستاد ببین چه کار می کنیم.

پیشنهاد داشت به مردم در میدان های تهران شربت بدهیم. گفت که هزینه اش را هرچه باشد تامین می کند. همینطور پارچه سبز و پوستر و …. در نهایت هم قول 500هزار پوستر را داد.

با دکتر تاجیک در مورد طرح روستاها صحبت کردم و اینکه اولن نباید دیر شود و دومن هم هزینه اش از عهده ما خارج است و حتمن باید ستاد تامین کند. هزینه آن را هم نقدی نمی خواهیم، فقط ستاد وسیله رفت و آمد و یک وعده غذای بچه ها را در بیشتر از 3 هزار روستا تامین کنند. برنامه اش را هم ما می توانیم بدهیم. قول داد با دکتر بهزادیان نژاد در این مورد صحبت کند.

بعد از جلسه رفتم ستاد. سعید زنگ زد که عماد بهاور را گرفته اند. عماد عضو شورای مرکزی ستاد 88 و همچنین هسته مرکزی پویش موج سوم بود. هرچند بیشتر با بچه های موج سوم کار می کرد. قرار شد شهاب یک مصاحبه کند و روی سایت بگذاریم.

در ستاد بودم که حجت تماس گرفت. گفت می دانی که امروز با چه کسی جلسه داشتی؟ گفتم حاج اکبر را می گی دیگه. جواب داد که او […] بود، همان کسی که […].

بعد از ظهر جلسه هیات اجرایی داشتیم در ساختمان به آفرین. من جریان جلسه امروز با دکتر تاجیک را توضیح دادم و همینطور توضیحاتی را که حجت در مورد […] مطرح کرده بود. البته حجت خودش هم حضور داشت. در نهایت تصمیم گرفتیم کمک مالی او را قبول نکنیم. من هم به دکتر تاجیک اطلاع می دهم. به قول رضا شریفی شرایط امروز را ببین که قاتل و مقتول ([…] و دولت آبادی) همزمان از میرحسین حمایت می کنند.

در مورد طرح روستاها هم صحبت شد. شهاب گزارشی از دیدار روز گذشته شان با رضا جلایی پور داد. این طرح در نهایت به عنوان برنامه مشترک ستاد 88 و پویش موج سوم اجرا خواهد شد.

در مورد برنامه 18 خرداد هم صحبت کردیم. هنوز در مورد ترکیب برنامه که به صورت برنامه متمرکز در یک قسمت تهران یا برنامه خیابانی باشد به تصمیم مشترک نرسیدیم. هرچند برنامه خیابانی بیشتر مورد نظر بچه ها بود. اما برنامه ریزی اش سخت است.

ساجده کرمی آمد. یک سری طرح های امام، میرحسین و خاتمی را از او خواسته بودم که با عنوان «سلام بر سه سید حسینی یا فاطمی» بزند. البته آقای خاتمی «سید حسنی» است، اما برای جور شدن قافیه گفتم «سه سید حسینی» بزند. چند تایی هم عکس به او داده بودم که با ترکیب آنها کار کند. از یکی، دو تایشان خیلی خوشم آمد. قرار شد پوستر اینها را هم تهیه کنیم. ساجده دختر خیلی بااستعدادی است. علی شیخ هم البته یک طرح خیلی خوب زده بود. طرح علی را قبلن داده بودم و پوسترش را زده بودیم. در طرح علی، خاتمی در قنوت و موسوی هم در کنارش است و امام هم در گوشه سمت راست در حال نگاه کردن به این دوست. هرچند ایراد طرح علی این بود که نگاه چشم میرحسین باید به سمت چپ می بود. اما در این طرح وسط و سمت راست است. من بعد از اینکه پوسترها را دیدم، به این نکته پی بردم.

امیر سیدین پیشنهاد داشت که یک سری طرح از ترکیب آقای خامنه ای، موسوی و خاتمی هم داشته باشیم. قرار شد خودش پیگیر آنها باشد.

طرح از علی شیخ